February 17, 2009

Gomorrah

گوموره، رویه دیگر یک فیلم مافیائی

 

 

Gomorra-1فیلم گوموره، که به گفته خیلی از منتقدها، بهترین فیلمی است که در سال گذشته از اروپا به آمریکا وارد شد. ولی معلوم نیست چرا اسمش در میان اسامی نامزدهای جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان نیست؟ این نکته ای است که تقریبا تمام منتقدانی که در باره فیلم گوموره مطلب نوشته اند، یادآور شده اند که جای این فیلم در میان نامزدهای اسکار خالی است.

 

فیلم گوموره بر اساس کتابی ساخته شده به همین نام از نویسنده ایتالیائی روبروتو ساویانو Roberto Saviano که کتاب داستانی هم نیست، بلکه یک کتاب مستند است در باره خانواده یا بهتر بگوئیم نظام تبهکاری که همه دادوستدهای غیرقانونی از مواد مخدر گرفته تا رشوه و خرید و فروش اموال مسروقه را کنترل می کند در شهر ناپل... به این نظام در ایتالیائی کومورا Comorra می گویند، و اسم فیلم، بازی با این واژه است، که آن را اسطوره ای می کند، و ربطش می دهد به شهر باستانی گوموره که نزدیک شهر دیگری بود به نام سدوم که بنا به روایتی دو هزار سال پیش از میلاد به خاطر فساد و ظلم مردمش زیر آب رفت، و به روایت دیگر دچار صاعقه شد.

 

فیلم گوموره ساختار اپیزودیک دارد و پنج داستان آن همه، در حوالی آپارتمانهای فقیرنشین سازمانی نیمه مخروبه در حوالی ناپل اتفاق می افتد و تماشاگر خیلی زود متوجه می شود که این فیلم آن روی سکه فیلمهای مافیائی مثل گادفادر Godfather و سوپرانو و Scarface است برای اینکه تصویری واقعی گرایانه و چندش آور و حتی ترحم برانگیز نشان می دهد از فروش مواد مخدر و تبهکاری مرگبار همراه آن و فقر و محرومیتی که به همراه می آورد.

 

***

 

فیلم گوموره، برخلاف فیلمهای آشنای مافیائی، لحنی مستند دارد و نبرد تبهکاران سازمان یافته را در محلات و خیابانهای محل حادثه فیلمبرداری کرده. کارگردان ماتئو گارون محل فیلمبرداری در دو ساعتی رم را به صحنه جنگ تشبیه می کند آنهم در ایتالیای سال 2008.

Gomorra-3 

برای ساختن فیلم، به جای استودیوهای رم، گامون به محلات فقیرنشین محل فعالیت موادفروشها رفت. او می گوید هر سه روز یک نفراینجا کشته می شود یعنی 4 هزار نفر در سی سال گذشته، و جالب است که جنایات همچنان ادامه دارد. گارون می گوید می خواست حس بودن در این محل را به تماشاگر فیلم منتقل کند. فیلم «گوموره» تاثیر فیلمهای هالیوودی در باره مافیا بر زندگی تبهکاران را نشان می دهد.

 

گارون می گوید نمونه تبهکار همان است که در فیلمهای کاپولا، اسکورسزی یا ترنتینو هست، و در این فیلم نشان می دهد که الگوی زندگی تبهکاری همان فیلمهائی هستند که آن را فریبنده و باشکوه جلوه می دهند، ولی در ضمن نشان می دهد که زندگی واقعی آنها با الگوی سینمائی اش خیلی تفاوت دارد. بسیاری از آدمهای محل، که بعضی نزدیک به دستجات تبهکاری، نقش های مختلف فیلم را بازی می کنند.

 

گارون می گوید برای او مهم بود به این شخصیت ها نزدیک شود و دنیای مغشوش خاکستری رنگی را نشان دهد که خوب و بد، قانونی و غیرقانونی کنار هم قرار می گیرد. او می گوید قبلش فکر می کرد سیاه یا سفید است وحالا می بیند که خاکستری است.

 

***

  

Gomorra.2مافیائی که ما می شناسیم، مافیای سیسیل است که به آمریکا مهاجرت کرد در قرن نوزده. فیلمهای هالیوودی، گادفادر مثلا، و همه دیگر، در باره این مافیاست. مافیای ناپل، برعکس مافیای سیسیل، در آمریکا، و در فرهنگ عامه، حضور ندارد، اما بزرگترین تشکیلات تبهکاری سازمان یافته در ایتالیا است که به آن می گویند کامورا Camorra، به معنی «دسته» که گفتم اینجا آن را اسطوره ای کرده با تغییر اسم آن به گوموره، متشکل است از صد دسته به هم پیوسته که جمعا 7 هزار تبهکار عضو آن هستند و در همه کاری هست، از مواد مخدر گرفته، تا قاچاق سیگار، اسلحه، آدم برای فحشا. این اولین بار است که حکومت ترور و وحشت این مافیا، به تصویر کشیده می شود، یعنی از عالم واقعیت منتقل می شود به عالم تخیل و سینما...

 

با این حال، ظاهرا و شاید به همین خاطر، این فیلم با فیلمهای دیگر مافیائی فرق دارد. گوموره، فیلم که جایزه اول فستیوال کان را برنده شد و از طرف ایتالیا برای شرکت در اسکار نامزد شده بود، برخوردش نه تنها با فیلمهای مافیائی چینه چیتا و هالیوود متفاوت است، بلکه کتابش هم فرق دارد. کتاب روزنامه نگار روبرتو ساویانو در باره مافیای ناپلی، به سبک شخصی و ذهنی، و به اصطلاح روزنامه نگاری گانزوئی نوشته شده، یعنی خبرنگار خودش و احساسات خودش را وارد موضوعی که گزارش می دهد کرده، اما برخورد سینماگر با همین قصه ها، خیلی خشک تر و واقع بینانه تر است.

  Gomorra-4

از سوی دیگر می توان این فیلم را ادعانامه ای دانست علیه سینمائی که حالا، در خدمت هنر، یا در خدمت فروش گیشه یا هر چه، آمد با استفاده از جذابیت مغناطیسی هنرپیشه های برجسته و همه امکانات نمایشی و ترفندهای بصری، داستانهای مربوط به جنایت و تبهکاری و پول در آوردن از طریق های خشن را در فیلمهای به یادماندنی، جاودانی کرد. خوب، این فیلمها همانطور که الهام بخش تماشاگران و هنرمندان هستند، می توانند الهام بخش تبهکاران باشند.

 

یک فصل از فیلم اساسا به عشق و علاقه و اشتیاقی اختصاص دارد که گنگسترهای این مافیای خشن نسبت به فیلمهای مافیائی هالیوود نشان می دهند. فیلم هائی مثل پالپ فیکشن Pulp Fiction، و گودفلاز Goodfellas و گادفادر البته، برای همین است که در نگاه سرد و خشک و بی عاطفه ای آقای گارون این داستانها در باره خشونت و استیصال را فیلم کرده، شخصیت رنگارنگ و جذاب مثل دونیرو در گودفلاز وجود ندارد، خبری از مادرهای چاق و موسفیدی که در خانه های قشنگ اسپاگتی هم می زدند در فیلمهای مافیائی ایتالیائی، یا خبر از آدمهای خوشپوش و خوش سلیقه ای که بعد از تیراندازی اپرا گوش می کردند، نیست... حتی از موسیقی هیجان انگیز برای خط کشیدن زیر لحظات اوج عاطفی نیامده استفاده کند، و حاصل کار، به قول مانولا درگیس منتقد نیویورک تایمز، یک عکس مقطعی است که انگار از جهنم برداشته باشند. حس اینکه شما دارید جهانی کاملا بیگانه را نگاه می کنید از لحظه شروع فیلم بیدار می شود.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی
گارون، که در آمریکا زیاد شناخته شده نیست، از عوامل زیادی برای جذاب کردن داستانها و واقعیت بخشیدن به آنها استفاده کرده از جمله قاطی کردن مردم عادی محل با بازیگران حرفه ای برای ایفای نقش ها، فیلمبرداری رودست از صحنه ها توسط خودش، لوکیشن های واقعی، ولی افشاگری اش، این فیلم آن را ممتاز می کند، اینکه با لحن صادقانه و بدون اغراق، پهنای قدرت و عملیات این مافیا را نشان می دهد که چگونه دامنه آن به جاهائی که تصورش را نمی توان کرد، گسترش پیدا می کند.

 

به قول منتقد ویلج وویس، جی هوبرمن، این یک نوع تازه ای از فیلم مافیائی است که آن را یکجور رپورتاژ نئورئالیست اسم گذاشته که زیاد وارد شکافتن علت و عمق حوادث نمی شود. منتقد لس آنجلس تایمز، کنت توران، از بی رحمی عمیق داستانها و شخصیت ها تعریف کرده و نوشته در جهان بیرحم این فیلم، هیچ انگیزه یا واکنش انسانی، تنبیه نشده باقی نمی ماند.

ویدیو و دنباله مقاله...

February 16, 2009

Two Lovers

سرگردان بین دو معشوق

 

 

two_lovers_01فیلم «دو معشوق» از کارگردان جوان نیویورکی، جیمز گری به سرگردانی یک جوان محجوب می پردازد بین دو دلداده، و می گویند آخرین فیلم «واکین فینیکس» است به عنوان بازیگر.

 

فیلم «دو معشوق» چهارمین فیلم سناریست و کارگردانش جیمز گری است ولی ظاهرا برای واکین فینیکس، انتهای راه محسوب می شود. چون گفته دیگر در فیلمی بازی نخواهد کرد. چند ماه پیش هم در یک گزارش دیگر، تصویر و صدای خودش را داشتیم که این را اعلام می کرد... ولی اینکه حقیقت دارد یا نه، نمی شود گفت. چیزی که حقیقت دارد این است که این را اعلام کرده.

 

واکین هنوز چهل سالش نشده ولی از بچگی، از 9 سالگی جلوی دوربین بوده... نزدیک به 40 فیلم و سریال بازی کرده در 25 سال گذشته... حالت محجوب و مرددی که دارد، به خیلی از نقش ها، ابعاد غیرقابل انتظار بخشیده، مثل همان نقش سزار رم در فیلم گلادیاتورکه واکین آن را علیرغم سنگدلی و خشونت، آسیب پذیر و نرمخو هم ساخته است.

 

اما در فیلم «دو معشوق» واکین فینیکس، نقش یک جوان ترشیده، کمرو و محجوبی را بازی می کند سی وچند ساله، که هنوز در منزل پدرش یک اطاق دارد، و ظاهرا بعد از اختلال روانی ناشی از شکست عشقی، به دو زن بر می خورد و عاشق هر دو می شود. یکی از آنها با بازی گوئنت پالترو، معشوق یک مرد زن دار است، و دیگری با بازی وینیسا شا، دختر شریک آینده پدرش است در مغازه اطوشوئی. آنها ساکن محله ای در یکساعتی مرکز نیویورک هستند که بیشتر اهالی آن را یهودی های مهاجر از روسیه تشکیل می دهند، محله ای است که جیمز گری، سناریست و کارگردان فیلم آنجا بزرگ شده و سه فیلم قبلی اش را هم آنجا گرفته.

 

فرق این فیلم این است که اولین بار است که نبردهای پلیس و جنایتکاران و تبهکاران سازمان یافته روسی را کنار گذاشته و به روابط انسانی می پردازد که در آنها تیراندازی و اسلحه، تعیین کننده نیستند. یک فیلم جمع و جور عشقی با درک عمیقی از مکان و فضاسازی، که تا ساکن نیویورک نباشی نه می توانی آن را بسازی نه می توانی کاملا حسن آن را درک کنی.

 

***

 two_lovers_3

در سینمای هنری Sunshine در جنوب منهتان، شب پیش از روز عشاق، Valentine's Day هنرمندان فیلم «دو معشوق» جمع شده بودند، برای افتتاح اکران عمومی این فیلم، و از جمله حاضران، واکین فینیکس بازیگر اصلی این فیلم بود که از وقتی اعلام کرده دیگر نمی خواهد در فیلمها بازی کند، ریش گذاشته. خانم گوئنت پالترو می گوید چون هم موطلائی است و هم یهودی، و بنابراین زن آرمانی برای مردهای یهودی.

 

خانم شا می گوید حرفهای واکین در باره نقش، خیلی ذهنی است، چون یک بازیگر متدی است، و به آن صورت در نقش فرو می رود، نه به صورت فکری، چون روشنفکر نیست، بلکه خیلی عاطفی است و این از طرز بازی کردنش هم معلوم است.

 

اما برای خبرنگارها، موضوع کناره گیری واکین فینیکس از بازیگری هنوز تازگی دارد. همبازی او خانم شا می گوید از این خبر ناراحت است چون دیگر نمی تواند با این بازیگر خوب کار کند. برای کارگردان جیمز گری این خبر مهم تر است برای اینکه هواکین نقش اصلی را در تمام فیلمهای او بازی کرده است.

 

  جیمز گری می گوید به دلایل خودخواهانه، از این خبر خوشحال نیست به خصوص که واکین حتی زنگ نزد که خبر را به او بدهد بلکه زنش به او گفت و روی وبسایت در آشپزخانه آن را خواندند در یک وبسایت و واکین مثل راسپوتین ریش گذاشته بود. ولی جیمز گری می گوید البته غمگین شد ولی هواکین دو هفته بعد به او توضیح داد که سی سال است بازی می کند و گفت تو هم بعد از سی سال خسته می شوی از این کار. گری می گوید واکین به او گفته که حرف تازه ای ندارد و دیگر جالب نیست.

 

***

 

two_lovers_1جیمز گری، یکی از امیدهای سینمای آمریکاست که هر چند متولد نیویورک است ولی وقتی در لس آنجلس دانشجوی سینما بود، آنجا استعداد او کشف می شود و با تشویق چند تا از آدمهای حرفه ای که کارهای دانشجوئی او را دیده بودند، در 25 سالگی اولین فیلمش را می سازد، فیلم اودسای کوچک، که در سال 1994 یعنی 14 سال پیش، جایزه دوم فستیوال ونیز را برنده شد. اودسای کوچک اسم یک محله است از ناحیه برایتون بیچ واقع در بروکلین نیویورک، که بیشتر مهاجرهای یهودی، وطبعا تبهکاران و مافیا و قاچاقچیان انسان و اسلحه هم آنجا هستند.

 

  بعد از آن سه تا فیلم ساخته، یکی Yards یا میادین، که یک فیلم سیاه یا Noir بود در باره نقش تبهکاران روسی در فساد در اداره قطار زیرزمینی شهر. فیلم سومش هم یک فیلم سیاه بود دو سال پیش با نام «شب مال ماست» در باره مبارزه تبهکاران سازمان یافته یا مافیای روسی با پلیس بروکلین... با فیلم «دو معشوق» از سیاه سازی بیرون کشیده و به عشق پرداخته، منتهی این عشق هم مثل همه عشق ها نیست.

 

اهمیت این فیلم در این است که مثل دیگر فیلمهای جیمز گری، ما را می برد به جاهائی از نیویورک که کمتر در فیلم ها نشان داده می شود، محلات مردمی شهر، که میلیونها انسان طبقه متوسط زندگی های عادی و بی سروصدائی دور از های وهوی مرکز شهر می گذرانند، زندگی هائی است که شاید نسل هاست تغییر زیادی نکرده.

  two_lovers_poster

شخصیت لنرد، با بازی فینیکس، بین دو زنی که وارد زندگی اش شده اند، سرگردان است. یکی، موطلائی بی قراری است اسیر یک رابطه بن بست با مرد زن دار، که عشق او، وعده ماجرا و زندگی پرمخاطره ای را در دور دستها، در شهری دیگر می دهد، وعده تغییر انقلابی است و فرار از زندگی ای که دارد، اما دختر دیگر، تمثیل تداوم زندگی است به شکلی که هست... چیزی که شاید می خواهد از آن فرار کند.

 

در این فیلم هر چند عاشقانه است، ولی شخصیت واکین فینیکس با همان تردیدی روبروست که در فیلم We Own The Night می بینیم، و به قول ای او اسکات، منتقد نیویورک تایمز، این نقش معادل نقش جوان یهودی آمریکائی در تمام ادبیات و سینمای و تلویزیون معاصر است، یعنی حتی مثل جری ساینفلد، شخصیت مشهور سریال کمدی تلویزیونی، و دهها شخصیت دیگر، در کشش دوگانه ای است یکی به طرف خانواده و وظایف سنتی مذهبی و دیگری، فشار درونی برای رهائی و احراز هویت شخصی وانفرادی، یعنی هم می خواهد پسر خوب باباش باشد هم می خواهد زندگی پرمخاطره، آزادی فردی را تجربه کند. یعنی بین سنت و انقلاب... بین وفاداری به ارزش ها، و ماجراهای ناشناخته.

 

از همه این نقدهای مثبت که بگذریم، باید اشاره کنیم به نقدهای شدیدا تند روزنامه های مردمی، مثل نیویورک پست که نوشته فیلمی است که بی معنی جلو می رود و تنها جاذبه فیلم را یک لحظه از فیلم می داند که یکی از سینه های گوئنت پالترو از سینه بند بیرون می افتد، ولی تماشاگر تا آن موقع دیگر حوصله اش از این فیلم دلتنگ کننده و کسالت بار سر آمده.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

اما خیلی از منتقدها هم در نشریات سنگین تر، از این فیلم تعریف کرده اند. مثلا جو مورگنسترن در وال استریت جورنال، نوشته هنرمندی که با فیلمهای پلیسی جنائی به شهرت رسیده، حالا استعداد نامنتظر خودش را برای معماهای عشق نشان می دهد. از دید بتسی شارکی در لس آنجلس تایمز، هر چند درونمایه هائی مثل تنهائی و از خود بیگانگی، تازگی ندارند، اما بازی واکین فینیکس کنجکاوی تماشاگر را زنده نگه می دارد. دیوید ادلستاین در هفتگی نیویورک تاکید کرده که علیرغم بازی درخشان پالترو، فیلم در واقع مال واکین فینیکس است که بار دیگر، شگفتی زاست.

ویدیو و دنباله مقاله...

February 15, 2009

Berlinale Winners

جایزه بهترین کارگردانی برای «درباره الی»

در باره الیدیشب، شنبه شب، برندگان در جشنواره برلین، جوائز خودشان را از رئیس هیات ژوری، هنرپیشه انگلیسی خانم تیلدا سوئینتون گرفتند. ظاهرا پیش بینی ها درست از آب درآمد و کارگردانی ایرانی، اصغر فرهادی، در برلین جایزه گرفت، برای فیلم جنجالی «در باره الی.»

رقابت اصلی برای جایزه بهترین فیلم بین «در باره الی» بود و «شیر غم» یا Milk of Sorrow ولی هر دو برنده شدند... فیلم پروئیائی «شیرغم» جایزه بهترین فیلم، خرس طلائی را گرفت و در باره الی جایزه بهترین کارگردانی، خرس نقره ای. جشنواره برلین اعلام کرده بود که هدفش شناساندن فیلمهائی است با محتوای سیاسی از کشورهای مختلف جهان و هیات داوران جشنواره گفتند گزینه های آنها فیلمهائی بودند که غنای تصویری و بیان شاعرانه داده بودند به پیام سیاسی، یعنی سعی کرده بودند بین هنر و پیام فیلمها، توازن برقرار کنند.

غیر از این دو فیلم، دو فیلم دیگر هم جوائز متعدد گرفتند یکی فیلم رودخانه لندن و دیگری فیلم جیگانته که قبلا در باره اش گزارش داشتیم. عصر دیروز، قبل از اعلام جوائز، هنگامی که اصغر فرهادی همراه با بازیگران فیلم «در باره الی» روی فرش قرمز بود، هنوز نمی دانست که یکی از برندگان اصلی جشنواره خواهد بود. اما به زودی معلوم شد که «در باره الی» در رقابت برلین، سرنوشت مشابهی رقابت داخلی در جشنواره فجر پیدا کرده است. فیلم ایرانی «در باره الی» چهارمین اثر «اصغر فرهادی» جایزه خرس نقره ای برای بهترین کارگردانی را در جشنواره برلین دریافت کرد.

فیلم «در باره الی» در باره قضاوت اخلاقی جمعی دوست است در برخورد با فاجعه مرگ دختری تازه آشنائی که همراه آنها برای تفریح و دوست یابی، به شمال سفر کرده است.

اصغر فرهادی بعد از گرفتن جایزه بهترین کارگردانی در برلین، سعی کرد مفهوم فیلمش را برای خبرنگاران تشریح کند. وی گفت برای او بیشتر از مسائل سیاسی، موضوع قضاوت مطرح است، اخلاق و حقیقت. فیلم «در باره الی» واکنش های مشابهی در برلین و تهران در تماشاگران و منتقدانش بر انگیخت.

claudia Llosa اما برنده جایزه اصلی جشنواره، خرس طلائی، فیلم «شیر غم» بود Milk of Sorrows ساخته کلودیا لوسا -- فیلم شیر غم، از بازیگر کارگردان شده، خانم کلادیا لوسا، نخستین فیلمی از پرو که در بخش مسابقه جشنواره شرکت داده شد، ماجرای نسلی است از دخترانی که مادرانشان قربانیان تجاوز جنسی در جریانهای خشونتهای سیاسی ده 1980 و 1990 پرو بودند.هیات داوران فستیوال به ریاست تیلدا سوئینتون، هنرپیشه انگلیسی، جایزه ویژه خود را به یک فیلم دیگر آمریکای لاتین، فیلم جیگانته Gigante اعطا کرد، گخ کارگردان آرژانتینی آن، ادریان بی یننز جایزه بهترین فیلم اول را هم گرفت. جایزه ویژه دیگر داوران، نصیب ماردن آده شد برای فیلم آل آدران Alle Aderan، یا همه دیگر.

جایزه بهترین بازیگر به هنرمند مالیائی سوتیکی کویاته تعلق گرفت به خاطر فیلم «رودخانه لندن» که نقش پدری را بازی می کند در جستجوی فرزند، london_river بعد از حملات مرگبار تروریستی در لندن. و هنرپیشه آلمانی، بریجیت مینیشمایر از برای فیلم اطریشی «همه ی دیگر» Everyone Else جایزه بهترین بازیگر را دریافت کرد، برای بازی نقش زنی پرانرژی در یک رابطه عشقی پیچیده، دومین کار سناریست و کارگردان مارن آده.


فیلم آمریکائی قاصد در باره افسری که مامور رساندن خبر مرگ سربازان به بازماندگان آنهاست، جایزه بهترین سناریو را دریافت کرد برای کار Oren Moverman و Alessandro Camon. جایزه را بازیگر فیلم بن فاستر از طرف آنها دریافت کرد. رئیس جشنواره دیتر کوسلیک گفت از نتیجه کار خوشحال است و می گوید جشنواره 450 هزار بلیط فروخته و حتی یک بلیط نفروخته نداشت که سابقه نداشته، جشنواره ای درون بحران و بر علیه بحران. جشنواره برلین، ضمن اینکه مثل همه جشنواره های دیگر سعی اش این است که ستارگان خبرساز هالیوودی را روی فرشهای قرمز بکشاند، ولی به این می بالد که بیشتر از جشنواره عمده دیگر دنیا، جهانی است.

به قول نویسنده نیویورک تایمز، هیچ چیز بهتر از عنوان فیلم افتتاحیه جشنواره، توصیف تم اصلی این جشنواره نیست، که فیلم اینترنشنال بود یا بین المللی، از کارگردان آلمانی تام تیک ور، آغازی مناسب برای جشنواره ای در باره عبور از مرزهای زبانی و فرهنگی. این نه تنها به این معنی است که از جاهائی دوردست، از کشورهائی مثل ایران و پرو فیلم داشته باشد و به آنها جایزه بدهد، بلکه به این معنی که در خیلی از فیلمها، مثل همان فیلم اینترنشنال، موضوع و داستان در باره عبور از مرزها بود، فیلم توفان مثلا از کارگردان آلمانی هانس کریستین اشمیت در باره محاکمه یکی از جنایتکاران جنگی بوسنی هرزگوین گرفته، تا فیلم مطرح جشنواره London River. از کارگردان الجزایری تبار فرانسوی رشید بوشارب، که اصلا در باره درک متقابل قومی و فرهنگی است که در آن یک بیوه زن انگلیسی مذهبی با بازی برندا بلتین، و یک آفریقائی مسلمان با بازی سوتیگی کویاته، تصویری مثبتی از شهر چند ملیتی لندن می دهد که در آن این مادر و پدر متوجه می شوند که فرزندانشان که در جریان انفجار تروریستی قطارها ناپدید شده اند، عاشق و معشوق بودند.


خط سیاسی مثل اینکه در فیلم برنده جایزه اول هم مطرح بود، فیلم «شیر غم.» کلودیا لوسا، کارگردان پروئیائی، که یکی از هنرپیشگان برجسته آمریکای لاتین هم هست، با فیلم شیرغم، دومین کارش را ارائه داد و این اولین فیلمی است از پرو که در جشنواره برلین در بخش مسابقه شرکت داده می شد. فیلمی است که واقعی گرائی جادوئی را قاطی کرده است با یک نگاه تلخ به حاصل جنگهای چریکی در پرو، و جنایتهای چریکهای «راه درخشان» یا Shining Path ... موضوع فیلم این است که یک بیماری از راه شیر مادر به یک نسل از دختران منتقل شده که همه بچه های تجاوز جنسی هستند.


گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی
هنرمندان فیلم ایرانی «در باره الی» خیلی تلاش کردند بگویند در میان این همه فیلمهای سیاسی، کار آنها سیاسی نیست... ولی باید گفت «سیاسی» مفاهیم متفاوت دارد. یک تم جهانی در این فیلم هست، موضوع قضاوت اجتماعی، و برداشتی که فرد یا جامعه می توانند از اخلاق داشته باشند، ولی خوب، از آن لایه که بگذریم، این فیلم، به قول منتقدانی که آن را دیده اند، دنباله نگاهی است که اصغر فرهادی در فیلمهایش دارد به وضع طبقه متوسط در ایران... ولی موفقیتی است برای این هنرمند، و برای نسل تازه هنرمندان سینمای ایران... که حتما در آینده بیشتر در باره اش مطلب خواهیم داشت.


ویدیو و دنباله مقاله...

February 12, 2009

M.I.A.: Rapper, Pan-Ethnicist

چریک جنگلها و ملکه کلوپها: مایا

MIA on Grammys Stageهنرمند تامیل تبار انگلیسی، که با نام M. I. A. کار می کند، به خاطر نوآوری در موسیقی و شعرهایش، مورد توجه ناظران گرایش های فرهنگی نوین درغرب است. این یکشنبه آینده، خانم مایا، که حامله است، از یک طرف منتظر وضع حمل خواهد بود و از طرف منتظر گرفتن جایزه اسکار.

هفته پیش بعد از پخش مراسم گرمی، خیلی مطبوعات در باره اجرای عجیب مایا در مراسم گرمی صحبت می کردند، همراه با چهارتن از برجسته ترین «رپر» های آمریکا.

در سه سالی که از مطرح شدن مایا در موسیقی جهان می گذرد، این هنرمند از تالارهای شلوغ و چند ملیتی زیرزمینی کلوپهای لندن، به یک ستاره بین المللی تبدیل شده، و سال 2009 برای او سالی سرنوشت ساز است، برای اینکه آلبوم آخر او، Kala که سال پیش بیرون آمد، را دهها منتقد در سراسر دنیا در فهرست بهترین آلبوم های سال قرار دادند، هجدهمین آلبوم دنیا بود از نظر فروش در فهرست دویست آلبوم پرفروش بیلبورد، و در فهرست موسیقی الکترونیک و رقصی، شماره یک شد. غیر از اینها، خیلی ها در آمریکا که اسم او را نشنیده بودند، به کارش علاقمند شدند با شنیدن ترانه Paper Planes او در آنونس فیلم پاین اپل اکسپرس Pineapple Express، و بعد هنرمند موسیقی رپ، یک تکه از این ترانه را برداشت لوپ کرد و بر اساس آن یکی از پرفروش ترانه های سال را ساخت، Swagger Like Us که یکشنبه شب هفته پیش در مراسم جایزه گرمی، مایا با شکم حامله رفت روی صحنه این ترانه را اجرا کرد همراه چهار غول موسیقی هیپ هاپ دنیا، غول هائی که از آن بزرگترش را نداریم، یعنی جی زی، خود کانیه وست، تی آی و لیل وین، که آلبوم های هر چهار تای آنها سال پیش هفته ها در راس پرفروش ترین آلبوم های روز بود.

کار مایا از نظر فرهنگی خیلی جالب است برای اینکه ضمن اینکه خودآگاهی قومی شدیدی دارد و رابطه با فرهنگ تامیل ها و هند و جنوب آسیا، ولی با استفاده از موسیقی سیاهپوستهای برزیل و طبله هندی و انواع موسیقی اقوام مختلف، نوعی اختلاط اقوام را تبلیغ می کند که عکس فلسفه ناسیونالیسم قومی است که پدر او تبلیغ می کرد. پدر مایا، یکی از متفکران جنبش اصلاح طلبان تامیل در سریلانکاست و او سالها همراه با پلنگهای تامیل در جنگل زندگی کرده، حالا از نظر فرهنگی، پیوندی است بین زندگی مبارزه چریکی در جنگلها و فرهنگ زیرزمینی کلوپهای لندن.

در میان ده جایزه اسکاری که فیلم اسلامداگ میلونر نامزد آن است، یکی هم برای ترانه O Saya حاصل همکاری هنرمند تامیل تبار انگلیسی معروف به MIA است -- ام ای ای با آی آر رحمان، آهنگساز فیلم. ام آی ای، که اسم اصلی اش Maya Arulpragasam است و نوجوانی خود را همراه با پدرش که از رهبران چریکهای جدائی طلب تامیل در سریلانکاست، در جنگل گذرانده، ترانه های او در آلبوم جدیدش، نه تنها برای جایزه اسکار، بلکه برای جوائز گرمی و بریت و دهها جایزه دیگر موسیقی نیز نامزد شده اند.

خانم MIA که به شدت حامله است و در انتظار وضع حمل، در لس آنجلس به سر می برد، می گوید هر روز سال جدید برای او خبر تازه ای داشت، یک روز بریتز، روز دیگر گرمی و روز بعد اسکار. او می گوید وقتی ترانه خودش را روی فیلم دید، به گریه افتاد و صورتش را پنهان کرد که دنی بویل آن را نبیند. انگار یک ویدیو کلیپ پرخرج برای آهنگ او ساخته شده بود. مایا می گوید ترانه اوسایا که در فیلم اسلامداگ میلیونر استفاده شده را خودش بیرون داده بو چون آن را موقعی نوشت که هنوز قراردادی برای انتشار البومهایش نداشت. او می گوید فکر کرد انتشار این ترانه برای این بود که کار خوبی برای ای آر رحمان و مردم هند و تامیل کرده باشد که در عین حال، این ور دنیا هم خواستار دارد.

خانم مایا، با هنرمندان برجسته رپ آمریکا جی زی، کانیه وست، تی آی و لیل وین روی صحنه حوائز گرمی در اجرای ترانه Swagger Like Us از کانیه وست همکار ی کرد اما می گوید قبل از این کار می ترسید در حالیکه 9 ماه بار دار است، روی صحنه رفتن باعث وضع حمل زودرس شود.

خانم مایا در سه سال اخیر، دو آلبوم عمده بیرون داده است، با ترانه هائی پر از نقد اجتماعی و سیاسی، که نقدهای خوب گرفت و در دنیای موسیقی زیرزمینی موفق بود، ولی وقتی ترانه های او در فیلم هالیوودی پاین اپل اکسپرس مورد استفاده قرار گرفت، خانم میا شهرت خانم مایا از زیرزمین فراتر رفت. آلبوم اول مایا را منتقدها در آمریکا و بریتانیا به خاطر نوآوری های آن در موسقی و به خاطر ترانه های اجتماعی آن، ستودند. او می گوید ساختن دو آلبوم در دوران ریاست جمهوری جرج بوش کار ساده ای بود برای اینکه هر روز صبح از عصبانیت خود الهام می گرفت برای ترانه هائی در باره د نیائی بهتر. خانم میا می گوید ترانه هایش هم از نظر بصری و هم از نظر مد و هنر و چیزهای دیگر، با معنی هستند و مردم را با ایده های تازه خوراک می دهند.

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی
نخستین آلبوم مایا سه سال پیش پر از اشاره های آشکار به نبرد چریکی پلنگهای تامیل علیه دولت سریلانکا ست. خانم مایا می گوید وقتی با استودیو قرار داد بست به او گفتند در آمریکا نخواهد توانست کار کند، ولی می گوید جوابش این بود که اگر انگلیس در دهه 1980 آدمی مثل بوی جرج را به موسیقی آمریکا معرفی کرد که یک ترنس سکسوال است با موسیقی رگی، حالا هم شاید نوبت یک به اصطلاح «تروریست خواننده» باشد. نخستین آلبوم مایا، Arular بحث گسترده ای را دامن زد در باره اصالت این هنرمند، و اینکه آیا ترکیب بی پروای سبکها و فرهنگها، یک اطوار هنری است یا ناشی از درک تازه ای از زمانه. مایا می گوید فعلا که نمی توانتد پرواز کند در لس آنجلس مانده است و مشغول کار است در حالیکه فکر می کرد به خاطر حاملگی نتواند کاری بکند، ولی می گوید حاملگی تمرکز بیشتر به او داده است.

ویدیو و دنباله مقاله...

February 11, 2009

The International

بین المللی، سقوط نظام بانکی

 

 

Internatioal_1فیلم اینترنشنال، یا «بین المللی» یک فیلم پرخرج پلیسی حادثه ای، از کارگردان آلمانی «تام تیک ور» Tykwer که هفته پیش برنامه افتتاحیه جشنواره بین المللی فیلم برلین بود و جمعه این هفته در سراسر آمریکا اکران می شود. حالا که در کشورهای اروپائی و آمریکا صحبت از هزارها میلیارد دلار کمک برای جلوگیری از ورشکستگی بانکهاست، فیلم «اینترنشنال» ظاهرا زده وسط خال، و خیلی به موقع دارد یک موضوع روز را مطرح می کند.

 

این نکته ای است که دست اندر کاران فیلم در مصاحبه ها خیلی به آن می بالند، اما پروژه ساخته شدن یک فیلم معمولا دو سه سال و گاهی حتی پنج شش سال قبل از رسیدن فیلم به پرده سینماها آغاز می شود، بنابراین، ارتباط موضوع یک فیلم به بحث روز، همیشه اتفاقی است، و ضمنا نشان می دهد که هیچ چیز زیر این آفتاب تازگی ندارد. فیلم اینترنشنال، در باره فساد در بانکداری بین المللی هست، اما فساد یا سودجوئی که بحران مالی و اقتصادی کنونی را در دنیا ایجاد کرد، بلکه سناریوی فیلم ملهم از یک افتضاح دیگر بانکداری بین المللی است در دهه 1990 Bank of Credit and Commerce International یا BCCI که بانک بزرگی بود که یک سرمایه دار پاکستانی به اسم عابدی آن را در کراچی باز کرد و بعد از بیست سال وقتی سرمایه بانک به 20 میلیارد دلار رسیده بود و در 78 کشور 400 شعبه زده بود، و طوری سازمان یافته بود که همه معاملاتش مخفی بود، اصلا سازمان جاسوسی خودش را داشت... این بانک در سال 1991 در بریتانیا و آمریکا متهم شد پولشوئی و فساد به خصوص برای قاچاقچیان بزرگ مواد مخدر، دلالان اسلحه و حتی تروریستها...  «بین المللی» فیلمی در باره سقوط این بانک، کار تازه ای است از یک فیلمساز آلمانی به نام تام تیکور Tykwer که ده سال در سال 1996 با فیلم «لولا بدو لولا» یکباره در دنیا ترکید.

 

به خاطر توانائی اش در ساختن یک فیلم کاملا پرتحرک و سریع که اصلا موضوعش تحرک سریع بود. این توانائی خیره کننده بصری را تام تیکور با فیلم بعدی یعنی «عطر» Perfume به سطح بالاتری برد، فیلم فراموش نشدنی ای که در آن با استفاده از همین تکنیک فیلمسازی بصری کینه تیک، یا حرکتی، بو را به تصویر کشیده بود . در فیلم « اینترنشنال» با شرکت ستاره روز فیلمهای حادثه ای، کلایو اوئن، در کنار نیومی واتز، آقای تام «تیک ور» تولید شرکت کلمبیا، بزرگترین پروژه سینمائی است که تیکور تا به حال دست گرفته.

 

***

 

Internatioal_2کلایو اوئن می گوید برای او جذاب بود بازی نقش آدمی که با پیگیری وسواس آمیز و تعهد و اعتقاد، تلاش می کند دیگران را وادار کند حرفش را باور کنند. او می گوید این شخصیت، آدم جایز الخطائی است و ضعف های زیادی دارد و زندگی خصوصی اش، آشفته است، و تعقیب این بانک، زندگی اش را به هم ریخته اما به اخلاق پایبند است. مامور پلیس بین الملل از یک دادستان با بازی نیومی واتز کمک می گیرد.

 

کارگردان تام تیکور می گوید همه ما از این ناراحت هستیم که سیاستمدارانی که به آنها برای اداره کشورهایمان رای داده ایم، ممکن است واقعا کسانی نباشند که زمام امور را در دست دارند و نظام اقتصاد جهان در دست کسانی است که ما نمی بینیم ولی نفوذشان در زندگی ما تشویش برانگیز است.

 

صحنه های فیلم در سه قاره فیلمبرداری شده اند. شهرهای پاری، نیویورک و مراکش، بیشتر از جاهای دیگر. تام تیکور می گوید فیلمبرداری در کشورهای مختلف را به این دلیل دوست دارد که همیشه چیزهای تازه برای موثرتر و خلاقه تر کارکردن کشف می کند. نیومی واتز می گوید فساد به قدری عظیم است و گسترده و فراگیر، که افشاگری و اثبات آن غیرممکن می شود و آدمهائی که باید بر آن نظارت کنند، همانها هستند که از فساد سود می برند.

تام تیکور می گوید می خواست معماری مثل یکی از شخصیت های فیلم، تاثیر عاطفی بر رویدادها داشته باشد. اما قطعه محوری معماری در فیلم، موزه گوگنهایم نیویورک است شاید به دلیل اینکه در مرکز محدوده زمانی مورد بحث فیلم است و به خاطر مدور بودن آن، تاثیر سرگیجه آوری دارد که باعث می شود قهرمان فیلم، توازن و تمرکز خودش را از دست بدهد.

 

***

 Internatioal_3

  این فیلم قاعدتا باید از موقع شناسی اتفاقی خودش بهره ببرد، با توجه به وضع بانکها این روزها در آمریکا و احساسات عمومی که نسبت به آنها وجود دارد. ولی به قول شیلا جانسن، منتقد دیلی تلگراف، زیاد هم موقع شناس نیست، چون اگر یک کم صبر کرده بود، آن بانک هم که در این فیلم می بینیم چطور با راه انداختن جنگ های داخلی و جنگ های منطقه ای، موشک و ضد موشک به هر دو طرف مخاصمه می فروخت برای اینکه بعدا به یکی میلیاردها دلار پول قرض بدهد برای بازسازی، خود به خود به خاطر فقیرتر کردن مشتریهاش، ورشکسته می شد، هر چند که در این صورت هم لابد باید مثل بانکهای بزرگ دنیا که این روزها میلیاردها دلار کمک دارند به عناوین مختلف دریافت می کنند از بیت المال کشورها، لابد بانک اعتبار و بازرگانی بین المللی هم، دست گدائی دراز می کرد طرف دولتها... یکی از عناصری که در جریان افتضاح عظیم بانک اعتبار وبازرگانی بین المللی، در معرض اتهام قرار گرفت، یکی از به اصطلاح شاهزادگان یا امیرزادگان امارات متحده عربی بود که در سال 1991 بزرگترین سهام دار این بانک بود.

 run-lola-run

داستان فیلم «اینترنشنال» زیاد هم غیر واقعی نیست، حالا شاید جنایتها، یعنی کشتن شهود کلیدی علیه بانک، که در فیلم به بانک نسبت داده می شود، ساختگی باشد، برای درست شدن داستان فیلم، اما اسم بانکی که در فیلم موضوع تحقیق وسواس آمیز این کارآگاه پلیس بین المللی است، «اعتبار و بازرگانی بین المللی است، اسمی که فقط در آن لغت بازرگانی با تجارت عوض شده، یعنی در فیلم می گویند Business در حالیکه اسم آن بانک Commerce داشت... منتقد دیلی تلگراف لندن نوشته خیلی سعی می کنند این فیلم را با به روز کردن داستان، فیلمی در باره مضار جهانی شدن و فساد جلوه بدهند، اما نمی شود انکار کرد که موضوع آن مربوط به تیترهای روزنامه های ده پانزده سال پیش است.

 

همانطور که اشاره کردیم، این فیلم از پس فردا در آمریکا اکران سراسری می شود، به عنوان یک فیلم پلیسی – حادثه ای بزرگ هالیوودی، ولی حضورش به عنوان یک فیلم پرخرج هالیوودی در برنامه افتتاحیه جشنواره برلین یک کم تعجب آور است.هر فیلمی که هنرپیشه های بزرگ داشته باشد و بودجه بزرگ، و استودیوی بزرگی مثل Columbia Pictures که یکی از واحدهای شرکت ژاپنی سونی است، در آن سرمایه داشته باشد، هالیوودی به نظر می رسد ولی این حرف دو اشکال دارد، یکی اینکه هالیوودی یعنی چی، و دوم اینکه آیا هالیوودی بودن یا به اصطلاح منتقدهای قدیمی ایران، تجاری بودن یک فیلم، دلیل بد بودن آن است؟

 

perfume_photoاین موضوعی است که به خصوص در جشنواره های سینمائی اروپائی، مثل جشنواره برلین، که مدعی نمایش فیلمهای هنری و سیاسی از کشورهای مختلف جهان است، بیشتر مطرح می شود چون به قول استفانی زکرک، منتقد نشریه وزین و پرسابقه اینترنتی سالن دات کام، خیلی از منتقدهای اروپائی، که ذاتا به فیلمهای کوچک و جمع و جور و هنری سینمای مستقل گرایش دارند، به صورت غریزی، علیه فیلمهای پرخرجی که برای مخاطب انبوه ساخته می شوند، و بخت تجاری شدن دارند، موضعگیری منفی دارند. این منتقد نوشته این حرف به خصوص عصبانی اش می کند وقتی در باره فیلم پلیسی زیبا و عجیب تام تیک ور بیان می شود ولی این منتقد تاکید کرده که سوای سرمایه این فیلم و هنرپیشه های طراز اول و هزینه ای که برای آن شده، هیچ جای فیلم «اینترنشنال» ربطی به فیلمهای بنجل و بازاری ندارد، بلکه کمتر پیش می آید که هنرمندی از سرمایه ای که در اختیارش بوده، اینطور هوشمندانه استفاده کرده باشد.

 

تقریبا همه منتقدها، از جذابیت معماری در این فیلم ستایش کرده اند و به خصوص، معماری موزه گوگنهایم، ساختمان مدوری که فرنک لوید رایت سال 1947 برای نیویورک ساخته، یکی از شاهکارهای معماری عالم است و در 15 دقیقه اخر فیلم، که تمامش در موزه گوگنهایم می گذرد، تام تیک ور با طراحی حیرت انگیز رقص آدمها ودوربین در جریان تیراندازی و تعقیب و گریز عجیب و غریب، از این ساختمان تعریف سینمائی جدیدی بدست می دهد... البته باید اشاره کنم که تمام این صحنه ها را در یک ماکت عظیم از موزه فیلمبرداری شده، نه خود موزه... خانم زکرک می گوید وقت آن رسیده آنها که سینما را دوست دارند، از کوبیدن هالیوود دست بردارند و به خود فیلمها بپردازند برای این که در این دوره و زمانه، واقعا خودهالیوود هم نمی داند هالیوودی یعنی چی. 

 

یکی از جاذبه های اصلی فیلم، سوای کارگردانی خیره کننده تام تیک ور، حضور کلایو اوئنز است که در سالهای اخیر به صورت یک ضد قهرمان در فیلمهای حادثه ای و پلیسی، به یک ستاره بین المللی تبدیل شده است، اینجا هم نقش کارآگاه غمگین و پاکباخته را دارد. سارا وود منتقد هالیوود ریپورر، اوئن را با دون کیشوت مقایسه کرده، و نوشته اول اوئن این نقش را طوری بازی می کند که اول به نظر می رسد این آدم در یک فیلم دیگر قرار دارد، ولی به تدریج، و به خصوص وقتی به نیویورک می رسد، جا می افتد.

ویدیوی گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی
این منتقد یادآور شده که اینجاهم مهارت های سینمائی تام تیک ور، از توانائی اش در داستانگوئی فراتر می رود، اما کمبودهایش در ساختن رابطه ها را با توانائی خارق العاده اش در استفاده از تمثیل های بصری، جبران می کند.

 

برخلاف فیلمهای فرمولی، در این فیلم سعی نشده رابطه عشقی و رمانتیکی بین کارآگاه قهرمان و ستاره فیلم و زن همراهش به وجود بیاید، و به قول منتقد آسوشیتدپرس، کریسی لومایر، تماشاگر هیج احساس کمبود نمی کند. این منتقد یادآور شده که این فیلم با تم توطئه بین المللی، نظام ماکیاولی اقتصاد و انتقاد از جهانی شدن، طبعا می خواهد چیزی بیشتر از یک فیلم پلیسی محض باشد و همینطور هم هست.

 

ویدیو و دنباله مقاله...

February 9, 2009

About Elly

«در باره الی» همزمان در برلین و فجر 

 

 

golshifteh_farahani_in_Berlinهفته پیش حضور گلشیفته فراهانی در میان بازیگران فیلم «در باره الی» نزدیک بود باعث جلوگیری جمهوری اسلامی از نمایش این فیلم در جشنواره دولتی «فجر» بشود. علت آن، بازی گلشیفته فراهانی در فیلم «پیکره ای از دروغ» و رفتن او روی فرش قرمز در نیویورک بدون حجاب اسلامی عنوان شد. اما سرانجام با مداخله مقامات بالای حکومت اسلامی، این فیلم به برنامه جشنواره فجر بازگشت.


در این فیلم، شخصیت الی، که خانم فراهانی نقش دوست او را بازی می کند، غیبش می زند و بعد، قضاوت جمع در باره او شروع می شود به تغییر کردن-- همانطور که رفتن خانم گلشیفته به نیویورک و غیبتش از صحنه موجب مطرح شدن خیلی قضاوت ها شد. حالا، فیلم «در باره الی» از توقیف آزاد شد، در پنج سینما اکران شده و قبل از آن هم در نخستین ساعات یکشنبه، یعنی بعد از نیمه شب شنبه، این فیلم را برای خبرنگاران و منتقدان دazر ایران نمایش دادند، و جالب است که واکنش های اولیه منتقدان به فیلم «در باره الی» در داخل و خارج از ایران تمجید آمیز بود و خیلی ها در ایران، هر چند با احتیاط، آن را یک شاهکار سینمائی توصیف کردند.

 

***

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی
در فیلم «در باره الی» گلشیفته فراهانی نقش سپیده، دوست الی معلم جوانی را بازی می کند که وقتی در جریان سفر شمال با چند خانواده، ناگهان غیبش می زند، فضای فرحبخش سفر آنها، یکباره تیره و تار می شود.

در برلیناله، حضور خانم گلشیفته فراهانی که مدتی است خارج از ایران به سر می برد، روی فرش قرمز، در کنار هنرمندان دیگر فیلم، خانمها مریلا زارعی و رعنا آزادی ور، که از ایران آمده بودند، خبر ساز شد. خانم گلشیفته گفت از برلین خیلی خوشش آمده و شاید روزی بخواهد آنجا زندگی کند. نمایش فیلم «در باره الی» از تولیدات داخل کشور در جشنواره برلین، با اعتراض جمعی از مخالفان حکومت اسلامی روبرو بود که انتخاب فیلم را تائید سیاستهای فرهنگی نظام حاکم بر ایران، تعبیر کردند.

 

یک تظاهر کننده به خبرگزاری رویتر می گوید رئیس جشنواره «دی یتر کوسلیک» به رژیم خطرناکی سکو داده و به آن امکان داده بنیادگرائی را در آلمان قابل عرضه بسازد. رئیس جشنواره گفت دلیل تظاهرات علیه خودش را نمی داند و افزود معترضانی که او را آیت الله کوسلیک می نامند، بهتر است قبل از اعتراض کردن، اول فیلم در باره الی را ببینند. تظاهرکنندگان به خصوص تاکید داشتند که با نظام روحانیون ایران نباید مذاکره ای صورت گیرد. بعد از نمایش موفقیت آمیز فیلم در باره الی در روزهای آغازین جشنواره برلین، که پیش بینی جایزه خرس طلائی را به دنبال داشت، هنرمندان، بر جهانی بودن قصه فیلم تاکید کردند. رعنا آزادی ور گفت در همه کشورها موضوع قضاوت ها و پیشدواری های ناروا مطرح است. اصغر فرهادی نیز در مصاحبه ها، تاکید کرد که فیلمش حاوی پیام سیاسی نیست.

 

***

 

فیلم «در باره الی» را غیر از یک عده تماشاگر جشنواره در تهران و برلین، هنوز کسی ندیده. جذابیت داستان فیلم برای منتقدها، ظاهرا در ابهام آن است.

 

فیلم، با سفر سرخوش دسته جمعی به شمال شروع می شود با وعده یک همسریابی خوش یمن شروع می شود بین جوانی که از آلمان آمده و الی، معلم مجردی که تلخی کشیده در زندگی، ولی در جریان این سفر شمال، به خصوص بعد از گم شدن الی، شاهد حرفهای ضدو نقیض هستیم در باره الی، و در واقع، شخصیت الی، به صورت یک معما باقی می ماند، حتی بعد از اینکه می بینیم دچار فاجعه شده است، معلوم نمی شود چرا بدون اینکه به نامزدش خبر بدهد، به این سفر آمده، آن هم سفری برای آشنائی با یک همسر احتمالی.

 

در باره الیاین چهارمین فیلم اصغر فرهادی است که در فیلمهایش معمولا به مسائل طبقه متوسط ایران و برخورد حریم خصوصی با عمومی می پردازد. فیلمهایش در جامعه ایران طنین بزرگی دارند، به خاطر اینکه دست می گذارد روی دو دیدگاه مختلف و متناقض، دو طرز برخورد با زندگی، دو طرز رفتار اجتماعی از لباس پوشیدن گرفته تا حرف زدن، یکی در حریم خصوصی با دوستان و آشنایان، و دیگری در جامعه... جامعه ای را نشان می دهد که در آن مردم برای این روزگار معمولی خود را بگذرانند ناچارند از صبح تا شب به خودشان و به همدیگر دروغ بگویند. الیسا سایمون، منتقد ورایتی یادآور شده که فرهادی در هر چهار فیلمش یعنی چهارشنبه سوری، شهر زیبا، و رقص در غبار، نوری روشنگر می اندازد بر فرهنگ دروغ و پنهانکاری که تبدیل شده است به لازمه زندگی در جامعه مدرن ایران.

 

در ایران هم منتقد روزنامه اعتماد، آرش خوشخو، فیلم «در باره الی» را تراژدی سقوط طبقه متوسط ایران می داند که در کشاکش خطوط قرمر و قوانین رسمی و عرف ها و سنت ها و بایدها و نبایدها، از یک طرف به افسردگی عمیق دچار است و از طرف دیگر، دنبال فرصت های کوتاه برای شادمانی های زودگذر می گردد.

 

مدتها بود فیلمهای ایرانی در جشنواره های خارجی کمتر جلوه می کرد. ظاهرا سرنوشت در باره الی متفاوت است. در حالیکه چند روز از نخستین اکران های این فیلم در ایران و در جهان نمی گذرد، از نقدهای اولیه چنین بر می آید، و حتی بعضی امکان گرفتن جایزه عمده در این جشنواره را برای فیلم پیش بینی کرده اند. لی مارشال، منتقد اسکرین اینترنشنال، نوشته «در باره الی» یکی از قابل ملاحظه ترین فیلمهائی است که در سالهای اخیر از ایران بیرون آمده و دبورا یانگ، منتقد هالیوود ریپورتر، توانائی اصغر فرهادی در نمایش دردهای طبقه متوسط ایران را بی رقیب می داند.

 

About_Elly_3در داخل کشور هم از آن خیلی تعریف کرده اند. خیلی از منتقدهای ایرانی، آن را شاهکار می دانند. امیرپوریا در اعتماد عمق عاطفی و اخلاقی فیلم را ستایش کرده و جواد طوسی، برخلاف دیگران که موشکافی در سقوط طبقه متوسط را محور توجه اصغر فرهادی دانسته اند، می گوید هر چهار فیلم اصغر فرهادی، تم مشترکشان «تقدیر» است. ولی او از اینجا به بحث قضاوت های غیرمنصفانه کشیده می شود.

 

علی اصغر سید آبادی، در اعتماد ملی، می نویسد این فیلم به ما نشان می دهد که قضاوت چقدر هولناک است، و یاد آور شده که این یک فیلم اخلاقی نیست یعنی برخلاف مثلا کارهای مجید مجیدی، نمی خواهد درس اخلاق به بیننده بدهد، اما در باره اخلاق است. چیزی که منتقدهای جراید ایران، به زبان های مختلف به آن اشاره کرده اند، همین معما ماندن جنبه اخلاقی فیلم و پرهیز فیلم از قضاوت است و جالب است که خود اصغر فرهادی در مصاحبه ای اشاره می کند که این را در همه جنبه های ساختن فیلم هم رعایت کرده، مثلا انتخاب ویلا، که نمی خواست در معماری یا موقعیت آن، چیز خاصی باشد که آن را به طبقه یا گروه یا دوره خاص یا سلیقه خاص مرتبط کند. این را در انتخاب رنگ دیوار و دکور ویلا رعایت کرده، و حتی در چیدن شخصیت ها به فاصله مساوی از دوربین، برای اینکه وزن همه مساوی باشد در تصویر.

 

جواد ماه زاده در ویژه نامه اعتماد ملی نوشته پرسش های فیلم تا انتها می مانند و حتی مرگ او معما را حل نمی کند، بلکه به آن دامن می زند، چون ما همچنان می دانیم برای چی به این سفر رفته بود. از دید این منتقد، اصغر فرهادی فیلمساز تلخی است و تلخی این فیلم هم نه از مرگ الی، بلکه از مکتوم ماندن شرافت و وفاداری الی ریشه می گیرد و اینکه آن ظن اطرافیان به او حقیقت دارد یا نه. منتقد دیگری در اعتماد ملی، گیسو فغفوری، نوشته بحث بر سر خیانت و دروغ گفتن نیست. اینها هست و اینها نیست. فاجعه ای بزرگتر در راه است و قرار نیست درس اخلاق بگیرید ولی با یک سئوال اخلاقی بزرگ روبرو می شود و مثل تمام فیلمهای ترسناک در پایان خوشحال می شود که جای آنها نیستند.

ویدیو و دنباله مقاله...

February 8, 2009

He's Just Not…

اشاره های آشکار و پنهان عاشقی

 

«فقط چندان عاشق تو نیست»

 

 

hes-just-not_1 این فیلم از موضوع های مورد علاقه ی خانم هاست و البته آقاها هم همینطور... یعنی عاشقی، و اینکه از کجا و چطور می شود فهمید طرف مقابل شما را دوست دارد. ترجمه اسم این فیلم، یعنی He's Just Not That Into You به فارسی زیاد سخت نیست، یعنی «فقط چندان عاشق تو نیست». ولی یک جورهائی در فارسی کمتر از انگلیسی طنین دارد. برای اینکه این شش کلمه در آمریکا تبدیل به یک علامت تجاری شده است که با آن میلیونها دلار پول یا گذاشته اند یا برداشته اند در دهه اخیر.


شاید سابقه این عبارت برای تماشاگران ما جالب باشد. یک روز که یکی از نویسندگان سریال تلویزیونی HBO سریال «سکس و شهر» Sex & the City عاشق شده بود و از این و آن می پرسید پسری که باهاش بیرون رفته چرا بهش زنگ نمی زند یا تلفنش را جواب نمی دهد. در جواب او، این شش کلمه از زبان کمدین گرگ برنت Greg Behrendt که یکی از نویسندگان سریال «سکس و شهر» بود، بیرون آمد. این جمله را همان هفته گذاشتند در دهان یکی از شخصیت های سریال، و بعد همین آقای برنت با کمک یکی دیگر از نویسندگان سریال، یک کتاب خودآموز عشق و رابطه نوشتنند که در سال 2004 بیرون آمد به همین نام، He's Just Not That Into You ولی این جمله وقتی مشهور شد و همه گیر شد که این دو نویسنده برای تبلیغ کتابشان رفتند در شو تلویزیونی اوپرا وینفری.


hes-just-not_2 کارگردان این فیلم، کن کواپیس Kowapis کارگردان سریال Office که با سری فیلمهای دخترپسند خواهرخواندگی شلوار مسافر Sisterhood of Travelling Pants نشان داد که در ساختن فضاهای آفتابی و جوان و خوشرنگ، خیلی وارد است، فیلمی ساخته با شرکت 9 تا ستاره و چهره جوان و خوش بر و رو مطرح سینما و تلویزیون، براساس آن کتاب خودآموز، براساس همین عبارت... He's Just Not That Into You. «فقط چندان عاشق تو نیست.»


روی فرش قرمز


چند شب پیش در سینمای تاریخی چاینیس هالیوود، به خاطر آغاز اکران عمومی فیلم «فقط چندان عاشق تو نیست» ستاره باران بود، جمعی از خوشگل ترین و خوش تیپ ترین های هنرمندان جوان هالیوود آنجا جمع بودند از جمله جنیفر انیستن و اسکارلت جوهنسن، جیمی فالون، و کوین کانولی و جنیفر کانلی در کفشها و پیرهن سبز از طراح فرانسوی بلمن Balmain و بن افلک -- همه برای حمایت از فیلم «فقط چندان عاشق تو نیست» که درو بریمور Drew Barymore، علاوه بر ایفای یکی از نقشها، یکی از تهیه کنندگان آن هم هست.


خانم بریمور می گوید ردیابی در عشق، سخت ترین است و عشق، ارزنده ترین چیز برای ردیابی است و چه دلیلی بهتر برای زندگی کردن، که عشق بدهیم و عشق بگیریم، اگر بتوانیم. او می گوید خوشحال است از نقش داشتن در تهیه فیلمی که به بحث عشق اختصاص دارد، و فانتزی نیست بلکه حقیقت است.


کارگردان کن کواپیس می گوید از 16 سالگی که سر اولین قرار عاشقانه اش رفت، در واقع تحقیق در باره این فیلم را آغاز کرد و طی دهه ها قرارهای عاشقانه ی موفق و غیرموفق، این تحقیق ادامه داشت، و هنوز هم تکلیف خودش را نمی داند وامیدوار بود ساختن این فیلم به او درسی بدهد در باره اینکه چرا زنها، و مردها، واینکه چرا مردها و زنها در باره اشارات عشقی همدیگر، به سوء تفاهم دچار هستند.

 

hes-just-not_3 جیمی فالون می گوید دوستان آدم را جلو می اندازند و باعث آبرو ریزی می شوند. جینفر گودوین می گوید صداقت در رابطه عاشقانه، از اتلاف وقت جلوگیری می کند.  کن کواپیس، کارگردان می گوید در کمدی های عشقی معمولا یک زن و مرد هستند و سئوال این است که چطور از موانع عبور می کنند و به هم می رسند، در حالیکه در این فیلم ، 9 شخصیت هستند و اصلا معلوم نیست کدامیک از آنها به عشق خود می رسد .اسکارلت جوهنسن می گوید همه از کار درو بریمور به عنوان تهیه کننده راضی بودند بسکه آدم با کلاسی است.


عاشقانه بر اساس کتاب خودآموز


این فیلم از روی یک کتاب درست شده به همین نام. موضوع این کتاب، و فیلم آن، اشارات آشکار و پنهان دلدادگان است، و نخلاصه پیامش این است که اگر پسری که بهش علاقمند هستید به شما تلفن نمی کند، دوست پسرتان علاقه به معاشقه نشان می دهد، مردی که هفت سال است باش زندگی می کنید حاضر نیست تن به ازدواج بدهد، یا مردی که باش بیرون می روید، شوهر یک زن دیگر است که حاضر نیست از او جدا شود، دلیل همه اینها این است که آن مرد زیاد عاشق شما نیست He's Just Not That Into You.


اما معمولا فیلم ها را از روی قصه یا نمایش می سازند، این فیلم شاید از معدود فیلم هائی باش که از روی کتاب خودآموز تهیه شده. ولی در داستان این فیلم، عکس کتاب خودآموز عمل می کنند. برای اینکه در کتاب نویسندگان سعی کرده اند تئاتر ونمایش را از روند اعصاب خردکن جفت یابی، جدا کنند و آنچه پشت پرده اتفاق می افتد، به خواننده یادآور شوند، در دو سناریست این فیلم، ابی کوئن ومارک سیلسورسیتین، تئاتر و نمایش را به ناچار برگردانده اند به این دنیای پر از خیالات و چاخان جفت یابی، برای همین، به قول تاشا رابینسون، منتقد شیکاگو تریبون، بر خلاف کتاب، که توصیه می کند وقتی طرف عاشق تو نیست، بهتر است دنبال معشوق دیگری باشی، در سناریوی این فیلم توصیه می کنند که اگر طرف تلفن نمی زند، تو ول نکن، مستاصل بشو با دوستات درد دل کن، برو سر کوچه منتظرش واسا، شب تا صبح بیدار بمان از زور ناراحتی و خلاصه کارهائی را توصیه می کنند که شاید برای شلوغ کردن فیلم خوب باشد اما انسان را در رابطه بی آبرو می کند، و شخصیت های فیلم را هم آدمهای دیوانه و غیر منطقی ای و باورنکردنی، نشان می دهد.


hes-just-not_4 داستان فیلم در شهر بالتیمور، به فاصله یک ساعتی شمال واشنگتن، می گذرد، ولی یک بالتیمور ساختگی است، به خصوص منهای جمعیت سیاه پوستها -- در یک بالتیمور خوشرنگ و آفتابی، 9 شخصیت را در درجه های مختلف از موفقیت در زندگی عشقی، یا جفت یابی، نشان می دهد، و رابطه های آنها را مثل کلاف، در هم می بافند. مثلا جینفر گودمن، (بازیگر سریال Big Love) تلویزیون HBO، شخصیت جیجی را بازی می کند، دلش می خواهد با کانر با بازی کوین کانولی (از سریال آنتوراژ همان شبکه تلویزیونی) بیرون برود، اما این پسر،کشته و مرده اسکارلت جوهنسن است، که در واقع فقط از او استفاده می کند، در حالیکه خودش عاشق بن است، جوانی با بازی «بردلی کوپر» که خودش شوهر جینین با بازی جنیفر کانلی است. به قول کانی آگل، در لس آنجلس تایمز، هیچکدام از این شخصیت ها و مشکلات آنها مثل کتابی که فیلم براساس آن نوشته شده، عمق کافی ندارند و تماشاگر چیزی از خصوصیات آنها حتی اسمشان را بعد از چند دقیقه فراموش می کند.


ولی مردم فیلمهای عشقی را برای عمق داستان و شخصیت ها نمی روند ببینند... هر کس شاید بتواند یک جنبه از زندگی عشقی خودش را در این فیلم پیدا کند. به اینجور فیلمها date movie می گویند، که یعنی برای شب قرار اول یک دختر و پسر خوب است. قرار است آنها را به دوست داشتن و با هم بودن امیدوار کند و دلهاشان را برای نزدیکی، آب کند. ولی به قول کلینت اوکانر، نویسنده روزنامه معتبر کلیولند، پلین دیلر، از فیلمهای اولیه وودی آلن که بگذریم، فیلم خوب برای date رفتن کمتر ساخته می شود و این فیلم می تواند شب قابل تحملی درسینما باشد برای دو نفر تازه آشنا.


گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

منتقد لس آنجلس تایمز نوشته اگر قرار شبانه ما به جای یک آدم، با این فیلم بود، بعد از شام دست می دادیم و می گفتیم شب خوبی بود، مرسی، و می دانیم که همان اولین شب، آخرین شب هم هست. ولی به قول منتقد شیکاگو تریبون، می توانست فیلم خوبی باشد، اگر سعی نکرده بودند که آخرش برای همه کلافهای سردرگم رابطه ها، پایان خوش درست کنند. این پایان های خوش و ساختگی، لج منتقد نیویورک آبزرور، خانم سارا ویلکومرسون را در آورده که نوشته دیدن این فیلم چنان او را عصبانی کرده بود که دیگر زن بودن خودش، و حتی از انسان بودن خودش بیزار شده بود. از دید این منتقد، اگر پایان های ساختگی را کنار بگذاریم، این فیلم می توانست یک فیلم غمگین و دلتنگ کننده باشد در باره نیاز، در باره تنهائی آدمها و احتیاج مبرم و دائمی به دوست داشته شدن، و از این جهت، این فیلم تصویر غم انگیزی از عاشقی، سوءتفاهم هاو خودفریبی ها، و عدم امکان برقراری رابطه واقعی با جنس مخالف به دست می دهد.

ویدیو و دنباله مقاله...

February 5, 2009

Departures

کمدی ژاپنی «رفتن ها» نامزد اسکار

 

departures_3 هفته دیگر در مراسم باشکوهی در تالار کداک لس آنجلس برندگان اسکار اعلام خواهند شد، اما قطع نظر از آنکه کدام یک برنده شوند، مطرح شدن اسامی فیلمهای خارجی زبان به عنوان نامزد اسکار، برای آنها سرنوشت ساز است. اسامی فیلمها برای برگزیده شدن به عنوان نامزد اسکار را معمولا سازمانهای دولتی به برگزارکنندگان اسکار می دهند.

 

فیلم ژاپنی «رفتن ها» یا Departures در این میان اما برای تماشاگران آمریکائی و رای دهندگان اسکار، کمتر شناخته شده است. این فیلم ساده که در خود ژاپن با 3 میلیارد ین فروش، یعنی نزدیک به 34 میلیون دلار، موفقیت خارق العاده ای داشت، حالا که نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان شده، یکباره در دنیا ترکید و در 29 کشور از جمله آمریکا اکران می شود.

 

فیلم کمدی «رفتن ها» داستان یک نوازنده حرفه ای ویلن سل است که بعد از منحل شدن ارکسترش، از سر ناچاری و با کراهت، به حرفه مرده آرائی روی می آورد. کارگردان 53 ساله «یوجیرو تاکی تا» است در 25 سال گذشته بیش از چهل فیلم کمدی و تخیلی ساخته است، انتظار نامزد شدن برای جایزه اسکار را نداشت. او می گوید نامزدی برای اسکار بار دیگر قدرت سینما را به او ثابت کرد که می تواند از مرز زبان عبور کند، و تجلیلی است از کار سخت همکاران او در این فیلم.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

برخلاف رسم خیلی از کشورها، در ژاپن مرده آرائی هنری است که در حضور بستگان متوفی انجام می شود و به همین جهت، بخشی از آیئن خاکسپاری و یک هنر نمایشی است که قهرمان فیلم به آن جلب می شود. تاکیتا می گوید جزئیات کار مرده آرایان را قبلا نمی دانست. او می افزاید مثل کشورهای دیگر، در ژاپن هم حرفه هائی که با مرده سروکار دارند، برای مردم چندش آورند. اما تاکیتا می گوید در این فیلم می خواهد گرمای انسانی کار مرده آرایان را نمایش دهد و می افزاید کار او به عنوان کارگردان این است که دنیاهائی که معمولا از نظرها پنهان است را در فیلمهایش نشان دهد.

 

موسیقیدان قهرمان فیلم، ابتدا از کار جدیدش مرده آرائی، شرمگین است و آن را حتی از زنش پنهان می کند. تاکیتا می گوید هدف از آرایش مرده این است که سرزنده ترین لحظات زندگی او را یادآور شوند و بازماندگان در این روند، مرگ او را به عنوان یک حقیقت می پذیرند، احساسات مختلفی در آنها بیدار می شود، حتی بعضی به وجد می آیند از اینکه چنین کسی را می شناخته اند.

 

ماساهیرو موتوکی بازیگر نقش مرده آرا، ناچار شد هم نواختن ویلن سل یاد بگیرد هم حرفه مرده آرائی را بیاموزد اما برای تاکیتا، سخت ترین کار پیدا کردن بازیگران رل نعش ها بود. تاکیتا می گوید در میان همکاران فیلم او، کسانی که رل نعش ها را بازی می کردند، کارشان از بقیه سخت تر بود چون باید بدون حرکت می ماندند، ولی البته به کار آنها نمی شود بازیگری اسم داد.

 

* ** * *

 

departures_1 در سال 2008 که به قول کارشناسان، سینمای ژاپن تکان بزرگی خورد و فیلمهای درخشان زیادی ساخته شد، فیلم «رفتن ها» سرآمد دیگر فیلمها بود، فیلمی که هر چند کمدی است، اما واقعا خنده دار نیست. زیبائی اش در متانت و کم حرفی آن است که عینا از روی کتابهای داستان مصور مدرن ژاپنی، یعنی کتابهای سبک مانگا، ساخته شده. این داستان هم اولش یک منگا بوده. بعد از موفقیت جهانی فیلم «می رقصی؟» Shall We Dance از ماسایوکی سوئو، حدود 12 سال پیش، (1996 بود) سینمای ژاپن موفقیت بزرگ دیگری چه از نظر تائید منتقدان جهانی، و چه از نظر فروش داخلی و بین المللی نداشته. به این ترتیب، حضور این فیلم در میان نامزدهای اسکار، چندان هم دور از ذهن نیست.

 

تاکیتا که به خصوص به خاطر کمدی های سیاهش شهرت دارد، ولی ده سال برای ساختن این فیلم تلاش کرد. اگر رقبائی مثل «والس با بشیر» نداشت، شاید اسکار هم می توانست بگیرد، برای اینکه فیلمی است از یک طرف محافظه کار، و از طرف دیگر، پیشتاز... برخلاف فیلمهای محافظه کار اخیر سینمای ژاپن، تاکیدش بر ناسیونالیسم و شکوه از دست رفته ملی، یا قهرمانان جنگ نیست، بلکه مثل فیلمهای کنسرواتیو آمریکا، جوامع کوچک، پیوندهای خانوادگی و لذت های پیروی از سنت ها را یادآور می شود، ضمن اینکه طبیعت زشت و دهاتی و عقب مانده سنت گرائی را هم از یاد نمی برد. اما از طرف دیگر پیشتاز هم هست، برای اینکه نوعی دورشدن از شهرهای شلوغ و زندگی سبز و فروتنانه و قانع تری را توصیه می کند.

 

موضوع مرده آرائی و مراسم مربوط به تدفین، در خیلی از فیلمهای آمریکائی به صورت دیگری مطرح شده، از جمله همین اخیرا، در سریال تلویزیونی شبکه اچ بی او، به نام «شش فوت زیر خاک» اما من یاد فیلم هیپ هاپ Idlewild می افتم که دو سال پیش آمد که در آن آندره بنجامین از گروه هیپ هاپ Outkast همین نقش را داشت، وردست پدرش، که کار و کسبش تدفین بود.

 

اما در ژاپن، مرده آرای سنتی، اوسای کفن و دفن است -- فقط مرده را آرایش نمی کند بلکه تمام مراحل مرده شوئی و بسته بندی و گذاشتن مرده در تابوت را مطابق تعلیمات دین شینتو انجام می دهد، و کارش این است که بدون اینکه حرف بزند، به بازماندگان نشان دهد که این جسد، در واقع یک جسم بیجان نیست بلکه انسانی است شایسته احترام و عشق، و در واقع، به قول منتقد جپن تایمز، با ظرافت حرکاتش و طرزی که مرده را لمس می کند، به او حالت زنده می دهد.

 

departures_4 یکی از دلایل موفقیت این فیلم، این است که خلاف انتظار تماشاگر عمل می کند، چون هر چند داستان ساده شروع می شود، اما پیچ و خم های عاطفی و حیرت انگیزی پیدا می کند. در غرب، مثلا در فیلم «دوست داشته شده» The Loved One براساس کتاب اولین وا Evlin Waugh و خیلی فیلمهای دیگر، مرده آرائی تمثیل دروغین بودن مراسم است. مرده ها، عروسکهای بزک شده هستند، که علیرغم آن همه آرایش و چسب و خمیری که روی صورت آنها می گذارند که جوان و زیبا جلوه کنند آنها، روح ندارند. اما در فیلم «رفتن ها» می بینیم که آماده سازی مرده برای به خاکسپاری در فرهنگ ژاپن، کریه و غلوشده نیست، بلکه ساده است و جانبخش.

 

در واقع، به قول برایان هارتهایم، در ماهنامه «هنر آسیای آرام»، جوهر زندگی آن آدم را متبلور می کند، و در فیلم «رفتن ها» با نمایش جزئیات کار مرده آرائی، کارگردان، تاکیتا، می خواهد نشان بدهد چطور شغلی که اجتماع ظاهرا آن خوار و موهن می پندارد، چه اهمیتی می تواند داشته باشد برای بازماندگان زنده، و نشان می دهد که طبیعت هنری این کار، چطور برای هنرمند و نوازنده ای مثل شخصیت اول فیلم، جذاب می شود و چطور از طریق جذب به این شغل، رابطه اش با همسرش عوض می شود و حتی برخوردش با گذشته و دوران بچگی خودش هم تغییر می کند.

کارشناس سینمای ژاپن، آقای هارتهایم، در مقاله خود، می گوید جهانی که در این فیلم تصویر شده به جهان خالص و پاکیزه یک فیلم وسترن درجه شباهت دارد، که اول یک کم چرند و شیره مالی به نظر می رسد، اما زود آدم به آن عادت می کند و حاضر نیست از آن فضا خارج بشود.

ویدیو و دنباله مقاله...

February 1, 2009

New in Town

«تازه وارد» در یخبندان عشق

 

 

New_In_Town_3

هر سال می بینیم که بهترین ها، برندگان جوائز و چهره های داغ سینما در سینمای کشورهای مختلف دنیا را تهیه کنندگان آمریکائی می آوردند برای روح تازه دادن و جهانی کردن فیلمهای آمریکائی، ولی برای هنرمندهای مستقلی که در شرایط جمع و جور و با سناریوی خودش و. در کشور خودش، فیلم موفق و جایزه بگیر ساخته، و به اصطلاح ماهی بزرگی بود در حوض کوچک، حالا چالشش این است که از حوضچه به دریا وارد می شود، و باید خودش را تطبیق بدهد با شرایط تولید حرفه ای در سینمای آمریکا و کار با ستارگان هالیوود...

 

کارگردان تازه وارد، یوناس المر، ده سال پیش با فیلم Let's Get Lost در دنیا مطرح شد و در این ده ساله، دو سه تا فیلم جایزه بگیر دیگر در خود دانمارک ساخته، کار اصلی اش کارگردانی تلویزیون و اگهی و ویدیو کلیپ بوده... ولی یوناس المر در اولین فیلم آمریکائی اش، با چالش سخت تری از تغییر محیط کار از حوضچه به دریا روبرو است و آن این است که باید تفاوت های فرهنگی و رفتاری و تفاوت میان طرزتلقی مردم از دنیا و آخرت بین دو ناحیه مختلف آمریکا را تصویر کند، که موضوع کمدی در این فیلم است. در این کمدی عشقی، مانعی که سر راه عشق قرار دارد، تفاوت بین میامی آفتابی و جهانشهری است، با شهرکی در مینه سوتای ابری و برف زده.

 

در فیلم «تازه وارد» رنه زیگر در نقش لوسی، تنها مدیری است که حاضر می شود وسط زمستان از میامی به مینه سوتا برود. خانم زل ویگر می گوید شخصیت او لوسی هیل، یک زن خیل جدی و مدیری سختگیر و بلندپرواز است که می داند چی میخواهد و خیلی زرنگ است. لوسی هیل با این هدف به مینه سوتا می رود که ماموریتش را انجام دهد و پاداش بزرگی بگیرد در بازگشت به میامی، ولی آمادگی آن را ندارد که مردم شهرک نیوآلم، دلش را بربایند.

 

New_In_Town_2کارگردان یوناس المر می گوید لایه های متعددی در این داستان است، یک داستان دراماتیک، یک قصه شیرین عشقی، و کمدی فیزیکی، و همه خوب با هم ترکیب شده بودند و سعی او این بود که جهانی بیافریند که به همه این سطوح مختلف فرصت ابراز وجود داده شود، برای جالب کردن و سرگرم کننده کردن فیلم.

 

آشنائی با بیوه مرد جوانی با بازی هری کانیک جونیور، سرنوشت شخصیت لوسی هیل را در سفر مینه سوتا، تغییر می دهد. هری کانیک جونیور می گوید این کارگردان دانمارکی که انگلیسی زبان دومش است، دارد یک کمدی عشقی آمریکائی درست می کند مبتنی بر طنز محلی، و استعداد زیاد تری لازم دارد برای معنی بخشیدن به این چیزها. کارگردان می گوید داستان سرگرم کننده ای است و با اینکه خودش دانمارکی است شخصیتهای سناریو را به راحتی درک کرد و تصور می کند که همه بتوانند به این نیازهای اساسی و امیدها، رابطه برقرار کنند.

 

***

 

New_In_Town_posterظاهرا از آن فیلمهاست که همه پایانش را قبل از شروعش می دانند. برای همین هم پیش بینی می شد حدود 15 میلیون بفروشد در این سه روز اول اکرانش، که یعنی مقام هشتم را پیدا می کند در میان ده فیلم پرفروش روز. ولی قابل پیش بینی بودن نتیجه قصه، زیاد تقصیر این فیلم نیست، بلکه خاصیت این نوع سینماست، و مانع ساخته شدن کمدی های رومانتیک موفق و به یادماندنی ای مثل «وقتی هری سلی را ملاقات کرد» نشده. چه داستانی مناسب تر از قصه ای که در آن یک زن از خودراضی که جز اعداد و ارقام و اصطلاحات قلمبه سلمبه مدیریت بازرگانی چیز دیگری بلدنیست، در اثر برخورد با آدمهای عادی و خوش قلب یک شهر دورافتاده و بی ادعا، انسانیت خودش را کشف کند؟ به قول منتقد باستون گلوب، تای بر، قلب این فیلم مثل یک شومینه هیزمی است، طول می کشد تا روشن شود، ولی سرآخر، اطاقت را گرم می کند.

 

در این ماههای سرد قبل از جوائز اسکار، «تازه وارد» رقیب زیادی در بازار ندارد. ولی باید دید از کجا کم آورده. این فیلم را یک عاشق سینما ساخته برای عشاق سینما، یعنی فیلمی است که منبع الهامش خود سینماست تا زندگی... در این دنیای پسامدرن، تجربه های رسانه ای با تجربه های واقعی جانشین می شوند. فضا و بعضی شخصیت های این فیلم تازه «تازه وارد» برداشتی است از یک فیلم خیلی مشهور و موفق برادران کوئن به نام فارگو... انگار رفته اند به جای مینه سوتا، رفته اند داخل فیلم فارگو که یک کمدی جنائی بود، و در آن فضا، و با قوم و خویش های شخصیت های آن فیلم، یک کمدی عشقی به وجود آورده اند. منشی، با بازی سیوبان فالون هوگن، شخصیتی به نام «بلنش گوندرسون» Blanche است، در واقع باید خواهر شخصیت فرنسیس مکدورمند باشد در فیلم فارگو، که مارج گوندرسون بود اسمش، و بازیگر، با بازی اش دارد تجلیل می کند از فرنسیس مکدورمند در فارگو، که برای سینمابازها، جالبش می کند.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

از بعضی جهات، یاد دهه 80 می افتیم و فیلم Local Hero و خیلی فیلمهای دیگر، در باره بی قیدی و سقاوت مدیرانی که کارگرها را بیرون می کنند... ولی در این فیلم چندین تم را خواسته با هم مخلوط کند. یکیش تم ماهی بیرون افتاده از آب است، یعنی شخصیت رنه زل ویگر... در سطح اجتماعی هم با دو تا تم آشنا کار می کند... یکیش جلب توجه به بعد انسانی آمار و ارقام اقتصادی است و دیگری، در باره موقعیت زن در اجتماع، تکرار پیام محافظه کارانه هالیوود است که زنهای موفق کمرباریک با کفشهای پاشنه بلند و کت دامن های آخرین مدل، یا همیشه یا بازنده هستند، یعنی قربانی جاه طلبی شان می شوند، یا در آخر فیلم عاشق می شوند و در منزل، بچه به بغل، و راضی از فرار از محیط خشک و رقابتی کار... که بهترش را در مثلا در فیلم دایان کیتون به یاد می آوریم، به نام Baby Boom که دایان کیتون شغل موفقش را ول کرد و از نیویورک رفت به ورمانت باغ سیب خرید و شوهر پیدا کرد، آنهم شوهری مثل «سم شپرد.»

 

چند تا منتقد به خصوص رنه زل ویگر را به خاطر تنبلی اش در بازیگری در این فیلم کوبیده اند، اما راجر ایبرت در شیکاگو سان تایمز می پرسد چرا تا حالا فیلمی نبوده که در آن زنی از فضای رقابتی و خنجر از پشت بزن محیط یک کارخانه محلی فرار کند برود به شهر بزرگ، که آنجا دسرهای خوشمزه بخورد و با آدمی مثل هری کانیک جونیور آشنا شود؟

ویدیو و دنباله مقاله...