August 25, 2006

Paramount Fires Tom Cruise


اخراج تام کروز توسط شرکت پارامانت


در آمريکا خبر قطع رابطه تام کروز، هنرپيشه سری فيلم‌های بالاتر از خطر، و يکی از پولسازترين ستاره‌های هاليوود با  قدرتمندترين استوديوی هاليوود، يعنی استوديوی پارامونت،  که روز چهارشنبه  در صدر خبرهای خيلی از جرايد  و راديوتلويزيون‌ها در آمريکا بود،  بحث نقش ستارگان در سينمای امروز آمريکا را بار ديگر زنده کرد.  


بسته به اينکه به حرف‌های کدام طرف دعوا توجه کنيم، تام کروز يا خودش رفت يا اخراج شد. خانم پائولا وگنر، مدير برنامه های تام کروز اعلام کرد که  از مدتها قبل به استوديو گفته بود ديگر حاضر به تجديد قرارداد سابق نيست اما کمپانی پارامونت با جمله بندی نسبتا توهين آميزی که در بيانيه خودش قرار داد، مي‌خواست به همه دنيا بگويد که اين رفتار  يکی دو سال اخير  تام کروز بود که باعث شد  ادامه سرمايه‌گذاری استوديو روی فيلم های او ديگر ممکن نباشد.



تام کروز ستاره فيلم Top Gun و Risky Business  در 25   سال اخير ميلياردها دلار برای هاليوود بليط فروخته، و بيشتر آن، در واقع 2 ميليارد و 500 ميليون دلار آن، برای شرکت پارامونت، در 14 سا ل اخير. 


شرکت پارامونت يکی از واحدهای شرکت عظيم رسانه‌ای  واياکام Viacom است که رئيس آن  سامنر رداستون، روز چهارشنبه تام کروز را در واقع اخراج کرد.  


اعتقادات مذهبی تام کروز به يک فرقه مسيحی به نام Scientology  ساينتالوژی  که اعتقادات عجيبی دارند، از جمله مخالفت با علم روان‌پزشکی و روان‌شناسی، و اصرار تام کروز در مصاحبه‌ها و برنامه‌های تلويزيونی به بزرگ‌نمائی و تاکيد روی اين اعتقادات، باعث  شده بود که رفتار او زبانزد عمگان بشود و صحنه‌هائی به ياد ماندنی به وجود بيايد، از جمله وقتی در مصاحبه با خانم اوپرا وينفری  روی مبل پريد از خوشحالی عشق به همسر جديدش خانم کتی هولمز Katie Holmes  يا وقتی در مراسم افتتاح فيلم بالاتر از خطر قسمت سوم در پاريس، از دکل بالا رفت تا برای دوستدارانش دست تکان بدهد.


آقای سامنر رد استون Somner Redstone رئيس 84 ساله شرکت واياکام  که استوديوی پارامانت يکی از واحدهای آن است، معتقد است که تام کروز  با حرکات خودش دست کم 150 ميليون دلار به فروش بليط فيلم‌ بالاتر از خطر، قسمت سوم، که کمپانی واياکام خيلی روی آن حساب مي‌کرد لطمه زده است. وی گفت رفتار اخير تام کروز برای پارامونت غيرقابل قبول بوده است.


خبر عدم تجديد قرارداد، يا در واقع فسخ قرارداد  تام کروز را اولين بار اين هفته روزنامه  وال استريت جورنال منتشر کرد، در گزارشی به قلم خبرنگار هاليوودش  خانم ماريسا مار Marissa Marr، که در يک مصاحبه تلويزيونی مي‌گويد مديران استوديو به طور خصوصی به او گفتند که تام کروز به يک مذهبی افراطی تبديل شده. وی مي‌افزايد که مديران پارامانت هم  از صراحت حمله رئيس و اياکام در باره تام کروز تعجب زده شدند. 


آقای مايکل فليمن Michael Fleeman خبرنگار مجله People  مي‌گويد صراحت لهجه استوديو عليه تام کروز تکان‌دهنده بود . او يادآور مي‌شود که کروز ميلياردها دلار بليط فروخته و هفت تا از صدفيلم پرفروش تاريخ سينما مال تام کروز است.  ولی اين خبرنگار هم قبول دارد که تام کروز اين روزها خيلی برای استوديو گران تمام شده بود.  


استوديوی پارامانت از محل فروش بليط های فيلم بالاتر از خطر، قسمت سوم، فقط 400 ميليون دلار در آورد که با توجه به هزينه 100 ميليون دلاری فروش فيلم و 20 ميليون دلار دستمزد تام کروز و هزينه تبليغ و پول سينماو غيره، عملا برای استوديو چيزی باقی نمي‌ماند.   


مايکل اسپاير Michael Spieir سردبير مجله تخصصی ورايتی  هم معتقد است که اگر آخرين فيلم تام کروز يعنی بالاتر از خطر  فروشی نزديک به يک ميليارد دلار يا 800 ميليون دلار داشت، لحن و موضع استوديو در باره او  کاملا متفاوت مي‌بود. 


اما بحثی که هست اين است که ستارگان هاليوود که اين روزها با داستان‌هائی که مدام در جرايد در باره شان بيرون مي‌آيد، زبانزد مردم شده‌اند،  آيا برای فروش فيلم‌ها خوب هستند يا بد. برخی منتقدها معتقد هستند که ستاره‌ها که معمولا در فيلم‌ها نقش آن شخصيت ی که از خود در اذهان عمومی ساخته‌اند، اجرا مي‌کنند،  کاربرد محدودی دارند و برای همه جور فيلمی خوب نيستند.  از طرف ديگر،  موفقيت فيلم‌هائی مثل هری پاتر و خداوندگار حلقه‌ها، که بر اساس داستان‌های تخيلی ولی معروف و با استفاده از گرافيک کامپيوتری و شگردهای بصری ويژه ساخته مي‌شوند، از اهميت نقش ستاره‌ها در فروختن بليط برای فيلم‌ها کاسته است.


مثلا خانم هلن اوهارا  Helen O’Hara   يکی از سردبيران مجله سينمائی امپاير Empire چاپ لندن معتقد است  که با فيلم‌های داستانی که ده‌ها ميليون دلار برای صحنه‌های عظيم و ترفندهای کامپيوتری  خرج مي‌کنند، ديگر لازم نيست 20 ميليون دلار هم دستمزد به ستاره‌ای مثل کروز داده شود. 


رفتار آقای سامنر رداستون رئيس کمپانی واياکام، کمپانی مادر شرکت پارامونت، در بيانات خود هنگام فسخ قرارداد تام کروز خيلی صريح بود.  در حاليکه  چنانکه واشنگتن پست نوشته است، معمولا وقتی اينجور قراردادها را کنسل مي‌کنند،  استوديو و ستاره سينما تعارفهائی بار هم می کنند، و آرزوی موفقيت و حتی گاهی يکی دو ميليون دلار هم هديه خداحافظی به ستاره می دهند، ولی اين بار  رئيس شرکت واياکام شکی باقی نگذاشته بود که در اين جدائی به هيچ وجه شوخی و تعارف با کسی ندارد.


از سوی ديگر،  از شريک و مدير شرکت تام کروز خانم پائولا  واگنر،  ديروز، چهارشنبه   در وال استريت جورنال نقل قول شده بود که دوتا شرکت سرمايه گذاری يکی در نيويورک و يکی در لس آنجلس هرکدام 100 ميليون دلار برای سرمايه گذاری در فيلم بعدی تام کروز آماده کرده اند و قطع رابطه با پارامونت به کروز امکان می دهد که هر پروژه ای که دلش می خواهد کار کند و دست او را برای انتخاب فيلم های غيرمتعارف باز می گذارد، که البته نه اسم شرکتهای سرمايه گذاری را  گفت و نه معلوم هست که کدام شرکت قرار است کارهای بعدی کروز را توزيع بکند، و معلوم نيست قدرتی مثل واياکام که نه تنها پارامونت، بلکه شبکه CBS و شرکت MTV و دهها شبکه تلويزيونی و راديوتلويزيون محلی در اختيار دارد، پشت سر تام کروز قرار بگيرد.

ویدیو و دنباله مقاله...

August 24, 2006

Google Books


از مدتی پیش که شرکت اینترنتی گوگل نسخه برداری دیجیتالی از کتابخانه‌های عمده جهان را شروع کرد، این اقدام با استقبال شدید کاربران و دانشجویان در سراسر دنیا روبرو شد ولی اتحادیه‌های ناشران قراردادهای گوگل با کتابخانه ها را با حق مولف و قوانین دیگر می بینند و آن را تحت تقیب قانونی قرار دارند.


همکاری همیشه بین ناشران و کتابخانه‌ها برای در دسترس قرار دادن کتاب‌ها از طرق اینترنت وجود داشته ولی در حالیکه کتابدارها تلاش گوگل بوکز را وسیله تازه و انقلابی برای در در دسترس قراردادن میلیون ها کتاب نایاب مورد ستایش و حمایت قرار داده اند، ناشران آن را ناقض حق مولف و ضرری برای کسب و کار خود می دانند.


ولی نسخه برداری اینترنتی ده‌ها میلیون جلد کتاب در کتابخانه‌های جهان، فاصله میلیون‌ها دانشجو و محقق با این کتابخانه‌ها را ناگهان به صفر تقلیل داد و دیگر لازم نیست تحقیق در محل فیزیکی و جغرافیائی کتابخانه واقع شود. کاربران می توانند با جستجو برای اطلاعات مورد نظر در سایت گوگل، به کتابها و رساله های موضوع مورد نظر خود در کتابخانه‌های مختلف دسترسی پیدا کنند.


به قول آقای ریچارد اکمن، رئیس شورای دانشکده های مستقل آمریکا و مشاور چند ناشر دانشگاهی در آمریکا، که روز سه شنبه گذشته در این باره در واشنگتن پست مقاله‌ای نوشته بود، بیشتر کتابهای تحقیقی در تیراژ بسیار کم حدود دو سه هزار نسخه یا کمتر چاپ می‌شوند و نسخه‌برداری دیجیتالی از آنها می‌تواند دسترسی آنها را برای میلیون‌ها نفر امکان‌پذیر کند.



جستجو در Google Books هم به همان سادگی جستجو در خود گوگل است با فرق اینکه این بار به جای سایت‌های اینترنتی محتوی کلمه مورد نظر، گوگل کتاب‌هائی که این کلمه یا موضوع جستجو را دارند بررسی می کند. در این نمونه که می بینید ما برای کلمه ایران مثلا جستجو کردیم یا برای عبارت ایران و آمریکا، اما برای خیلی عبارت های دقیق دیگر هم می شود جستجو کرد.


علاوه بر کتابخانه عمومي شهر نيويورک و کتابخانه دانشگاه ميشيگان، گوگل همچنین با دانشگاه اکسفورد که صاحب يکي از معظم‌ترين کتابخانه‌هاي تحقيقي دنيا است، دانشگاه هاروارد و دانشگاه استانفورد هم قراردادهائي براي نسخه‌برداري ديجيتالي از کتابها منعقد کرده است. مجموعه‌اي که گوگل از اين نسخه‌برداري‌ها فراهم مي‌کند، براي جستجوي مجاني در اختيار همه کاربران اينترنتي قرار مي‌گيرد.


هرچند روسای گوگل در باره هزينه دیجیتال کردن کتابها اطلاعاتي منتشر نکرده‌اند، اما کارشناسان برآورد مي‌کنند که نسخه‌برداري از هرکتاب دست کم 10 دلار براي گوگل هزينه داشته باشد. گوگل تا همین اواخر با کتابخانه‌هائي که مجموعا 15 ميليون عنوان کتاب و رساله تحقيقي در انبار دارند، براي نسخه‌برداري قرارداد بسته بود و اعلام شده بود که تکمیل این طرح به حداقل بیست سال وقت نیاز دارد.


از آنجا که قراردادهاي کوگل با کتابخانه‌ها اختصاصي نيستند، کارشناسان پيش‌بيني مي‌کنند که رقابتي بين شرکتهاي عرضه‌کننده جستجوي اينترنتي، مثل مايکروسافت Microsoft و ياهو Yahoo و آمازون Amazon با گوگل شروع شود، يعني آنها هم قراردادهاي مشابهي با همان کتابخانه‌ها و همچنين با کتابخانه‌هاي ديگر منعقد کنند که در ازاي اجازه گذاشتن آگهي در کنار مطالب، امکان جستجوي مجاني در مجموعه‌هاي آنها را به کاربران خود بدهند.


نسخه‌برداري ديجيتالي از کتاب‌ها بخشي از يک روند تاريخي دمکراتيک است که با گسترش اينترنت در آمريکا شروع شد و دسترسي به اطلاعاتي که قرنها در اختيار گروهي معدود و خاص محقق و دانشجو قرار داشت را براي همگان امکان‌پذير ساخت. شب گذشته، کتابخانه کنگره آمريکا اعلام کرد که همراه با کتابخانه هاي ملي در کانادا، چين و هلند، طرحي را به مورد اجرا مي‌گذارد که حدود يک ميليون جلد کتاب تحقيقي را از طريق اينترنت براي همگان قابل دسترسي بسازند. بهار آينده 70 هزار جلد از اين يک ميليون کتاب از طريق اينترنت عرضه خواهند شد.


در آمريکا، کتابخانه کنگره، که مثل کتابخانه ملی ایران، يک نسخه از تقريبا هر نشريه و کتابي که در آمريکا منتشر شود در انبار خود ذخیره می‌کند، در نسخه‌برداري ديجيتالي از کتابها و رساله‌ها پيشگام بود و طرح عظيمي را در دست اجرا دارد که نسخه‌هاي الکترونيک بهترين کتابهاي مجموعه خود را از طريق اينترنت براي خواندن مجاني به علاقمندان عرضه کند.


در دعوای حقوقی که در حال حاضر مانع ادامه کار راحت گوگل بوکز است، دانشگاه‌های آمریکا در هر دو طرف دعوا قرار دارند. از یک ظرف به خاطر اینکه کتابدارهای عظیمی هستند، مایل هستند این کتابها را از طریق گوگل در اختیار محققان بگذارند ولی بیشتر این دانشگاه ها خودشان ناشر هستند و دسترسی میلیون ها به متن کتابها را باعث کم شدن فروش خود کتاب می بینند.

آقای اکمن و سایر ناظران یادآور می شوند که اولین بار نیست که ناشران جلوی پیشرفت تکنولوژی می ایستند وآن را مشکلی برای خود می بینند.


اما دادگاه ها به نفع ناشران رای بدهند، گوگل بوکز تعطیل نمی‌شود. زیرا مطابق قرارداد گوگل و کتابخانه‌ها، فعلا تنها متن کامل کتابهائي که حقوق مولف آنها به علت گذشت زمان به اموال عمومي تبديل شده است، مثل کتابهای شکسپیر و حافظ مثلا، مجاني روي اينترنت گذاشته خواهند شد. اما در باره کتاب‌هائي که حقوق مولف آنها هنوز منقرض نشده، گوگل تنها بخش‌هائي از آنها را به جستجوکننده نشان مي‌دهد، هرچند آنها را هم به تمامي نسخه‌برداري الکترونيکي خواهد کرد.


در خیلی از موارد این کمکی است برای سفارش دادن کتاب به کتابخانه ها، ولی امید ناظرانی نظیر آقای اکمن این است که همانطور که در باره موسیقی راهی برای اجاره ترانه‌ها از طریق اینترنت پیدا شد، به زودی شاید راه های تازه ای خواهیم بود که امکان استفاده از کتابهای نایاب را هم طوری فراهم می‌کند که ناشر یا نویسنده هم از آن بهره‌مند شوند.


نویسنده و مجری: بهنام ناطقی


ویدیو و دنباله مقاله...

August 22, 2006

Invincible with Mark Wahlberg


روئین تن:‌ قهرمان اتفاقی فوتبال 



لونا شاد:  در فیلم جدیدی که از هفته آینده در سینماهای آمریکا به نمایش در می‌آید،  ستاره مشهور سینمای آمریکا  مارک والبرگ  Mark Wahlberg  که او را از جمله در فیلم «کار ایتالیائی» و «سیاره میمون ها» و سه پادشاه Three Kingsدیده ایم نقش یک معلم زحمت کش را بازی می کند که بعد از پیوستن به تیم فوتبال Eagles در فیلادلفیا، حماسه آفرید و به قهرمانی برای مردم شهر خودش تبدیل شد. (رو به بهنام) موضوع گزارش امروز همکار ما بهنام ناطقی.  راسته؟ یک قهرمان واقعی ورزشی از فیلادلفیا؟  آدم را یاد راکی  Rockie می‌اندازه که اون هم توی فیلادلفیا بود، نبود؟


***


بهنام ناطقی: بله، لونا شاد، راکی، مشت زن افسانه‌ای مخلوق هنرپیشه ونویسنده سیلوستر استالونه Stalone،  وجه مشترک های زیادی با قهرمان فیلم Invincible  دارد که اسم اصلی اش Vince Papale است، یکی اینکه هر دو از محلات فقیرنشین فیلادلفیا برخاسته‌اند، آن هم در یک دوره سخت اقتصادی برای این شهر، که خیلی از کارگرها بیکار می‌شدند، یعنی دهه 1970 و دوم هم اینکه  هر دو داستان، تلاش یک آدم عادی است برای رسیدن به قهرمانی، و امید زندگی بخشیدن به میلیون‌ها آدم خسته و ناامید، ولی یک فرق عمده بین راکی و وینس پاپالی هست و آن این است که ماجرای وینس پاپالی واقعی است  و خودش هم زنده است و هنوز هم قهرمان مردم شهرش است و چنانکه در این گزارش خواهید دید، هر روز سر فیلمبرداری حاضر بود. 


***


بهنام ناطقی:  سی سال پیش، یعنی در سال 1976،  وینس پاپالی یکی از هواداران سرسخت تیم بخت برگشته فوتبال ایگلز Eagles یا عقابها،  در شهر فیلادلفیا بود که مانند تیم محبوبش، و شهر زادگاهش، فیلادلفیا،  مدتها بود که در زندگی برنده نشده بود.  اما مربی جدید تیم دیک ورمیل Dick Vermiel که برای تغییر دادن سرنوشت تیم  از دانشگاه کالیفرنیا  آورده شده بود، او را در جریان یک تمرین آزاد کشف می‌کند.  در یک صحنه، مربی که از سرعت و رشادت وینس حیرت کرده متوجه می شود که او در هیچ تیمی حتی در تیم های دانشگاهی هم نبوده. 


نقش مربی  را در فیلمی که براساس زندگی او تحت عنوان «شکست ناپذیر» ستاخته شده، گه رگ کینی‌یر بازی می‌کند و  مارک والبرگ  در نقش وینس پاپالی ظاهر می شود. آقای والبرگ در مصاحبه ای برای تبلیغ این فیلم می گوید خوشبختانه شخصیتی که نقش او را ایفا می کند هر روز درکنار خود داشت. والبرگ اینجا می گوید اول کار برای اینکه وینس را ریشخند کند، وانمود کرد که بلد نیست فوتبال بازی کند.



مردم فیلادلفیا به خصوص جوانهای سی سال پیش از تماشای این فیلم خیلی لذت می برند، برای اینکه معلوم است  کارگردان اریکسن کور Ericson Core و تیم صحنه آرائی و فیلبمرداری، تلاش خاصی به کار برده اند که سی سال پیش شهر را با همه جزئیاتش، زنده کنند، محلات فقیرنشین، با خانه های کارگری چسبیده کنار هم، دودزدگی و تیرگی که یادآور دهه 1970 است و کارگران بیکار و اعتصابی در اقتصادی رو به افول، که کاری ندارند جز پرداختن به بازی فوتبال در کوچه و نوشیدن آبجوی نسیه در بار محله.  قهرمان فوتبال وینس پاپالی، که کار خود را به عنوان معلم ذخیره از دست داد، و برای گذران شبها در بار محله کار می کرد، یکی از بچه های همین محله است و پیروزی او در پیوستن به یک تیم فوتبال عمده،  باعث دلگرمی بچه های محل می شود که در این موفقیت، روزنه ای از امید برای خود، تیم محبوب و شهرشان پیدا می کنند. 


این خود آقای وینس پاپالی است که در شب افتتاح فیلم در کنار والبرگ ایستاده است، سی سال بعد از آنکه حضورش سرنوشت تیم ایگلز را دگرگون کرد و مردم شهر فیلادلفیا او را به عنوان راکی واقعی می‌شناسند.  


آقای پاپالی می گوید والبرگ می گفت مسئولیت سنگینی احساس می کند برای اینکه نقش شخصیتی را ایفا می کند که زنده است و حضور دارد.  پاپالی می گوید والبرگ آدم افتاده و مهربان و متواضعی است که با بازی خود او را از مغرور هم مغرورتر کرد و با بچه هایش و با هر کس دیگر از اهل محل که سر صحنه می برد، خوشرفتاری می کرد.  ایفاگر نقش مربی گرگ کینی یر هم کار سختی داشت، برای اینکه مربی Dick Vermeil هم هنوز در قید حیات است. 


در این مصاحبه برای تبلیغ فیلم، گرگ کینی یر  اولین برخورد خود را با دیک ورمی یل، مربی ای که نقشش را در فیلم بازی کرد، توصیف می کند واینکه چگونه برای مربی فیلم اصلا اهمیت نداشت که در فیلم چگونه تصویر می شود  و آیندگان از روی این فیلم در باره اش چه قضاوت خواهند کرد.  کینی یر می گوید دلیلش این است که همه حواس او همیشه متوجه تیم است نه چیز دیگر.


اریکسن کور که با کارگردانی نمایش های تلویزیونی تجربه اندوخته است، بیشتر در فیلمبرداری تجربه دارد و کار درخشان او را در فیلمهائی مثل Fast and Furioius  دیده ایم. سابقه او به عنوان فیلمبردار به غنای زبان بصری فیلم Invincible  کمک کرده است. 


آقای اریکسن کور، کارگردان می گوید موفقیت فیلم به این خاطر است که اتحادیه باشگاه های فوتبال حرفه ای آمریکا، یعنی National Football League  که تیم Eagles عضو آن است با دیسنی در تهیه این فیلم همکاری کرد و منابع و امکانات خود را در اختیار دیسنی قرار داد چون مقامات اتحادیه از فیلم خوششان آمده بود.


***


لونا شاد:  برای من این فیلم خیلی آمریکا است، اول چون فوتبال آمریکائی است که بیننده های ما کمتر با آن آشنا هستند، ولی سوای آن، موضوع تلاش آدمهای پاک باخته برای رسیدن به پیروزی علیرغم همه موانع، یک موضوع آمریکائی است که مخاطب جهانی داره، یعنی همه مردم دنیا آن را می فهمند. 


بهنام ناطقی:  درسته که این فیلم از روی زندگی واقعی یک چهره آشنا ساخته شده، اما این فیلم هم مثل فیلم راکی و مثل خیلی از داستان های واقعی و تخیلی در باره تلاش برای پیروزی، تمثیل جوهر فکر آمریکائی است، و تمثیل حقیقتی است در باره این جامعه که در آن قهرمانان، ثروتمندان و قدرتمندان، خاستگاهی مردمی دارند  و پیروزی آنها در زندگی، هنر، ورزش یا کار و کسب،  در واقع سرمشق و منبع الهامی برای  دیگران است، و به همه امید می دهد که در جامعه ای عادل زندگی می کنند که هر کس می تواند فاصله فقر و ثروت و گمنامی تا شهرت را با پشتکار طی کند. 


لونا شاد: مرسی بهنام برای این نتیجه گیری امیدبخش. 


ویدیو و دنباله مقاله...

August 21, 2006

Scoop by Woody Allen




کمدی جنائی وودی آلن در انگلیس






لونا شاد:  تماشاگران در آمریکا این روزها فرصتی دارند در میان فیلم‌های تابستانی سینماها، یک فیلم از وودی آلن تماشا کنند،  که معمولا کارهایش در میان فیلم‌های تابستانی پخش نمی‌شوند، اما فیلم افشا، یا  Scoop، کمدی جنائی و سبکی که وودی آلن Woody Allen  با شرکت اسکارلت جوهنسن Scarlett Johansson  در لندن ساخته است، برای فصل تابستان که فصل فیلم‌های نه چندان جدی است، مناسب است. 




بهنام ناطقی: بله، متنقدها از جمله آقای پیتر تراورس از هفته نامه رولینگ استون، یاد آور می شوند که هرچند این بهترین کار وودی آلن نیست، ولی در میان فیلم های بی مغز تابستانی فرصت غنیمتی است که آدم به حماقت های خلاقه بخندد. به قول اروسن ولز، هنرمندان برجسته، بهترین کارهای خود را در آغاز کار، یعنی در بیست سالگی و بعد در اواخر عمر، یعنی در هفتاد سالگی انجام می‌دهند. وودی آلن که همین دسامبر پیش  70 ساله شد، از آن موقع تا حالا دو تا فیلم بیرون داده، که برخلاف معمول که فقط در نیویورک کار می کرد،  هر دو را  در لندن ساخته، و در هر دو از ستاره نوآمده  هالیوود،  اسکارلت جوهنسن استفاده کرده و  و در هر دو به نوعی برخورد آمریکائی های عادی با اشرافی های بریتانیائی.  اما اولی، یعنی Match Point یکی از فاخرترین و دقیق ترین کارهای او در نوشتن و کارگردانی، و دومی، یعنی اسکوپ یا افشا، فیلمی است مفرح که به قول بعضی منتقدها،  یک کم سرسری ساخته شده است.  

-


فیلم اسکوپ یا افشاگری، خانم اسکارلت جوهنسن، همبازی تازه وودی آلن، نقش یک دانشجوی روزنامه‌نگاری را بازی می‌کند که برای گذراندن تعطیلات به لندن رفته است و در جریان تماشای یک برنامه شعبده بازی که مجری آن خود وودی آلن است، با روح یک روزنامه نگار برخورد می‌کند که برای او از ماجرای یک قتل پرده بر می دارد.


صحنه: وودی آلن و اسکارلت در حال تحقیق در خیابان ها 


دختر روزنامه نگار خوشحال از اینکه می تواند حرفه خود را با افشای قتل های جنجالی لندن شروع کند، با شعبده باز شوخ و بی حواس، یعنی خود وودی آلن همدست می‌شود.


صحنه Listen to Me 


 روح روزنامه نگار در این صحنه به  تیم عجیب تحقیق جنائی می گوید قاتلی که جنایات خود را با قراردادن ورق های طالع بینی نشانه می زند، فرزند خوش سیمای یک خانواده اشرافی بریتانیائی است.


به قول منتقد روزنامه سنفرانسیسکو کرانیکل، آقای میک لا سال Mick LaSalle فیلم اسکوپ هر چند به خوبی فیلم کار قبلی یعنی  Match Point نیست، اما یک چیز دارد که در آن فیلم نبود و شاید ده سال در هیچ فیلم وودی آلن نبوده است، و آن خنده است. این منتقد، فیلم Scoop را واقعا خنده آور می داند، آنهم نه لبخند و خنده  ریز زیر  لبی،  بلکه قهقهه، و جذابیت دیگر آن را در ترکیب موفق وودی آلن و اسکارلت جوهنسن می داند، که به نوعی یادآور ترکیب وودی آلن با همبازی های برجسته گذشته اش است، یعنی میا فارو و دایان کیتن. 


اسکارلت جوهنسن، در مصاحبه‌ ای برای تبلیغ فیلم Scoop می گوید بعد از آنکه سال گذشته در فیلم  وودی آلن بازی کرد،  با او دوست شد و خیلی دلش می خواست که با خود وودی آلن در فیلمی همبازی شود و سناریوی اسکوپ را وودی آلن برای همین منظور بلافاصله آماده کرد. 


در فیلم اسکوپ، دختر روزنامه نگار برای نزدیک شدن به متهم خود را دختر یک خانواده ثروتمند آمریکائی وانمود می کند. در این این صحنه در استخر یک کلوپ خصوصی در لندن،  نخستین برخورد اوست با قاتل خوبرو و ثروتمند.


شخصیت اسکارلت جوهنسن در فیلم Scoop قبل از اینکه قاتل را به دام بیاندازد، در دام عشق او اسیر می شود. 


اسکارلت جوهنس می گوید علت موفقیت شخصیت او در این فیلم راحت بودن کار کردن با وودی آلن به عنوان یک کارگردان است و برای همین است که بازی ها همیشه طبیعی است.


منتقد کریستین ساینس مانیتور، پیتر رینر Peter Rainer می نویسد در نگارش این فیلم، وودی آلن به سبک گذشته خود برگشته است که استفاده از تک خط های خنده آور کمدی در جریان داستان بود که حالا آن را با ساختار یک ملودرام قاطی کرده است. بعضی از قسمت هایش کاملا مثل یک درام جنائی کارآگاهی جلو می رود، ولی در بعضی از  قسمت ها،  به کمدی جوک های تک خطی تبدیل می شود. مثل این صحنه، که در آن شخصت شعبده باز با بازی وودی آلن برای راه یافتن به خانه قاتل، خودش را یک پدر اسکارلت جوهنسن و یک ثروتمند یهودی آمریکائی جا زده است. 


مانولا درگیس، نویسنده نیویورک تایمز، یاداور می شود که وودی آلن در این فیلم و فیلم قبلی Match Point از یک سری فیلم مفرح کارآگاهی و جنائی دهه 1930  متاثر است تحت عنوان Thin Man که در آنها یک زن و شوهر خوش برخورد و شوخ و ثروتمند، نقش کارآگاه های آماتور را بازی می کردند.  خانم درگیس می نویسد وودی آلن درک می کند که موفقیت آن سری فیلم در کشف جرم نبود بلکه در شوخی های زیرکانه ای بود که دو شخصیت اصلی با هم ردو بدل می کردند.


اما بعضی دیگر از منتقدهای آمریکائی کار وودی آلن را تکرار خود می دانند و از جمله آقای جک ماتیوز در نیویورک نیوزدی می نویسد تماشای وودی آلن هفتاد ساله که می خواهد شخصیت سابق خود را روی پرده زنده نگه دارد، به تماشای یک بازیکن پیر بیس بال شبیه است که در آخرین فصل بازی در زدن یک توپ ساده شکست می خورد.  این نویسنده پیشنهاد می کند که بعد از این وودی آلن به کارگردانی بسنده کند و شخصیتی که در فیلم ها بازی می کند را بازنشسته کند.


***


لونا شاد:  ترکیب وودی آلن و اسکارلت جوهنسن در این فیلم ترکیب جالبی است، ظاهرا وودی آلن هر چه مسن‌ تر می شود،  اصرار دارد با هنرپیشه های جوان تر و جوان تر همبازی باشد. 


بهنام ناطقی: وودی آلن، یکی از پرکارترین نویسنده ها و کارگردان های سینمای آمریکا،  همیشه مراقب بوده است که داغ ترین هنرپیشه های روز را در فیلم هایش شرکت بدهد، از شارلیز ترون گرفته تا گلدی هاون و شارلوت رمپلینگ، خیلی ها در فیلم های او ظاهر شده اند، ولی در سی سال گذشته با یکی دو هنرپیشه فقط ترکیب خاص و بده بستان هنری واقعی داشته است، یکی دایان کیتون است، و دیگری میا فارو، و حالا هم خانم اسکارلت جوهنسن.  هنرپیشه های جوان هم خیلی دلشان می خواهد در فیلمی از او ظاهر شوند، به خاطر اینکه فیلم های وودی آلن هر چند فروش زیادی ندارند، ولی برای همه دست اندرکاران پرستیژ می آورند. 


لونا شاد: شاید برای پرستیژش باشد که ما هم در این برنامه داریم در باره این فیلم صحبت می کنیم، چون منتقدها راجع بهش زیاد خوب ننوشته اند.


بهنام ناطقی:  ولی همه موافق هستند که این فیلم Scoop   یک فیلم ناب وودی آلنی است، که حالا شاید به خوبی فیلمهای دیگه اش، به خصوص فیلم قبلی یعنی Match Point در نیامده، ولی تماشای آن بی لذت نیست به خصوص که تماشاگر را با شوخی هائی که حتی گاه به داستان هم مربوط نیستند،  واقعا می خنداند.  


 

ویدیو و دنباله مقاله...

August 18, 2006

The Illusionist







شعبده باز: درام سیاسی - روانی با غنای بصری


فیلم عمده ای که امروز، جمعه، در سینماهای آمریکا روی پرده رفت، فیلم شعبده باز با شرکت اد نورتون Ed Norton و پال جیاماتی Paul Giamatti، به قول خیلی از منتقدها، به ناحق، در ماه های وسط تابستان، که وقت فیلم های هنرمندانه و غنی نیست، روی پرده آمد، ولی خیلی از منتقدها نگذاشته اند که زمان اکران فیلم، چیزی از ارزش هنری آن بکاهد.

 

یک دعوای حقوقی بین تهیه کننده های متعدد این فیلم، از جمله تهیه کننده و پخش کننده ایرانی تبار آن آقای باب یاری و شرکایش از جمله خانم کتی شولمن Cathy Schulman  باعث  شده که این  دومین فیلم از کارگردان مبتکر نیل برگر Neil Burgher که قبلا فیلم مصاحبه با یک قاتل Interview with an Assassin  را از او دیده بودیم، در این موقع نامناسب پخش بشود.  ولی منتقدها، که ارزش های فیلم The Illusionist یا شعبده باز را به خواننده های خودشان توصیه کرده اند، توصیه می کنند که زودتر برای دیدن آن به سینما بروند، قبل از اینکه از اکران پائین کشیده بشود.

 

 ***

 

فیلم شعبده باز، فیلمی است غنی از نظر بصری، پر از پرداز ظریف در صحنه‌آرائی، که ماجرای آن در تالارها و ساختمان‌ های باشکوه وین می گذرد در آغاز قرن بیستم، پایتخت امپراتوری اترش – مجار بود. در فیلم شعبده باز یا The Illusionist  اد نورتون نقش یک شعبده باز ماهر را بازی می کند به نام آیزنهایم  Eisenheim که برخی از ترفندهای او بر یک اشرافی قدرتمند دربار امپراتوری اتریش – مجار، گران می آید و توجه یک مامور آگاهی را جلب می کند با بازی پال جیامتی.

 

در آغاز فیلم می بینیم که بعد از آنکه شعبده باز روحی را روی صحنه ظاهر می کند، فورا توسط کارآگاه یول، پال جیاماتی، دستگیر می شود، بقیه فیلم، ماجراهای قبل از این بازداشت است، که ما را به کودکی شعبده باز می برد و دوران کار آموزی اش نزد یک متخصص احضار روح و دوستی اش با یک دوشس زیبا و جوان و شکست عشق آنها. نقش این دوشس را خانم جسیکا بیل Jessica Biel  بازی می‌کند که مجله اسکوائر او را سکسی ترین زن جهان لقب داده است.

 

می‌بینیم که برخورد مجدد این شعبده باز با بانوی اشرافی سالها بعد شک و حسادت شاهزاده لئوپولد را در دربار بر می انگیزد. از دیدگاه منتقد واشنگتن پست، ان هورندی Ann Hornaday  فیلم شعبده باز از یک طرف فیلمی در باره یک مثلث عشقی است و از طرف دیگر، در همین داستان، به طور سربسته،  چیده شدن مقدمات سقوط امپراطوری اتریش – مجار Austro-Hungarian را نشان می‌دهد.

 

فیلم شعبده باز که یکی از فیلم های محبوب جشنواره ساندنس امسال بود، حاوی بازی هائی است در حد جایزه اسکار از دو هنرپیشه قوی سینمای هالیوود، یعنی اد نورتون و پال جیامتی، که برای اولین بار در مقابل هم قرار می‌ گیرد و با هم انرژی و الهام رد و بدل می کنند. 

 

لو لومنیک Lu Lumenick منتقد نیویورک پست، ضمن ستایش غنای بصری و ژرف این فیلم هنرمندانه، آن را فیلمی به سبک قدیم می داند که این روز ها از نوع آن دیگر ساخته نمی شود، فیلمی که دو ساعت تماشاگر را در جهانی غرق می کند که دیگر وجود ندارد، یعنی دنیای وین سال 1900 که زایش علم روانشناسی توسط فروید، در کنار برخوردهای ضدیهودی گری در پایتخت یک امپراتوری در حال زوال، در پس زمینه قصه قرار می گیرد.

منتقد ویلج وویس، بیل گلو Bill Gallo در برخورد این فیلم هنرمندانه با شعبده بازی شخصیت اصلی، نوعی کندوکاو یافته است در هنری که به جای چشم بندی و فریب، بر سفر قهرمان داستان  به درون مبتنی است.

 

استفن هولدن Stephen Holden منتقد نیویورک تایمز می نویسد این فیلم سرگرم کننده، تا لحظه آخر تماشاگر را بازی می دهد و تلاش می کند که اعتقاد دیرباورترین تماشاگر را به جادو برانگیزد، زیرا حتی آنها هم دلشان می خواهد روئیدن درخت پرتغال از یک تخم روی صحنه یا ظاهر شدن و دود شدن روح در مقابل چشمشان، حقیقت داشته باشد، حتی وقتی می دانند که حقیقت ندارد.

 

***

 

 منتقد واشنگتن پست مثلا نوشته این فیلم به جای اینکه کندوکاو در تضاد میان واقعیت و خیال، یا ظاهر و باطن  به کناری می نشیند و کاری نمی کند  و آن را به انونس یک برنامه تلویزیونی تاریخی تشبیه کرده.  یا منتقد دیلی نیوز می نویسد این داستان در باره دوستی بچگی شعبده باز با دختری که حالا قرار است زن یک شاهزاده بشود، باید چشم راخیره کند، ولی خیره کننده نیست. فیلم  شعبده باز از روی یک داستان کوتاه ساخته شده از نویسنده، استیون میل هاوزر، که به خاطر جنبه های ماوراالطبیعه و عرفانی که در آن هست، بعضی آن را به داستانهای مردمی و عامیانه فرهنگ Yiddish یا فرهنگ یهودیان اروپای شرقی تشبیه کرده اند، به خصوص در برخورد شعبده باز در جوانی با یک جادوئی.

 

یک جنبه از فیلم، جنبه سیاسی آن است. شاهزاده اتریشی، لئوپولد، ضمن اینکه به خاطر رابطه قدیم شعبده باز با دوشس، او را به نوعی رقیب عشقی برای خود می بیند، ضمنا در شعبده بازی های او که جنبه های ماورالطبیعه و احضار روح و طلسم و ضد طلسم را دارد، نوعی جریان زیرزمینی براندازی مشاهده می کند علیه حکومت امپراطوری اتریش، زیرا مردم که شاهد ترفندهای خارق العاده شعبده باز هستند،  به او ایمان می آورند به عنوان یک معجزه‌گر، یا به تعبیر دیگری، پیغمبر، که می تواند طلایه دار جمهوری معنوی باشد برای جانشین کردن حکومت امپراطوری، بنابراین تلاش شاهزاده براین متمرکز می شود که دست آیزنهایم را به عنوان یک شارلا تان رو کند.

 

به این جهت، بازی موش و گربه ای که به قول استیون هولدن منتقد نیویورک تایمز، این شعبده باز از یک طرف با کارآگاه و از طرف دیگر با شاهزاده به آن مشغول است، جنبه های سیاسی، دینی و تاریخی پیدا می کند، که در این فیلم زیاد به آنها اعتنا نمی شود، و مهم هم نیست که تا پایان فیلم، معمای کار شعبده باز و این تقابل جهان واقعی و مجازی، هرگز  حل نمی شود.

ویدیو و دنباله مقاله...

August 17, 2006

Beyonce's Album: BDay


آلبوم جدید بیانسه: جشن تولد





لونا شاد:  در گزارش امروزش،  همکار ما بهنام ناطقی، سراغ یک ستاره پاپ خیلی محبوب  جهانی می‌ره: خانم بیانسه نولز Beyonce Knowles، یا همون بیانسه، که اخیرا  یک ترانه جدید بیرون داده، برای چهار جایزه جدید نامزد شده، فیلم تازه ای ازش قرار است بیرون بیاید و یک آلبوم جدید.  (رو به بهنام) چقدر کار می کنه این بیانسه!





بهنام ناطقی:    بیانسه و دوست پسرش جی‌زی، که در این ترانه Déjà vu هم رپ اجرا کرده،  سلطان و ملکه جهان موسیقی و سرگرمی هستند، چون Jay Z به عنوان مدیر کمپانی معظم Def Jam یکی از سلیقه‌سازان عمده موسیقی و فرهنگ پاپ هم هست.   بیانسه که هنوز 25 سالش نشده، بیشتر از 10 سال است، که  روی صحنه است، همراه با دو هنرمند دیگر در گروه Destiny’s Child، و در چندین فیلم بازی کرده، از جمله همین دوماه پیش در کنار استیو مارتین Steve Martin او را در فیلم Pink Panther  دیدیم که شاید جذاب‌ترین قسمت یک فیلم نسبتا بی‌مزه بود.



بهنام ناطقی: ترانه جدید Beyonce  با همکاری   Jay Z که چند هفته پیش در آمریکا و این هفته در بریتانیا منتشر شد، نخستین تک ترانه از آلبوم جدید بیانسه است به نام جشن تولد یا Bday که قرار است اوائل ماه آینده، ماه سپتامبر، همزمان با روز تولد 25 سالگی خود بیانسه در آمریکا و اروپا منتشر شود و کمپانی سونی از حالا دل زیادی به فروش میلیونی این آلبوم بسته است. 


بیانسه در مصاحبه‌ای در لندن با خبرگزاری آسوشیتدپرس می‌گوید که استقبال مردم از این آلبوم بهترین هدیه تولدی است که می‌تواند انتظار داشته باشد. 


بیانسه از سال 2003 که آلبوم Dangerously In Love  اولین آلبوم منفرد خود – جدا از گروه دستینیز چایلد – را بیرون داد، آلبوم تازه‌ای بیرون نداده بود. بیانسه در سال 2004 برای آن ترانه جایزه Grammy مهم‌ترین جایزه صنعت صفحه‌پرکنی در آمریکا را برنده شد و با 11 میلیون نسخه فروش و ماهها قرار گرفتن در جدول پرفروش‌ترین‌های روز،  خودش را  به عنوان جانشین ستارگان برجسته موسیقی پاپ آمریکا تثبیت کرد. از او به خصوص به عنوان جانشین دایانا راس اسم می‌برند یا جانشین آریتا فرنکلین، به خاطر اینکه صدای او ترکیبی از قدرت صدای این دو هنرمند برجسته است. 


در ترانه Déjà vu  بیانسه تحت تاثیر شخصیت دینا Deena  که در فیلم موزیکال Dream Girls  نقش او را ایفا می‌کند، فیلمی است از روی یک نمایش موفق تئاتر Broadway  که در آن بیانسه از جمله با جیمی فاکس و ادی مورفی همبازی است. 


بیانسه در این جا توضیح می‌دهد که آلبوم او از فیلم متاثر است، وقتی فیلم بازی می‌کند دلش برای صفحه‌پرکردن، خوانندگی و روی صحنه و تور رفتن تنگ می‌شود، و وقتی یک آلبوم و کنسرت‌های مربوط به آن دور آمریکا ودور دنیا را تمام می‌کند، می‌خواهد باز در فیلم دیگری جلوی دوربین برگردد. استعداد ذاتی، و البته زیبائی خارق‌العاده، بیانسه را در ده سال گذشته به یکی از بزرگترین ستارگان پاپ تبدیل کرده است. 


ترانه Déjà vu   مثل خیلی دیگر از ترانه‌های پاپ، در باره عشق است، اما نه در باره شکست عشق، بلکه در باره رهائی است از یک رابطه طولانی.  


داستان فیلم Dream Girls که 25 سال پیش به صورت یک نمایش موزیکال در برادوی نیویورک روی صحنه آمد، ماجرای سه دختر خواننده است که توسط یک مدیربرنامه کشف می‌شوند و به شهرت می‌رسند، اما از میان آنها، یکی، ستاره می‌شود، داستانی شبیه ماجرای گروه موسیقی ریتم اند بلوز سه نفره  Supremes که در اواخر دهه 1960 مطرح شدند و از میان آنها، دایانا راس، ستاره شد.


بیانسه در اینجا می‌گوید این ترانه، و درواقع تمام ترانه‌های آلبوم جدیدش Bday را  از زبان شخصیت Deena در فیلم Dream Girls خوانده است، و از زبان همه زن‌های رنج‌دیده از عشق،  نه از زبان خودش. به خاطر این که در جریان بازی در این فیلم در آن نقش فرو رفته بود، و می‌گوید می‌خواست در ترانه‌ها، از زبان شخصیت دینا درد دل کند.  او می‌گوید دینا در یک ازدواج طولانی خود را اسیر احساس می‌کند، و  ترانه‌های این آلبوم برای این است که به زن‌ها دل و جرات و جسارت بدهد آنچه در دل دارند بدون خجالت به زبان آورند. 

 

بیانسه


Beyonce Q&A


لونا شاد: مرسی. چه رقصی می‌کنه توی این ویدئو! 


بهنام ناطقی: صحنه‌های خیلی داغی بین بیانسه و جی زی در این ویدیو هست با اشاره‌های خیلی بی‌پروای جنسی، که آدم را به این فکر می‌اندازد که چگونه این ستاره‌ها، زندگی خصوصی و عمومی‌شان را با هم قاطی کرده‌‌اند و معلوم نیست چه مقدار از این رابطه برای نمایش است و چه مقدارش واقعا شخصی است.


لونا شاد: امروز خوندم که ظاهرا هنوز بیرون نیامده، این آلبوم نامزد جایزه شده! 


بهنام ناطقی (رادیو فردا): بله، همین امروز پنجشنبه اعلام شد که بیانسه نامزد دریافت چهار جایزه Mobo شده است که اختصاص به موسیقی سیاهان یا Music of Black Origin دارد،  از جمله جایزه بهترین ترانه  و بهترین ویدئو برای همین ترانه Déjà vu که قسمت‌هائی از آن را دیدیم و همچنین دو جایزه دیگر برای بهترین ستاره بین‌المللی ریتم اند بلوز و جایزه بهترین هنرمند بین‌المللی سیاه تبار زن.  از دیگر نامزدهای این جایزه نلی فورتادو  Nelly Furtado  مری جی بلاج Mary J. Blige  و الیشا کیز Alicia Keys یعنی الهه‌های موسیقی پاپ امروز، به اضافه  خواهر مایکل جکسن، خانم جنت جکسن که اخیرا با یک آلبوم جدید و جشن چهلمین سال تولدش، سعی می‌کند شهرت و محبوبیت از دست رفته خود را باز یابد.  مراسم اهدای این جایزه تقریبا یک ماه دیگر یعنی 20 سپتامبر برگزار می‌شود در تالار عظیم Royal Albert Hall لندن.


لونا شاد: لاغرتر به نظر می رسه بیانسه در این مصاحبه.


بهنام ناطقی: در خبرها هست که برای بازی کردن نقش دینا در فیلم دریم گرلز Dream Girls  بیانسه ناچار شد وزن کم کند و از یک رژیم خطرناک استفاده کرد با استفاده از انگم درخت maple  افرا و آب جوش و فلفل، ولی در مصاحبه‌ای دیروز که در وب سایت‌ های سرگرمی و تفریح منتشر شده به علاقمندان خودش هشدار داده که از این رژیم استفاده نکنند و ضمنا گفته که بعد از این که نقش را بازی کرد، منحنی‌های دلفریب بدنش به حال سابق برگشته زیرا به گفته خودش، به این منحنی ها  افتخار می کند. امروز اگر به سایت‌های مجلات موسیقی و مد و زیبائی نگاه کنید، همه‌اش در باره هشدار بیانسه به دخترهاست در باره این رژیم. 


لونا شاد: همه چیز با باید توضیح بده؟


بهنام ناطقی: نقش عجیبی جامعه به این هنرمندها می‌ده، وقتی اونها را به مقام ستاره پاپ بالا می‌برند و اسم و عکسشان همه جا هست،   خصوصی‌شان چنان زیر ذره‌بین قرار می‌گیرد که تبدیل می‌شود به یک فیلم سینمائی زنده  و مدام باید در باره همه جزئیات آن به خبرنگارهای کنجکاو توضیح بدهند. یک خورده زیادی است دیگه دنبال کردن این چپزها. 


لونا شاد: ولی کیف داره! مرسی. خوب حتما ماه دیگه در باره فیلم Dream Girls و آلبوم تازه بیانسه بازهم مطلب خواهیم داشت چون می دونم که در ایران خیلی طرفدار داره.


بهنام ناطقی: همه دنیا! 




 


ویدیو و دنباله مقاله...