Showing posts with label New York. Show all posts
Showing posts with label New York. Show all posts

October 1, 2009

A Steady Rain on Broadway

فروش مداوم نمایش «باران مداوم»

 

steady_rain_play2 دنی یل کرگ، بازیگر با سابقه تئاتر و سینمای بریتانیا، که با شرکت در فیلمهای جیمزباند حالا به شهرت بین المللی رسیده، در نمایش «باران مداوم» در کنار هیو جکمن، که اخیرا در نقش ولوورین یا گرگین، در فیلم جدید مجموعه اکس من بازی کرد، روی صحنه می رود. نمایشی که د ر تئاتر شونفلد برادوی روی صحنه رفت، به خاطر جاذبه این دو بازیگر و ظاهرا انتظارهائی که از پیش از کارآنها می رفت، شب افتتاح با استقبال هنرمندان برجسته هالیوودی روبرو شد، اما منتقدهای سختگیر نیویورکی، هم از اجرا و هم از متن نمایش، نوشته نویسنده جوان شیکاگوئی، کیث هاف، ایراد گرفتند.

 

برای افتتاح اجراهای نمایش «باران مداوم» در برادوی، جمعی از مشهورترین چهره های مطبوعات، سینما، تئاتر و تلویزیون چند شب پیش در نیویورک بودند، از جمله جری ساینفلد، کمدین برجسته، روپرت مرداک، ارباب بین المللی رسانه ها، ستاره سینما و تلویزیون ووپی گلدبرگ، و همچنین متیو برودریک، در کنار طراح مد، دایان فون فورستنبرگ و شوهرش، سرمایه دار برجسته بری دیلر، و همچنین ستاره سینما، خانم الن بارکن...

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

در این نمایش، دنی یل کرگ برای اولین بار روی صحنه برادوی، ظاهر می شود و با هیو جکمن، ستاره سینما و تئاتر همبازی است که برای بازی در نمایش های برادوی، جایزه تونی گرفته است و اخیرا هم خودش مجری برنامه اهدای جوائز تونی بود.

 

نمایش «باران مداوم» که حالا در نیویورک برای تماشای آن صف می کشند، نوشته کیث هاف، است که اینجا کنار بازیگران و کارگردان جان کراولی دیده می شود.

 

دو ستاره برجسته و پرجاذبه هالیوودی، در نمایش «باران مداوم» در نقش دو مامور پلیس شیکاگو ظاهر می شوند از قدیم دوست و بچه محل بوده اند، اما وقتی ماجرای هول انگیز و سرنوشت سازی برای آنها روی می دهد، هریک روایت متفاوتی از آن تعریف می کنند.

 

شب افتتاح نمایش در مقابل تماشاگران و منتقدان، زنگ ممتد تلفن جریان نمایش را مختل کرد. کارگردان جان کراولی می گوید زنگ تلفن قطع نمی شد و اگر در نمایش دو بازیگر با هم حرف می زدند می توانستند تلفن را نادیده بگیرند اما آنها دارند مستقیما با تماشاگر حرف می زنند و خیلی خوب با این تلفن برخورد کردند.

 

از ویژگی های اجرا، لهجه پلیس های شیکاگوئی است که این بازیگران استرالیائی و انگلیسی، روی صحنه با دقت بازسازی کرده اند. دنیل کرگ می گوید با مربی دیالوگ ساعتها و ساعتها تمرین کردند... او می گوید هنوز هم تشنه است و خود را در نقش احساس می کند.

هیو جکمن می گوید مدتها با پلیس های شیکاگو وقت گذارندند، کارآگاه ها، پلیس های درشت اندام، با آنها پیتزا خوردند و به ورزشگاه ریگلی رفتند و پلیس ها خیلی صادق و دست و دل باز بودند انگار در این فرصت کوتاه، یک دوره دانشگاهی در باره زندگی پلیس های شیکاگو طی کردند.

تمام نمایش روی دوش دو بازیگر است که تمام مدت روی صحنه هستند و با خودشان و خطاب به تماشاگر، بده بستان کلامی دارند.

کارگردان می گوید این دو بازیگر ساعتها شبانه روز ماهها تمرین کرده اند، هر چند هر دو خیلی با استعداد هستند اما یک شبه به این نتیجه نرسیده اند بلکه ساعتها کار کرده اند.

 

steady_rain_outside دنی یل کرگ می گوید نیازی به اغراق در بازی نبود برای اینکه نمایشنامه بسیار خوب و صادقانه و صریح نوشته شده. او می گوید دکورها هم خوب هستند هرچند که خودشان روی صحنه چیزی نمی بینند. او می گوید نمایشی است خام، داستان دو داستانی که تعریف می شود و به کمک نیاز دارد.

 

هیو جکمن می گوید تئاتر خام است، که در آن دو بازیگر با هم بده بستان دارند، و خیلی از آن هم مکالمه رودرو با تماشاگر است. شوق انگیز است که تماشاگران برادوی اهل آن هستند و بنابراین هر شب اجرا تازه است و متفاوت با شب قبل، در بیست اجرای پیش از افتتاح که اینطور بود و حتما بقیه اش هم همینطور است. باران مدام تا اواسط دسامبر با این هنرپیشه ها روی صحنه برادوی خواهند بود.

 

***

 

به قول نویسنده واشنگتن پست، جان کلی، شاید این نمایش نتوانسته باشد نظر همه منتقدها را جلب کند اما طرز برخورد هیو جکمن با زنگ ممتد تلفن همراه در طول نمایش، باید جایزه بگیرد، به خاطر اینکه بدون این که از نقش بیرون بیاید، فریاد زند «جواب می دی این تلفن را یا نه؟» این جریان، در لندن هم خیلی سروصدا کرده. روزنامه گاردین چندین خبر و مطلب را به ان اختصاص داده. روزنامه های نیویورک، شیکاگو تریبون، همه ویدیوی «تی ام زی» که درگزارش ما بود را در وب سایت هایشان قرار داده اند. گاردین مقاله دارد باره اینکه بازیگر های دیگر در صحنه های دیگر تئاتر به زنگ ناگهانی تلفن همراه یکی از تماشاگرها چطور واکنش نشان داده اند.

 

اما اگر همین نمایش را دو بازیگر با سابقه تئاتری نیویورکی اجرا می کردند، فکر نمی کنم این قدر شلوغ می شد شب افتتاح و خبرش این طور به ما می رسید... اسامی درخشان آن ستاره ها و شناختی که مردم از آنها دارند، حالا کمک می کند به مطرح شدن یک کار جدی، و بعد که اجراهای دیگری از آن روی صحنه می آید، تماشاگر پیدا خواهد کرد. اما نمایش چیزی که تماشاگر برایش پول داده است، تامین می کند، یعنی فرصت حضور از نزدیک روی صحنه با این دو ستاره جذاب سینما... این نمایش رکورد دار فروش هفتگی بلیط برای یک نمایش غیرموزیکال در تئاتر برادوی است که طی اجراهای قبل از افتتاح رسمی اش، previews نزدیک به یک میلیون و دویست هزار دلار فروش کرده.

 

steady_rain_play نمایش «باران مداوم» یک درام در باره پلیس هاست، که قرار است حضور سکسی و پرجاذبه این دوستاره هالیوودی، که هر دو در اوج شهرت و قدرت خود هستند، در تضاد قرار بگیرد با خشونت و پرده دری نقش هائی که بازی می کنند، و تماشاگر را جلب کند.

 

در 90 دقیقه نمایش این دو بازیگر ماجرای چند هفته از زندگی دو مامور پلیس را تعریف می کنند. که داستان از هم پاشیدن تدریجی دوستی و رابطه حرفه ای آنهاست در خلال این حوادث جنائی.... نمایش جدید نویسنده کیث هاف، پر است از صحنه های خونین جنائی و قتل به قدری که به قول پیتر مارکس، منتقد واشنگتن پست، با خلاصه های آن می توان برای تمام فصل یک سریال پلیسی تلویزیون، داستان جمع کرد.

 

نمایش در باره تضاد این دو آدم است که از یک محل می آیند و با هم بزرگ شده اند، اما یکی، شخصیت دل نشین تری دارد، مغموم تر و درستکارتر است و انگار همه کارش این بود که خلافکاری های همکاران خشن و بی احساسش را تمیز و صاف و صوف بکند. این نقش را «دنی یل کرگ» بازی می کند. هیو جکمن، نقش پلیس تهبکار و سیاه دل را بازی می کند. نویسنده نمایش، کیث هاف، نویسنده جوان شیکاگوئی است برنده جوائز و بورس های متعدد، و این اولین کارش است که در برادوی روی صحنه می آید، بعد از اینکه شش هفته در تئاتر «شیکاگو دراماتیستز» روی صحنه بود و به عنوان کار جدید، جایزه جف را گرفت و همچنین جایزه بهترین اجرا را... کار دیگر او، «تحت تعقیب خوشبختی» اخیرا در تئاتر «استپن ولف» شیکاگو اجرا شد ، در برنامه معرفی نمایش های جدید.

 

ولی منتقدهای سرسخت نیویورکی این نمایش را چطور تحویل گرفتند؟ چند تا نقد خوب گرفته، از جمله در نیوزدی، لیندا واینز می نویسد نمایش احساسی، تیره، کوچک ولی خشن دونفری کیث هاف، قهرمان ندارد، و ابرانسانی غیر از استعدادهای درشت دست، در آن نیست. هر چند این دو هنرمند را در فیلمهای حادثه ای دیده ایم، اما این نمایش، خودش چیزی نیست غیر از یک رمان ارزان جنائی - پلیسی، که این دو بازیگر با بازی هنرمندانه شان آن را زنده می کنند.

 

اما منتقدهای دیگر، کار را خوب تحویل نگرفته اند. بن برنتلی، منتقد نیویورک تایمز می نویسد نمایش «باران مداوم» را باید یک سکوی لق دانست برای دو تا خدای پرده سینما، که روی آن بایستند تا توسط علاقمندانشان پرستیده شوند. منتقد نیویورک تایمز می نویسد اشتباه نشود، کار آنها نقص ندارد، اما اگر کتاب تلفن را هم روی صحنه بخوانند، بازهم می توانند مطمئن باشند که همین قدر بلیط می فروشند.

 

منتقد لس آنجلس تایمز، چارلز مکنالتی، می نویسد این دو هنرپیشه شایسته تحسینی که مردم نثارشان می کنند هستند برای اینکه گیراترین جنبه کار کیث هاف را درشت می کنند، علیرغم آنکه نمایش پر است از صحنه های آبکی حادثه ای، و به تدریج باورپذیری اش را از دست می دهد.

دیوید رونی در ورایتی این اجرا برای تماشاگر، میخکوب کننده توصیف کرده و می نویسد: نویسنده با عناصر آشنائی که معمولا با اصطلاحات حادثه ای توصیف می شوند، با چشمان جستجوگر یک بازجوئی زبردست پزشکی قانونی و ذهنیت یک روانکار روحیه شناس، روبرو شده.

ویدیو و دنباله مقاله...

August 2, 2009

Julie and Julia

یک آشپزی در دو زمان: جولی و جولیا

 

جولی و جولیا فیلم جولی و جولیا، با شرکت مریل استریپ و ایمی ادمز، در باره مربی آشپزی جولیا چایلدز است و زن جوانی به نام جولی پاول که همه غذاهای کتاب او را یک سال پخت و در باره اش وب لاگ نوشت که به کتاب پرفروشی تبدیل شد. این فیلم داستان این دو زن است که در دو زمان مختلف با دو همسر و دو زندگی مختلف، تلاش کردند از طریق اشتیاق وسواس آمیز و پشتکار، خودشان و زندگی شان را از نو بسازند. این فیلم کار جدیدی است از نورا فران، سناریست و کارگردانانی که با فیلمهای زن محور با داستانهای دوگانه موازی، به شهرت رسیده.

 

در فیلم جولی و جولیا، زن ها همه کاره هستند... و آن هم نه همه زنها... فیلم جولی و جولیا، داستان دو تا زن است که زندگی عادی و شخصیت روزمره خود را به چیز دیگری تبدیل کردند، به چهره ای سراسری و محبوب. جذابیت آن این است که هر دو این زنها، زنهای موضوع فیلم جولی و جولیا.. واقعی هستند یعنی خیالی نیستند، وجود دارند، خانم جولیا چایلدز تا سال 2004 زنده بود و تا اواخر عمرش که به 91 سالگی رسید، در برنامه های تلویزیونی ظاهر می شد و بارها برنامه های قدیمی اش تجدید پخش شد، جولی پاول، بلاگ نویسی که تمام غذاهای کتاب جولیا چایلد را پخت هم که حاضر است.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

داستان این طرف دوربین هم مشابه آن طرف آن است، یعنی این فیلم حاصل زحمات نورا افران، سناریست و کارگردانی است که مثل زن های موضوع داستان، خودساخته است. افران وقتی معروف شد که داستان طلاقش با باب برنستین سردبیر اسبق واشنتگن پست را به صورت کتاب منتشر کرد که بعد هم فیلم شد Heartburn با شرکت مریل استریپ و جک نیکلسن.

 

فیلم جولی و جولیا، براساس دو کتاب ساخته شده. یکیش کتاب اتوبیوگرافی جولیا چایلدز است تحت عنوان «زندگی من در فرانسه» که تشریح می کند چطور در فرانسه در جنگ دوم جهانی، در اوج سرگردانی و نومیدی، زندگی خودش را با تکیه بر اشتیاق، پشتکار و بینش یگانه از نو ساخت. خانم چایلدز با کتابهای آشپزی اش، مربی بزرگی بود که آشپزی به سبک فرانسوی را به آمریکائی ها آموخت و نقش بزرگی در شکل دادن به ذائقه ها بازی کرد.

 

کتاب دیگری که این فیلم براساس آن ساخته شده، نوشته بلاگ نویس خانم جولی پاول است که زندگی کسالت بار خانوادگی داشت و در شغل خود منشگیری هم به بن بست رسیده بود، ولی وقتی شروع کرد با جدیت، روزی یکی دو غذا از کتاب جولیا چایلدز را پختن و در باره اش بلاگ نوشتن، به موفقیت تازه و خیره کننده ای دست پیدا کرد. خانم نورا افران در سناریوش، این دو شخصیت را در دو زمان و مقطع اجتماعی مختلف قرار داده که هرگز یکدیگر را نمی بینند ولی زندگی های آنها را در سناریوی خود به هم تنیده است.

 

***

 

julia_&_Julia_poster هفته پیش در سینمای زیگفرید نیویورک، مریل استریپ، ایمی ادمز، کریس مسینا و استنلی توچی... هنرمندان فیلم جولی و جولیا روی فرش قرمز بودند برای مراسم افتتاح اکران همگانی این فیلم، که از جمعه آینده خواهد بود. مریل استریپ در نقش جولیا چایلدز، مربی برجسته آشپزی ظاهر می شود و ایمی ادمز، در نقش جولی، بلاگ نویسی که تمام غذاهای کتاب او را در یک سال پخت. برنامه تلویزیونی جولیا چالدز دهها سال محبوب تماشاگران آمریکائی بود.

 

مریل استریپ می گوید خوشحال است که نقش زنی را بازی می کند که آن همه کار کرد و شوهرش را دوست داشت و همه توان و تخیل خود را صرف زیستن کرد. استریپ می گوید جولیا چایلدز فرق می کرد با شخصیت های عصبی یا ناجوری که قبلا بازی کرده است.

 

مریل استریپ می گوید دلیل محبوبیت جولیا چایلدز اشتیاق بود که به کارش نشان می داد، که واگیردار است. آدمی بود که بی تعارف خودش بود. سعی نکرد خودش را لعاب بزند یا مد روز باشد و مردم به طرف اصالت شخصیت او کشیده شدند.

 

جولی پاول، منشی دلخسته ای که ایمی ادمز نقش او را بازی می کند با پختن و نوشتن در باره غذاهای جولیا چایلدز، زندگی تازه پیدا کرد.

ایمی ادمز می گوید خوشحال است که قبل از این فیلم در فیلم «شک» با مریل استریپ همبازی بود برای اینکه همچنان زیر نفوذ درسهائی بود که از او گرفت، به خصوص درس حضور در لحظه و سخت کوشی. در فیلم «جولی و جولیا» کریس مسینا نقش شوهر جولی پاول را بازی می کند و استنلی توچی، شوهر جولیا چالد است.

 

کریس مسینا می گوید خیلی زود با ایمی ادمز خو گرفت و چون طبع شوخ مشابهی دارند، جلوی دوربین رابطه گرمی داشتند. استنلی توچی، می گوید کشش بین دو نفر یا هست یا نیست و زورکی نمی شود.

 

***

 

جولیا چایلدز به این ترتیب، و ظاهرا دو هنرپیشه طراز اول که هر کدام دو تا جایزه اسکار گرفته اند با آن خانمهای کدبانو، دستپخت خوشمزه ای درست کرده اند. البته به شرطی که زیادی آبکی نباشد.

 

خانم نورا افران از داستانهای موازی که در پایان به هم برسند، خیلی خوشش می آید هر چند که یک مقدار آن ها را زیادی رقیق و احساساتی درست می کند مثل فیلم پرفروشش «بی خواب در سیاتل» با شرکت تام هنکز، یا «شما نامه دارید» You Got Mail آن هم با شرکت تام هنکز، یا «وقتی هری با سلی ملاقات کرد» که سناریوش را خانم افران نوشته بود.

 

در فیلم جدیدش هم خانم افران دو داستان موازی را برگزیده که در دو زمان مختلف اتفاق می افتاد و خیلی ها آن را تشبیه کرده اند به غذای اصلی کتاب خانم جولیا چایلدز، یعنی آبگوشت فرانسوی با سس شراب، معروف به بیف بورگنیون... و این فیلم هم غذای پرچربی و سنگین و راضی کننده ای توصیف شده...

 

به قول خود نورما افران، اسم فیلم باید باشد مریل استریپ و ایمی ادمز و بیف بورگونیون. جولیا چایلدز، با بازی مریل استریپ، یک زن آمریکائی بود که بعد از جنگ در فرانسه به کلاس های آشپزی کوردون بلو در فرانسه رفت و مهارتی که پیدا کرد آمد با اشتیاق در کتاب و برنامه های رادیوئی و تلویزیونی با هموطنانش در آمریکا سهیم شد، و جولی پاول هم یک روز در سال 2002 تصمیم می گیرد تمام 524 دستور غذای کتاب «مهارت در آشپزی فرانسوی» جولیا چایلدز را ظرف یک سال بپزد و هر روز در باره تجربه اش بلاگ بنویسد. این بلاگها به تدریج چنان موفق می شود و خواننده پیدا می کند که به کتابی تبدیل می شود... به این ترتیب، زندگی این دو زن، به طرز شگفت انگیزی، در هم می پیچد. موضوع هر دو زندگی، جستجوی راهی برای مفید بودن و لذت بردن از مواهب زندگی و ارضاء شدن است.

 

julia_&_Julia شاید برای آنها که شخصیتی مثل جولیا چایلدز را نمی شناسند، دیدن این فیلم به آشنائی با یکی از چهره های مهم فرهنگ عامه در آمریکا کمک کند. زنی بود که از هر نظر به تماشاگرانش درس داد و یکی از درس های بزرگ او که شاید این فیلم بخواهد بهتر آن را باز گو کند، دیررس بودن شهرت و محبوبیت او بود. برای خانم افران هم همین از جاذبه های داستان است. برای اینکه جولیا چایلدز تا 50 سالگی چندان شناخته شده نبود این جولیا چایلدز افسانه ای که هم می شناسد و ازش خاطره دارند، از 50 سالگی به بعد است... یعنی توانست در میان سالگی خودش را از نو خلق کند. و فیلم جولی و جولیا، علاوه بر شخصیت جولیا چایلدز، شخصیت جولی پاول را هم معرفی می کند. او هم مثل جولیا چایلدز در چهار راه زندگی، خودش و زندگی اش را از نو می سازد و خلاء زندگی اش را با سرمشق گرفتن از جولیا چایلدز پر می کند. و در این مسیر نوسازی خویشتن است که به موفقیت می رسد. وجه مشترک آنها همان آبگوشت مشهور بیف بورگنیون است با شراب و پیازهای ریز سفید...

 

در جذابیت این شخصیت ها شکی نیست، ولی آثا کسی هست که در این دور و زمانه بخواهد دوساعت و نیم فیلم نگاه کند در باره کتاب آشپزی محبوب مادربزرگ؟ چون، حتی کتابهای آشپزی هم دیگر مدرن شده اند، و کتاب جولیا چایلدز با آن همه کره و کولسترول که توش می ریزد، واقعا مد قدیم است. حالا آشپزی سالم شده.

 

جو بلکسترو، منتقد فیلادلفیا اینکوایرر می نویسد هر چند تم های مطرح شده در این فیلم خیلی قوی هستند، ولی معلوم نیست که طرز مطرح کردن آنها و دو ساعت و نیم آشپزی، بتواند بلیط زیادی در گیشه بفروشد - ولی کرک هانیکات، منتقد هالیوود ریپورتر، می نویسد فیلمی است که در میان تماشاگران زن بسیار موفق خواهد بود و به تازگی هم شاهد بودیم تماشاگران زن به تنهائی قادر هستند دست کم در هفته اول اکران، فروش خوبی را تضمین کنند. خانم دبی پوئنته، منتقد اگزامینر، از بازی مریل استریپ تعریف می کند و می نویسد شما به عنوان هوادار مریل استریپ وارد سینما می شوید ولی هوادار جولیا چایلدز از سینما خارج می شوید. .. نویسنده فیلادلفیا اینکوایرر می نویسد، شکی نیست که مریل استریپ برای بازی اش در نقش جولیا چایلدز، بار دیگر نامزد اسکار می شود.

 

بیشترین تحسین در باره این فیلم راجع به غذاهاست. می گویند گرسنه نروید تماشای این فیلم که تحملش سخت است و به قول یک منتقد، از این فیلم که بیرون می آئید نه اینکه می خواهید یک چیزی بخورید، بلکه چنان اشتهائی دارید که می خواهید همه چیز را بخورید.

 

روزنامه نیویورک تایمز آن را پورنوگرافی غذائی توصیف کرده به خاطر تصاویر اشتهابرانگیزی که از غذا نشان می دهد و همه غذاها از بس کره دارد، زیر نور فیلمبرداری برق می زند. جذابیت دیگر فیلم، تصویر جولیا چایلدز و شوهرش است که در میانسانی پر از شهوت و اشتها بودند برای زندگی و عشق و غذا.

 

julia_&_Julia_2 منتقدهای نشریات تخصصی که نقدهاشان را جلوتر بیرون می دهند، خیلی به آن خوشبین هستند. منتقد هالیوود ریپورتر درآمیختن دو کتاب را ستایش کرده و می نویسد حتی از نظر تجارتی هم فکر خوبی به نظر می رسد برای هیچکدام از این دو کتاب خاطره، برای فیلم پرفروش مناسب نیستند هر چند که شاید از کتاب چایلدز که داستان خودآفرینی خود را در فرانسه بعد از جنگ بازگو می کند، ارزش فیلم شدن جداگانه را داشته باشد. اما از دید این نویسنده، داستان جولیا پاول که عشق وسواس آمیزش به کتاب جولیا چایلدز را جزء به جزء تشریح کرده، زیادی خودمحور است و مزه نامطبوعی از خود به جای می گذارد و از مقابل گذاشتن زندگی کسالت بار این زن و شوهر جوان در محله شلوغ و کارگری کوئینز نیویورک با زندگی جولیا چایلدز و شوهرش در پاریس، فیلم تا حدودی زندگی چایلدز را تحریف می کند.

 

هانیکات می نویسد علیرغم بازی های خوب و بازسازی خاطره انگیز پاریس دهه 1950، فیلم خانم افران، معنی اصلی کتاب خانم چایلدز را نادیده گرفته و آن این است که او در فرانسه به آزادی رسید و فرانسه او را از ارزش های محافظه کارانه بورژوائی طبقه متوسط و جمهوریخواه آمریکائی رهائی بخشید. کشف غذا برای او کشف آزادی و لذت هائی بودکه در فرهنگ محافظه کار ممنوع بودند. جاستین چنگ منتقد ورایتی، نظر منفی تری نسبت به فیلم خانم افران دارد ولی می نویسد بازی مریل استریپ، تازه ترین ماده غذائی است که در پختن این فیلم به کار رفته و بدون آن، این کمدی - درام بیوگرافی گونه، غذائی قبلا پرحجم و از هضم گذشته است که سعی می کند داستان دو زنی که از راه غذا پختن ونوشتن در باره آن به ارضاء شخصی و شهرت رسیدند، امروزی کند.

ویدیو و دنباله مقاله...

July 28, 2009

Merce Dies at 90

90 سال مرس کانینگهام

 

merce_cu مرس کانینگهام، طراح برجسته رقص معاصر، که روز یکشنبه در 90 سالگی در نیویورک از دنیا رفت، بزرگترین طراح رقص معاصر و غریب ترین بود، از آنجا که هر روز بناهای دیروز ساخته را فرو می ریخت و از نو می ساخت و پیروانش تقلید نکردن را از او یاد گرفتند و میراثی که بر جای گذاشت، استقلال و آزادی هنرمند است و آزادی رقص است از غیررقص، از قصه و تم و موضوع گرفته تا موسیقی و طرح و صحنه.

 

درمیان طراحان معاصر رقص، مرس کانینگهام در میان هنردوستان ایران شاید شناخته ترین باشد، برای اینکه چند بار در ایران برنامه داشت. البته برای اینکه برنامه های او را در ایران یاد بیاوری، باید سن پدرها و پدربزرگ های ما را داشته باشی، برای اینکه کار او در جشن هنر عرضه شد دو بار در دهه 1970 هنگامی که در اوج خلاقیت هنری بود، همراه با جان کیج و گروهش به ایران آمد.

حضور کانینگهام در ایران، فرصتی بود برای شناساندن این نوع رقص در ایران که مطبوعات آن موقع هم به تفصیل راجع به آن نوشتند اما بسیاری از آنها که آن را رقص ها را دیدند یا آن مطالب را در مطبوعات و تلویزیون آن زمان دیده اند، الان در آن دنیا با خود مرس کانینگهام مشحور شده اند.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

در این سی سال رقص از ادبیات رسمی ایران طرد شده. ولی به هرحال مرس کانینگهام، رقصنده پیشتاز همراه با جان کیج، آهنگساز، خالق نوع تازه ای از موسیقی و رقص بودند که خیلی از فلسفه هایش را به عرفان و آموزه های آئین بودائی و ریاضت و مدیتاسیون مدیون بود و موسیقی شرق دور.

 

مرس کانینگهام در دهه سوم عمرش یعنی بیست و چندسالگی اش در مقام رقصنده اول باله مارتا گراهام، به عنوان رقصنده روی صحنه می درخشید. هنگامی که کار مستقل خود را آغاز کرد، از آن سبک جدا شد. مارتا گراهام به خلق رقص اکسپرسیونیستی مشهور است که در آن رقصنده ها با حرکت، عواطف یک داستان یا تقویت می کردند و بیان می کردند. او درام و تم های سنگین و حماسی را وارد رقص مدرن کرد. ولی شاگرد او مرس کانینگهام، رقصی به وجود آورد که از عاطفه و قصه و تم به دور بود.

 

مرس کانینگهام چنانکه اطلاعیه بنیادش نشان می دهد، در 90 سالگی و در منزل خودش در نیویورک به مرگ طبیعی از این جهان رفت -- او در شهرک سنترالیا در ایالت واشنگتن در شمالغربی آمریکا به دنیا آمده بود و در سیاتل، در دانشگاه کورنیش مدرک هنری گرفته بود. علاوه بر گروه خودش، خیلی از باله های عمده دنیا کارهای او را اجرا کرده اند، از جمله اپرای باله پاریس و باله تئاتر آمریکا و باله نیویورک و باله باستن... از رقص های معروف او دوئتی است که با میخائیل باریشنیکوف اجرا کرد در هشتاد سالگی، یعنی ده سال پیش که صحنه هائی از آن را داریم در گزارشی که می بینید.

 

**

 

خبر درگذشت مرس کانینگهام، طراح رقص، خالق سبکی نوین در رقص امروز و الهام بخش هنرمندان در سراسر جهان، تکان دهنده بود، زیرا هر چند 90 سال داشت اما به قدری خلاق و همیشه پیشتاز بود که تصور درگذشت او در ذهن ها نمی گنجید.

 

کانینگهام گروه رقص خود را در سال 1953 به وجود آورد در بنیادی که برای رقص در نیویورک خلق کرده به خلق و نمایش رقص ادامه می داد. این ساختمان روز دوشنبه دیروز برای بازدید عموم باز بود و هزاران نفر برای وداع با این هنرمند بزرگ به آنجا رفتند.

 

 merce_soloمرس کانیگهام در شصت سال فعالیت هنری، بیشتر از 150 رقص به وجود آورد، و با همکاری هنرمندان برجسته جهان، از جمله شریک و همکار عمرش، موسیقیدان پیشتاز جان کیج، و هنرمندان بزرگ معاصر چون رابرت راشنبرگ و جسچر جانز، سبکی نوین آفرید که قصه گوئی و بیان عاطفی را در رقص کنار نهاد، قراردادهای قدیمی رقص را نفی می کرد و به همه عناصر هنری امکان بیان شخصی می داد و از ترکیب اتفاقی و ناگهانی خلاقیت ها، کار تازه می آفرید که رقص بود در باره رقص، و نه چیز دیگر.

 

رابرت سوئینتن، دستیار قدیمی کانینگهام می گوید 29 سال برای گروه رقص کانینگهام کار کرد و مرس را منبع دائمی الهام برای خودش و گروهش می داند و می افزاید که میراث او را زنده نگاه خواهند داشت.

 

بسیاری از هنرمندان امروز رقص معاصر، کار خود را به مرس کانینگهام وام دار هستند، حتی آنها که نظریه های تثبیت شده کانیگهام را به طور غیر مستقیم از دیگران گرفته اند.

 

نتلی تالیپانی، از دوستان مرس، می گوید روز غمگینی است، مثل این که ما پدر خود را بار دیگر از دست دادیم چون مرس برای خیلی از ما پدر و معلم و الهام بخش بود، و طراح و رقصنده ای بزرگ.

 

کانیگهام تا هشتاد سالگی هم می رقصید اما اخیرا دیگر خودش در رقص ها حضور نداشت. در مصاحبه ای درست یک سال پیش، کانینگهام گفت شجاعت لازم است که کاری که می خواهید انجام دهید.

 

merce_rehearsalمرس کانیگهام می گوید ممکن است حتی ندانید چکار می خواهید بکنید و چطور، ولی شروع کار و تداوم آن برای مدت طولانی، به خصوص برای رقصنده ها، شجاعت می خواهد - شجاعت ذهنی و جسمی، که قابل ملاحظه است.»

 

مرس کانینگهام از جمله جایزه مخصوص مرکز کندی در سال 1985 و مدال ملی هنر را در سال 1990 از دست روسای جمهوری وقت آمریکا دریافت کرد.

 

***

 

جائی که مرس در رقص پیشتاز امروز دارد شاید سوای هر هنرمند و رقصنده یا طراح رقص دیگری باشد، برای اینکه آفریننده یک مکتب مادر بود که دیگران از آن بهره گرفتند برای خلق مکاتب دیگر... از این نظر می شود او را با چهره های تاریخی رقص امروز، مثل ایزادورا دانکن، خالق رقص معاصر، مقایسه کرد یا سرژ دیاگلف، خالق باله روس، یا مارتا گراهام، که برای داستانگوئی در رقص، از باله فاصله گرفت و رقص مدرن را به وجود آورد، یا جرج بالانشین، طراح رقص باله نیویورک که باله را با امروز آشتی داد.

 

به قول استاد رقص بریتانیائی، ریچارد گلستون، مرس کانینگهام در کنار فرد استر و مارگو فونتین، سه رقصنده بزرگی هستند که او در عمرش دیده بود. مرس کانینگهام را با اینها مقایسه می کنند و با همکارش جان کیج. هر دو اینها کارشان تنها خلق آثار جدید نبود بلکه متکب هنر تازه آفریدند.. مرس کانینگهام را خالق مکتبی از رقص امروز می دانند که مکتب نیویورک دانسته می شود، در کنار جروم رابینز و پال تیلر... وجه مشترک این سه طراح رقص این بود که از هنر و مکاتب رقص قبل از خود هم چه در باله و چه در رقص مدرن، الهام گرفتند و هم آن را نفی کردند.

کانیگهام، بالانشین و مارتا گراهام، نیویورک را در نیمه دوم قرن بیستم به مرکز رقص معاصر جهان تبدیل کردند و خیلی از طراحان برجسته امروز مثل مارک موریس و توایلا تارپ، خود را وامدار مرس کانینگهام و مارتا گراهام می دانند.

 

دیروز و امروز و حتما طی هفته های آینده، بزرگترین منتقدان و کارشناسان رقص امروز در روزنامه ها و مجلات جهان در باره میراث مرس کانیگنگهام مقاله می نویسند... هفتاد سال رقص و تحولی مداوم هم در شیوه اجرا و هم در نظریه ها، ولی همه اینها در خدمت یک بینش خاص از هنر و از رقص.

 

به قول الیستر مککالی، منتقد رقص نیویورک تایمز، طی هفتاد سال مرس کانینگهام سرگرم پرسیدن «اماها» و «چه می شد اگر» ها بود و مردم را وادار کرد که در جوهر هنر رقص و طراحی رقص، تجدید نظر کنند، و خودش هم تا اخرین رقصی که ارائه کرد، از این پرس و جو باز نایستاد. به قول منتقد سنفرانسیسکو کرانیکل، هواداران طراحانی مثل جرج بالانشین، رقص هائی خلق می کنند که تقلید کمرنگی از استاد است اما هواخواهان مرس کانینگهام، کار خودشان را می کنند.

 

merce_danceدر هفته های اخیر، در شهر پیچیده بود که مرس دارد می میرد و دوستان و آشنایان می رفتند به بالین او برای وداع، و حتی این روزها هم به آنها می گفت که در ذهنش دارد رقص خلق می کند. از دید این منتقد، مرس کانینگهام چه در رقص هایش و چه در مطالبی که می نوشت و می گفت، بر استقلال تاکید داشت. رقصنده های او، حتی در جمع، اغلب تنها بودند و منفرد، مستقل بودند. ساختن رقص را برخلاف تقریبا همه طراح های دیگر، از موسیقی شروع نمی کرد، بلکه موسیقی بعدا اضافه می شد به رقص، به عنوان فضائی که رقص در آن اتفاق می افتد. کار طراحی صحنه هم همین بود. او از نقاشان برجسته ای مثل رابرت راشنبرگ و جاسپر جانز طراحی صحنه می گرفت اما آن تصاویر یا نقش ها هم فضائی بودند برای رقص، نه اینکه رقص در باره آنها باشد یا موضوع مشترک داشته باشند... و حرکات هم در رقص های او، چه حرکات کشدار بازوها و شانه ها و پاها و چه پرشها، لزوما تداوم خاصی نداشتند و هردم به نظر می رسیدند.

 

تا سال 79 یعنی تا هفتاد سالگی، تقریبا در همه رقصهائی که خلق می کرد، خودش هم می رقصید. شهرت مرس کانینگهام ابتدا در اروپا فراگیر شد تا در خود آمریکا، که اینجا فقط در جامعه هنری و در میان روشنفکران شناخته شده بود. کارشناس رقص مجله نیویورکر، خانم جون اکوسه لا، در مقاله ای در باره یکی از رقص های مرس کانینگهام بر اساس موسیقی ریدیو هد نوشته بود که خیلی ها اشاره کرده اند که رقص های مرس کانینگهام مثل طبیعت است و همینطور هم هست.

 

مثل طبیعت، پر از شگفتی است در عین روزمرگی، و ترحم و غصه، در عین بی حسی و بی عاطفگی. اکوسه لا نوشته بود می شود رقصهائی دل انگیزتر و آسان تر از مرس کانینگهام زیاد است اما هیچ طراح رقصی در دنیا نمی تواند به حقیقت، از مرس کانینگهام نزدیک تر بشود. یعنی زیبائی، بدون دلیل، و بدون نگرانی از فقدان دلیل، یعنی زندگی، قبل از اطوار زندگی. خانم جون اکوسه لا Joan Acocella نوشته «گاهی وقتی من به صحنه کانیگهام نگاه می کنم فکر می کردم جهان را می بینم در روز هفتم خلقت وقتی همه چیز تازه است و خودش است، قبل از از راه رسیدن مار مکار، و اشکها و توضیحات.»

ویدیو و دنباله مقاله...

July 23, 2009

Ganji UN Hunger Strike

اعتصاب غذا مقابل سازمان ملل: گوگوش و گنجی

 

 

گنجیواکنش گسترده به فراخوان اکبرگنجی برای اعتصاب غذای سه روزه در مقابل سازمان ملل، سبب شد که جمع کثیری از هنرمندان برجسته ایرانی و آمریکائی از هالیوود به نیویورک بیایند. در کنار خانم گوگوش و آقای گنجی، چهره هائی مثل شیرین نشاط، شهره آغداشلو، فرامرز اصلانی، و همچنین شان پن، ایمی، دختر رابرت ردفورد و دهها تن دیگر حضور پر رنگی داشتند در کنار ایرانیان مقیم نیویورک و ادبا و هنرمندان که از شهرهای دیگر آمده بودند. در این برنامه به گزارش این مراسم پخش می شود، همراه با مصاحبه ها و فرازهائی از سخنرانی ها.

 

شور و هیجانی آنجا بود به خصوص برای آنها که مثل من چند سالی است در آمریکا هستند – به خاطر اینکه تمام کسانی که طی سالیان دراز در زندگی به نوعی با آنها آشنا شدی، دوست شدی، یا برخورد کردی، یا بهشان بدهکاری داری و امیدوار بودی فراموشت کنند، را یکجا می دیدی. از فامیل های قدیم گرفته تا فامیل های فامیل های قدیم...

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

جوانان پرشوری که تازه از ایران آمده بودند، یا چند تنی که همان روز از آلمان و بلژیک و کشورهای دیگر اروپا رسیدند تا دو سه روزی را در نیویورک در کنار هم میهنان خود باشند. تجمعی بود همراه با هنر، موسیقی، و در کنار هنرمندان برجسته ای مثل خانم گوگوش، فرامرز اصلانی، گوگوش، و دهها تن دیگر که در میان جمع بودند و هر از چند لحظه چهره آشنای آنها نگاه تو را به خود می کشید.

 

خیلی از کسانی که تماشاگران ما شب ها در مصاحبه های تلویزیون می بینند هم آنجا بودند. دیشب درگزارش شباهنگ بعضی از این چهره ها از جمله دکتر رضا براهنی و حسن زرهی و دیگران را دیدیم، در گزارش امروز، نگاهی داریم به مراسم بعد از ظهر دیروز به وقت نیویورک و قسمت هائی از سخنرانی ها... و چند نکته از زبان بانیان مراسم، از جمله آقای گنجی و حمید دباشی.

 

***

 

در واکنش به فراخوان اکبر گنجی، فعالان سیاسی و اساتید دانشگاهها، جمع کثیری که در طول روز شمارشان به گفته حاضران به یکی دو هزار نفر رسید، در پارک مقابل سازمان ملل گرد آمدند تا از جمله آزادی زندانیان سیاسی و رسیدگی سازمان ملل به نقض حقوق بشر در پیامد انتخابات ریاست جمهوری اسلامی را خواستار شوند. هدف از این تجمع، فراخوان رسیدگی سازمان ملل به نقض حقوق بشر در واکنش به اعتراضهای پیامد انتخابات ریاست جمهوری اسلامی اعلام شد.

 

UN_victims_wallبهنام ناطقی (در مصاحبه با گنجی): آقای گنجی، می گویند جذابیت این برنامه گردآمدن همه ایرانی هاست، از تبیعدی های انقلاب تا تبعیدی های اصلاحات. شما نظرتان چی است؟

 

اکبرگنجی: این یک برنامه ملی است که در این برنامه ملی ما از همه درخواست کرده ایم شرکت کنند بدون بالا بردن پرچم گروه خاصی... می شود گفت که در سی سال گذشته این همه نیروی متنوع به لحاظ فکری جمع شده اند زیر یک پرچم و آن پرچم آزادی خواهی و استقلال است و نه فقط ایرانی ها، شما در سطح جهانی هم می بینید حمایت عظیمی از این برنامه صورت گرفته. آقای رابرت ردفورد، دخترشان می آیند صحبت می کنند، آقای چامسکی فردا اینجا سخنرانی دارند. سی تن از بزرگترین روشنفکران جهان از دانشگاه های هاروارد، کلمبیا و استنفورد از این برنامه حمایت کردند. و خوشبتخانه انعکاس جهانی برنامه خوب بوده و الان هم که تازه شروع کرده ایم این برنامه را شما می بینید که از خبرگزاری های مختلف در اینجا حضور دارند.

 

سرشناس ترین چهره هنری حاضر در مراسم، خانم گوگوش بود که اعلام پیوستن او به این جمع، گروه کثیری را از کالیفرنیا به نیویورک آورد.

گوگوش: زنده باد ایران، و پاینده باد هویت ملی ایرانی، که آزاده به شمار می رود. با هم، نمی ترسیم، نمی لرزیم.

برخی از مهاجران ایرانی در کالیفرنیا، به جای شرکت در اجتماع ایرانیان، ترجیح دادند در گوشه ای با پرچم شیروخورشید، اعتراضی در سکوت برگزار کنند.

 

آقای اکبر گنجی درمصاحبه با صدای آمریکا، استقبال از این مراسم و اهداف آنرا تشریح کرد.

 

اکبر گنجی: ده ها تن و بلکه صدها تن را بازداشت کردند، که در زندان ها هستند که ما روی این پلاکارد که اینجا تهیه کرده ایم بیش از 600 اسم را ثبت کرده ایم که اینها زندانیان سیاسی هستند. ما محکوم می کنیم تمام سرکوبی هائی که جمهوری اسلامی می کند و خواهان آزادی کلیه زندانیان سیاسی - عقیدتی هستیم و این تحصن و این اعتصاب غذا درست شده برای تحقق همین هدف.

 

از جمله امضاکنندگان بیانیه این تجمع، دکتر احمد کریمی حکاک، بنیانگذار موسسه ایرانشناسی دانشگاه مریلند است.

 

احمد کریمی حکاک (در سخنرانی): همانطور که در این سی سال جمهوری اسلامی به قهقرا می رفت، این مردم به پیش می رفتند.

 

میزبان دیگر گردهمائی، خانم دکتر نهضت فرنودی بود.

 

رضا براهنی، حسن زرهی از تورانتو دکتر نهضت فرنودی (در سخنرانی): حالا اینکه رنگ سبز است و آنها چرا الله اکبر می گویند و چرا نماز جمعه می روند، هر کو نکند فهمی زین کلک خیال اندیش، نقشش به حرام ار خود صورت گیر چین باشد. برای تک تک ما مهم است بدانیم که زمانی که می توانیم جنبش مدنی ایران را حمایت کنیم، امروز است و ایکاش که ما همگی پشت این جنبش اصیل خودجوشی که در داخل کشور نضج گرفته بایستیم که اگر این کار را نکنیم، به بیان حافظ، «قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند، بس خجالت از این حاصل اوقات»

 

ترانه سرا و خواننده برجسته موسیقی مردمی ایران، آقای فرامرز اصلانی از جمله هنرمندانی بود که از کالیفرنیا به این جمع پیوست و صدایش خاطره های چندنسل را زنده کرد

 

هنرمند نقاش، آقای سهیل توکلی، تمام روز مشغول ساختن پرده ای بود که سازمان ملل و این تجمع را و همه وقایع روز را در آن جمع کرده بود.

میزبان دیگر جمع، کارشناس حقوق بشر و مدافع حقوق زنان، خانم دکتر مهر انگیز کار، بخشی از سخنان خود را به تشریح قوانین تبعیض آمیزی اختصاص داد که برای نیمی از جامعه تبعیض قائل می شوند.

 

دکتر مهر انگیز کار (در سخنرانی): مردم ایران یک انرژی در برابر جهانیان قرار دادند به بهانه این جنبش و به بهانه احترام به نتایج انتخابات ریاست جمهوری که برای همه مردم جهان تازگی دارد.

 

در چادری در کنار پارک، طوماری پهن بود که حاضران آن را امضا می کردند. هدف این بود که با نمایش هزاران امضا به مقامات سازمان ملل، استقبال گسترده از این اهداف مراسم نمایش داده شود. در متن طومار، خواسته های اصلی، از جمله آزادی زندانیان واعزام هیاتی از سوی سازمان ملل به ایران درخواست شده بود.

 

دکتر حمید دباشی، استاد دانشگاه کلمبیا، هدف از گردهمائی را برای حاضران تشریح کرد.

 

حمید دباشی حمید دباشی (در سخنرانی): و ماده 27 همین قانون اساسی که نسل من با کمال شرمندگی دست این نسل داده، به این جوانان حق می دهد که برای تظاهرات مسالمت آمیز شرکت کنند به شرط آنکه خشونت نباشد و ضد اسلام نباشد یعنی نمی گوید ضد جمهوری اسلامی نباشد، می گوید ضد اسلام نباشد. شعار این تظاهرات هم بوده الله اکبر. هدف اصلی گردهمائی ما در این مجلس، جلب توجه جهانیان به وضع خواهرو برادرانمان در سیاه چالهای جمهوری اسلامی است، و آزادی بدون قید و شرط هر زندانی سیاسی از هر فرقه و از هر مسلک و از هر اقلیت سیاسی و قومی.

 

صدها ایرانی دلمشغول وطن در کنار دیگر، با دم گرفتن و خواندن ترانه های ملی به محوطه مقابل سازمان ملل در نیویورک، حس و حال ایران را به وسط نیویورک منتقل کردند و رفتند تا فردا و فرداها باز آیند.

 

***

 

روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی که امروز صبح منتشر کرد، حضور ایرانیان مهاجر از گروه های مختلف در مراسم دیروز را در لیدخبر آورده بود، با اسم بردن از آقای گنجی و خانم گوگوش در کنار هم قرار داد، و یادآور شد که نمایندگی دائمی جمهوری اسلامی در سازمان ملل از هر گونه اظهارنظری در باره این برنامه که هدف از آن ایجاد آگاهی بین المللی در باره زندانیان سیاسی در ایران بود، امتناع کرد. واشنگتن تی وی، در گزارش خودش از خانم گوگوش به نام اصلی اش، فائقه اتشین یاد کرد و نوشت موقع سخنرانی خانم گوگوش تعداد حاضران حدود 300 نفر بود.

 

از جمله حاضران دیگر در مراسم، مهدی سحرخیز، پسر عیسی سحرخیز، روزنامه نگار اصلاح طلب بود که به واشنگتن پست گفت از ایران و ایرانی احساس غرور می کند. پایگاه اینترنتی لیبرال هافتیگنتون پست، در گزارش خودش به حضور ایرانی ها از جاهای مختلف از جمله از سوئیس یاد کرد و یادآور شد که این مردم از همه جای دنیا آمده بودند تا سازمان ملل را وادار کنند که به تظلم ایرانیان توجه کند اما بت وا شارما، نویسنده هافینگتن پست می پرسد آیا سازمان ملل گوشش بدهکار هست؟ و خودش جواب می دهد که تاکنون سازمان ملل در احترام به حاکمیت ایران، از مداخله در امور داخلی این کشور امتناع ورزیده است هر چند که یکی از شرکت کنندگان در مراسم دیروز گفت دولت ایران به بیانیه محکومیت از سازمان ملل هم توجه نخواهد کرد.

 

سی بی اس نیوز در گزارشی در سایت سی بی اس به نقل از آقای دباشی می نویسد حکومت ایران به بحران مشروعیت دچار است و سرانجام رادیوی غیرانتفاعی نیویورک که میلیونها نفر در نیویورک و اطراف به آن گوش می کنند، مصاحبه ای پخش کرد با خانم نهضت فرنودی، یک روانپزشک ایرانی که از جنوب کالیفرنیا به نیویورک آمده بود که مثل دیگر شرکت کنندگان در این مراسم، خواهان آزادی زندانیان سیاسی شد.

 

جراید دیگر نیویورک هم هرکدام عکسهای رنگی و گزارش هائی از این مراسم منتشر کردند و خانم کار که از جلوی سازمان ملل برای مصاحبه به استودیوی ما آمده بود، گفت آنجا همین حالا هم پر از خبرنگار و فیلمبردار است.

 

در پایان می خواستم اشاره کنم که روز شنبه در برنامه گسترده ای که در 50 شهر دنیا بر پا می شود عده خیلی زیادی شرکت خواهند کرد در شهرهای مختلف.  نکته دیگر اینکه عده خیلی زیادی در نیویورک مانده بودند بدون جا، چون با اتوبوس آمده بودند و پول نداشتند هتل بروند و برای آنها در کلیسا ها و خانه مردم دیگر دنبال جا می گشتند.

ویدیو و دنباله مقاله...

July 22, 2009

Iran Election in Media – 17

بازتاب بحران ایران در رسانه ها  - 17  - نگاه جراید منطقه

 

UN_Dabashiدر ادامه تم «جهان دارد نگاه می کند» در پایان برنامه امروز سری می زنیم به جلوی سازمان ملل برای دیداری با اکبر گنجی، دکتر رضا براهنی، حسن صدری و دکتر بنوعزیزی، استاد دانشگاه باستن و جمعی دیگر که برای اعتصاب غذای سه روزه گرد آمده اند، و چند کارتن و فیلم نشان می دهیم در باره آزادی و مقاومت، و مروری داریم بر مقالات چند کارشناس ایران از جراید منطقه، از جمله مقالاتی از نویسندگان و جراید ابوظبی، ترکیه و کردستان عراق.

 

کامبیز حسینی: و می رسیم به گزارش بهنام ناطقی، همکار شباهنگ در نیویورک، که امروز هم مانند چند روز اخیر، نگاه به رویدادهای ایران در رسانه های غرب را ادامه می دهد، به دنبال همان تم هر روزی ی «جهان دارد نگاه می کند» -- (رو به بهنام) ولی مثل اینکه امروز ایرانیان در نیویورک هم خبر ساز شده اند.

 

بهنام ناطقی: امروز نیویورک میزبان صدها ایرانی و هوادار دمکراسی است که از شهرهای مختلف آمریکا و کانادا و حتی از اروپا آمده اند برای اعلام همبستگی با مردم ایران و همدردی با داغ دیدگان و بستگان قربانیان سرکوب خونین معترضان به نتیجه انتخابات در ایران.

فراخوان اکبر گنجی، روزنامه نگار سابق و فعال سیاسی برای اعتصاب غذای سه روزه جلوی سازمان ملل بازتاب گسترده ای پیدا کرد وقتی هنرمندان قدیمی و چهره های سرشناس هالیوود و همچنین اساتید و نویسندگان عمده آمریکا از جناح های مختلف با آن اعلام همبستگی کردند و باید گفت برای اولین بار است که گروه های مختلف ایرانیان را کنار هم می بینیم در یک مبارزه با یک هدف... صبح آنجا بودم و گزارشی تهیه کردم که چند دقیقه بعد پخش خواهیم کرد.

 

آزادی از برونو بوزتو

اما در شروع برنامه برای اینکه امید داده باشیم به آنها که در تلاش هستند، یک ویدیو قدیمی هست از هنرمند ایتالیائی برونو بوزتو Bozzetto فیلمساز نقاشی متحرک ایتالیائی که الان باید هفتاد سالش باشد و از دهه 1970 فعال است و معروف است به خاطر طنز سیاسی و اجتماعی اش – این ویدیو نشان می دهد که آزادی، همان طور که مردم ایران این روزها دارند تجربه می کنند، چیزی نیست که دودستی به آدم تقدیم کنند، بلکه حقی است که باید گرفت.

 

کامبیز حسینی: جالب است که این روزها فیلمی که پنجاه سال پیش ساخته شده، یک باره معنی عمیق تری پیدا می کند. اما بهنام! از تحلیلگران چی خوانده ای امروز؟

 

گنجیبهنام ناطقی: ولی در میان گزارش های امروز، به مطلبی برخوردم از خبرگزاری رویترز که شاید جالب باشد – در لندن از کارشناسان یک موسسه تجزیه وتحلیل اقتصادی و مالی به نام Exclusive Analysis یا تجزیه و تحلیل اختصاصی که کارش تخمین خطرات سرمایه گذاری در کشورهای جهان است، راجع به تاثیر ناآرامی اخیر در ایران بر سرمایه گذاری و کاروکسب سئوال کرده اند. این موسسه در پاسخ به رویترز می نویسد کشورهای فرانسه و بریتانیا که از سوی نظام ایران به مداخله متهم شدند، بیشتر لطمه را دیدند به خصوص که کارکنان سفارتخانه های هر دو کشور هم در ایران دست کم برای مدت کوتاهی دستگیر شدند اما شرکای اصلی بازرگانی ایران در اروپا، یعنی ایتالیا و آلمان، دردسر کمی داشته اند. کارشناسان لندنی معتقدند که حوادث اخیر تاثیر درازمدتی بر فضای بازرگانی و اقتصاد ایران و اروپا ندارد و حکومت ایران موفق است که بلندپروازی های اقتصادی خود را از ملاحظات اقتصادی سوا کند، ولی چون زیر فشار آمریکا، شرکتهای فعال در صنایع نفت و انرژی در اروپا در فعالیت های خود در ایران به وقفه دچار شده اند، چشم انداز گرایش حکومت ایران به شرکتهای چینی و شرکتهای نفتی داخلی، وجود دارد.

 

کامبیز حسینی: خوب، این از اقتصاد، که کمتر موضوع بحث بود. اما از نظر سیاسی به چه تحلیلهائی بر می خوریم؟

بهنام ناطقی: چون می دانم بیشتر رسانه ها مطالب خبرگزاری ها و روزنامه های عمده را پوشش می دهند، امروز می خواهم به تحلیل هائی اشاره کنم که شاید کمتر به آنها بر بخوریم.

 

Arif Keskin - عارف کسکین مثلا در روزنامه زمان ترکیه، امروز مصاحبه ای چاپ کرده با کارشناسی به نام عارف کسکین Keskin از مرکز تجزیه و تحلیل روابط بین المللی و استراتژیک ترکیه Turksam که معتقد است خیزش سبز، مقدمه انقلابی برانداز در ایران نیست، بلکه علامت تازگی و طراوت و اصلاحات است.

 

این تحلیلگر ترک معتقد است که تحولات در ایران ناشی از اختلاف نظر شخصی میان مقامات نیست بلکه نشان دهنده تمایل به یافتن رابطه ای تازه بین حکومت و جامعه است و اختلاف میان احمدی نژاد و موسوی از دید این مفسر، آینه اختلاف گسترده ای است میان گروه های اجتماعی و سیاسی در کشور، و گفته که تحولات در جامعه و دولت باید جداگانه بررسی شوند برای اینکه هر چند بر هم تاثیر می گذارند اما از هم مستقل هستند. تشریح کرده سه دسته ای که در جناح راست قرار دارند، ولی جالب است که گفته تبریک ترکیه به احمدی نژاد حتی قبل از تائید شدن انتخاب او توسط شورای نگهبان برای مردم ایران شگفت زده کرده بود و دولت ترکیه را سرزنش کرده به خاطر این عجله در تبریک، و گفته سرمایه گذاری خوبی نبود...

 

کامبیز حسینی: علاوه بر روزنامه ها و جراید حرفه ای، خیلی وب سایت موسسات تحقیقاتی است که مقالات جدیدی در باره رویدادهای ایران چاپ می کنند.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

بهنام ناطقی: در وب سایت «رای مخالف» Dissent Vote به مقاله ای بر می خوریم از جرمی هاموند که سردبیر نشریه چپگرای Foreign Policy Journal است که معتقد است سناریوئی از پیش طرح شده از سوی جناح مخالف در جریان بود که بعد از انتخابات آقای احمدی نژاد را به تقلب متهم کنند و بگویند که برای این تقلب از یک مرجع تقلید شیعه فتوا هم گرفته بوده... آقای جرمی هاموند تحقیق کرده در باره ریشه این خبرها، و آنها را به سایت تهران بورو و خبرنگار و ستون نویس مطبوعات آمریکا خانم گلنوش نیکنژاد و همکاران او در این سایت در آمریکا و ایران نسبت می دهد، و می نویسد مطالب غیرقابل تائید و تائید ناپذیر زیادی در این باره منتشر شده است که مورد استناد نشریات برجسته جهان هم قرار گرفته است ولی به زعم این منتقد چپگرای جنبش سبز، موثق نبوده اند.

 

کامبیز حسینی: ولی بهنام، همانطور که تو اشاره کردی، تحلیلهای متفاوتی می شود در نشریات تخصصی پیدا کرد که از کلیشه ها شاید فراتر می رود.

 

بهنام ناطقی: درسته، و یک مثال آن، بحث در باره ماهیت اجتماعی یا خاستگاه مردمی خیزش کنونی اعتراض به نتیجه انتخابات است که به صورت بحران مشروعیت برای نظام در آمده. دیروز در مقاله ریس الریش، دیدیم که خبرنگاری که روزهای انتخابات را در ایران گذرانده، نظر چپ های آمریکا، به خصوص همین جرمی هاموند و نظائر او را که می گویند هواداران موسوی و اصلاحات از قشرهای تحصیلکرده و مرفه جامعه هستند را رد می کند.

 

حمید دباشی خبرنگار آمریکائی ریس ارلریچ نوشته بود به خصوص در روز بعد از انتخابات در تظاهرات چندمیلیونی در تهران خودش شاهد بود که از همه طبقات و گروه ها از آدمهای مذهبی گرفته تا چهره های کاملا غربی ماب در کنار هم راهپیمائی می کردند، اما این نظر را یک عده در آمریکا قبول ندارند. از جمله، همانطور که دیروز اشاره کردم، مجله نیوزویک، که درست قبل از انتخابات یک شماره اختصاص داده بود به ایران تحت این عنوان که تصور مردم آمریکا در باره حکومت ایران غلط است، بعد از تقلب انتخابات، مثل کاخ سفید که می خواست با جمهوری اسلامی مذاکره کند، یک کم دستپاچه شد، و برای همین هفته پیش به این بسنده کرده بود که خیزش اعتراض به انتخابات را به یک گروه تحصیلکرده محدود بداند، ولی در واقع از انعکاس تاثیر سخنان نماز جمعه آقای هاشمی رفسنجانی و فراخوان کودتای بعدش، توسط آقای خاتمی و حمایت روحانیون برجسته از خیزش مخالفت، بازماند.

 

در همین زمینه، تحلیل مفصل تری می خوانیم از نویسنده ای که خودش را رستم پورزال می خواند. یک تجزیه و تحلیلگر ایرانی که در سایت Foreign Policy In Focus که یک موسسه تحقیقاتی آنلاین است، با استناد به یک نظرسنجی بنیاد برادران راکفلر، که سه هفته قبل از انتخابات بیرون آمد، هواداران میرحسین موسوی را قشرهای تحصیلکرده و مرفه معرفی می کند و می نویسد با نفوذترین آنها، سرمایه دارانی هستند از طرح خصوصی سازی و کاستن از مقررات دست و پاگیر برای صنایع دفاع می کنند.

 

آقای پورزال در مقاله اش در فورین پالیسی این فوکوس، استدلال کرده است که برخلاف ظاهر، خیزش سبز در ایران حتی چپگرایانه هم نیست، بلکه برنامه مبارزه با فقر آن، یک برنامه دست راستی است، برای اینکه می خواهد سیاست های اقتصادی رانالد ریگن و مارگرت تچر را احیا کند که معتقد بودند برای کمک به فقرا باید کمک به فقرا را قطع کرد. یعنی برنامه های رفاهی دولت به قشرهای محروم را می خواستند محدود کنند -- که پولش صرف اشتغال زدائی بشود و برای آنها کار پیدا شود. او از مواضع آقای هاشمی رفسنجانی و حتی سخنان خود میرحسین موسوی نمونه آورده که نشان بدهد هدف اصلاح طلبان، اصلاحاتی از نوع رانالد ریگن و مارگرت تچر است. پورزال، با استناد به تحلیل هائی از کارشناس ایران معاصر، پروفسور ارواند ابراهامیان، استاد دانشگاه باروک نیویورک، می نویسد راز ماندگاری سی ساله نظام جمهوری اسلامی، نه زور بوده و نه اختناق، بلکه عرضه خدمات دولتی و یارانه ها بوده است، که حالا اصلاح طلبان قصد دارند برای راه انداختن اقتصاد بیمار ایران، آنها را محدود کنند.

 

کامبیز حسینی: مرسی از این تحلیل ها که می دانم خیلی داری و تمامی ندارد، ولی بپردازیم به برنامه های همبستگی این هفته. یعنی اعتصاب غذای جلوی نیویورک به فراخوان اکبر گنجی.

 

رضا براهنی و حسن زرهی بهنام ناطقی: همانطور که در خبر ها دیدی، از امروز صبح به وقت نیویورک جلوی مقر سازمان ملل، اعتصاب غذای سه روزه ای که آقای اکبر گنجی مبتکر آن بود، کار خود را شروع کرد و از صبح ساعت هشت صدها نفر انجا گرد آمدند به طوریکه وقتی من رفتم حدود ساعت یازده که هنوز چیزی از شروع مراسم نگذشته بود، دست کم سیصد چهارصد نفر آنجا بودند و خبرنگاران رسانه های بین المللی و محلی نیویورک، مشغول مصاحبه با حاضران. شهرنوش پارسی پور، علی بنو عزیری، رضا فانی، مشایخی، نورالدین پیرموذن، مصطفی رخ صفت، نیره توحیدی، کاظم علمداری، و معصومه شفیعی، همسر آقای گنجی، و چند ساعت پیش، خانم گوگوش، خواننده برجسته، شهره آغداشلو، هوشنگ توزیع و هما سرشار، از لس آنجلس رسیدند و به این جمع پیوستند. شرین نشاط، شجاع آذری... از این مراسم گزارشی تهیه کردم و مصاحبه با آقای اکبر گنجی و چند تن از چهره های برجسته ادبی و مطبوعاتی که از راه دور، از باستن و از تورانتو به نیویورک آمده بودند به این مراسم... که این گزارش را باهم می بینیم.

 

اکبر گنجی (مصاحبه با صدای آمریکا): مسئله اصلی نفی رژیم جمهوری اسلامی که به شدت مردم را تحت سرکوب قرار داده. گلوله به جمعیت زده و تعداد زیادی از شهدا را به خانواده هاشان تحویل نمی دهد و عده زیادی دنبال فرزندانشان هستند که مفقود الاثر هستند و تخمین زده می شود که بیشتر از 160 الی 170 نفر در این وقایع کشته شده باشند. از سوی دیگر، ده ها تن و شاید صدها تن را بازداشت کردند که در زندانها هستند که ما روی همین پلاکاردی که اینجا تهیه کردیم بیش از 600 اسم را سعی کرده ایم شناسائی کنیم.اینها کسانی هستند که الان در زندان ها هستند. ما محکوم می کنیم تمام سرکوب هائی که رژیم جمهوری اسلامی می کند و خواهان ازادی کلیه زندانیان سیاسی - عقیدتی هستیم و این تحصن و این اعتصاب غذا درست شده برای تعقیب همین هدف.

 

علی بنوعزیزی استاد علی بنوعزیزی (دانشگاه باستن، در مصاحبه با صدای آمریکا): البته شرکت من در این مراسم برای نشان دادن احساس همبستگی است که می کنم با آنچه در ایران دارد صورت می گیرد و فوق العاده خوشحالم که الان در همه شهر آمریکا تجمعاتی نظیر این صورت خواهد گرفت ولی آیا این به خودی خود یا به تنهائی موجب این است که دولت رفتار خودش را عوض کند آن را شک دارم برای آن، آنچه که لازم می بینم فشارهای مستقیم دیگر از لحاظ دیپلماتیک وسیاسی و شاید هم اقتصادی به دولت ایران است.

دکتر رضا براهنی (استاد دانشگاه تورانتو): انگیزه برای حمایت از جوانهاست که این مبارزه خیلی خیلی جدی را دارند پیش می برند و امیدوارم که این مبارزه با مسالمت پیش برود و خونریزی اتقاق نیافتد و در تاریخ ایران این خونریزی و کشتن جوانها از بین برود و مردم به دمکراسی و آزادی برسند.

 

حسن زرهی (سردبیر شهروند، چاپ تورانتو): فکر می کنم با کشته شدن سهراب نسل از پا افتاده پیر و ناتوان در همه عرصه های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و انسانی، دارد جوان کشی می کند که بتواند سر کار بماند و خوشبختانه ایرانی ها در سراسر دنیا با توان قابل ستایش ایستاده اند تا یکبار دیگر به پیران ناتوان در امر مملکت نه بگویند.

 

دکتر حمید دباشی (استاد دانشگاه کلمبیا): دلیل تجمع ما در مقابل سازمان ملل متحد این است که مسائل ایران را به انظار عمومی بیاوریم و به جهانیان برسانیم ما مسائل ایران را بدولت به خصوصی مثل آمریکا یا اروپا نمی بریم بلکه به گوش مردم جهان می خواهیم برسانیم و مایل هستیم نهضت آزادی خواهی مردم ایران را به نهضت حقوق مدنی و آزادی خواهی همه مردم جهان پیوند بدهیم.

 

کامبیز حسینی: حالا اعتصاب غذای سه روزه در نیویورک مقدمه جنبش گسترده تری است در شهرهای دنیا...

 

بهنام ناطقی: دیروز هم در باره اتحاد برای ایران صحبت کردیم که جنبشی است که با کمک ایرانیان مقیم خارج و هنرمندان و صدها داوطلب در شهرهای مختلف دنیا دارد شکل می گیرد. در سنفرانسیسکو طی مراسمی که پیش بینی می شود هزاران شرکت کننده داشته باشد، مجسمه نیم تنه ای از ندا آقا سلطان، سبمول مقاومت در ایران، در مرکز شهر نصب خواهد شد و سخنرانان برجسته ای از همه دنیا جمع خواهند شد روز شنبه، ولی مراسم روز شنبه در شهرهای دیگر دنیا هم هست، از لندن و پاریس گرفته تا لس انجلس و نیویورک.

 

ویدیو و دنباله مقاله...

July 16, 2009

Iranian Art in New York

هنر ایران از درون و بیرون: نمایشگاه موزه چلسی نیویورک

 

کارهای پونه مغازه یک نمایشگاه بزرگ هنر معاصر ایران در موزه چلسی نیویورک از هفته گذشته افتتاح شد -- نمایشگاهی به نام «ایران از درون و بیرون» با 200 اثر از 56 هنرمند معاصر و پیشتاز ایرانی -- از عجایب روزگار این است که این نمایشگاه درست همزمان شده است با انتخابات جمهموری اسلامی و خیزش اعتراض به نتایج این انتخابات و پیامدهای آن. در حالیکمه این نمایشگاه که بیشتر از یک سال است که دست اندرکاران برای برگزاری آن فعالیت کرده اند، کاملا اتفاقی همزمان می شود با لحظه ای در تاریخ که همه نگاه ها متوجه ایران است و حوادث دردناکی که در ماه اخیر در آنجا روی داد.

 

به قول یک مطبوعاتی آمریکائی، کسانی که در تلویزیون شاهد خیزش جوانان ایران هستند، حالا می توانند در موزه چلسی، که در قلب محله گالری های معظم هنری در نیویورک قرار گرفته، شاهد نوع دیگری از خیزش جوانان ایران باشند، خیزش هنری... اما این نمایشگاه وجه های دیگری هم دارد که ابتکاری است، از جمله اینکه کار هنرمندان داخل کشور را گذاشته اند در کنار کار هم نسل های آنها در داخل ایران با قصد اینکه مقایسه ای بکنند از تحول هنرمندان برون مرزی و درون مرزی...

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

در نمایشگاه موزه چلسی از هنر ایران، دویست وده اثر از 56 هنرمند از داخل و خارج ایران برگزیده شده – 35 هنرمند در داخل و 21 هنرمند از خارج... که تصویری از هنر پیشتاز ایرانیان در سراسر جهان را در محله هنری نیویورک، در کنار گالری هائی که آثار برجسته از هنرمندان دنیا را عرضه می کنند، قرار دهد.

 

کار هنرمندان در رسانه های مختلف کنار هم قرار گرفته اند. از چیدمان های وسیع امیر موبد که با سیب وموی انسان ترکیب های چشمگیری به وجود آورده، تا آثار عکاسی و چیدمان صادق تیرافکن، تا آثار ملهم از پاپ آرت فرهاد مشیری...

 

نمایشگاه موزه چلسی، در همسایگی گالری های بزرگ و معتبری است که آخرین کارهای هنرمندان برجسته آمریکا و جهان را برای فروش عرضه می کنند، آن هم در شهری که به عنوان یکی از مراکز عمده هنر جهان، بیش از 500 گالری دارد. سئوال این است که هنر معاصر ایران در مقایسه با هنر برگزیده از سراسر جهان، چه جایگاهی دارد.

 

ملک کیلان، منتقد وال استریت جورنال آقای ملک کیلان، منتقد هنری روزنامه وال استریت جورنال می گوید ظرف ده دقیقه بعد از ورود به این نمایشگاه متوجه شد که هنری که در اینجا هست، در والاترین سطح از نظر کیفیت هنری قرار دارد، نه تنها در محله چلسی، که مرکزی جهانی برای هنر است، بلکه در مقایسه با آثاری که او در سفرهایش در سراسر جهان دیده است، بعضی از این آثار واقعا در سطح جهان است.

 

بیشتر آثاری که در این نمایشگاه عرضه شده اند، چند روز قبل از انتخابات و خیزش اعتراض پیامد آن از ایران خارج شده اند و به خاطر نحوه انتخاب، آثار، تصویری گویا از دلمشغولی های هنرمندان در داخل و خارج از کشور به دست می دهند.

 

نیکزاد نجومی: برای من خیلی تعجب انگیز بود که نمایشگاهی ببینم از بچه های جوان ایرانی که با این قدرت با این شجاعت کار کرده اند... خیلی تعجب انگیز بود.

 

نیکزاد نجومی، هنرمند مقیم بروکلین، تابلوهای بزرگی می کشد با داستانهای طنزآمیز سیاسی و اجتماعی که جاذبه آنها در ابهام کار اوست. نیکزاد می گوید دیدن کار هنرمندان داخل ایران تصور او در باره هنر داخل کشور را دگرگون کرد.

 

***

 

chelsea_nikzad بهنام ناطقی: وجه مشخصه این کارها را چطور می بینید؟

 

نیکزاد نجومی: چیزی که من از کار ایرانی می دانستم دکوراتیو بودن این کار ها بود اینها اینطور نیست. این ها دیگر در باره زندگی حرف می زنند، راجع به عشق حرف می زنند راجع به خشونت حرف می زنند. یعنی راجع به این مسائلی که همیشه درپرده بود، صحبت می کنند، ولی الان این رو آمده و این فوق العاده است.

 

***

 

نمایشگاه در پنج بخش تنظیم شده و در بخش اول که به طنز محور شرارت نام گرفته، به آثاری بر می خوریم در باره جنگ و سیاست، از جمله این اثر تکان دهنده از خانم پرستو فروهر، که صحنه های شکنجه را در چیدمانی نورانی نشان می دهد، در کنار آثاری از شهرام کریمی، هنرمند مقیم آلمان، که با استفاده از کیسه های برنج و تصویر کشته شدگان در نبردهای سیاسی به وجود آمده... یا این آثار از هنرمند ژینوس تقی زاده، مقیم تهران، که تصاویری بر زمینه روزنامه های روزهای قبل و بعد ازانقلاب ایران ساخته است.

 

 لیلی تقی نیا میلانی هلرسرموزه دار، سم باردویل می گوید در نگاه به هنرمندان داخل کشور و هنرمندان خارج از ایران، انتطار معمول این است که هنرمندان داخل کشور، بیشتر به سنت های فرهنگی و سبک های سنتی هنری، مثل خطاطی و مینیاتور و تذهیب بپردازند و انتظار این است که هنرمندان ایرانی خارج از کشور کارشان در ظاهر بیشتر متاثر از زبان هنر جهانی باشد اما در عمل برعکس این بود. به طوری که هنرمندان خارج از کشور بیشتر از فرمهای سنتی هنر وام داشتند ، شاید به خاطر غم غربت، در حالیکه هنرمندان داخل کشور، زبانی جهانی تر و همپای آنچه در هنرمعاصر دنیا اتفاق می افتد برگزیده بوئدند، و این شگفتی اصلی تحقیق او بود.

 

در فصلی از نمایشگاه که به جنسیت و تصویر جنسیت در هنر پرداخته، از جمله با کار هنرمند عباس کوثری روبرو می شویم که تصاویر پهلوانان سینه برهنه مرد را در کنار تصاویر تمرین کماندوهای زن در پلیس جمهوری اسلامی گذاشته است که همیشه حجاب بر تن دارند، همچنین آثار پاپ آرت وحید شریفیان، که تصاویر هنرمند برهنه در کنار جانوارانی مثل شیر را در فضاهای آشنای خانه و آشپزخانه می گذارد... و همچنین آثاری از نیوشا توکلیان، راننده کامیونی که در اثر عمل تغییر جنسیت به ماریا تبدیل شده است. و همچنین مجسمه های شیرین فهیم از روسبی های خیابان های تهران...

 

نمایشگاه موزه چلسی، از جمله حاصل تلاشهای گالری دار نیویورکی، خانم لیلا تقی نیا میلانی-هلر است.

 

لیلا تقی نیا میلانی - هلر: من الان هفت هشت سال است که دنبال موزه های نیویورک هستم که کار هنرمندان ایرانی را نشان بدهند ولی به خاطر بوروکراسی و اینکه هی می گتفند گرنت هامان را از دست می دهیم اگر کار ایرانی را نشان بدهیم تا اینکه در یک شامی با کیورتر این شو، سم باردویل، که نصف لبنانی است، آشنا شدم و با او شروع به صحبت کردم – البته خوب می دانید زیاد راجع به هنرمعاصر ایرانی به جز آرتیست هائی که خیلی معروف بودند، نمی شناخت. و آمد به گالری من و هر که را که دید عاشقش شد. من گفتم این شو باید کوالیتی مقیاسش شیرین نشاط باشد بهترین آرتیست ایرانی است و گفتم سطح آنها باید در آنباشد.

 

از شیرین نشاط، یکی از چیدمان های ویدیوئی اولیه او را می بینیم با شرکت شجاع آذری و سوسن دیهیم، در دو تصویر از زنان و مردان در مقابل هم.

 

بخشی از نمایشگاه، به بازیابی هنرهای سنتی اختصاص یافته است، از کار هنرمندانی که با تم های سنتی کارهای جدید به وجود آورده اند، از جمله این کار، از خانم آلا ابتکار، که با تصاویر نقاشی های قهوه خانه ای کار می کند و متون قدیمی که ترکیبی تازه پیدا کرده اند. ترکیب مشابهی را در کارهای سمیرا عباسی می بینیم با طرحهائی ملهم از داستانهای تعزیه که آن هم تعبیری جدید است از نقاشی قهوه خانه... سیامک فیلی زاده، از تصاویر پهلوان ها و روجلد مجلات، کارهای تازه ای به سبک پاپ آرت به وجود آورده و نازل گل انصاری نیا، کارهای درخشانی و ظریفی به وجود آورده است با استفاده از نقش کاشی های قدیمی در ترکیبی تازه..

 

سرموزه دار، سم بردویل می گوید نحوه انتخاب آثار مثل یک جریان زنده، مدام در حال تغییر بود. او می گوید طبعا با یک برنامه مشخص کارش را شروع کرد اما این برنامه و هدف در برخورد با واقعیت های زمان، تغییر کرد. او در آغاز می خواست نمونه هائی از کار هنرمندان داخل و خارج از کشور با سوژه های مشابه را در کنار هم قرار دهد تا تاثیر محیط زندگی را بر کار هنرمندان نشان دهد اما در جریان تحقیق به روی کار هنرمندان، متوجه شد که پیچیدگی و کثرت این آثار و درونمایه ها و طرز برخورد هنرمندان با آنها، با تصور قبلی او کاملا تطبیق نمی کرد.

 

بخشی از نمایشگاه تصاویری است ملهم از خیابان و در ارتباط با فرهنگ کوچه، از جمله این آثار از خانم نازنین پوینده، که چهره هائی از کوچه و بازار ایران را در نقاشی های بزرگ و رنگین، کنار هم گذاشته. این مجسمه های سفالی، داریوش غره زاد، تصاویری از دیوارهای تهران را با رهگذران در می آمیزد، در عکس هائی که حالت نقاشی دارند و مجسمه های سفالین و چیدمان های بیتا فیاضی، برداشتی از زندگی در خیابانهای ایران هستند. در همین بخش، به کارهای هنرمند بروکلینی پونه مغازه بر می خوریم که هم چیدمان است هم عکس، با شرکت خود هنرمند، در پوشاکی از جمله از تمپان های زنگین ساخته شده است...

 

chelsea_installationلیلا تقی نیا میلانی هلر: گفتم این نمایشگاه باید کار همه باشد. ما یک عده ایرانی هستیم که هنر امروز ایران را داریم، چه مجموعه دار باشیم، چه گالری دار باشیم و چه کاسبکار باشیم. چه خبرنگار باشیم.. همه با هم دست در دست دادیم و این موزه هم هیچ بودجه ای نداشت و من مجبور شدم 200 هزار دلار برای اینها پول جمع کنم والان این فاز اول بود که در نیویورک اتفاق افتاد و خرج حمل و نقل وبیمه و همه اینها را از این 200 هزار دلار ما دادیم و حالا این شو حیف است که به لس آنجلس نرود به هیوستون نرود، به لندن نرود و به دوبی نرود.. این شو در ماه مارچ و اپریل موقعی که در «آرت دوبی» کارهای خودمان را نشان می دهیم و یک نمایشگاه بین المللی است این شو برای دو ماه به دوبی خواهد رفت... همچنین برای ده روز به لندن خواهد رفت و ما حالا داریم با موزه کانتمپری آرت هیوستون صحبت می کنیم، با لس آنجلس صحبت می کنیم، پاریس، دیترویت، استکهلم و ببینیم این شو به کجاها می رود برای هرجا که می رود باید پول جمع کنیم –

 

در آثار رضا درخشانی، موسیقیدان و نقاش، که در اروپا و آمریکا کار کرده و هم در ایران، چهره های مختلف با شبکه ای از طرح ها، به هم شباهت می یابند...

 

در فصلی از نمایشگاه که تاحدودی شبیه به هنرپاپ آرت در آمریکاست، از جمله آثاری هست از فرهاد مشیری و همکار و شریک زندگی او، شیرین علی آبادی، که زندگی روزمره در فرهنگ مصرفی را زیر ذره بین می گذارد با اشاره هائی به نقش فرهنگ عامه ی آمریکا... آثار شهرام انتخابی، با کارت پستال های روسبی های بریتانیائی و حجاب، ترکیب های تازه ای به وجود آورده... بهرنگ صمدزادگان، در در نقاشی های عظیم، تصاویر پیش ساخته و توهمات از فرهنگ ایران را به سخره می گیرد.

 

نمایشگاه موزه چلسی، نیویورکمدیر موزه چلسی، تیل فلرث Fellrath می گوید این موزه برای اشاعه دیالوگ و گفتگوی فرهنگی به وجودآمده است و ایران، کشوری است که در آمریکا پوشش منفی داشته است نیویورک هم شهری است که به خاطر سابقه چند فرهنگی بهترین جائی است که می شود برای آن تصویر منفی ایران کاری انجام داد. او می گوید دراین نمایشگاه نمونه، هدف از این نمایشگاه این است که استعدادهای خلاقه ای که از فرهنگ غنی ایران برخاسته اند نمایش داده شوند.

 

نمایشگاه موزه چلسی که تا اوائل پائیز دائر خواهد بود، به خاطر همزمانی با حوادث سیاسی داخل ایران، انعکاس گسترده در جراید و رسانه های آمریکا پیدا کرده و راه را برای یافتن بازارهای وسیع تر برای هنرمندان ایران می گشاید.

 

***

 

این روزها شاهد نمایشگاه های متعددی هستیم از هنر معاصر ایران در غرب، که حاصل بار آمدن نسلی از هنرمندان است که در ایران به بلوغ رسیده اند و همچنین تلاش گالری دارانی است که با کمک موسسات حراجی مثل سادبیز و کریستیز، بازار قابل توجهی برای هنر ایران به وجود آوردند که ابتدا محدود بود به آثار هنرمندان معاصر که با زمینه های سنتی مثل خط و نقش های مینیاتوری و فرم های سنتی در ترکیب های مدرن کار می کردند، که برای مجموعه داران به خصوص عرب جالب بود و همچنین با تصور یا انتظار هنرشناسان غربی از هنر ایران تطبیق می کرد.

 

من یادم است که مثلا ده سال پیش که به کوشش و با همکاری موزه هنر معاصر تهران، نمایشگاهی در حراج خانه کریستیز از هنر ایران ترتیب یافته بود، بیشتر آثاری که کارشناسان کریستیز برگزیده بودند، یا نقش های مینیاتور مانند داشت، با چشم و ابروهای ایرانی یا آثاری بود با استفاده از خط، و کمتر اعتنائی می دیدی به آثار هنرمندانی که د ر سبک های شبه غربی کار می کردند یا ارتباط آنها به ایران بلافاصله مشخص نبود.

 

کار سمیرا عباسیاما تحولی که پدید آمده این است که نسل تازه ای از هنرمندان ایرانی به شدت شروع کردند به پرداختن به موضوع های روز، و زندگی و واقعیت هائی که دوروبر خود می دیدند، و این با بالاگرفتن آگاهی در غرب در باره فرهنگ معاصر ایران همراه شد و همچنین با کوشش این گالری داران و مجموعه داران، مثل خانم لیلی تقی نیا میلانی، مثل چهره های دیگر، از جمله گالری B21 در دوبی و گالری کرین سکز در مونیخ و گالری وایت چپل در لندن با همکاری خانم مریم همایون آیزلر، که در تهیه کتابی که در باره هنر ایران توسط بنگاه انتشاراتی Thames & Hudson دست داشت و خانم ماریا وگا، مدیر گالری Ministry of Nomads لندن، مجموعه فرزام و بنیاد حافظ، که از فعالان و حامیان این نمایشگاه هم هست، یا مجموعه دارانی مثل خانواده سودآور و بنیاد میراث ایران در لندن و دهها بنیاد و مجموعه دار دیگر... اینها موفق شدند که جهت نگاه غرب را به هنر ایران تغییر بدهند، به طوریکه حالا در جستجوی آثار هنری هستند که بتواند مثل آثاری که در نمایشگاه موزه چلسی می بینیم، کمک کند به درک بیشتر از تحولات جامعه ایران، کمک کند به آگاهی نسبت به لایه های فرهنگی مختلفی که الان در جامعه ایران در کنار هم قرار گرفته اند.... شاید در هیچ مقاله یا تفسیری، نتوانیم این همه آگاهی در باره فرهنگ معاصر ایران پیدا کنیم که در آثار این نمایشگاه به صورتی موجز وهنرمندانه کنار هم قرار گرفته اند.

 

نیویورک الان شاهد نمایشگاه های متعدد و همزمان از هنر ایران است، از جمله اینها، نمایشگاهی است از چهل هنرمند ایرانی تحت عنوان «سلسله زلزله» در گالری لیلا تقی نیا میلانی هلر، که خانم لیلا دیبا، هنرشناس، در برگزاری آن نقش عمده داشته. در این نمایشگاه هم کار هنرمندان داخل و خارج از کشور کنار هم قرار گرفته با این فلسفه که این هنرمندان، در پیامد سلسله ای از سنت ها می آیند و هنرمندان نسل های گذشته که از آنها آموخته اند، ولی زلزله می آفرینند.

 

نمایشگاه موزه چلسیعلاوه بر این، یک گالری بزرگ دیگر در محله دیگر گالری ها در نیویورک، یعنی خیابان مدیسون، کارهائی از 28 هنرمند ایرانی در نمایشگاهی عرضه کرد تا همین هفته پیش هم دائر بود، به نام Looped and Layered یا لایه دار و در هم تنیده. همچنین، کار پنج هنرمند ایرانی الان بخشی است از یک نمایشگاه بزرگ در موزه بروکلین نیویورک، به نام «ترجمه» که نمونه هائی از کار هنرمندان دیگر خاورمیانه ای و آسیای مرکزی در آن به نمایش گذاشته شده.

ویدیو و دنباله مقاله...