Showing posts with label Theater. Show all posts
Showing posts with label Theater. Show all posts

October 1, 2009

A Steady Rain on Broadway

فروش مداوم نمایش «باران مداوم»

 

steady_rain_play2 دنی یل کرگ، بازیگر با سابقه تئاتر و سینمای بریتانیا، که با شرکت در فیلمهای جیمزباند حالا به شهرت بین المللی رسیده، در نمایش «باران مداوم» در کنار هیو جکمن، که اخیرا در نقش ولوورین یا گرگین، در فیلم جدید مجموعه اکس من بازی کرد، روی صحنه می رود. نمایشی که د ر تئاتر شونفلد برادوی روی صحنه رفت، به خاطر جاذبه این دو بازیگر و ظاهرا انتظارهائی که از پیش از کارآنها می رفت، شب افتتاح با استقبال هنرمندان برجسته هالیوودی روبرو شد، اما منتقدهای سختگیر نیویورکی، هم از اجرا و هم از متن نمایش، نوشته نویسنده جوان شیکاگوئی، کیث هاف، ایراد گرفتند.

 

برای افتتاح اجراهای نمایش «باران مداوم» در برادوی، جمعی از مشهورترین چهره های مطبوعات، سینما، تئاتر و تلویزیون چند شب پیش در نیویورک بودند، از جمله جری ساینفلد، کمدین برجسته، روپرت مرداک، ارباب بین المللی رسانه ها، ستاره سینما و تلویزیون ووپی گلدبرگ، و همچنین متیو برودریک، در کنار طراح مد، دایان فون فورستنبرگ و شوهرش، سرمایه دار برجسته بری دیلر، و همچنین ستاره سینما، خانم الن بارکن...

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

در این نمایش، دنی یل کرگ برای اولین بار روی صحنه برادوی، ظاهر می شود و با هیو جکمن، ستاره سینما و تئاتر همبازی است که برای بازی در نمایش های برادوی، جایزه تونی گرفته است و اخیرا هم خودش مجری برنامه اهدای جوائز تونی بود.

 

نمایش «باران مداوم» که حالا در نیویورک برای تماشای آن صف می کشند، نوشته کیث هاف، است که اینجا کنار بازیگران و کارگردان جان کراولی دیده می شود.

 

دو ستاره برجسته و پرجاذبه هالیوودی، در نمایش «باران مداوم» در نقش دو مامور پلیس شیکاگو ظاهر می شوند از قدیم دوست و بچه محل بوده اند، اما وقتی ماجرای هول انگیز و سرنوشت سازی برای آنها روی می دهد، هریک روایت متفاوتی از آن تعریف می کنند.

 

شب افتتاح نمایش در مقابل تماشاگران و منتقدان، زنگ ممتد تلفن جریان نمایش را مختل کرد. کارگردان جان کراولی می گوید زنگ تلفن قطع نمی شد و اگر در نمایش دو بازیگر با هم حرف می زدند می توانستند تلفن را نادیده بگیرند اما آنها دارند مستقیما با تماشاگر حرف می زنند و خیلی خوب با این تلفن برخورد کردند.

 

از ویژگی های اجرا، لهجه پلیس های شیکاگوئی است که این بازیگران استرالیائی و انگلیسی، روی صحنه با دقت بازسازی کرده اند. دنیل کرگ می گوید با مربی دیالوگ ساعتها و ساعتها تمرین کردند... او می گوید هنوز هم تشنه است و خود را در نقش احساس می کند.

هیو جکمن می گوید مدتها با پلیس های شیکاگو وقت گذارندند، کارآگاه ها، پلیس های درشت اندام، با آنها پیتزا خوردند و به ورزشگاه ریگلی رفتند و پلیس ها خیلی صادق و دست و دل باز بودند انگار در این فرصت کوتاه، یک دوره دانشگاهی در باره زندگی پلیس های شیکاگو طی کردند.

تمام نمایش روی دوش دو بازیگر است که تمام مدت روی صحنه هستند و با خودشان و خطاب به تماشاگر، بده بستان کلامی دارند.

کارگردان می گوید این دو بازیگر ساعتها شبانه روز ماهها تمرین کرده اند، هر چند هر دو خیلی با استعداد هستند اما یک شبه به این نتیجه نرسیده اند بلکه ساعتها کار کرده اند.

 

steady_rain_outside دنی یل کرگ می گوید نیازی به اغراق در بازی نبود برای اینکه نمایشنامه بسیار خوب و صادقانه و صریح نوشته شده. او می گوید دکورها هم خوب هستند هرچند که خودشان روی صحنه چیزی نمی بینند. او می گوید نمایشی است خام، داستان دو داستانی که تعریف می شود و به کمک نیاز دارد.

 

هیو جکمن می گوید تئاتر خام است، که در آن دو بازیگر با هم بده بستان دارند، و خیلی از آن هم مکالمه رودرو با تماشاگر است. شوق انگیز است که تماشاگران برادوی اهل آن هستند و بنابراین هر شب اجرا تازه است و متفاوت با شب قبل، در بیست اجرای پیش از افتتاح که اینطور بود و حتما بقیه اش هم همینطور است. باران مدام تا اواسط دسامبر با این هنرپیشه ها روی صحنه برادوی خواهند بود.

 

***

 

به قول نویسنده واشنگتن پست، جان کلی، شاید این نمایش نتوانسته باشد نظر همه منتقدها را جلب کند اما طرز برخورد هیو جکمن با زنگ ممتد تلفن همراه در طول نمایش، باید جایزه بگیرد، به خاطر اینکه بدون این که از نقش بیرون بیاید، فریاد زند «جواب می دی این تلفن را یا نه؟» این جریان، در لندن هم خیلی سروصدا کرده. روزنامه گاردین چندین خبر و مطلب را به ان اختصاص داده. روزنامه های نیویورک، شیکاگو تریبون، همه ویدیوی «تی ام زی» که درگزارش ما بود را در وب سایت هایشان قرار داده اند. گاردین مقاله دارد باره اینکه بازیگر های دیگر در صحنه های دیگر تئاتر به زنگ ناگهانی تلفن همراه یکی از تماشاگرها چطور واکنش نشان داده اند.

 

اما اگر همین نمایش را دو بازیگر با سابقه تئاتری نیویورکی اجرا می کردند، فکر نمی کنم این قدر شلوغ می شد شب افتتاح و خبرش این طور به ما می رسید... اسامی درخشان آن ستاره ها و شناختی که مردم از آنها دارند، حالا کمک می کند به مطرح شدن یک کار جدی، و بعد که اجراهای دیگری از آن روی صحنه می آید، تماشاگر پیدا خواهد کرد. اما نمایش چیزی که تماشاگر برایش پول داده است، تامین می کند، یعنی فرصت حضور از نزدیک روی صحنه با این دو ستاره جذاب سینما... این نمایش رکورد دار فروش هفتگی بلیط برای یک نمایش غیرموزیکال در تئاتر برادوی است که طی اجراهای قبل از افتتاح رسمی اش، previews نزدیک به یک میلیون و دویست هزار دلار فروش کرده.

 

steady_rain_play نمایش «باران مداوم» یک درام در باره پلیس هاست، که قرار است حضور سکسی و پرجاذبه این دوستاره هالیوودی، که هر دو در اوج شهرت و قدرت خود هستند، در تضاد قرار بگیرد با خشونت و پرده دری نقش هائی که بازی می کنند، و تماشاگر را جلب کند.

 

در 90 دقیقه نمایش این دو بازیگر ماجرای چند هفته از زندگی دو مامور پلیس را تعریف می کنند. که داستان از هم پاشیدن تدریجی دوستی و رابطه حرفه ای آنهاست در خلال این حوادث جنائی.... نمایش جدید نویسنده کیث هاف، پر است از صحنه های خونین جنائی و قتل به قدری که به قول پیتر مارکس، منتقد واشنگتن پست، با خلاصه های آن می توان برای تمام فصل یک سریال پلیسی تلویزیون، داستان جمع کرد.

 

نمایش در باره تضاد این دو آدم است که از یک محل می آیند و با هم بزرگ شده اند، اما یکی، شخصیت دل نشین تری دارد، مغموم تر و درستکارتر است و انگار همه کارش این بود که خلافکاری های همکاران خشن و بی احساسش را تمیز و صاف و صوف بکند. این نقش را «دنی یل کرگ» بازی می کند. هیو جکمن، نقش پلیس تهبکار و سیاه دل را بازی می کند. نویسنده نمایش، کیث هاف، نویسنده جوان شیکاگوئی است برنده جوائز و بورس های متعدد، و این اولین کارش است که در برادوی روی صحنه می آید، بعد از اینکه شش هفته در تئاتر «شیکاگو دراماتیستز» روی صحنه بود و به عنوان کار جدید، جایزه جف را گرفت و همچنین جایزه بهترین اجرا را... کار دیگر او، «تحت تعقیب خوشبختی» اخیرا در تئاتر «استپن ولف» شیکاگو اجرا شد ، در برنامه معرفی نمایش های جدید.

 

ولی منتقدهای سرسخت نیویورکی این نمایش را چطور تحویل گرفتند؟ چند تا نقد خوب گرفته، از جمله در نیوزدی، لیندا واینز می نویسد نمایش احساسی، تیره، کوچک ولی خشن دونفری کیث هاف، قهرمان ندارد، و ابرانسانی غیر از استعدادهای درشت دست، در آن نیست. هر چند این دو هنرمند را در فیلمهای حادثه ای دیده ایم، اما این نمایش، خودش چیزی نیست غیر از یک رمان ارزان جنائی - پلیسی، که این دو بازیگر با بازی هنرمندانه شان آن را زنده می کنند.

 

اما منتقدهای دیگر، کار را خوب تحویل نگرفته اند. بن برنتلی، منتقد نیویورک تایمز می نویسد نمایش «باران مداوم» را باید یک سکوی لق دانست برای دو تا خدای پرده سینما، که روی آن بایستند تا توسط علاقمندانشان پرستیده شوند. منتقد نیویورک تایمز می نویسد اشتباه نشود، کار آنها نقص ندارد، اما اگر کتاب تلفن را هم روی صحنه بخوانند، بازهم می توانند مطمئن باشند که همین قدر بلیط می فروشند.

 

منتقد لس آنجلس تایمز، چارلز مکنالتی، می نویسد این دو هنرپیشه شایسته تحسینی که مردم نثارشان می کنند هستند برای اینکه گیراترین جنبه کار کیث هاف را درشت می کنند، علیرغم آنکه نمایش پر است از صحنه های آبکی حادثه ای، و به تدریج باورپذیری اش را از دست می دهد.

دیوید رونی در ورایتی این اجرا برای تماشاگر، میخکوب کننده توصیف کرده و می نویسد: نویسنده با عناصر آشنائی که معمولا با اصطلاحات حادثه ای توصیف می شوند، با چشمان جستجوگر یک بازجوئی زبردست پزشکی قانونی و ذهنیت یک روانکار روحیه شناس، روبرو شده.

ویدیو و دنباله مقاله...

June 8, 2009

Tony Awards for Theater (2009)

ده جایزه تونی برای موزیکال التون جان

 

billy_elliot ده جایزه تونی برای موزیکال التون جان، «بیلی الیوت» و جایزه بهترین نمایش برای نویسنده ایرانی تبار فرانسوی، یاسمینه رضا، از جمله نتایج رای گیری برای جوائز تونی سال 2009 هستند، جوائزی که هرسال به بهترین های تئاتر حرفه ای آمریکا، یعنی نمایش ها و موزیکال های برادوی داده می شود، در مراسمی با شکوه با شرکت ستارگان برجسته تئاتر، سینما و تلویزیون.

 

در مراسمی که 18 ساعت پیش، یکشنبه شب، دهها میلیون نفر  از طریق شبکه سی بی اس آمریکا تماشاگر آن بودند،  موزیکالی که خواننده و آهنگساز موسیقی پاپ، التون جان، موسیقی آن را ساخته،  ده جایزه تونی گرفت، جوائز معتبری که در تئاتر حرفه ای آمریکا، حکم جایزه اسکار را دارد.

 

مراسم دیشب و نمایش های خیره کننده آن از تئاتر مشهور رادیوسیتی زنده پخش می شد، اما برای اولین بار مردم شهر هم می توانستند در مراسم شرکت کنند. بیشتر تئاترهای برادوی دور میدان پرنور و نئون مرکز شهر یعنی تایمز اسکوئر هستند، که چند هفته است دیگربه روی عبور ماشین ها هم بسته شده و دیشب که هوا بهاری دلچسبی هم بود، بیشتر از ده هزار نفر، از مردم شهر ئو همچنین توریستهائی که از تمام آمریکا و از تمام دنیا آمده بودند، یعنی مشتریان واقعی تئاترهای برادوی، آنجا جمع شده بودند که مراسم  جوائز تونی را روی پرده های عظیم تلویزیون تماشا می کردند که تجربه یگانه ای بود منحصر به نیویورک.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

ظاهرا برنده اصلی دیشب جوائز تونی، تئاتر انگلیس بود، برای اینکه بیشتر برنده ها ریشه در  آن طرف اقیانوس داشتند. نمایش موزیکال بیلی الیوت، کار هنرمندان انگلیسی است، با تاکیدش بر رقص،  که ده جایزه تونی گرفت و تاریخ ساز شد از جمله نوادر بود در این 63 سالی که انجمن دست اندرکاران تئاتر حرفه ای نیویورک این جایزه را برگزار می کند  و کارگردان نمایش «خدای کشتار»  دیوید وارچاس، یک هنرمند انگلیسی است. برای همین نمایش، نویسنده فرانسوی ایرانی تبار، یاسمینه رضا، که جایزه بهترین نمایش را گرفت.

 

روی صحنه آمدن مجدد نمایش های پرهواخواه قدیمی، مثل Hair  که بهترین احیای موزیکال را گرفت و West Side Story و درخشش چهره های مشهور سینما و تلویزیون مثل جین فاندا، لیزا مینلی، جیمز گندولفینی، هوپ دیویس، و مارشا گری هاردن و جف دنیلز  باعث شده که علیرغم بحران اقتصادی و کسادی که در اقتصاد آمریکا وجود دارد، نمایش های برادوی در فصل تئاتری گذشته یعنی فصل 2008 - 2009  بهترین سال تاریخ را داشته باشند از نظر فروش، و با فروشی نزدیک به یک میلیارد دلار... (943 میلیون دلار) -- و شاید به همین مناسبت بود که نمایش موزیکال شروع کننده مراسم تونی، پرخرج ترین و عظیم ترین و پرستاره ترین در تاریخ این جوائز بود.


***


Billy Elliot dancers تالار عظیم رادیوسیتی نزدیک به بیشتر تئاترهای حرفه ای برادوی، یکشنبه شب به خاطر پخش زنده مراسم اهدای جوائز تونی، ستاره باران بود.  برنده جایزه اول، برای بهترین موزیکال سال را خانم لیزا مینه لی اعلام کرد. بیلی الیوت، موزیکال.


آهنگساز نمایش موزیکال بیلی الیوت، التون جان از آهنگساز رقیب خود در نمایش «نزدیک به نورمال» ستایش کرد و بعد از همکارانش تشکر کرد، با اشاره به اینکه موزیکال یک کار گروهی است ولی بیشتر از همه از مردم تشکر کرد که در بدترین وضع اقتصادی، در جیب های خود و در قلب های خود را  به روی این نمایش گشودند. 

 

از جذابیت های یگانه مراسم دیشب، اجرای ترانه ای از نمایش با صدای خود التون جان بود. سه رقصنده جوانی که نقش بیلی الیوت را بازی می کنند مشترکا برنده جایزه بهترین بازیگر مرد در یک موزیکال شدند. کیریل کولیش 12 ساله، به همه بچه هائی که می خواهند رقص را در پیش بگیرند، استقامت و پشتکار توصیه کرد.


کارگردان نمایش بیلی الیوت، هنرمند انگلیسی، استیون دالدری، که فیلم بیلی الیوت را کارگردانی کرده، جایزه بهترین کارگردانی را برای موزیکال بیلی الیوت گرفت. نمایشی که سه سال است در وست اند لندن، از پرفروش ترین موزیکال هاست.


Reza بازیگر تئاتر هاروی فیرستین نمایش «خدای کشتار» از یاسمینه رضا  را برنده جایزه تونی برای بهترین نمایش اعلام کرد.  خانم یاسمینه رضا هنگام دریافت جایزه اش گفت: «شاید به من جایزه دادید چون دلتان برای لهجه فرانسوی من تنگ شده بود.»

 

در نمایش خدای کشتار دو زوج مرفه و تحصیلکرده در منزل شیکی، جنگی وحشیان هو افشاگرانه بر علیه همدیگر آغاز می کنند.  هر چهار بازیگر نامزد تونی شدند، ولی مارشا گری هاردن جایزه بهترین بازیگر زن را در یافت کرد.

 

جافری راش به خاطر بازی در«شاه خارج می شود» از نویسنده رومانیائی تبار فرانسوی، اوژن یونسکو، جایزه بهترین بازیگر مرد را گرفت. راش از نیویورک تشکر کرد که تراژدی کمدی های اگزیستانسیالیستی پوچی گرای فرانسوی را دوست دارد.

 

موزیکال «نزدیک به نورمال» Next to Normal برنده دیگر دیشب بود، با جوائر بهترین موسیقی، بهترین داستان، بهترین بازیگر زن و بهترین بازیگر مرد.

 

***

 

تلویزیون ها در آمریکا معمولا به تئاتر اعتنا ندارند..  غیر از همین یک شب در سال، که شبکه سی بی اس مراسم جوائز تونی را پخش می کند، اما این نمایش هم با حضور این همه ستارگان برجسته بین المللی، به اندازه برنامه های شبکه دیگر معمولا تماشاگر ندارد.

 

Parisa شاید دلیلش در مخاطب تئاتر باشد که خاص است. با این حال، شمار تماشاگران مراسم دیشب از سال 2006 تا به حال بیسابقه بوده، 11 درصد بهتر از سالها قبل، یعنی یک میلیون و 200 هزار نفر بیشتر از سال گذشته...  با این حال، 7 و نیم میلیون نفر تماشاگر مراسم تونی در مقابل 36 میلیون تماشاگر مراسم اسکار، ناچیز است، ولی با توجه به اینکه تئاتر شبی یک بار و در یک محل اتفاق می افتد برخلاف سینما، همین 7 و نیم میلیون نفر تماشاگر، و انعکاس خبرهای آن، نشان دهنده دامنه نفوذ تئاتر حرفه ای برادوی است که تماشاگرانی نه در سطح این شهر، بلکه در سطح جهانی دارد و باید صدایش را به گوش همه برساند تا بیایند و شبی هزار نفر دو هزار نفر در هرسالن بنشینند با بلیطهای صددلاری که این مجموعه بتواند به کارش ادامه بدهد.

 

ولی به عنوان برنامه تلویزیونی، به قول منتقد لس آنجلس تایمز، مراسم تونی که نماینده یک هنر زنده مثل تئاتر است و زنده هم اجرا می شود، به خاطر قطعه بودن تکه هائی که از موزیکال های مختلف عرضه می کند، تبدیل می شود به چیزی شبیه به واریته های تلویزیونی دهه 1960 و 1970 به خصوص نوع ایتالیائی آن، و از این دیدگاه، واقعا نمی تواند نماینده تئاتر زنده و پویائی باشد که مدام در حال احیا، تجدیدنظر، ارزیابی جدید و کشف دوباره اثاری است که در گذشته خلق شده، در کنار آثار جدید.

 

Ripley, Next to Normalجوائز تونی در 27 رشته مختلف داده می شود که بعضی حتی در تلویزیون هم نمایش داده نشد.  تئاتر نیویورک، تئاتر حرفه ای برادوی، تئاتری است با ریشه در ادبیات انگلیسی و ملهم از نمایش پردازان برجسته قدیم و جدید، مدام چهره های جدید سر بر می آورند، مثلا در میان نامزدهای اسال نیل لابوت را داشتیم که نامزد بهترین نمایشنامه بود و مویشه کافمن را داشتیم با نمایش33 واریاسیون با شرکت جین فاندا و همچنین تیم نویسندگان و آهنگسازان نمایش «نزدیک به نورمال» که این ها همه کارهای جدید هستند و دهها کار مشابه.

 

ضمن اینکه همانطور که گفتم کارهای درخشان گذشته مدام بهتر و عمیق تر و جذاب تر بازسازی و احیا می شود، مثلا نمایش HAIR که جایزه بهترین احیای موزیکال را گرفت، یا نمایش West Side Story از آهنگساز لنرد برنستاین و طراح رقص جروم رابینز را کارگردان 90 ساله اجرای اصلی بازسازی کرده.

 

همزمان نمایش های تئاتر پوچی، چشم به راه گودو روی صحنه است در کنار نمایش «شاه خارج می شود» از اوژن یونسکو، که هر دو اجرا نامزد جوائز متعدد شده بودند.  و همچنین شاهد بازگشت هنرمندان برجسته هستیم، مثل همین خانم لیزا مینه لی که اجرای تک نفری او همچنان هر شب هزاران نفر را به شوق می آورد یا خانم انجلا لنزبری هفتاد ساله، که نمایش مشهور نوئل کاوارد یعنی «بلایت اسپیریت» او یکی از پرفروش ترین نمایش های روز است و برای جوائز متعدد نامزد شده بود.

 

برنامه یکشنبه شب در رادیوسیتی یکی از پرخرج ترین و پرستاره ترین مراسم تونی بود.  برنامه خارق العاده ای ساخته بودند برای علاقمندان تئاتر که در آن می شد موسیقی بزرگانی چون لنرد برنستاین را در کنار آثار راجرز و هارت و استفن ساندهایم شنید. انگار تمام تاریخ برادوی و تئاتر کنار هم ایستاده بود، روی صحنه ای که آن را مثل ورودی یک تئاتر ساخته بودند. مثل معمول، بهترین قسمت های نمایش، تکه هائی از موزیکال های مطرح روز بود که نوعی تبلیغ هم برای این ها به شمار می آید، مثل Rock of Ages که برای چند جایزه تونی از جمله احیای موزیکال قدیمی نامزد شده بود.

 

بهنام و پریسا اما در هر حال، به قول منتقد نیویورک تایمز، قلب مراسم اهدای جوائز، سخنرانی های زنده برندگان است که دیشب دلربا ترین سه نوجوانی بودند که به خاطر رقصیدن در نقش بیلی الیوت جایزه بهترین بازیگر موزیکال را برنده شدند.

ویدیو و دنباله مقاله...

May 14, 2009

Next to Normal on Broadway

زیبائی دردناک نمایش جنون مادر

 

next-to-normal-2 الیس ریپلی، بازیگر نمایش موزیکال «در کنار نورمال» از اشتیاق برای بازی در نقش یک زن دچار جنون دوقطبی یا شیزوفرنی می گوید در اثری عاطفی که بیماری مادر و تلاش او برای بهبودی و «عادی» یا «نورمال» شدن، خانواده را زیر فشار روحی، در آزمونی دردناک قرار می دهد. خانم ریپلی برای بازی اش در این اثر، نامزد دریافت جایزه تونی است. «درکنار نورمال» که ماه پیش از غیربرادوی به برادوی آورده شده، نامزد ده جایزه دیگر تونی دیگر است.

 

این نمایش در باره بیماری روانی است، و از آنجا تماشاگر را گاهی به درون ذهن بیمار می برد و گاهی از دید دیگران به بیمار نگاه می کند، یادآور موزیکال هائی است در باره بیماری روانی، مثل اپرای تامی از گروه Who که در سال 1974 کن راسل هنرمند انگلیسی آن را فیلم کرده بود، بعدا برای صحنه تنظیم شد.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

ولی موضوع نمایش محلی تر است و تمرکز آن خیلی دقیق تر... می خواهد ضمن نشان دادن تلاش بیمار روانی برای عادی یا نورمال شدن، تاثیری که بیماری او بر کانون خانواده دارد، تشریح کند. محور نمایش شخصیت مادر است، دایان، که نقشش را خانم آلیس ریپلی بازی کرده... منتقدها نوشته اند روی صحنه غوغا می کند با بازی اش و با صدای خارق العاده اش -- یعنی همان طور که بیماری جنون یا اسکیزوفرنی یا دوقطبی، در ذهن این زن توفان به پا کرده، این زن صحنه را به توفان می کشد. خانم ریپلی که بازیگری از ایالت اوهایو است شانزده سال پیش برای اولین بار در برادوی نیویورک روی صحنه رفت و جالب اینجاست که نخستین کار او در برادوی در همان نمایش تامی بود از گروه هو. در مصاحبه ای که با خانم ریپلی داریم، در باره نامزدی اش برای جایزه تونی می گوید که می دانی اهمیت آن معادل اسکار است در تئاتر حرفه ای.

درنمایش «در کنار نورمال» تماشاگران خود را در بحران عاطفی شخصیت غرق می شوند. اجرای خانم ریپلی در این نمایش سال گذشته در تئاتر غیربرادوی، جایزه معتبر «دراما دسک» را نصیب او کرد.

 

خانم ریپلی می گوید مدتها بود که دوستش، تام کیت، آهنگساز نمایش، از او می خواست این نقش را کار کند و سرانجام سه سال پیش که فرصت شد، او با تمام وجود خود را به این نمایش و به این شخصیت متعهد کرد.

 

خانم ریپلی می گوید در حال حاضر قدرت خود را در اجرای نقش موزیکال می بیند، برای همین چنین نقشی فرصت بزرگی است. خانم ریپلی می گوید برای ساختن این شخصیت، بیماران را زیر نظر گرفت.

 

خانم ریپلی می گوید یک عضو خانواده او مبتلا به جنون افسردگی تشخیص داده شده اما دیگرانی هم هستند که بیمار به نظر می رسند اما معاینه نشده اند. ایفای نقش مجنون روانی، بر زندگی خصوصی بازیگر هم تاثیر گذاشته است.

 

خانم ریپلی می گوید شخصیت دایان را تمام روز زندگی می کند ولی وقتی روی صحنه می رود، فقط صدایش را بلند می کند و وقتی خانه می رود، صدایش را می بندد. از تحمل شوهرش تشکر می کند که مثلا حرفی نمی زند وقتی می بیند او در راه بندان ترافیک، پیاده می شود و جیغ می کشد سر راننده ماشین پشتی، که بوق زیادمی زند. او می گوید این رفتار خودش نیست بلکه رفتار دایانا است، دایانای درون اوست. او می گوید بیرون از صحنه گاهی زبان و رفتارش را مهار نمی کند که واکنش دیگران را ببیند.

 

خانم ریپلی می گوید خانه بود با لباس خواب که خبر نامزدی اش برای جایزه تونی را شنید و احساس کرد که با سرعت رسیده به شوق انگیزترین قسمت رویانئی که در آن زندگی می کند.

 

***

 

در خبرها بود که بالکن تئاتر را بسته اند و فقط برای سالن بلیط می فروشند. سالن بوث Booth Theater 1400 نفر جا دارد به قول یکی از تهیه کننده ها می خواهستند به اجرا حس خودمانی بدهند و از اول دنبال تئاتر 800 نفره بودند، گیر نیامد.

 

داستان این نمایش هم روی واکنش خانواده متمرکز است به بیماری و تلاشهای این زن برای درمان، و موسیقی راک برای بیان عواطف شدید و بیان عذاب روانی به کار رفته، و از این نظر، یادآور نمایش های موفق دیگر برادوی است در سالهای اخیر، مثل بیداری بهار Spring Awakening از آهنگساز راک دانکن شیک، که در باره عذاب روحی نوجوانانی که غریزه های طبیعی آنها را خانواده واجتماع و دین، سرکوب می کند. مایکل گریف،کارگردان نمایش «در کنار نورمال» یکی از موفق ترین نمایش های راک برادوی -- نمایش رنت Rent -- را کار کرده بود در دهه 1990 و الیس ریپلی هم که گفتم اصلا با نمایش راک تامی وارد برادوی شد، آن هم در دهه 1990 بود...

 

داستان بیماری روانی چیز تازه ای نیست، مخصوصا بیماری دوقطبی یا bipolar یا manic depression -- فیلمهای شبکه تلویزیونی Lifetime که بیشتر تماشاگرانش زن هستند، معمولا در باره این چیزهاست، بیماری زنها و واکنش خانواده ها و مقاومت شخصی و پیروزی با نیروگرفتن از عشق خانواده. حالا دیگر به این نوع فیلمها که به پرورش شخصیت و توانبخشی روانی می پردازند می گویند «لایف تایمی» و طبعا دیالوگ آنها، پر است از کلیشه های تکراری و آبکی، در باره التیام زخم های روحی و شناختن شیاطین درون و نظائر آنها... اما به قول بن برنتلی، منتقد تئاتر نیویورک تایمز، فرق این نمایش با آن فیلمها در این است که در این نمایش ها این عبارات آشنا و ظاهرا کلیشه ای را به آواز می خوانند، همراه با موزیک و این فرق زمین تا آسمان است، چون موسیقی این عواطف را لمس پذیر می کند برای تماشاگر.

 

برنتلی نوشته در حال حاضر هیچ نمایشی روی صحنه های برادوی نیویورک وجود ندارد که مثل نمایش Next to Normal به قلب تماشاگر پنجه بکشد. نوشته این نمایش شجاعانه و نفسگیر، مستقیما روی دردی انگشت می گذارد که خانواده را فلج می کند و اجازه نمی دهد حتی یک لحظه از محنتی که در مرکز زندگی افراد این خانواده است، فرار کنید.

 

نقدهای اکثر مثبت این اثر ماه پیش بیرون آمد، هنگامی که در پی چندماه تعطیلی و چند اجرای آزمایشی در واشنگتن، از غیربرادوی به تئاتر بوث در برادوی منتقل شد با سرمایه چهار میلیون دلار... که بخشی از آن مدیون نقدهای خوبی است که در غیربرادوی گرفته بود.

 

اما اجرای جدید صحنه پردازی گسترده تری دارد. مایکل کوچوارا منتقد اسوشیتدپرس نوشته جوابهای ساده نمی توان یافت در

این نمایش پرعاطفه که پیروزی ای است چشمگیر در ساختن یک سرگرمی به شدت عاطفی. کریس جونز، منتقد شیگاگوتریبون نوشته از جنبه های چشمگیر این نمایش این است که با قوت به ما یادآور می شود که نورمال، یا حال عادی، برای آدمهای نورمال، یا عادی، ممکن است کسالت بار باشد، برای آدمهای غیرعادی، قبله گاه آرزوهاست. از دید این منتقد، منظور از عنوان نمایش یعنی Next to Normal هم همین است.

دیوید رونی، منتقد ورایتی تغییرات نمایش از سال پیش به امسال در انتقال به برادوی را تحسین کرده و نوشته روابط بهتر پرورده شده اند و صداقت و بیان عاطفی گیرای آن، هر ضعفی داشته باشد، می پوشانند. همه منتقدها، حسن شقفت و غمخواری نمایش برای همه شخصیت های خانواده را ستایش کرده اند.

 

ملیسا روز در هفتگی سرگرمی ها، Entertainment Weekly نشریه پرتیراژ کمپانی «تایم» نوشته فروش موزیکال راک در باره بیماری روانی باید کار سختی باشد اما دیوانه شدن یکی دو نفر در یک نمایش از زمان شکسپیر تا حالا معمول است. او مثلا نمایش های دیگر موفق دیگر برادوی را مثال آورده است August Osage County از تریسی لاتز، نمایشهای یوجین اونیل و تنسی ویلیامز را یاد آور شده ولی نوشته آهنگساز تام کیت Tom Kit و نویسنده قصه و ترانه های نمایش، برایان یورکی Brian Yorkey تصمیم گرفتند دو ساعت و نیم به این موضوع غیرجذاب و ناراحت کننده اختصاص دهند ولی نتیجه به طرز دردناکی زیباست.

ویدیو و دنباله مقاله...

May 3, 2009

Waiting for Godot

کار جدی دو دلقک کهنه کار: «چشم براه گودو»

 

Waiting_for_Godot_1 معروفترین نمایش تئاتر مدرن بعد از 50 سال به روی صحنه برادوی باز می گردد. در اجرای جدید «چشم براه گودو» شاهکار «ساموئل بکت» کمدین های برجسته سینما و تئاتر آمریکا، به ریشه های تجربه های گذشته خود در «میان پرده خوانی» یا تئاتر کمدی شبیه «لاله زاری» باز می گردند تا بر جنبه های کمیک این نمایشنامه کلیدی تئاتر سبک «پوچی» تاکید ورزند و منتقدان نیویورکی می نویسند اجرای حاضر، خنده دارترین و بهترین اجرائی است که از این نمایش تاکنون دیده اند.

 

هر چند نیویورک بارها شاهد اجراهای مختلف از «چشم براه گودو» بوده است، ا زج مله اجرائی بیست سال پیش به کارگردانی «مایک نیکولز» و با بازی «استیو مارتین» ولی این نمایش بر صحنه تئاتر برادوی نیویورک، یعنی تئاتر حرفه ای یا legitimate (قانونی) که اصطلاحا تئاتر برادوی Broadway خوانده می شود، اجرا نشده بود. طبعا در تئاترهای غیربرادوی و غیرغیربرادوی، و دانشگاهی اجراهای متعدد داشته با برجسته ترین هنرپیشگان تئاتر آمریکا، و بارها از تلویزیون اجرا شده...

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی با پریسا

«چشم براه گودو» » -- یا «در انتظار گودو» Waiting for Godot اثر سموئل بکت، نویسنده ایرلندی تبار، نماینده تئاتر سبک پوچی است و نمایشی کلیدی و شاعرانه است در شکایت از تکرار و روزمرگی در زندگی بشر قرن بیستم، بعد از شصت سال که از نوشته شدن آن می گذرد، حالا با شرکت معروف ترین چهره تئاتر حرفه ای آمریکا و سینمای آمریکا یعنی Nathan Lane، بیل اروین Bill Irwin و جان گودمن John Goodman، و جان گروور John Grover روی صحنه می آید -- و جالب است که بعد از دیدن سریالهای تلویزیونی که از بطالت زندگی سرگرمی تلویزیونی ساختن برای گذران زندگی به بطالت، نمایش سموئل بکت هم برای هنرپیشه ها و هم برای تماشاگران، اشارات آشناتر و دسترسی پذیرتری پیدا کرده است.

 

پدران و پدربزرگ های ما، اجرای این نمایش را به یاد دارند چهل سال پیش، به ترجمه و کارگردانی «داوود رشیدی» در جشنواره مجله خوشه، که شاعر برجسته احمد شاملو بانی آن بود و بعدش روی صحنه انجمن ایران و آمریکا با شرکت پرویز صیاد و داود رشیدی و پرویز کاردان، در نقش های اصلی، اجرا شد.

 

تماشاگرها در سال 1953 وقتی «چشم براه گودو» در پاریس و لندن اجرا شد، گیج و حیرت زده بودند، و مطبوعات مردمی آنرا مسخره کردند و جالب است که اولین بار این نمایش در آمریکا، قبل از نیویورک، در شهر میامی بر صحنه رفت و معروف است که در دو هفته اجرای آن، هر شب نمایش هنوز به نیمه نرسیده، جلوی گیشه صف بود از تماشاگران پکری که می خواستند پول بلیطشان را پس بگیرند.

 

***

 

GODOT 547 در نمایش «چشم براه گودو» » دو آدم -- استراگون و ولادیمیر، به هم می رسند نزدیک یک درخت جائی در ناکجا، و متوجه می شوند که هردو انتظار ناشناسی را می کشند به نام «گودو» که هرگز نمی آید. آنها در جریان انتظار طولانی و به شدت ملالت بار خود، به دو تای دیگر بر می خورند، پوتزو، برده دار، که می رود برده اش، لاکی را در بازار بفروشد.

 

نیتن لین بازیگر نقش استراگون می گوید شعر و طنز این نمایش و عجیب و غریب بودن آن، او را جلب می کند و می افزاید، وقتی سن آدم بالا می رود، این نمایش عین زندگی می شود و دیگر پوچی گرا به نظر نمی رسد.

 

بیل اروین، از چهره های برجسته تئاتر تجربی آمریکا، در سینمای غیرمتعارف هم موفق است، و اخیرا او را در فیلم «ریچل ازدواج می کند» دیدیم. بیل اروین می گوید بیست سال پیش، در اجرای مایک نیکولز در کنار استیو مارتین، در نقش دیگری در این اثر ظاهر شد (نقش لاکی) و از آن هنگام تا حالا، مشتاق بود به آن برگردد و می افزاید بازیگری نیست که ذهنش اسیر این نمایش نباشد. همه می خواهند در آن بازی کنند.

کمدین برجسته و تنومند سینما، جان گودمن، که سالها در سریال روزن Rosanne در تلویزیون درخشید، در نقش ظاهر می شود و جان گلوور، هنرپیشه سریال اسمال ویل Smallville نقش لاکی را بازی می کند.

 

جان گلوور می گوید در تمرین ها متوجه می شویم که این نمایش واقعا در باره زندگی است. او می گوید من مدام می گویم اگر «چشم براه گودو» » وجود نداشت، سریالی مثل ساینفلد Seinfeld نمی توانست به وجود بیاید. او می گوید به نظر می رسد که نمایش، در باره هیچی است. دو تا مرد در انتظار ایستاده اند و دو تای دیگر می آیند با آنها وقت می گذرانند.

 

به قول مشهور یک منتقد، بکت در چشم براه گودو به غیرممکن دست یافته زیرا نمایشی که در آن هیچ اتفاقی نمی افتد، تماشاگر را میخکوب روی صندلی نگه می دارد.

 

نیتن لین می گوید معروف است که سریال ساینفلد در باره هیچی بود و چشم براه گودو نمایشی است که در آن هیچی دو بار اتفاق می افتد. او می گوید البته مطمئن نیست، ولی شرط می بندد که یکنفر همین الان دارد کتابی در باره شباهت های چشم براه گودو و ساینفلد می نویسد -- که هر دو در باره رابطه ها هستند و انتظار چیزی که از راه برسد و زندگی آدم را عوض کند، ولی بعد می افزاید، اصلا هم البته شبیه نیستند.

 

***

 

Godot_play بعد از این انتظار طولانی چی می شود؟ همچنان امیدی نیست و هست. یک پسربچه می آید با پیامی از طرف گودو، که امروز نمی آید ولی فردا خواهد آمد.. که یعنی این ماجرا ادامه دارد، روزها در پی روزها، الا آخر... و فردا، وقتی پسر بچه با پیام مشابهی باز می گردد، یادش نیست که دیروز هم همین پیام را آورده بود. فلسفه غالب در نیمه دوم قرن بیستم، تفکر اگزیستانسیالیستی، و بدعت درادبیات نمایشی، با این اثر تعریف شد، که در باره بیهودگی زندگی است و انتظار بی حاصل برای پایان عمر...

 

با این، «چشم براه گودو» نمایش دلگیری نیست، هر چند 50 سال پیش، آخرین اجرای روی صحنه تئاتر حرفه ای که کمتر از دو ماه طول کشید، آخرین اجرای این اثر هم بود. چون دیگر به برادوی باز نگشت. ولی هر چند «چشم براه گودو» نمایش دلگیری نیست، اما دیدگاه تلخی که در باره جایگاه بشر در جهان هستی دارد.

 

نمایشی است بدون شروع و بدون پایان، مثل زندگی، که همیشه وسط آن هستیم... و گذشته و آینده در آن به یک اندازه دور و مبهم هستند. به خصوص در اجرای حاضر با شرکت کمدین های نابغه ای مثل نیتن لین و بیل ایروین، این نمایش در باره دلگیری انتظار بیهوده زندگی، نه تنها کسالت آور نیست بلکه قهقهه خنده در می آورد از تماشاگر برای اینکه به شدت خنده آور است. نمایش آدمهائی که بیهوده انتظار می کشند برای ظهور موجودی غیبی که معلوم نیست وجود داشته باشد.

 

خیلی ها می گویند منظور بکت از گودو، خدا است، بازی کرده با لغت خدا در اینگلیسی... یعنی گاد God.... ولی تفسیرهای متعددی در این باره هست...خدا هم می تواند باشد، اما به قول دیگری، می تواند پایان عمر باشد، که همه عملا و بیصبرانه منتظرش هستیم.

 

در هر حال، اجرای کارگردان برجسته Anthony Page که از پنجشنبه هفته گذشته در تئاتر استودیوی 54 باز شده، به قول منتقد «تری تیچات» وال استریت جورنال، اجرائی سرراست و بی پیرایه و ساده است، آنطور که بکت می خواست، و بازیگرها و کارگردان آن را ساده و سرراست عرضه می کنند و هیچکدام سر راه رابطه مستقیم تماشاگر به نوشته بکت قرار نمی گیرند، و سرآمد همه آنها، از این دیدگاه، نیتین لین است که شاید در ایران در فیلم موزیکال «تهیه کننده ها» از روی نمایش موزیکال مل بروکس او را دیده باشند. هنرمندی است که با اجرای شخصیت استراگون در چشم براه گودو، خود را احیا کرده و بازی خونسرد و بی ادعای او را ستایش کرده اند برای اینکه دنبال خنداندن تماشاگر نیست ولی خنده ها خود به خود و به وفور می آیند.

 

Waiting_for_Godot_2 نمایش چشم براه گودو، شاید بیشتر از هر نمایش قرن بیستم دیگر، مورد ستایش قرار گرفته، و تری تیچات Teachout منتقد وال استریت جورنال می گوید اینکه ستایش شده ترین نمایش عصر امروز، نمایش تلخی است در باره بی معنی بودن و پوچی زندگی، خودش پیامی است در باره عصر تجدد، یا مدرنیته، که ما درش زندگی می کنیم.

 

اما در پنجاه سال فاصله بین دو اجرای «چشم براه گودو» روی صحنه برادوی، شاهد تغییرات و تحولات زیادی در فرهنگ عامه بوده ایم که زمینه را برای بازگشت «چشم براه گودو» آماده کرده است.

 

از طرف دیگر، این روزها، که مردم سخت تر حاضرند برای تفریح گران قیمتی مثل تئاتر پول خرج کنند، در تئاتر برادوی، نوبت نمایش ها و اسامی شناخته شده است، که علاقه و شناخت نسبت به آنها، قطعی باشد.

 

این روزها، «گودو» در فرهنگ عامه، مثل تاید و کوکاکولا، یک مارک یا brand شناخته شده است، و چالشی که تهیه کننده پنجاه سال پیش نمایش برای ترغیب تماشاگران به دیدن این اثر با آن روبرو بود، دیگر وجود ندارد.

 

شاید بیشتر از هر نمایش دیگر قرن بیستم، در باره «چشم براه گودو» تفسیر و تحقیق و طنز و تقلید و اشاره نوشته شده -- در ادبیات نمایشی نقشی دارد شبیه پیکاسو در نقاشی، و مثل همان پیکاسو، که همین هقته در نمایشگاهی از کارهای ده سال آخر عمرش در نیویورک می درخشد، نمایش سموئل بکت هم گوئی از آزمون زمان سربلند بیرون می آید.

 

به قول ریچارد ایشروود، منتقد تئاتر نیویورک تایمز، برای زمان ما بیشتر از همیشه معنی دارد چون حتی سبک نمایش هم که 50 سال پیش تازگی داشت، حالا جا افتاده است. نوآوری بکت در خلق این اثر، حذف همه اجزاء سنتی یک نمایش است، از جمله قصه، تاریخچه شخصیت ها، روانشناسی شخصیت ها، انگیزه های آنها... در این نمایش در باره هیچکدام از این چیزها توضیح داده نمی شود. حذف این ها، نمایش را مبهم کرده است و بر جذابیت آن می افزاید.

 

«چشم براه گودو» به خاطر پرسش بزرگی که در باره موجودیت بشر و توجیه حیات انسان مطرح می کند، نمایشی است که بارها در واکنش به بحران های عظیم و مصیبت های غیرقابل توجیه، مثل توفان کترینا یا جنگ «سارایه وو» احیا شده است و بحران مالی و اقتصادی کنونی که آمریکا و جهان را فرا گرفته شاید موقع مناسبی برای بازگشت این اثر باشد. سوزان سنتاگ Susan Sontag، روشنفکر برجسته نیویورکی، اجرائی از آن را در «سارایه وو» زمان جنگ بالکان روی صحنه آورد و گروه تئاتر سیاه هارلم، اجرائی از آن کنار خرابه ای تندباد کترینا در نیوارولئان اجرا کرد.

 

به قول چارلز ایشروود، منتقد نیویورک تایمز، استراگون و ولادیمیر، شخصیت های این نمایش، هر چند در جای خاصی حضور ندارند (نمایش در ناکجا اتفاق می افتد) و کار خاصی نمی کنند، و گذشته و تاریخچه آنها معلوم نیست، اما در وجودشان قابلیت بالقوه تئاتری وجود دارد با قدرت بیانی بیشتر از هر شخصیت دراماتیک دیگر.

 

Godot_parisa از دید منتقدهای سختگیر نیویورکی، «چشم براه گودو» ظاهرا اجرای موفقی است برای اینکه تعریف های سخاوتمندانه ای می خوانیم. مثلا فرنک شک، در هالیوود ریپورتر، نوشته سرگرم کننده تر و قدرتمندتر از این اجرا را به یاد ندارد دیده باشد و اضافه کرده که پیچیده ترین نمایش سموئل بکت را راحت تر می توان درک کرد اگر با طنزعرضه شود و در این اجرا هنرمندان از سابقه خود در نمایش های «وودویل» که همان نوع آمریکائی تئاتر لاله زاری خودمان است، استفاده می کنند برای روح بخشیدن به این نقش ها. منتقد هفته نامه تام اوت Time Out ضمن ستایش همه بازیگرها، از جمله از کار جان گودمن تعریف کرده که به شخصیت پوزو، ابعادی بزرگتر از زندگی بخشیده. مایکل کاچوارا، منتقد اسوشیتدپرس نوشته احیای چشم براه گودو در برادوی را دو دلقک قدیمی رهبری می کنند که خوب می دانند کمدی، کاری جدی است.

ویدیو و دنباله مقاله...

April 5, 2009

“Hair” on Broadway

خوشامد به بازگشت موزیکال هیپی ها

 

hari احیای نمایش معروف Hair (مو) سرود هیپیگری و صلح طلبی از طریق عشق آزاد، که تابستان امسال ابتدا به مدت کمدی در تئاتر روباز دولاکروا در پارک شهر نیویورک اجرا شد، از این هفته روی صحنه تئاتر هرشفلد، یکی از تئاترهای برادوی نیویورک، افتتاح شد و  نقدهای تمجید آمیز منتقدان باعث شد که این نمایش ظرف سه روز نیم میلیون دلار بلیط فروخت، و جالب این جاست که ده سال پیش که این نمایش را احیا کرده بودند، مفاهیم و موسیقی آن، کهنه و از مد افتاده جلوه می کرد، اما حالا همان مفاهیم و موسیقی، دوباره تازه و به روز جلوه می کند، شاید به این خاطر که بعد از تجربه سیاسی - اجتماعی آمریکا می آید در جنگ عراق و افتضاح مالی وال استریت، می آید که بار دیگر نگاه ها را نسبت به تشکیلات حاکم تیره کرده است.

 

پنجاه و دو سال پیش، نمایش Hair  مفاهیم نوینی که همراه با اعتراض دانشجویان به جنگ ویتنام در فرهنگ عامه مطرح شد، به صحنه تئاتر رسمی یعنی برادوی آورد ، و بازگشت آن در عصر اوباما می رود که تاریخ ساز بشود. بازیگر و خواننده شخصیت کریسی، خانم الیسون کیس می گوید کارگردان دایان پائولوس روی شخصیت ها و داستانهای جداگانه آنها تمرکز داده و وقتی ما دور هم جمع می شویم، به نیروئی تبدیل می شویم که مصمم است این داستان را هرشب برای تماشاگران بازگو کند.

 

ترانه های نمایش Hair و مضامین آن در باره روابط آزاد جنسی و عشق به طبیعت و جستجوی بهشت درون، به اعماق فرهنگ عامه آمریکا و سراسر جهان نفوذ کرد و تعریف کننده یک عصر بود.  بازیگر کیسی شیک می گوید همکارانش عقیده دارند که به خاطر این نمایش، طرز تفکر آنها و طرز برخورد آنها با دیگران، عوض شده است و داستان شخصیت ها به زندگی خصوصی بازیگران نفوذ کرده.

 

موزیکال هر،  از جیمز ریدو Rado و جروم رگنی Ragni با موسیقی گالت مکدرمات McDermott   برای نخستین بار، هیپیگری، عشق نه جنگ، و باز کردن ذهن از طریق مصرف مواد مخدر به خصوص علف و حشیش و قرص های روانگردان LSD را به صورت شعر و موسیقی به صورت چیز قابل هضمی برای افکار عمومی در آورد، و تهیه کننده جوزف پپ، رئیس تئاتر «نیویورک شکسپیر فستیوال» (تئاتر شهر نیویورک) در یک دیسکوی متروک روی صحنه برد و برخلاف انتظار همه، یکهزار و 750 اجرا داشت،  و سالها روی صحنه باقی ماند. این نمایش از آثار موزیکالی  است که سالانه صدها بار توسط گروه های حرفه ای و آماتور در شهرها و دانشگاه ها و دبیرستانها اجرا می شود.

 

Hair_scene برداشت خانم دایان پائولوس،  کارگردان اجرای جدید Hair به خاطر نشاط و شفافیت خاصی که در این اثر دمیده، و به جنبه فیزیکی و جسمانی آن مورد تحسین قرار گفته بود و منتقدها نوشته اند چنان تماشاگران را به هیجان می آورد که همه تماشاگران برای اجرای دسته جمعی آخرین ترانه نمایش که هیجان انگیز و پرنشاط و خوشبینانه است، با بازیگران روی صحنه همراه می شوند. طرز اجرا هم این امکان را می دهد برای اینکه داخل تئاتر را طوری بازسازی کردند که نمایش نه تنها روی صحنه بلکه روی راهرو ها و بین تماشاگران اتفاق می افتد و تماشاگر خودش را داخل نمایش، غرق می یابد.

 

جوانهای دیروز این نمایش را به خاطر می آورند برای اینکه هر سال صدها بار در مدارس و دانشگاه ها اجرا می شود، ولی برای جوانهای امروز، که شاید با جزئیات آن آشنا نباشد، باید گفت ترانه های شادی بخش و هیجان انگیز Hair روی داستان بسیار ساده ای سوار شده است، راجع به پیوستن یک پسر جوان از محله فقیرنشین نیویورک است که به یک دسته جوان فعال ضد جنگ که موهای خود بلند کرده اند و به اصطلاح به هیپیگری گرایش پیدا کرده اند، می پیوندد از طریق رابطه عشقی که با یکی از دخترهای این گروه که به خودشان قبیله می گویند، پیدا می کند.

 

باید یادر آور شد که وقتی در سال 1967 نمایش «هر»برای اولین بار روی صحنه آمد، ترکیب هنرپیشگان سیاهپوست و سفیدپوست روی صحنه تئاتر حرفه ای برادوی معمول نبود. اما برای این نمایش، این مشکلی نبود، زیرا این نمایش برای این درست شده بود که به عناصری از جامعه آمریکا که تئاتر برادوی و موزیکال ها به طورسنتی به آنها بی اعتنا بودند، میدان خودنمائی بدهد، و آنها را از حاشیه به متن بیاورد، این عناصر عبارتند از زنها و سیاهپوستان، با این حال، هیلتون آلز Als منتقد کارکشته هفتگی وزین «نیویورکر» می نویسد هیچکدام از چهره های سیاهپوست که این نمایش عرضه می کند، ربطی به واقعیت ندارند، تا جائی که تماشای  تصویر دستمالی شده و مبتذلی که از مردانگی سیاهپوستان می دهد، دردناک است.

 

هاد، جوان سیاهپوست این نمایش، بیخودی از همه کس و از همه چیز عصبانی است، همان عصبانیتی که سفیدپوستها در ذهن خود، در سیاهپوستان تصور می کنند، هر چند که ممکن است نویسندگان نمایش خواسته باشند این تصویر را با طنز نشان دهند یا مسخره کنند، ولی در نهایت، شخصیت وجوان سیاهپوست Hud یک موجود ساختگی است و برای این ساخته شده که به موضع سیاسی «پیشتاز» نمایش، در نظر  سفیدپوستان روشنفکر و لیبرال، اعتبار ببخشد و مهر تائید بزند.  آلز با اشاره به جنبه هائی دیگر از تصویر برخورد سیاهان نمایش Hair می نویسد غیر از موضوع سربازی اجباری (برای اعزام به جنگ ویتنام) که در محور داستان نمایش قرار دارد، تنها موضوع اجتماعی دیگری که این نمایش مطرح می کند، رابطه نژادی است، و فشار  تشریح آن بر دوش چند شخصیت سیاهپوست نمایش گذاشته می شود.

 

Hair the Musical آنچه این نمایش را جذاب می کند، عشق و اشتیاقی است که خواننده ها  و هنرپیشه های جوان در اجرای ترانه ها، سنگ تمام می گذارند، از همان ترانه اول، که فرارسیدن عصر آکاریوس را مژده می دهد تا آهنگ اخر، Let the Sunshine In که تشویق می کند راه دادن نور را به دلها.
السا گاردنر، منتقد USA Today  نوشته نمایش Hair اثر بی عیبی نیست اما اجرائی که خانم پائولوس از آن بدست داده، بی نقص است. این اثر که در تئاتر هرشفلد برادوی روز سه شنبه هفته گذشته رسما افتتاح شد، بیانیه ای در باره سرکشی و شور جوانی است و شادی وافر و زودگذر جوانی، و تلخی دردناکی که رسیدن به این حقیقت به انسان می دهد.

 

فرنک شک، منتقد هالیوود ریپورتر مثل منتقدهای دیگر، از بازیگران جوانی که به این اجرا پیوسته اند، ستایش می کند. به گزارش ورایتی، در چند روزی که از افتنتاح این نمایش می گذارد، تهیه کننده ها، ده درصد از هزینه احیای نمایش را که 5 میلیون و 300 هزار دلار بود، به سرمایه دار ها پس دادند، از موارد نوادری که سرمایه گذاری روی تئاتر، بازده داشته.

ویدیو و دنباله مقاله...

March 24, 2009

God of Carnage on Broadway

خدای کشتار: نمایش جدید «یاسمینا رضا» در نیویورک

 

carnage_1 منتقدان آمریکا از اجرای نمایش نویسنده فرانسوی، یاسمینا رضا، «خدای کشتار»  روی صحنه تئاتر برادوی استقبال کردند.  یکشنبه شب این هفته، جمعی از ستارگان برجسته سینما و تئاتر آمریکا در کنار منتقدان سختگیر نیویورکی، شاهد افتتاح نمایش «خدای کشتار» خانم یاسمین رضا بودند. «خدای کشتار» دو زوج متمدن و مرفه از نخبگان جامعه را نشان می دهد که ظرف 90 دقیقه بحث بر سر دعوای پسرهاشان، آداب معاشرت را کنار می گذارند و یکدیگر را از هم می درند.

 

یاسمین رضا، نویسنده 50 ساله فرانسوی، یکی از پولسازترین نویسندگان دنیاست، و ایرانی ها به خبرهای او حساس هستند برای اینکه پدرش یک یهودی ایرانی است و مادرش یک یهودی مجارستانی. خانم رضا سال گذشته پرفروش ترین نویسنده فرانسه هم بود با بیشتر از 330 هزار جلد فروش کتابش از یک سال همراهی در سفرها با نیکلا سرکوزی، رئیس جمهوری فرانسه. 

 

به قول جودیت ترمن، که هفته پیش مقاله مفصلی در باره خانم رضا در نیویورکر نوشته بود، کمتر هنرمندی هست که قدرت خلاقیت خانم رضا را داشته باشد. در دو دهه گذشته خانم رضا سه رمان ادبی منتشر کرده، مسخ کافکا را برای رومن پولانسکی به فرانسه برگردانده، دو کتاب خاطره نوشته به سبک غیرمتعارف، مثل خاطرات سفرهایش با نیکولا سرکوزی، و هفت نمایشنامه نوشته که شهرت او را جهانگیر کرده.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی با کامبیز

خانم رضا 22 سال پیش کارش را شروع کرد و نمایش هاش یکی بعد از دیگری جایزه «مولیر» بهترین نمایش را در فرانسه گرفتند.  آرت Art که سه نفر درآن بر سر ارزش هنری یک تابلوی گران قیمت مینیمالیستی سفید بر سفید، بحث می کنند، سومین نمایشنامه او  بود که سال 1995 بیرون آمد و هیچ نمایشنامه ی معاصری نیست در دنیا که به اندازه این نمایشنامه به زبانهای مختلف اجرا شده باشد. 

 

نمایش اخیرش «خدای کشتار»   سال پیش در انگلیس برنده جایزه اولیویه شد، برای بهترین کمدی. این اثر را خانم رضا سال 2006 نوشت به سفارش «گروه تئاتر برلین» Berliner Ensemble که آن را کارگردان مشهور یورگن گوش Jurgen Gosch کار کرد در زوریخ و جایزه «وین» بهترین نمایش آلمانی زبان سال را گرفت. اجرای این نمایش در پاریس را خود خانم رضا کارگردانی کرد با شرکت ایزابل اوپر. سال پیش رلف فاینز، بازیگر انگلیسی، در اجرای این اثر در لندن بود. در نیویورک، متیو وارچاس Mathew Warchus  این اثر را کارگردانی کرده که دو سال پیش نمایش دیگر خانم رضا، یعنی «زندگی ضربدر سه» را کار کرد و 12 سال پیش هم نمایش آرت را.

 

***


در اجرای برادوی این نمایش در تئاتر برنارد جکوبز، جیمز گلدولفینی و مارشا  گی هاردن، هوپ دیویس و جف دنیلز، بازی می کنند.  در این نمایش دو زوج مرفه در آپارتمان شیکی در بروکلین گردهم می آیند تا بحث متمدنانه ای در باره دعوای دو پسر 11 ساله شان داشته باشند، اما به جان هم می افتند. کارگردان متیو وارچس، از «خدای کشتار» یک کمدی فیزیکی ساخته که حرکت شخصیت ها روی صحنه، در ایجاد فضای مسخره آمیز، از دیالوگها فراتر می رود.  منتقدها نوشتند این چهار بازیگر با استفاده از تخیل خود، به شخصیت هائی که روی کاغذ چندان چشمگیر نیستند، ابعاد تئاتری بزرگی بخشیدند.

 

مارشا گی هاردن می گوید رفتار اغراق آمیز او در این نقش را نمایش ایجاب می کند، هر چه بدذات تر و عصبانی تر بشوید، هرچه مستاصل تر بشوید،  نمایش خنده دارتر می شود. مارشا گری هاردن در این نمایش نویسنده ای است که کتابی در باره دارفور می نویسد و شغل شخصیت هوپ دیویس، مشاوره سرمایه گذاری است.

 

carnage_hope هوپ دیویس می  گوید خیلی ها دیده اند زنی که مدام به شوهرش می گوید تلفن همراه را خاموش کند سرشام، چون دیگر کسی بعد از هشت شب زنگ نمی زند. او می گوید علاوه بر این، موضوع کلی این نمایش را هم خیلی دوست دارد که نشان می دهد چگونه آدمها می توانند ظاهری متین و آداب دان داشته باشند که زیر آن، طبیعتی درنده خو، به کمین نشسته است.

 

جیمز گلدولفینی، نقش تاجر مرفه عمده فروشی وسایل منزل را بازی می کند و جف دنیلز، در نقش یک وکیل پرمدعا ظاهر  که مدام با تلفن همراه، فخرفروشی می کند. دنیلز می گوید شخصیت او مثل آن مسافران درجه اول هواپیما در پروازهای نیویورک به لس آنجلس است که قبل از پرواز موقع حرف زدن با تلفن همراه و در طول پرواز، مدام می خواهند اهمیت و ثروت و معاملات بزرگ خود را به رخ مسافر بغل دستی بکشند. 

 

***


Yasmina_Reza2_AP_Photoخانم رضا دنیای تلخ و سیاه ولی خنده آوری از آدمهای معاصر خلق می کند. نمایش جدید او «خدای کشتار» را با همکاری خودش تغییراتی داده اند، مثلا شخصیت ها را آمریکائی کرده اند و محله را از  پاریس آورده اند به محله شیک Cobble Hill در بروکلین، یکی از بخشهای پنجگانه شهر نیویورک.  در این آپارتمان شیک و مدرن که آنرا مارک تامسن Thompson به سبک مینیمال طراحی کرده، این چهار آدم تحصیلکرده، خانم و آقای نواک با بازی مارشیا گی هاردن و جیمزگلدولفینی و خانم و آقای رالی، با بازی هوپ دیویس و جف دنیلز، اول پز دانش هنری و روشنفکری و اصول اعتقادی خودشان را به هم می دهند، اما بعد به جان هم می افتند با عواقب مصیبت آمیز و قهقهه آور.

 

carnage_2مثالهائی که از اتفاقات جهان آورده می شود، ماجرای دارفور، یا افتضاحی در یک کمپانی داروسازی بزرگ، که موضوع تلفن هائی است که به شخصیت جف دنیلز می شود، پوششی است که برای این رقص تغییر مدام عواطف و همدست ها، اول زنها با شوهرها، بعد زنها با هم مردها با هم، بعد زن یکی طرف شوهر آن یکی را می گیرد و بالعکس، مدام عوض می شود. مهم این است زنها و شوهرهائی که ابتدا به صورت یک واحد، همدست وارد صحنه می شوند، تنها و بیکس صحنه را ترک می کنند. 

 

از این نظر هم شبیه آرت است که بحث بر سر هنر، به دعوای بزرگی میان سه دوست منجر می شود و خود آن تابلوی گرانقیمت هم وسط دعوا از بین می رود. اینجا هم این شخصیت ها به جان هم می افتند و همدیگر را می درند.

 

در این نمایش 90 دقیقه ای، به قول جان لار، منتقد کهنه کار نیویورکر، خانم رضا، با دقتی ریاضی، این آدمها راز بستگی ها و ظواهرشان عریان می کند و ذات تنها و ترسوی این آدمها را نشان می دهد، و می بینیم خطی که وحشیگری و درنده خوئی را از تمدن جدا می کند، خیلی نازک است. بحث بر سر برخورد دو پسر 11 ساله، کشیده می شود به افشاگریهای شرم آور، و حفره هائی عظیمی آشکار می شود در هر دو ازدواج. 

 

فروید در «کتاب تمدن و شاکیان آن»  گفته برای بقای تمدن، ما پرخاشگری و تجاوزکاری بچگانه را در خود سرکوب می کنیم. اما جان لار منتقد نیویورکر نوشته اما می ارزد پول حسابی بدهیم که چند هنرمند حرفه ای را تماشا کنیم که آن احساسات پرخاشگری و تهاجم را روی صحنه بیرون بریزند، و بعد هم اضافه کرده خواهش دارم در باره بی رحمی این این فرم نمایش، یعنی نمایش هجوآمیز مسخره، یا فارس، غرولند نکنید، برای اینکه همانطور که خانم رضا هم خوب می داند، بدون کشتار، میهمانی ای در کار نیست.

 

اما در ترکیب کلی اش، این نمایش ظاهرا دنباله یک سنت قدیمی نمایش در باره مشکلات زناشوئی است، از نوعی که هر شب در کمدی های تلویزیون می بینیم.  سنت آن به زعم منتقد نیویورک تایمز بن برنتلی، بر می گردد به یک سری نمایش عروسکی دوره ملکه ویکتوریا، که بگومگوهای شوهری بود به نام پانچ و زنش جودی، که ریشه آن در کمدی دل آرته  است شبیه نمایش روحوضی خودمان.  این حالا به نمایش های کمدی تلویزیونی تبدیل شده مثل ماه عسلی ها Honeymooners در دهه 1950 و نوع سطح بالاترش را در کار ادوارد آلبی،  نمایشنامه نویس معاصر آمریکائی داریم، «چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد». 

 

carnage_kambiz لذتی که این نمایش دارد، لذتی است که به قول بن برنتلی، منتقد روزنامه نیویورک تایمز، لذت آرامبخشی و تطهیرکننده ای است که همه ما از تماشای از هم پاشیدن ازدواج دیگران می بریم، و بنابراین، یک سرگرمی ابتدائی - پریمیتیو - که روکش روشنفکرانه روی آن کشیده اند.  خانم یاسمینا رضا با ظرافت بین متعالی و فرومایه حرکت می کند.

 

همه منتقدها به تم محوری نمایش اشاره کرده اند، که تهاجم و درنده خوئی انسان اولیه است که در انسان متمدن هنوز باقی است. منتقدها تحول تک تک بازی ها را تشریح کرده اند و تقریبا همه یکصدا می گویند لذت این نمایش در تماشای دگرگونی تدریجی هر یک از شخصیت هاست.

ویدیو و دنباله مقاله...

March 22, 2009

West Side Story Returns to Broadway

بازگشت «داستان وست ساید»

 

 

west-side-story-02 نمایش موزیکال «داستان وست ساید» که بیشتر از پنجاه سال پیش برای اولین بار در نیویورک روی صحنه آمد، و شهرت جهانی پیدا کرد، از جمعه گذشته، باردیگر به روی صحنه برگشته، و افتتاح این  اجرای جدید، هم جنجال برانگیز شد، به خاطر تغییراتی که کارگردان 91 ساله و نویسنده داستان این نمایش، در اجرای جدید داده است.  سی سال پیش، طراح رقصها و کارگردان نخستین اجرای صحنه ای این اثر، آن را در برادوی روی صحنه آورد اما عدم استقبال مردم از آن نشان داد که بازگشت آن بدون تغییر ممکن نیست. ولی همه منتقدان با تغییراتی که نویسنده وکارگردان «آرتور لارنتز» داده است، موافق نیستند.

 

«وست سایت استوری» شاید اولین موزیکالی بود که من دیدم در بچگی، و از اولین فیلمهائی که یادم می آید در سینما دیدم در تهران.  فیلمی بود از جروم رابینزJerome Robbins، کارگردان نمایش و طراح رقصها، و رابرت وایز Robert Wise، فیلمساز که سال 1961 بیرون آمد. نتلی وود Natalie Wood در نقش ماریا می درخشید درمقابل ریچارد بی مر Beymer در نقش تونی. یادم است  شب فراموش نشدنی ای بود زیر ستاره ها در تراس یک سینما در تهران،  سینما دیانا،. فیلم دوبله بود، بنابراین تماشاگر ایرانی داستان را دنبال می کرد، و ترانه ها هم فکر می کنم زیرنویس داشتند و بعضی هاش،  مثل «آمریکا» و «ماریا» همان زمان روی صفحه 45 دور در آمد در ایران و از اولین صفحه های بود که بابای من خرید و ما باش انگلیسی تمرین می کردیم، most beautiful name in the world, Maria...   ولی تاثیر عاطفی صحنه ها و ترانه ها، را به خاطر دارم.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی با پریسا

وست سایت استوری، داستان مشهور رومئو و ژولیت شکسپیر، ماجرای عشق ممنوع و مصیبت بار دو نوجوان از دو دو خانواده متخاصم را می آورد به نیویورک دهه 1950 و قرار می دهد  در نزاع دو دسته جوانهای تبهکار، یکی آمریکائی ها (جت ها) و یکی از مهاجران پورتوریکوئی (کوسه ها یا Sharks). یکی از این جوانهای آمریکائی، تونی، عاشق ماریا می شود، برادر رئیس دسته پورتوریکوئی ها، که اتفاقا دنبال او می گردند برای گرفتن انتقام.  موسیقی این اثر از آهنگساز برجسته آمریکا لئونارد برنستاین است که از موسیقی کلاسیک و اپرا، به موسیقی موزیکالهای برادوی پل می زند، و اشعار آن را استیون ساندهایم Sondheim نوشته، بر اساس قصه یا به اصطلاح book از آرتور لورنتز. هنرمندی که دو سال پیش در 90 سالگی نمایش کلاسیک Gypsy از کارهای قدیم خودش را با موفقیت احیا کرد، و امسال برداشتی واقعی گرایانه تر از «داستان وست ساید» خودش را کارگردانی کرده. اجرای او به این دلیل بحث انگیز است که بعضی دیالوگها و شعرهای نمایش که پورتوریکوئی ها می خوانند را اسپانیولی کرده، یعنی نمایش دو زبانه شده.

 

***

 

west-side-story-01 احیای موزیکال «داستان وست ساید» در برادوی، خیلی از هنرمندان سالخورده را که 52 سال پیش در نخستین اجرای این اثر نقش داشتند، به تئاتر پالاس کشانید. از جمله خانم کرول لارنس، اولین هنرپیشه که نقش دختر پورتوریکوئی «ماریا» را روی صحنه برادوی اجرا کرد.
خانم لارنس می گوید آرتور لورنتز با آوردن زبان اسپانیولی شخصیت های پورتوریکوئی، این نمایش را دوزبانه کرده، که علیرغم آن، پیام نمایش را می رسانند. او می گوید جای رقصی که با لاری کرت بازیگر نقش تونی می کرد خالی است چون حذف شده و پایان نمایش هم فرق کرده. اجرای جدید، اختلافات قومی محور نمایش را، تازه تر کرده و به امروز مربوط می سازد.

 

آرتور لارنتز، کارگردان 91 ساله این اثر، اینجا در کنار ستارگان نمایش، مسئولیت نوین کردن نمایش را برعهده گرفته. کارگردان آرتور لورنتز می گوید: دوزبانه شدن، نمایش را به واقعیت نزدیک کرده، چون پورتوریکوئی ها در زندگی، با هم اسپانیولی حرف می زنند، نه به انگلیسی. 

اجرای جدید مت کاوانا بازیگر نقش تونی و جوزفینا اسکگلیونی، بازیگر نوآمده، ایفاگر نقش ماریا است، اولین نقش او در تئاتر حرفه ای برادوی.  نقش انیتا Anita دوست دختر سرکش و آتشین سردسته پورتوریکوئی ها، (و برادر ماریا)  که در فیلم ریتامورنو بازی می کند، در این اجرا به عهده خانم کرن اولیو Karen Oliv است، که سال پیش شاهد درخشش او در نمایش In the Heights بودیم.  خانم اولیو می گوید قبلا شما نمی دید پورتوریکوئی ها به زبان خودشان حرف بزنند، ولی حالا اجرای آنها به زبان اسپانیولی، نمایش را سرزنده تر، و عاطفی تر می کند، حتی وقتی با هم سلام علیک می کنند. حالا مردم اجرائی از وست ساید استوری می بینند که تصورش را هم نمی کردند. از جمله ترانه های اسپانیائی شده، ترانه «پسری آنچنانی»A Boy Like That.

 

مت کاوانا بازیگر نقش تونی می گوید روی صحنه آوردن یک موزیکال بزرگ کار سنگین و سختی است و گرفتن واکنش تماشاگران شب اول است که شوق انگیز است.


***

 

west-side-story-03بحث انگیزترین تغییر در اجرای جدید نمایش، همین اسپانیولی حرف زدن پورتوریکوئی هاست، که تغییر کمی هم نیست، هرچند جوهر نمایش را تغییر نمی دهد، اما شخصیت آن را عوض می کند، و یک لایه آن را به واقعیت نزدیک می کند. این کار، منتقد وال استریت جورنال، عضله  دراماتیک اضافه کرده به موزیکالی که  آقای آرتور لارنتز فکر می کند برای تماشاگر امروزی، زیادی باله ای و شسته ورفته است. چند صفحه از دیالوگ و دو تا از ترانه های استیون ساندهایم را هم هنرمند پورتوریکوئی برادوی، خالق In the Heights  آقای لین مانوئل میراندا Lin-Manuel Miranda  به اسپانیولی ترجمه کرده، یکی همان A Boy Like That و یکی هم I Feel Pretty.

 

اما فقط اجرای دوزبانه نیست که این اثر را واقعی تر کرده، بلکه رقص ها راهم خیلی خشن تر و پرزورتر و عضلانی تر اجرا می  کنند. طراح رقص جو مکنیلی McKneely هم رقص های کلاسیکی که جروم رابینز برای این نمایش طراحی کرده بود، تغییر داده که برای کسانی که با اجرای قبلی و فیلم آشنا باشند، محسوس است، و این تغییرها، بنیادی تر از دوزبانه شدن اثر است.  

 

WSS_arthur آرتور لارنتز گفته که معادل واقعی اعضای باندهای تبهکاری «کوسه ها» و «جت ها» چاقوکش و قاتلهای سنگدل و خشن بودند و حالا مخالف شده است با اینکه اینها را روی صحنه نرم تر و شاعرانه تر از واقعیت نشان می دادند و می خواهد  آنچه فکر می کند در اجرای اولیه و اجراهای بعدی که با الهام از آن ساخته شد، نبود را به این داستان بازگرداند.

 

بعضی از منتقدهای مطبوعات،دو زبانی شدن اثر را تجربه خوبی می دانند. مثلا پرنفوذترین منتقد شهر، بن برنتلی، در نیویورک تایمز نوشته آقای لارنتز معصومیت اجرای سابق را برداشته به جای آن  گستاخی گذاشته، و این بده بستان هم مثل هر معامله سود و زیانهای خودش را دارد. از دید این منتقد، خوشترین خبر این است که رابطه عشقی محور داستان در این اجرای دو زبانه دل انگیزتر و تاثیربخش تر می شود، و از دید او، تجربه اجرای دو زبانه، در  بعضی جاها موفق است. 

 

WSS_karen چارلز مکنالتی، در لس آنجلس تایمز نوشته چندگانگی و غنای اپرائی موسیقی لئونارد برنستاین خیلی کمک می کند به پنهان کردن لطماتی که کارگردانی به بعضی صحنه های کلیدی زده، و شفافیت خیره کننده اشعار استیون ساندهایم هم تماشاگر را از اعماقی که توسط این بازیگرها نادیده گرفته می شود، آگاه می سازند.  یعنی که هم از کارگردانی شاکی است و هم از بازیگران.

 

ولی دیوید رونی، منتقد ورایتی، می نویسد خوشحال کننده است که بعد از سی سال دوری از صحنه برادوی، این شاهکار را به نحوی شایسته احیا کرده اند. او کارگردانی آرتور لارنتز را آگاهانه می داند و نوشته نمایش هنوز هم نمایانگر روشنی از دوران خودش است و تراژدی ای است بی زمان در باره تنفر و ناهماهنگی. مایکل کوچوارا، منتقد آسوشیتدپرس ولی این اجرا را علیرغم تغییراتی که در اثر داده شده، کند و کشدار می داند در حالیکه ملیسا روز برناردو، از EW   نوشته علیرغم عدم یکدستی، نمایشی است دیدنی. 

 

WSS_parisa اما از مخالفان این برداشت جدید، تری تیچ اوت Teachout منتقد وال استریت جورنال است که نوشته این یک باله و نمایش است، سینمای مستند، که بخواهد واقعی گرائی کند. از دید این منتقد، واقعی گرائی ساختگی و عضلانی آقای لارنتز در ذاتش تضاد دارد با رومانتیسم آرمانی که در جروم رابینز و لئونارد برنستاین، طراح رقص و آهنگسازها، در نظر داشتند. آنها با این موسیقی و رقصها، سعی داشتند این شخصیت ها، یعنی اعضای  دسته های  کوسه ها و جت ها را  نه   جوانهای لات و تبهکار و بیرحم خیابان، بلکه جوانهای معصوم و گمراهی نشان بدهند که ناخواسته در توفان دنیای سختگیر خشونت ونفرت پنجاه سال پیش، اسیر شده بودند.

ویدیو و دنباله مقاله...

March 12, 2009

33 Variations with Jane Fonda

جین فاندا در «33 واریاسیون»

 

33-variations_image3 نمایشی به نام  «33 واریاسیون» با شرکت جین فاندا، ستاره سینما، که دوشنبه شب در تئاتر یوجین اونیل نیویورک افتتاح شد، به خاطر حضور جین فاندا، خبر ساز شده است، چون بعد از 46 سال این ستاره سینما، در 71 سالگی بر می گردد به بازی روی صحنه برادوی. در شرایطی که خیلی از تئاترها سعی می کنند با آوردن ستاره های سینما، توجه جلب کنند، و ضمنا این روزها برادوی، یعنی تئاتر حرفه ای نیویورک، بیشتر  شاهد احیای موزیکال های شناخته شده بازسازی نمایش از روی فیلمها یا قصه های معروف، که کمتر ریسک دارد،  هستیم.

 

ولی  نمایش 33 روایت یا 33 واریاسیون، در میان نمایش های جدیدی که این روزها در برادوی افتتاح می شود یگانه است، و آن هم به خاطر حضور یک ستاره سینما نیست، چون یگانگی 33 واریاسیون یا 33 روایت در این است که نمایشی است جدید و ابتکاری از یک نویسنده و نمایش پرداز معاصر--  اما در نمایش جدید مویسس کافمن، ستاره اصلی، خود بتهوون است، و یکی از آثار کمتر شناخته شده او به نام 33 واریاسیون،  که یک پیانیست زبده روی صحنه آن را اجرا می کند --  این موسیقی در محور نمایش قرار می گیرد -- و هر صحنه نمایش، تحلیل یکی از این وارسیون هاست و آن را ربط می دهد به زندگی این شخصیت امروزی، یعنی محققی که بدن پیرش تاب شور و وسواس فکری و روحی او را ندارد. بقیه نمایش، دور و در اطراف قطعات موسیقی ساخته شده.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

داستانش هم این است که یک ناشر معتبر موسیقی در وین، موسیقی که آهنگسازی میانمایه و متوسط  بود، به نام انتون دیابلی Anton Diabeli در اوائل قرن نوزدهم،  بتهوون و چند آهنگساز دیگر را دعوت می کند به نوشتن واریاسیون هائی روی یک قطعه والس 34 ثانیه ای که او نوشته بود، و می گوید همه آنها را می خواهد یکجا منتشر کند -- بتهوون نگاهی به قطعه می اندازد و می گوید این قطعه پیش پا افتاده ارزش وقت من را ندارد. ولی بعد نظرش عوض می شود و سه سال عمرش را می گذارد روی نوشتن روایت های مختلف از این قطعه، بعضی از این روایت ها از قصه 34 ثانیه تا 45 دقیقه طول می کشد. نویسنده نمایش، مویسس کافمن Moises Kaufman در مصاحبه ای این را مقایسه کرده بود با یک آهنگساز معاصر مثلا فیلیپ گلس Glass، که سه سال از زندگی اش را بگذارد مثلا روی بازنویسی روایت های مختلف از مثلا یک ترانه از بریتنی اسپیرز...   نمایش «33 واریاسیون» پائیز 2007 در واشنگتن روی صحنه رفت، البته بدون جین فاندا... و اجراهای آن در نیویورک از دوشنبه یعنی سه شب پیش افتتاح شد، با حضور جین فاندا، ستاره 71 ساله ای که به خاطر قامت کشیده و صدای استوارش، تحسین شده.

 

33-variations_image1 در 33 روایت، جین فاندا نقش دکتر کاترین برانت را بازی می کند، محققی که به دنبال کشف اسرار یک اثر بتهوون در قرن بیست و یکم، به همان وسواس تب آلودی دچار می شود که بتهوون به مدت سه سال هنگام خلق این اثر در قرن نوزدهم احساس می کرد. جین فاندا می گوید ایفای این نقش برایش راحت و جالب بود و اصلا دستپاچه نشد، به خاطر اینکه از خود نمایش خیلی خوشش می آید.  خانم فاندا که اینجا او را در کنار نویسنده و کارگردان مویسس کافمن می بنیم، ترکیبی از اراده قوی و آسیب پذیری جسمی را در این شخصیت ارائه می دهد.

 

نویسنده وکارگردان مویسس کافمن می گوید خانم فاندا، به خاطر فعالیت های اجتماعی و سیاسی اش عادت دارد برای گروه های بزرگ سخنرانی کند و به همین خاطر، رگ تئاتر در بدنش هرگز به خواب نرفته. نمایش با استفاده از تصاویر و نت های دست نوشته بتهوون، کندی و کاوی است در روند خلاقیت و رابطه خود هنرمند با اثرش، با مخلوقش...  در این اثر، کالین هنکس،  پسر تام هنکس، که اینجا او را کنار همبازی اش سامانتا ماتیس، می بینیم، برای اولین بار در یک نمایش برادوی ظاهر می شود.

 

کالین هنکس، می گوید این نمایش در سطوح مختلف کار می کند و هر صحنه، بازتاب یکی از واریاسیون های بتهوون است، و خود بتهوون، و پیانیست هم، شخصیت های نمایش هستند. او می گوید دستمایه خوب داشتن، به کار کمک می کند.

 

بعضی از معماهائی که محقق موسیقی در قرن بیست و یکم در زندگی خود با آنها روبروست، با معماهائی که بتهوون هنگام نوشتن اثر داشت، موازی می شوند. خانم فاندا می گوید بعضی از صحنه ها که قبلا اصلا دوست نداشت حالا برایش محبوب ترین صحنه ها هستند،  او صحنه خیالی روبرو شدن شخصیت خودش با بتهوون را مثال می زند. زک گرنر، بازیگر نقش بتهوون می گوید فقط یک بار در پایان نمایش با جین فاندا روبرو می شود و این لحظه هائی است که هرشب انتظارش را می کشد. او خانم فاندا را انسانی بزرگ و فروتن توصیف می کند.

اجراهای نمایش «33 روایت» تا پایان بهار در تئاتر یوجین اونیل برادوی روی صحنه خواهند ماند و بلیط خیلی از شبها از حالا نایاب است و بازار سیاه پیدا کرده.

 

***

 

33-variations_image2 انتون دیابلی، که یکی از کمپانی های نشر موسیقی در قرن نوزدهم را آن هم در یکی از مراکز موسیقی کلاسیک، یعنی وین، اداره می کرد، هم با این اثر جادوانی شده، به خاطر کاری که بتهوون کرده. مشهور است که  آن تم والس که دیابلی نوشته بود، چند عیب بارز داشت، در همان 34 ثانیه، مکرر بود، فاقد تخیل بود و قابل پیش بینی، جمعا 16 عبارت bar موسیقی بود که هر کدام عینا تکرار می شدند، در حالیکه بتهوون 33 روایت برای آنها نوشت --  که بعضی 45 دقیقه طول می کشد. موضوع،  نوری است که از نبوغ بتهوون به این قطعه افتاده، و ظاهرا مویسس کافمن هم در این اثر دنبال کشف همان رفته، و گفته در چهارسالی که صرف تحقیق روی این اثر کرده، مثل شخصیت محقق در خود نمایش، یعنی همان شخصیتی که جین فاندا نقشش را بازی می کند، هدفش این بود که به راز این وسواس جنون آمیز بتهوون با این والس پی ببرد که چطورسه سال عمرش را با آن پر کرد. مریضی مهلک شخصیت جین فاندا، به این جستجو، جنبه عاجلی داده که به هیجان نمایش اضافه می کند. 

 

مویسس کافمن، تئاتر نویس مستند است. کارهای معمولا ریشه در تحقیق و اسناد دارند  --  مویسس کافمن و به خاطر نمایشی معروف است که سال 2000 از او برصحنه آمد به نام «پروژه لارامی» در باره واکنش به قتل یک نوجوان همجنسگرا در شهر وایومینگ.  قبل از آن هم نمایش او به نام Gross Indecency  یا زشتی وقیح نامزد جوائز متعدد از جمله Tony Award شد. آن نمایش که در سال 1997 آمد، راجع به محاکمه اسکار وایلد بود به خاطر همجنسگرائی، که در هردو آنها، کولاژی ارائه داده  از بریده روزنامه، شهادت در دادگاه و مصاحبه های چاپ شده. اینجا هم دست نوشته های بتهوون و نامه های او منبع کار هستند، که پرده هم آنها را منعکس می کند و تماشاگر را می برد به درون ذهن خلاق بتهوون، از روی مطالعه نت های  بتهوون که  در مرکز اسناد او در بن قرار دارد، مسیر فکری او را می توان دید، به خاطر اینکه نت ها با مداد می نوشته و بعد با قلم، آن قسمت هائی را که قبول داشته و می خواسته بماند، روی آنها می نوشته.  اما بیشتر این کارها، دیالوگ را از جاهای دیگر برمی دارد و به قول منتقدها، ضعف دارد در نوشتن دیالوگ اصیل.

 

33-variations_poster منتقدها همه یکصدا از بازی خانم جین فاندا، از امکانات بدنی اش، از قامت فاخر و بلندش که در 71 سالگی در نهایت قدرت و صلابت، با صدائی  که خدشه یا لغزشی در آن نیست،  وسواس شخصیت محقق به حل معمای بتهوون را برای تماشاگر باورپذیر می کند. دیوید رونی در «ورایتی» نوشته هرچند این نمایش چیزی بیشتر از یک درس موسیقی با توضیح های زیبا، بیشتر نیست، اما جذابیت بی زمان خانم فاندا که بعد از 46 سال برمی گردد، نه تنها از سن و سال بالاتر می رود بلکه از محدودیت های این متن هم عبور می کند.  و منتقد دیلی نیوز نوشته خانم فاندا همه آنچه او را به یک ستاره سینما تبدیل کرده به این نقش می دهد، سرسختی توام با آسیب پذیری، و آن صدای متشخص، که همه چیز را زیبا جلوه می دهد.

منتقد با سابقه جان سایمون که حالا برای برادوی نیوز می نویسد، از اینکه خانم فاندا، رنجهای شخصیت را نمی دوشد، ستایش کرده.

 

به قول «بن برنتلی» منتقد نیویورک تایمز، کل اثر مبنای سستی دارد، با این حال، بن برنتلی  نوشته همه لغزش ها را حار است به این اجرا ببخشد، اجرائی که موفق شده شفافیت بازی جین فاندا را بعد از 46 سال به صحنه نیویورک بازگرداند. این منتقد یادآور شده که در ورای این تحقیق در باره معمای خلاقیت در اثر بتهوون، این نمایش یک رابطه مادر- دختری است که موسیقی بتهوون روی آن سوار شده و متاسفانه باید بیشتر از این، تکان دهنده و شورانگیز باشد.  این منتقد بعد از تشبیه این اثر به نمایش آمادئوس در باره رابطه موتزارت و موسیقیدان کم مایه هم عصرش سالی یری، می نویسد مویسس کافمن توانائی تئاتری Peter Shaffer نویسنده آمادئوس را ندارد. از دید این منتقد، شخصیت خانم فاندا، که قرار است عمری را به مطالعه آثار بتهوون گذارنده باشد، زیاد هم وارد یا حتی با اشتیاق به نظر نمی رسد. الیزابت ویسکونتی، منتقد نیویورک پست هم نوشته مویسس تحقیق خودش را در تکه پاره های بدون ظرافت و هنر، قاطی کرده و تنها لحظه هائی از نمایش خوب است که جین فاندا در نقش کترین، عواطف و احساسات نشان می دهد.

ویدیو و دنباله مقاله...