January 30, 2009
Chandi Chowk to China
January 28, 2009
Franz Ferdinand: Tonight
January 27, 2009
Hedda Gabler on Broadway
اجرای تجدیدنظرطلبانه «هدا گابلر» روی صحنه برادوی
خانم پارکر می گوید یافتن توازن بین تعبیرها و یافتن گذرگاهی برای رسیدن به لحظه آخر، چالش ایفای این نقش است، ولی همین دشواری، آن را برای زنان بازیگر جذاب می کند. نیویورک تایمز در نقد خشمگین خود، اجرای خانم مری لوئیس پارکر را بدترین اجرای هدا گابلر دانست. خانم پارکر می گوید خواندن این نقدها البته آدم را از مسیر خود پرت می کند و باعث می شود آدم در خودش شک کند. او می گوید قوی هست ولی نه به اندازه روکش تفلان. با این حال، خانم پارکر می گوید تئاتر برادوی را بیشتر از هر جای دیگر برای کار خود مناسب می داند. حالا بعضی احتمال دارد نقدهای تند مطبوعات نیویورک، به ادامه اجراهای هدا گابلر کمک کند.
برخورد متفاوت
یعنی نوشته این کارگردان، بعد از پاره پوره کردن نمایش مرغ دریائی چخوف، حالا آمده تا به یک شاهکار دیگر، یعنی نمایش هدا گابلر ایبسن، گند بزند، و نوشته اصلا دلیلی ندارد یک نویسنده کوچک و دون پایه مثل کریستوفر شین، بردارد شاهکارهای تئاتر معاصر را به بهانه امروزی کردن آنها، بازنویسی کند. سایمون نوشته: شاهکارهای بزرگان تئاتر، به خاطر بی زمانی و جهان شمولی به این موقعیت رسیده اند، حالا چه اشکالی دارد که زبان نمایش کمی قدیمی جلوه کند، اصلا خوب هم هست که به زبان اوائل قرن بیستم صحبت کنند که کمک کند به تماشاگر برای مقایسه گذشته و حال.

January 14, 2009
Notorious B.I.G.
مر گ زود هنگام قافیه پرداز پیشگام موسیقی رپ
فیلم نوتوریوس ماجرای کریستوفر والاس، معروف به بیگی اسمالز پسربچه فقیر بی پدری است، گریزان از درس و مدرسه، که در کوچه های بروکلین به مواد فروشی می افتد، اما به مدد استعداد خارق العاده اش در موسیقی هیپ هاپ به اوج شهرت می رسد، و با چندین آلبوم خارق العاده، به موسیقی نوپای هیپ هاپ شکل می دهد، قبل از آنکه در 24 سالگی به ضرب گلوله از پای در آید.
کارگردان جرج تیلمن می گوید در اوائل دهه 1990 وقتی اولین آلبوم بیگ Ready to Die، بیرون آمد، تجربه های او، آدمهائی که دور و برش بودند، چیزهائی که دید، هنوز هم آنجا هستند و خیلی از آدمها و صحنه های زندگی او را در فیلم گذاشته ایم، از دید او، و در فیلم، بروکلین هم یک شخصیت است، مثل موسیقی.تهیه کننده شان کومبز می گوید تماشای فیلم برای او جنبه عاطفی دارد، او را می خنداند، می رقصاند، و به گریه می اندازد.
بخش عمده ای از فیلم را سه زن عمده زندگی بیگی تشکیل می دهند، مادرش ویولتا، که نقشش را Bissett بازی می کند، یک مهاجر جامائیکائی بود که دست تنها بیگی را بزرگ می کرد... همسرش فیث اونز، و معشوقش، لیل کیم، رپر و ترانه سرا.
در یک صحنه، کریستوفر به سبک خودش با رپ به فیث ایونز پیشنهاد ازدواج می دهد. جذابیت فیلم مدیون بازی پراحساس جمال گریوی وولارد در نقش کریستوفر والاس است. جمال و ولارد Woolard بیگی را شخصیتی برجسته می داند که توانست رویای خود را تکمیل کند. او می گوید مردم خیلی چیزها را در باره بیگی نمی دانند، که مثلا بانمک بود و قلب بزرگی داشت. استعداد بیگی اسمالز را وقتی هنوز در خیابانهای بروکلین مواد فروشی می کرد، رپر و تهیه کننده موسیقی شان کومبز، که آن موقع به «پاف ددی» Puff Daddy مشهور بود، کشف کرد و به جهانیان شناساند.
درک لوک، نقش شان کومبز جوان را بازی می کند. درک لوک می گوید چالش بازی کردن نقش آدم زنده، زنده بودن آن آدم است. نقش نوجوانی بیگی را پسرش کریستوفر جونیور بازی می کند که وقتی بیگ کشته شد، تازه به دنیا آمده بود. شان کومبز می گوید بازیگر نقش او، درک لوک، اراده و اشتهای او را برای موفقیت، همچنین پیچیدگی رابطه او و بیگی را خوب در آورده بود.
محور فیلم و داستان محوری زندگی نوتوریوس بیگ، دوستی اش با رپر با استعداد همعصرش، توپک شکور است، که به سوء تفاهم و جنگ رپرهای شرق و غرب آمریکا انجامید که جان هر دو جوان را گرفت. کلیشه تاریخی اصلا خود زندگی این آدم اگر بخواهی اینطور نگاه کنی، کلیشه ای است، و تا دم مرگش، انگار یک فرمول را دنبال کرده، ولی برخلاف انتظار، از این زندگی فرمولی و کلیشه ای، یک فیلم اصیل بیرون آمده، که به قول جسی واشینگتن، منتقد خبرگزاری آسوشیتدپرس، فیلم نوتوریوس از کلیشه فیلمهای گنگستری هیپ هاپی فراتر رفته، و بیشترش را هم مدیون کار رپر گمنام و بازیگر فیلم اولی است به نام جمال وولارد Woolard که بازی اش حتی برانگیزاننده و موثر توصیف کرده. وولارد شبیه بیگی است و بچه همان محل است، اما کارگردان جرج تیلمن، از توانائی های چهره پراحساس این بازیگر برای انتقال عواطف استفاده کرده.
برای هوادارانش حتما جذاب است دیدن جزئیات این زندگی، به خصوص که ظاهرا با شرکت همه دست اندرکاران درست شده، از جمله با شرکت و تلاش مادر بیگی اسمالز و البته با کمک و نظارت شان کومبز. مدتی که باید صبر کنی برای اینکه به تاریخ بپیوندی، اما در زمان اینترنت و سرعت انتقال اطلاعات، مدت زمان لازم برای پیوستن به تاریخ، کوتاه شده، ماجرای ۱۱ سال پیش، که هنوز در اذهان تازه است، می تواند برای نسل جدید خریداران هیپ هاپ و بلیط سینما، تاریخی باشد. ولی ماجرای کریستوفر والاس، یا بیگی اسملز، ریشه اش در دهه 1980 است که نوع تلخیص شده ای از کوکائین به نام کرک crack، این ماده مخدر را که در دهه قبلش مخصوص محافل شیک و پولدارها بود، در محلات فقیرنشین مراکز شهرها گسترش داد. بیگی اسمالز، پسر بی پدری که مادر تحصیلکرده جامائیکائی او را نگه می دارد، و به خاطر هیکلش مورد مسخره همکلاسی ها قرار دارد و کشانده می شود به تبهکاری های جزئی، و سر از زندان در می آورد. بیشتر هواداران بیگی که شعر تمام رپ های او را حفظ هستند؛ جزئیات زندگی بیگی را می دانند، اما آنچه این فیلم به دانش آنها اضافه می کند، ماجرای زنهای زندگی اوست.
جرج تیلمن، کارگردان این فیلم، با فیلمهائی مثل Soul Food و Barbershop نشان داد که نگاه موشکاف و عاطفی ای دارد به زندگی سیاهان طبقه متوسط، به خصوص مسائل نسل های مختلف زنهای جوامع شهری، داستان تقلاها، دلبری ها و پیروزی های بیگی را در این روابط، را با اصالت بازسازی کرده، به خصوص با کمک کوچه فلتون، محل زندگی او در بروکلین، و خیابانهائی که بیگی در آنها کودکی و نوجوانی خود را گذراند. نقدها به قول اوئن گلیبرمن، منتقد هفته نامه EW فیلم نوتوریوس، سفری است بی معذرتخواهی به خشونت، گشنگی، و تب پولی که دنیای هیپ هاپ را گرفته، که در عین حال، هم آزادیبخش است و هم ویرانگر. به این ترتیب، فیلم به اسطوره هائی که خوراک هیپ هاپ است، وفادار می ماند.
آنچه بیشتر منتقدها در سناریو ستایش کرده اند این است که فیلم سعی نکرده بیگی را تطهیر کند، با اینکه فیلم را مادرش و نزدیک ترین دوستش تهیه کرده اند، ولی مثلا نشان می دهد که بیگی حتی به زن حامله هم کوکائین می فروخت... کرک هانیکات، منتقد هالیوود ریپورتر نوشته جرج تیلمن، فیلم درجه اولی ساخته که پرده را از مناظر رنگین، صحنه های عاطفی سنگین، و شخصیت های آهنگین، که انگار با ریتم هیپ هاپ حرف می زنند و راه می روند، پر می کند، و یکی از جنبه های مثبت آن این است که نشان می دهد هنرمندان هیپ هاپ چطور از آرزوها و خیالات کوچه های فقرزده، بهره برداری می کنند.
طبیعی است که این، یک فیلم تجاری پاپ است و منتقدهائی که به این موضوع حساس هستند، آن را کوبیده اند. مثلا منتقد ویلج وویس نوشته فیلمی که قرار است راجع به یک یاغی باشد با داستانی بزرگتر از زندگی، فیلم سربه زیری از آب در آمده که شگفتی و خیرگی در آن وجود ندارد، و انتقاد کرده از سناریوی فیلم که از کنار مرگ مرموز بیگی و توپک شکور، رد می شود، و این دو راز را، یعنی اینکه چه کسی بیگی را کشت و چه کسی شش ماه بعد در کالیفرنیا، توپک شکور را کشت، سربسته باقی می گذارد، علیرغم اینکه دهها خبر و مطلب و تحقیق روزنامه ای در این باره منتشر شده، پراز اتهامات مختلف، از جمله به پلیس های فاسد.
January 13, 2009
Waltz with Bashir
والس با بشیر: نقاشی متحرک مستند
یکشنبه شب در مراسم اهدای جوائز گولدن گلوب، یک فیلم در باره نبرد اسرائیل در لبنان در سال 1982، یک فیلم کارتونی، یا نقاشی متحرک، از یک هنرمند اسرائیلی، برنده جایزه بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان سال شناخته شد. دوسال پیش که فیلم «والس با بشیر» ساخته می شد، اسرائیل برای بار دوم نیرو به خاک لبنان فرستاده بود، و هم اکنون که این فیلم در کشورهای مختلف جهان نمایش داده می شود، نیروهای اسرائیلی بار دیگر می خواهند در غزه دست به عملیات بزنند. ظاهرا تاریخی که این فیلم تصویرگر آن است، مدام تکرار می شود و زندگی در حالت جنگ پیاپی... موضوع والس با بشیر، عذاب وجدان و مسئولیت اخلاقی سربازانی است که در سرزمین بیگانه شاهد فجایعی مثل قتل عام در اردوگاه های صبرا و شتیلا می شوند.
والس با بشیر یک فیلم ابتکاری است که مرز رویا و بیداری، خاطره و کابوس و مستند و داستانی و نقاشی متحرک را در شکسته و فیلمی است غیرمتعارف، که انواع ترکیب های نامانوس برای توصیف آن به کار رفته... مثلا نقاشی متحرک یا انیمشن واقعی گرا، یا انیمیشن مستند...
قبل از اینکه گولدن گلوب بهترین فیلم خارجی را ببرد، نامزد نخل طلای کن بود، جایزه منتقدان نیویورک برای بهترین فیلم نقاشی متحرک را برد دو هفته پیش، جایزه گزینه منتقدان Critics Choice را برنده شد و همچنین جایزه انجمن ملی منتقدان آمریکا، و دهها جایزه کوچک و بزرگ دیگر در سراسر دنیا، از جمله تمام جوائز سینمای اسرائیل و اروپا را درو کرد.
آری فولمن، افسر سابق ارتش اسرائیل، کارگردان فیلم ابتکاری نقاشی متحرک والس با بشیر که فیلمش جایزه گلدن گلوب بهترین فیلم خارجی زبان را برنده شد، در پایان مراسم به یک خبرنگار اسرائیلی گفت مراسم گلدن گلوب برای او، اولش مثل عروسی بود ولی بعد از دیدن آن همه آدم شوکه شد. فولمن بعد با تاسف می گوید ته سالن، جائی که او و زنش را نشانده بودند، از ستارگان هالیوود خبری نبود.
این طرز برخورد خودمانی و ساده، به فیلمسازی تعلق دارد که فیلم نقاشی متحرک واقعی گرایانه اش در باره جنگ اسرائیل در لبنان، تقریبا یک سال است سوگلی جشنواره ها و جایزه هاست، از جشنواره کن، که اینجا او را فرش قرمز آن می بینیم، تا جوائز گلدن گلوب، و جایزه برگزیده منتقدان یا Critics Choice Award.
فولمن می گوید تصمیم گرفته بودم اگر اتفاق خوبی برای این فیلم افتاد، همیشه آن را به هشت کودکی تقدیم کنیم که در خانواده های کارکنان استودیوی کوچک تل آویو در زمان ساخته شدن این فیلم به دنیا آمدند. او می گوید امیدوارم وقتی شما بچه ها در بزرگسالی این فیلم را دیدید، جنگی که در آن هست، به نظر شما یک بازی ویدیوئی باستانی باشد، بدون هیچ رابطه ای با زندگی شما.
آری فولمن بهار امسال در جشنواره کن می گوید در آغاز این روند، به عکسهای آن دوره از زندگی خودش نگاه می کرد و می دید نمی تواند با کسی که بود همسانی احساس کند، انگار به آدمی در یک زندگی دیگر نگاه می کرد. او می گوید در پایان روند ساخته شدن این فیلم، حالا می تواند به آن عکسها نگاه کند و واقعیت را بپذیرد و دنبال بقیه زندگی اش برود. فولمن ساختن این فیلم را یک درمان روانی برای خودش توصیف می کند.
فولمن می گوید فیلم خود را یک فیلم سیاسی نمی داند، و می افزاید این یک فیلم شخصی است، در باره خاطره. او می گوید در فیلمش خبر سیاسی نمی تواند باشد، چون همه خبرها و مدارک مربوط به آن دوره را می دانند.
فولمن بعد از بردن جایزه گلدن گلوب می گوید متاسفانه موضوع فیلم او هنوز هم مربوط و مطرح است. او می گوید فیلمش فقط یک پیام عمده دارد و آن پیام ضد جنگ است، که هم دو سال پیش، هنگام ساخته شدن این فیلم جریان داشت و هم امروز در جریان است.
***
به فیلم «والس با بشیر» نقاشی متحرک مستند می گویند، به این دلیل که این فیلم هم در واقع یک فیلم مستند است از سفرها و مصاحبه های فولمن با همقطارهاش در نیروهای اسرائیل در اشغال لبنان. در این مصاحبه ها، آری فولمن در باره نقش سربازان اسرائیل در قتل عام آوارگان فلسطینی در اردوگاه های صبرا و شتیلا تحقیق می کند. در این دو اردوگاه، نیروهای فالانژ مسیحی به تلافی کشته شدن یکی از فرماندهان شبه نظامی به دست چریکهای فلسطینی، به کشتار وسیعی دست زدند.
ماجرا هنگامی آغاز می شود که یکی از دوستان آری فولمن، خواب مکرر خود از سگهای هار را برایش تعریف می کند. فولمن متوجه می شود که خودش خاطره ای از جنگ لبنان ندارد، و شروع می کند در ملاقات با همقطارهاش، آن جنگ و کارهائی که خودش مرتکب شده را به یاد آوردن...
او این دیدارها و مصاحبه ها را اول فیلم گرفته و مونتاژ کرده و بعد داده با تکنیک های نقاشی متحرک، بازسازی کنند. کارگردان این فیلم، آری فولمن، که حالا اولین فیلم بلند انیمیشن اسرائیل را ساخته، یک مستند ساز برجسته است و ضمنا نویسنده درامهای تلویزیونی. سریال «تحت درمان» In Treatment شبکه HBO آمریکا، روایت آمریکائی سریالی است اسرائیلی که فولمن نویسنده آن است.
اما تبدیل این تصاویر به نقاشی متحرک فرق می کند با فیلم هائی که دیدیم در آمریکا با استفاده از یک نرم افزار کامیپوتری به نقاشی تبدیل می کنند، مثل فیلم Waking Life از ریچارد از لینکلیتر Linklater
شخصیت هائی که آری در سفرهایش طی پنج سال با آنها دیدار می کند، گذشته را در ترکیبی از خاطرات مسخ شده یا خیالپردازی و گاه کابوس، تعریف می کنند و این تکنیک انیمشین برای شکل دادن به این رویاها و کابوسها، کمک کرده. از سه روش نقاشی متحرک استفاده کرده اند، ولی روی فیلم نقاشی نکرده اند، بلکه از روی صحنه های فیلم، اینها را بازسازی کرده اند، بنابراین حالت اکسپرسیونیستی قوی تری دارد از نقاشی روی خود فیلم... و حالت مالیخولیائی و رویائی و گاه کابوس وار به صحنه ها داده که امکان نداشت در فیلم مستند معمولی بتواند آنها را در بیاورد. خودش گفته نقاشی کار مرزی را می کند بین واقعیت و ناخودآگاه، و در مصاحبه ای با ماهنامه سایت اند ساوند لندن گفته می خواستند تصاویر واقعی شکل مالیخولیا پیدا کند برای اینکه تماشاگر مدام در شک باشد که واقعیت را می بیند یا کابوس را...
***
فیلم والس با بشیر ترکیبی از خاطره نگاری، درس تاریخ، فیلم جنگی، تحقیق روزنامه نگاری که به قول ای او اسکات، منتقد نیویورک تایمز، ملغمه حیرت انگیزی است. این منتقد نوشته در تبدیل فیلم به نقاشی، آری فولمن از همه کارگردانهای معاصر فراتر رفته و چیزی نه تنها یگانه بلکه نمونه و سرمشق به وجود آورده، کاری با جدیت و صداقت خیره کننده زیبائی شناختی، و قدرت برانگیزاننده ی اخلاقی، و کارتون بودن آن هم در موفقیتش، اتفاقی نیست. ای او اسکات اقای اری فلمن را تشبیه کرده به آرت اسپیگلمن که با کتابهای مصور، سری مائوس اش، اساسا یک رسانه بیانی جدید به وجود آورد.
از دید جی هوبرمن، منتقد کارکشته ویلج وویس، فیلم والس با بشیر، یک فیلم اصیل است و مستندی است که تنها به صورت انیمشن می شود صحنه های آن را تحمل کرد. هوبرمن به جنبه روان درمانی این فیلم اشاره کرده در تلاش برای به یاد آوردن فجایع، و یادآور شده استفاده از موسیقی غم انگیز و باهیبت مکس ریکتر، که کمک کرده به حس دلگیر و غریبانه ای و از خود بیگانگی که در تصاویر هست.
کنت توران منتقد نیویورک تایمز فیلم والس با بشیر را مالیخولیائی، تحریک آمیز، سوزنده، و داغان کننده توصیف کرده و نوشته نه تنها این فیلم هیچ فیلم اسرائیلی که در زندگی دیده اید شباهت ندارد، بلکه به خاطر ترکیب بی درز واقعیت و خیال، شخصی و سیاسی، نقاشی و عکسبرداری، به هیچ فیلمی که تا به حال دیده اید، شباهت ندارد. توران نوشته از بین بردن مرز واقعیت و کابوس در فیلم والس بابشیر به قدری موثر است که که تصاویر خبری آرشیوی از فجایع انسانی که در صبرا و شتیلا اتفاق افتاده در آخر فیلم، کابوس جلوه می کند.