Showing posts with label Foreign. Show all posts
Showing posts with label Foreign. Show all posts

August 11, 2009

District 9

بهره کشی و  آپارتید در «ناحیه 9»

 

District9_1 در فیلم افسانه علمی ی «ناحیه 9» --    جمعیتی از موجودات فضائی راه گم کرده، به شهروندان درجه دوم کره زمین تبدیل می شوند --  این فیلم تخیلی - علمی حادثه ای، حاصل همکاری پیتر جکسن، کارگردان خداوندگار حلقه ها با کارگردان  نیل بلومکمپ، که در این نخستین کار بلندش، تماشاگر را به زادگاهش ژوهانسبرگ می برد تا زندگی حقیرانه در مخروبه های شهرکهای تبعیض و فقر را به نمایش بگذارد.

 

***


در خبرها بود که جکسن تهیه کننده فیلمی شده بر اساس قصه های «هی لو» Halo-- پیتر جکسن، سازنده مجموعه «ارباب حلقه ها» Lord of the Rings در نیوزیلند استودیو و تجهیزات دارد و مشغول تولید است.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

اما تنها ربط فیلم District 9 به پروژه Halo که جکسن سه سال روی آن کار کرد، این است که کارگردانی که برای آن فیلم انتخاب کرده بود، نیل بلومکمپ کارگردان «ناحیه 9» است، و امتیاز فیلم و دلیل اینکه فیلم ناحیه 9 ساخته شده، حضور این کارگردان است، نیل بلومکمپ، هنرمند متولد آفریقای جنوبی، مقیم کانادا،  که در واقع می شود گفت کشف پیتر جکسن است -- فیلم کوتاه نیل بلومکمپ «زنده در جوبرگ» یا زنده در ژوهانسبرگ نام داشت که آن هم مثل فیلم تخیلی ناحیه 9، ریشه داشت در شهر عجیب و غریب ژوهانسبورگ، که سالها در آن تبعیض یا جداسازی نژادی به شدت رعایت می شد و سیاهپوستها در آنجا حکم شهروندان درجه دوم را داشتند.

 

وقتی فیلم Halo که برای ساختن آن نیل بلومکمپ از محل زندگی اش در کانادا، به نیوزیلند  نقل مکان کرده بود، به خاطر مذاکرات پیچیده بین استودیوهای بزرگ، ساخته نشد، نیل بلومکمپ فکر «ناحیه 9» را پیشنهاد کرد و به فاصله یک روز، تمام استودیو و کارکنان آن تجهیز شدند برای کار کردن روی پروژه جدید، که یکی از وجوه مشخصه اش این است که استودیو و سرمایه هالیوود در آن نیست و به طور مستقل تهیه شده.

 

در این فیلم نیل بلومکمپ ما را به زادگاهش ژوهانسبرگ می برد و به بهانه نشان دادن شهرکهای یا Township ها جداسازی شده -- و مخروبه های ح اصل از زوال شهری -- در فیلم «ناحیه 9» این خرابه ها، محل زندگی آدمهای فضائی درمانده ای است که به کره زمین پناه آورده اند ، فیلمی ساخته است در باره تبعیض نژادی و بهره کشی شرکتهای چندملیتی --  و رفتار توهین آمیز جامعه انسانی با مستمندان ودرماندگان.  در قالب یک داستان هیجان انگیز و حادثه ای تخیلی - علمی.

 

***

District9_neil_blomkamp «ناحیه 9» جائی است که بیست سال پیش سفینه فضائی به پهنای یک شهر بر فراز ژوهانسبرگ متوقف شد و یک میلیون آدم فضائی بی خانمان که سوخت و غذا نداشتند، به شهروندان درجه دوم تبدیل شده اند.

 

هزینه ای که جامعه انسانی برای کمک به این همه موجود فضائی فقیر و مریض می پردازد، با اعتراض فقرا روبرو شده است.

بازیگر شارتلو کوپلی می گوید یک شرکت چند ملیتی، تولید کننده بزرگ  اسلحه در جهان ضمنا مسئولیت خدمت رسانی به موجودات  فضائی مهاجر را برعهده دارد.  او توضیح می دهد که نقش شخصیت او این است که به منطقه ممنوعه برود و مهاجران فضائی ساکن آنجا را به ناحیه دیگری منتقل کند.

نویسنده و کارگردان نیل بلومکمپ می گوید در محور این داستان دو نژاد قرار دارند در برابر هم -- و این حاصل تجربه بزرگ شدن اوست در کشور دو نژادی آفریقای جنوبی.

 

فیلم لحنی شبه مستند دارد با استفاده از اخبار تلویزیون و مصاحبه با شخصیت ها.  در یک صحنه از فیلم، یکی از مسئولان شرکت چندملیتی توضیح می دهد که موجودات فضائی ابتدا به دلایل انسانی جابه جا می شدند اما علت اصلی توجه به آنها، اسلحه های آنهاست که انسانها نمی توانند از آنها استفاده کنند چون مهندسی بیولوژیک دارد و فقط با ترکیب ژنتیک آنها کار می کند.

 

تهیه کننده فیلم پیتر جکسن می گوید  نیل بلومکمپ فیلمساز شجاعی است که از خطر کردن نمی هراسد. او می گوید از اصالت نیل بلومکمپ خوشش می آید، چون از روی دیگران یا براساس فیلمهای دیگر، کار نمی کند بلکه تصویری یگانه و اصیل از دنیا دارد که در فیلمهایش می گذارد، و این قابل احترام است.

 

کارمند دون پایه خدمات اجتماعی،  در جریان کشف یک لابراتوار مخفی موجودات فضائی، به معجون سیاهرنگی آلوده می شود که ناگهان او را به باارزش ترین موجود عالم تبدیل می کند برای اینکه تنها انسانی است که قادر می شود از سلاحهای لیزری موجودات فضائی استفاده کند.

کارگردان نیل بلومکمپ می گوید از فیلمهائی خوشش می آید که واقعیت های چندگانه دارند و از دیدگاه های مختلف می شود به آنها نگریست، مثل خلاقیت سه بعدی... او می گوید هر چند فقل کردن داستان سرانجام کمی دردناک بود اما حرکت در گوشه وکنار ناحیه 9 برای تعیین مسیر داستان، خیلی با حال بود.

 

***

 

District9_4 فیلمش طوری ساخته شده که تشخیص آن از گزارش تلویزیونی در باره آن ممکن نیست. چون از همان تکنیک گزارش استفاده کرده در ساختن فیلم. فیلم تاحدودی وامدار سبک مستندهای تمسخر آمیز یا ماکومنتری است که در فیلم «زنده در ژوهانسبرگ» امتحان کرده بود -- اما داستانش تا حدودی برداشتی است از ET که موجود درمانده فضائی بود که به زمین پناه آورده بود. اگر یک میلیون ای تET یا موجود فضائی بیمار و گرسنه و بدون سوخت بیایند چی می شود؟ چه فشاری به نظام رفاهی زمین وارد می شود؟  که یعنی،  فقرا و آوارگان چه فشاری به بودجه کشورها  و جوامع وارد می کنند، و چه تبعیض ها و حقارت هائی را تحمل می کنند؟

 

این را هم در سال 1988 در فیلم Alien Nation دیدیم که موجودت فضائی مخفیانه آمده بودند بین آدمها زندگی می کردند، که یعنی در باره مهاجران خارجی است مثل مکزیکی ها یا ایرانی ها که در جامعه آمریکا هستند اما به قول منتقد مجله تخصصی «ورایتی»، زبان فیلم، به وسایل بیانی زمان حال تعلق دارد، یعنی ملهم است از اخبار سی ان ان و برنامه های تفسیر تلویزیون...  و ضمنا خیلی هم وامدار فیلمهای سینمائی است که با camcoder یا دوربین های دستی ساخته شدند، مثل Blair Witch Project یا Cloverfield ...  ولی همه اینها را روی یک داستان استاندارد تعقیب فراری بیگناه استوار کرده.

 

کارشناسان سینما این فیلم را با فیلم Cloverfield مقایسه می کنند که تماما با دوربین های ارزان روی دست و بدون هنرپیشه عمده کار شده بود در باره نابودی نیویورک در اثر یک خیزاب و توفان سهمگین، و  علیرغم آنکه هنرپیشه مهمی در آن نبود، اکران اولش 171 میلیون دلار د رجهان فروش کرد. 

 

فیلم «ناحیه 9»  هم بدون داشتن حتی یک چهره معروف از ستارگان سینما، در جستجوی مخاطب انبوه است در سینمای جهان.  ولی به قول «ورایتی»، ستاره این فیلم در واقع خود «پیتر جکسن» تهیه کننده آن است و انتخاب او، کارگردان نیل بلومکمپ، به اضافه کشش جلوه های ویژه... و تبلیغات هوشمندانه ای که برای آن شده.  حاصل فیلمی است که به قول منتقدها،  اصیل است و شما را بلافاصله اسیر می کند و تا آخرین صحنه فیلم، یخه ی تماشاگر را ول نمی کند.

 

District9_poster به قول منتقد هالیوود ریپورتر، بهترین جزئیات بهترین فیلمهای افسانه علمی بعد از جنگ جهانی در این فیلم ترکیب شده اند با دینامیسم و پویائی ی نبض کوب تکنولوژی امروزی سینما، که می تواند موجودات فضائی تخیلی را بدون مشکلی وارد فضائی رالیستی و واقعی گرایانه انسانی بکند، فضائی مبتلا به زوال شهری و زوال اخلاقی.  به قول کرک هانیکات، منتقد هالیوود ریپورتر، که آن را در «کامیک کان» چند هفته  پیش دیده، فیلمی است که با عظمت لاس می زند. او نوشته که هیچ علاقمند واقعی فیلمهای افسانه علمی یا اساسا سینما، نمی تواند از تماشای این فیلم به هیجان نیاید.

 

داستان کلاسیک تعقیب فراری بیگناه است، منتهی در این فضا... همه دنبال گیر انداختن این آدم هستند -- آن شرکت عظیم چندملیتی MNU می خواهد اجزای بدن او را تجریه وتحلیل کند برای صنایع اسلحه سازی، و یک یاغی نیجریائی که قاچاقی، مقدار زیادی از آن ماده  ژنتیک آدمهای فضائی خریداری کرده، او را لازم دارد که دسترسی اش را به قوی ترین اسلحه جهان تقویت کند. در مابقی فیلم، او در حال گریز، می خواهد با کمک موجودات فضائی این ماده بیگانه را از بدن خودش بیرون کند وضمنا با این شرکت چند ملیتی اسلحه سازی و خدمت رسانی، که خودش روزگاری کارمند خوشحال آن بود، مبارزه کند.

 

در فیلم «ناحیه 9» ساختاری هست که در همه فیلمهای تعقیب دار می بینیم، ولی اینجا با این چاشنی سیاسی - اجتماعی، با اشاره به موضوع فقر، و تبعیض نژادی و جداسازی یا آپارتید، این چارچوب ساده را به یک ادعانامه خشن و دردمند تبدیل کرده علیه آپارتید، علیه سودجوئی غیرانسانی اسلحه سازان... یعنی فیلم حادثه ای تخیلی با پیام اجتماعی.

 

ولی جالب است که تنها پیام اجتماعی اش همین انتخاب لوکیشن داستان است. یعنی هیچ توضیحی هیچ نظری هیچ حرفی غیر از اینکه کشتی فضائی درآسمان  شهر ژوهانسبورگ گیر کرده، نمی دهد و  همین کافی است  برای اینکه این شهر، هنوز هم با تجربه جداسازی یا اپارتید که سالها آنجا حکمفرما بود، دست به گریبان است. از طرف دیگر،  برای همین است که موجودات فضائی عمدا مشمئز کننده ساخته شده اند، همین آنها بیشتر ترحم برانگیز کرده... ترکیبی هستند  از اندام حشرات و انسان.. و در فیلم، انسانها به آنها میگو می گویند به خاطر اینکه از آشغال و کثافات  دورریختنی تغذیه می کنند، و مثلا کنسرو غذای سگ و گربه بهترین خوراکی آنهاست.

 

District9_5 خیلی از منتقدها شتابزده رفتند هفته پیش این فیلم را در نمایش اولش در کنفرانس «کامیک کان» Comic Con کتابهای نقاشی مصوردیدند  فیلم District 9 آنجا خیلی گل کرد.  حالا تا دوسه روز دیگر، شاهد نقدهای زیادی در تحسین این فیلم خواهیم بود، مثل نقدهائی که تا حالا در آمده.

 

جاستین چنگ، منتقد ورایتی نوشته فیلمی است که خیلی بهتر وجامع تر از آنچه از یک کار مستقل و بدون بودجه انتظار می رود، ساخته و پرداخته شده، و خبر از تولد کارگردان چابکی به عالم سینما می دهد.  نقص فیلم این است فقط یک شخصیت انسانی سه بعدی در آن هست، با بازی کوپلی، که با این حال، به قول منتقد ورایتی بازی خارق العاده ای ارائه می دهد، فیلم روی دوش اوست. چون هم دگرگونی فیزیکی این آدم را باید باورپذیر بسازد  و چرخش اخلاقی که در ذهن شخصیت اتفاق می افتد.

 

ورایتی ضمن ستایش جلوه های بصری فیلم، نوشته ظاهر فی البداهه ی فیلم غلط انداز است چون در واقع نقابی است روی برنامه ریزی شدید و صحنه های دقیقا حساب شده که نه تنها در بخش فیلمبرداری، بلکه در همه بخش های تولید، ضرورت داشت که همچه فیلمی ساخته شود. منتقد دیگر، تیم گیرسون، در اسکرین اینترنشنال، ساختار داستان فیلم District 9 و پرورش آن را ضعیف می داند و می نویسد اشاره به آپارتید و فقر جوامع مرکز شهرها در غرب، بهانه ای است برای رسیدن به صحنه های پرخروش جنگ که تقریبا تمام نصف دوم فیلم را پر کرده اند. از دید این منتقد، هر چند که این فیلم ستاره سینما ندارد اما تبلیغات هوشمندانه که براش شده، تماشای جلوه های بصری خیره کننده و ارتباط فیلم با ابرستاره ای مثل پیتر جکسن، سه عامل موفقیت آن در گیشه خواهد بود.

ویدیو و دنباله مقاله...

August 4, 2009

Thirst

«تشنگی»: شبرو خون آشام پارسا

 

thirst_5 در فیلم «تشنگی» ابرستاره سینمای کره جنوبی، نقش یک کشیش پرهیزگار و پارسا را بازی می کند  که به یک دراکولای خون آشام تبدیل می شود و از زن بهترین دوستش کام می گیرد و در ورطه هفت گناه کبیره سقوط می کند. «تشنگی» هم یک فیلم خونین دراکولائی است هم یک داستان عاشقانه پرشور. این فیلم به خاطر اینکه یک روحانی را به دراکولا تبدیل می کند و به ورطه لذت های جسمانی می کشاند، در محافل مذهبی به خصوص کاتولیک، جنجال برانگیز شده. در گزارشی که داریم کارگردان به این انتقاد پاسخ می دهد.

 

فیلم تشنگی، کار کارگردان برجسته سینمای کره جنوبی، پارک چن ووک Park Chan-wook که آن را شرکت فوکوس فیچرز که فیلمهای مستقل را پخش می کند، دارد در آمریکا اکران می کند، با کارنامه درخشانی وارد آمریکا می شود. این فیلم به اصطلاح فیلم ژانر است، یعنی به یک دسته فیلم در باره دراکولاهای خون آشام تعلق دارد و هم اولین فیلمی از نوع خودش بود که به بخش مسابقه جشنواره کن راه پیدا کرد و بعد هم طبعا اولین فیلم دراکولائی بود که توانست جایزه هیات داوران جشنواره کن را دریافت کند که جایزه دوم جشنواره محسوب می شود.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

تشنگی، فیلمی است که منتقدها در همه دنیا هم به عنوان یک نمونه متعالی از ژانر خون آشام و هم به عنوان یک داستان عاشقانه پرشور، تحسین کرده اند. قهرمان فیلم یک کشیش است که دراکولا می شود، در اثر یک اتفاق علمی، یعنی خون آشام و شبرو می شود. ماجرای کشیش خون آشام فیلم «تشنگی» وقتی پیچیده می شود که همسر دوستی از او برای جدا شدن از شوهرش کمک می خواهد، و به تدریج، پرهیزگار سابق، در جهانی از لذت های جسمانی غرق می شود.

 

***

 

تشنگی، برنده جایزه هیات داوران جشنواره کن، برداشت آزادی از افسانه شبرو خون آشام دراکولا است، که قهرمان آن یک کشیش کاتولیک است از سر خیرخواهی تسلیم یک آزمایش تجربی پزشکی می شود و با انتقال خون آلوده، تبدیل می شود به یک خون آشام شبرو، چیزی شبیه به دراکولا...

 

پارک چن ووک می گوید قصد شرور نمایاندن کشیش های کاتولیک را نداشته، بلکه عکس آن است برای اینکه از دید او، کشیش کاتولیک، یکی از مقدس ترین و قابل تکریم ترین مشاغل است. او می گوید می خواست نشان داد چطور آدمی به پرهیزگاری کشیش می تواند خون آشام بشود، که یعنی تنزل فرومایه مرتبه اخلاقی.

 

زبان بصری و بینش سینمائی پارک چن ووک، به فیلم تشنگی کمک کرده که از مرز زبان عبور کند و در دهها کشور جهان با استقبال تماشاگران روبرو شود. موفقیت جهانی فیلم «تشنگی» نظر تهیه کنندگان غربی را به هنر پارک چن ووک جلب کرده و او می گوید اگر از سناریوهائی که برایش فرستاده اند خوشش بیاید، به آمریکا یا فرانسه یا ژاپن خواهد رفت برای ساختن فیلم بعدی.

 

*** 

 

این کارگردان نسبتا جوان کره جنوبی، پارک چن ووک، یکی از چهره های برجسته رنسانس یا نوزائی سینما در سینمای شرق آسیا است. به خاطر سه فیلم مجموعه «انتقام» که در آمریکا روی DVD منتشر شد، بین خوره های سینما در آمریکا هم شهرت دارد به عنوان استاد خشونت عاطفی، و از موقعیت یگانه ای برخوردار است یعنی هم هنردوستان سینما در جهان، او را بزرگ می دارند و هم خوره های ژانر سینمای ترسناک و تصویرگری خشونت.

 

پارک چن ووک به قول اندرو اوهیر، منتقد مجله اینرتنتی سالان، پارک چن ووک ترکیبی است کوئنتین ترنتینو، اکیرا کوراساوا، رومن پولانسکی، هیچکاک... که در یک دستگاه مخلوط کن برقیف شدت بزنند تا کف کند و بعد هم مدتی بگذارند در شیشه در گلخانه داغ فرهنگی کره جنوبی، که تخمیر بشود.... حاصلش می شود پارک چن ووک... به قول منتقد لس آنجلس تایمز، پارک چن ووک در فیلمهایش همیشه در فیلمهاش سستی اراده انسان را

 

در فیلم «تشنگی» پارک چن ووگ مهارت بیان عاطفی خودش را که برای یک فیلم ترسناک خیلی مهم است، به اوج رسانده، ولی یکی از جاذبه های فیلم تلاش آن است که از نمونه های هالیوودی متمایز نباشد، یعنی در خط ژانر حرکت کند و وفادار بماند به آن قراردادها، ولی همه جنبه های ژانر را به شدت پیش می برد -- مثلا مردی که به دراکولا تبدیل می شود یک کشیش است اهل ریاضت که هر روز برای بیماران مشرف به مرگ دعا می کند و برای مقاومت در برابر خواهش های تن، خودزنی می کند، و مسیحاگونه، می خواهد دنیا را با رنج کشیدن و ریاضت، نجات دهد.

 

اما تسلیم شدن او به نیازهای تن است که این فیلم را متمایز می کند در صحنه کلیدی فیلم، تنش جنسی بین کشیش که حالا خونخوار شده و زن جوان دوستش، سرانجام به عشقبازی شهوت آلودی می انجامد که بقیه فیلم را شکل می دهد. تاحدود زیاد متاثر است از یک داستان امیل زولا به نام ترزا راکن راجع به زنی که به کمک معشوقش، شوهرش را سر به نیست می کند. به قول منتقد تایم، نتیجه الهام از بزرگان سینمای آمریکا و تخیل بصری پارک چن وو، فیلمی شده که به قول منتقدها، تماشاگر را روی صندلی میخکوب می کند سرشار از لذت حیرت زده... منتقد تایم آن را به لذیذترین گازی تشبیه کرده که از گردن گرفته شود.

 

تم دراکولا یا مرد خون آشام هر از چند سال یک بار به سینما بر می گردد... اخیرا هم فیلم Twilight با تم مشابهی به پرده آمد. شخصیت مرد خون آشام، این شخصیت شبرو، دراکولا، در اساس در باره وسوسه تن است و آن فیلم Twilight در باره خودداری و پرهیز بود از تسلیم شدن به این وسوسه، متعلق به جنبشی بود در میان اخلاقیون و محافظه کاران که پرهیز از تماس جنسی قبل از ازدواج را به جوانها توصیه می کنند... در فیلم «تشنگی» هم همان تم بر می گردد و این بار، همانطور که خودش اشاره کرد، قربانی، پرهیزکار ترین و پارساترین آدمها است.

 

اما این شخصیت دراکولا، یا شب رو خون آشام، که در غرب ریشه ادبی دارد و در سینما و تئاتر تخیل خیلی از هنرمندان را تحریک کرده -- منتقد هفتگی تایم، ریچارد کورلیس، در نقد ستایش آمیزی که در باره فیلم «تشنگی» نوشته، محبوبیت شخصیت دراکولا یا خون آشام را مقایسه کرده با شخصیت دیگر فیلمهای ترسناک، زامبی ها، که به خصوص به خاطر ویدیوی Thriller مایکل جکسن این روزها در برابر دیدها بودند و شاهد بازگشت آنها بودیم در فیلمهای متعددی این اواخر، از جمله کار تازه جرج رومیرو، مبتکر فیلمهای زامبی.

 

thirst_poster ولی ریچارد کورلیس در تایم می نویسد زامبی ها بدترین صفات و لحظات ما آدمها را نشان می دهند، وقتی خسته و بی حال از کار روزانه بر می گردیم در ماه های سرد زمستان، یا وقتی پشت هم صف می بندیم برای گذشتن از مراحل بازبینی امنیتی قبل از سوار شدن به هواپیما، یا وقتی صبح ها با سردرد از بدمستی شب گذشته، از خواب بر می خیزیم. ولی دراکولا، عاشق و عاشق پیشه درون هر انسان را خطاب قرار می دهد، نیاز ما را برای داشتن تماس انسانی، تماس نزدیک، دندان به رگ گردن...

 

شبروان خون آشام ها جنبه اروتیک یا شهوتگرایانه انگیزه شکار یا به دام انداختن را متجلی می کنند، برعکس زامبی ها که در و دیوار را می شکنند، خون آشام ها مثل گربه شب از پنجره ها وارد اطاق خوابها می شوند و سرو کله قربانی را نمی کوبند، بلکه دو تا جای دندان تزئینی روی گردن یا سینه باقی می گذارند و وقتی داخل سیستم قربانی شدند، دیگر بیرون نمی روند... قربانی است که دنبال آنها می رود... همیشه عاشق پیشه و شیک پوش هستند مثل جانی دپ برعکس زامبی ها که لباسهای کهنه و پاره به تن دارند... به این ترتیب، نتیجه گیری کرده که خون آشام ها، اشراف هیولاها هستند، نخبه ها هستند، در حالیکه زامبی ها را می شود خس و خاشاک توصیف کرد. در فیلم تشنگی، شخصیت خون آشام تازه ای معرفی می شود که کشیش کتولیک است، با بازی ابرستاره سینمای کره جنوبی، سونگ کانگ هو Song Kang-ho

 

همه منتقدها در آمریکا از انتخاب سونگ کنگ هو، هنرپیشه نقش کشیش تعریف کرده اند... که جنبه مسیحاگونه این شخصیت را تشویق می کند و همه آنها مسابقه می دهند برای پیدا کردن تعریف های متعالی از این فیلم.. مثلا همان اندرو اوهیر در سالان Salon می نویسد اثری درخشان و سهمگین، از بدعت سینمائی و همینطور یک داستان عاشقانه پراحساس.

 

thirst_3 بتسی شارکی در لس آنجلس تایمز می پرسد اگر برای گرسنه باشید برای یک فیلم دراکولائی با وزن سنگین روشنفکری، با نیشی تیز ولی مسحورکننده و زنده، و یک مقدار کافی طنز، کار مولف سینمای کره جنوبی پارک چن ووک گرسنگی شما را ارضا می کند. مگی لی کیفیت تصاویر و کار سینمائی فیلم را خیره کننده توصیف کرده. لیزا شوارتزباوم در EW فیلم تشنگی را یک اثر پرنقش و لعاب، جسورانه و اپراگونه توصیف کرده که ملودرامی تحریک آمیز..

 

ای او اسکات، سرمنتقد فیلم در روزنامه نیویورک تایمز، می نویسد: این فیلم در تشریح خواهش یا تمناهای جسمی خیلی موفق است و روشن ترین آنها، تمنای خون، تمنای ارضای جنسی، و همچنین تمنای برای چیزی متعالی تر و آرامبخش از ارضای جنسی... و جالب اینجاست که در همه موارد، تمناهای این کشیش، از احساس گناه او رنگ می گیرند. به قول این منتقد، هم مثل کشیش قهرمان آن، چیزهای مختلف است برای آدمهای مختلف. از یک طرف یک فیلم ترسناک خونین است از طرف دیگر یک کمدی سیاه است و از طرف دیگر یک درام روانی در باره جنایت و مکافات، و ضمنا، یک ملودرام یا داستان احساساتی در باره عشق دیوانه وار و البته یک فیلم دراکولائی... اما از دید ای او اسکات، مشکل فیلم این است که کل آن از جمع اجزای آن کمتر است. یعنی به وحدت روائی در کارش توجه نکرده، و بیان عاطفی را فدای انسجام کرده.

ویدیو و دنباله مقاله...

June 1, 2009

Into the Storm (on HBO)

چرچیل، نخست وزیر جنگ

 

into_the_storm-4 فیلم تلویزیونی «درون توفان» --  به بررسی روحیات وینستون چرچیل نخست وزیر بریتانیا می پردازد از آغاز جنگ دوم جهانی، هنگامی که مسئولیت خطیر اداره جنگ را که هیچ سیاستمداری نمی خواست، پذیرفت تا پایان جنگ، که رای دهندگان بریتانیا به او رای ندادند. نقش چرچیل را هنرپیشه ایرلندنی برندن گلیسن بازی کرده است. این  فیلم ادامه کار سال 2002 سناریست آن «هیو وایتمور» است در فیلم «در آستانه توفان» که مشکلات زندگی چرچیل را در سالهای قبل از جنگ نمایش می داد.

 

فیلم تلویزیونی «درون توفان» شب گذشته، یکشنبه شب، برای اولین بار از شبکه HBO آمریکا پخش شد و بخشی هائی از جهان نادیده چرچیل را به روی تماشاگران گشود.چون همه می دانند که چرچیل با روحیه ای شکست ناپذیر انگلستان را زیر حمله آلمان، به پیروزی رسانید ولی کسی در باره خود چرچیل زیاد نمی داند. شاید به همین دلیل، تماشای لحظه های تصمیم و تردید یک رهبر سیاسی که به مردمش روحیه مقاومت و سختکوشی و امید به پیروزی را الهام بدهد، حالا که نزدیک به شصت سال از آن دوره می گذرد، همچنان تازگی داشته باشد.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

«درون توفان» یک فیلم جنگی نیست، بلکه یک درام است در باره آنچه درون یک رهبرسیاسی - نظامی  می گذرد، در دوره جنگ، و تاثیری که بر ملت دارد، هم در جنگ و هم در صلح، برای  اینکه چرچیل به عنوان رهبر بریتانیا در جنگ مظهر پیروزی نظامی و ملی است و بعد از جنگ، به عنوان یک سیاستمدار سازش ناپذیر که تحول اجتماعی و اقتصادی کشور را تشخیص نداد، مظهر شکست سیاسی می شود، و شاید جذابیت فیلم «درون توفان» هم در همین دوگانگی باشد که در شخصیت این آدم نشان می دهد.

 

مدیریت تولید این فیلم با دو تن  از برجسته ترین هنرمندان سینمای جهان است، یعنی ریدلی اسکات و برادرش تونی اسکات، هر دو صاحب چندتا از فیلمهای کلیدی  تاریخ سینما، و کار یک کارگردان کهنه کار ایرلندی تبار است --    تدیوس اوسالیوان Thaddeus  که کارگردانی را سی سال پیش در انگلیس  شروع کرد، هم در سینما و هم در تلویزیون. اخیر مینی سری «جزیره در جنگ» Island at War را ساخت.

 

بازیگر ایرلندی برندن گلیسن با ایفای نقش چرچیل به فیلم تلویزیونی «درون توفان» عمق و اعتبار بخشیده.  گلیسن می گوید دلیل اینکه فیلم درون توفان نام دارد این ست که چرچیل را در دوران جنگ، در قهرمانی ترین و مقاوم ترین دورانش نشان میدهد و رابطه او و زنش را نشان می دهد، بعد از جنگ، که به تعطیلات می روند و ازدواجشان زیر فشار قرار می گیرد. او می گوید فیلم چرچیل را در طول جنگ نشان می دهد و تاثیری که جنگ بر او و زندگی خانوادگی اش برجای گذاشت.


storm_scene فیلم «درون توفان» می کوشد روحیات درونی چرچیل را بر اساس نوشته های خود او و دیگران بازسازی کند، به صورت خاطره هائی که هنگام آخرین مبارزه سیاسی عمرش در انتخابات بعد از جنگ، به یادش می آید. منتقدان از بازی جنت مک تی یر در نقش همسر چرچیل Clementine   تعریف کرده اند.

 

گلیسن می گوید بعد از یک فیلمبرداری امتحانی، کار شروع شد و آن موقع بود که به محتوای دراماتیک اثر پی برد. او بعد از تعریف از کار سناریست می گوید این یک فیلم مستند نیست و تاریخ را دنبال نمی کند بلکه در باره ازدواج چرچیل است و دو آدم خارق العاده، آسیب پذیر و خسته در پیامد جنگ. او می گوید چالش بزرگی بود و ترس از آن بعد از شروع فیلمبرداری به دل او نشست اما پیشنهاد نقش های خوب، زیاد  نیست.
گلیسن می گوید چرچیل به جنگ مایل بود و نقلی از او در فیلم هست که دلش برای جنگ تنگ شده. چرچیل مردی پیچیده بود، پر از فضیلت، اما مشهور است که اول آشنائی، فقط عیب های او را یکجا می دیدی، اما یک عمر طول می کشد که فضیلت های او را دانه دانه کشف کنی. بازیگر گلیسن می گوید او هم اول چرچیل زورگو و پرصدا را یافت، ولی به تدریج به آسیب پذیری های او پی برد.

 

«درون توفان» فیلمی آموزنده است در باره جنگ دوم، با اینکه به قصد آموزش ساخته نشده.  این فیلمها دنبال درام هستند که نمایش بدهند در زندگی شخصیت های آشنا و با اتکا به دانش تماشاگر از وقایع، ولی همین دراماتیزه کردن  حوادث، به تماشاگر کمک می کند برای درک بهتر تاریخ و نقش آدمها و رهبرها در پیشبرد حوادث. مثلا در این فیلم، خیلی تاکید هست بر رابطه هیتلر با فرنکلین روزولت، رئیس جمهوری افسانه ای و زمینگیر آمریکا در دوران جنگ، و همچنین رابطه دوتای آنها با استالین، که به پیمان یالتا انجامید در شرایطی که هر دو رهبر تضعیف شده بودند و استالین توانست اروپا را دوشقه کند. نشان می دهد که تصمیم ها را در تالارهای قدرت چطور گرفته می شد.

 

از جمله صحنه هائی از آن در تهران می گذرد، در جریان دیدار مشهور دو رهبر غربی با استالین، که مقارن شده بود با روز تولد خود چرچیل، و میهمانی عظیمی در سفارت انگلیس در تهران که در کتابها در باره اش خوانده ایم.  توانائی بازی گلیسن چشمگیر است، به خصوص وقتی با بازی عاطفی و جذابش مقایسه کنیم در نقش یک  آدمکش قلدر ولی احساساتی و دوست داشتنی.

 

کتاب در باره چرچیل و جنگ  دوم که شاید یک کتابخانه را پر کند. ولی این فیلم قصد دارد از نظر عاطفی حرف تازه ای داشته باشد.  از فیلمهای خبری آن زمان استفاده می کند که هم داستان را جلو ببرد و هم نشان دهد که چرچیل و مردان دیگر که تصمیم ها را می گرفتند چطور از فداکاری و ایثاری که تصمیم های آنها به بار می آورد، آگاه بودند و چه تاثیر روانی بر آنها می گذاشت.

 

into_the_storm-1 ولی  حرف تازه، شاید این باشد که  نشان می دهد که رهبرها همیشگی نیستند. چرچیل در دورانی که همه سیاستمداران از مسئولیت فرار می کردند، مسئولیت جنگ و پیروزی یک ملت کلیدی در جنگ جهانی دوم را به دوش گرفت به طوری که در فیلم می بینیم، شاه انگلستان می گوید من اگر بروم، برای من جانشین هست اما برای تو جانشینی نیست. اما همین نخست وزیر قلدر و شکست ناپذیر، درست بلافاصله بعد از جنگ مورد مصرف خودش را از دست می دهد.

 

هرچند در فیلم با زندگی داخلی او سرو کار داریم که چطور با این واقعیت روبرو می شود و چه اعصابی از خودش و  از زنش داغان می کند.  بنابراین شاید این زاویه از زندگی او دراماتیزه نشده بود و ساخته شدن آن در این زمان شاید بی ارتباط به جرج بوش، رئیس جمهوری قبلی آمریکا نباشد که به خاطر سختگیری اش در جنگ با تروریسم، محبوبیتش را در قبال ملتش از دست داد، هر چند که باعث شد هفت سال بعد از 11 سپتامبر، آمریکا از تهدید حملات تروریستی در امان باشد. البته چرچیل به تدریج که شهرتش به عنوان رهبر قهرمان جنگ جا افتاد، بار دیگر در دهه 1950 به صندلی صدارت عظما باز گشت و شاید جرج بوش هم در آینده محبوبیت بدست بیاورد.


در باره چرچیل و جنگ دوم، فیلم مشهور در آستانه توفان به خاطر نگاهش به زندگی داخلی نخست  وزیر و زنش، خیلی به این فیلم نزدیک است. در تصویرکردن چرچیل، گلیسون رقیب سرسختی دارد در هنرمند پیش کسوت انگلیسی «آلبرت فینی» که چرجیل را جاودانه کرده است آن هم در مقابل هنرپیشه ای مثل ونسا ردگریوز Vanessa Redgraves در فیلم The Gathering Storm  یا «در آستانه توفان» که سناریوی آن را هم سناریست این فیلم یعنی هیو وایتمور Hugh Whitemore نوشته.

 

فیلم در آستانه توفان که سال 2002 بیرون آمد،  به دوره زندگی چرچیل درست قبل از جنگ می پردازد که همراه با همسرش کلمانتین زندگی سختی داشتند از نظر مادی و از نظر سیاسی هم خود را منزوی می دید به خاطر اینکه گوش کسی به هشدارهای او در باره برآمدن تهدید نازیسم بدهکار نبود.  دیوید زاراویک نویسنده بالتیمور سان می نویسد البته به پای فیلم البرت فینی نمی رسد ولی این هم لذتهای خودش را دارد، از جمله خانم جنت مک تی یر در نقش کلمانتین همسر چرچیل.

 

into_the_storm-5 در بازگو کردن داستان جنگ،  از تاریخی که معمولا در فیلمهای آمریکائی باز گو می شود که معمولا شروعش ورود آمریکا به جنگ است، فراتر می رود. دنیل کارلسن، منتقد هالیوود ریپورتر، نوشته این فیلم به نوعی دنباله ماجرای فیلم در آستانه توفان است و سناریستها و کارگردان به جای استفاده از صحنه های معروف زندگی چرچیل در طول جنگ، به صحنه های قویا عاطفی پرداخته اند،  از جمله تواضع بی نظیری که چرچیل در حضور یک جانباز جنگی نشان می دهد. از دید این منتقد این فیلم داستان کهنه چرچیل و جنگ را نو کرده است و نوشته بازی گلیسن دست کمی از آلبرت فینی ندارد.

 

منتقد بالتیمور سان ولی بازی گلیسن را دوست نداشته و نوشته آن عمق تیره ای که فینی از شخصیت چرچیل نشان داد در این بازی دیده نمی شود. اما مری مکنامارا منتقد لس آنجلس تایمز از بازی گلیسن ستایش کرده که فقط با چشمهایش، که در لحظات تنهائی درخشش تیره ای پیدا می کنند از غم، و تردید و حتی گاهی از ترس، احساسات چرچیل را منعکس می کند.

 

storm_parisa تام شیلز Tom Shales منتقد با نفوذ تلویزیون در واشنگتن پست می نویسد تماشای این فیلم برای پویندگان آماتور و حرفه ای تاریخ، الزامی است برای اینکه بازسازی آن از لحظه های بزرگ و کوچک تاریخی آن دوره، سرگرم کننده است. حیرت انگیز است تماشای امپراتوری عظیمی که به زانو افتاده بود و اگر چرچیل و درایت او نبود، معلوم نبود تاریخ معاصر چه شکلی به خود می گرفت.

ویدیو و دنباله مقاله...

May 25, 2009

Cannes: Palm D’Or

مرور برندگان جوائز جشنواره کن

 

white_balloon یک روز بعد از اعلام جوائز کن، در گزارش امروز نگاهی داریم به برندگان جوائز اصلی هیات داوران جشنواره، از جمله فیلم «روبان سفید» برنده نخل طلائی، فیلم «یک پیغمبر» برنده جایزه بزرگ (جایزه دوم) فیلم «کشتار» برنده بهترین کارگردانی، و فیلم های «آکواریوم» و «تشنگی» که به طور مشترک جایزه سوم را برنده شدند، و همچنین برندگان جوایز بهترین بازیگری، فیلمهای «انتی کرایست» و «حرامزاده های بی سیرت»

 

دیروز نتایج کن درست نیم ساعت قبل از آنکه برنامه ما شروع بشود، اعلام شد که  سریعا همان روز گزارش آن را دادیم، اما هنوز گزارش کاملی نرسیده بود. حالا هم با اینکه یک روز گذشته، خبرش کهنه شده است. تنها کسی که نتایج جشنواره کن را نمی داند آنها هستند که نمی دانند جشنواره کن خوردنی است یا پوشیدنی و آنها اقوام و قبایلی هستند که هنوز به صورت اولیه در جنگلهای آمازون زندگی می کنند. ولی اطمینان داریم که گزارشی که می خواهیم بدهیم، کسی ندیده.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

فیلم «یک پیغمبر» از ژاک اودیار Jacques Audiard فرانسوی که تقریبا همه منتقدها در باره برنده شدن آن اتفاق نظر داشتند، جایزه اول یعنی نخل طلائی را نگرفت و به جای آن، برنده جایزه Grand Prix شد که جایزه دوم کن حساب می شود. جایزه اصلی به مایکل هانکه فیلمساز اتریشی تعلق گرفت به خاطر فیلمی ساده درباره خشونت و تحمل ناپذیری قومی و دینی در دهکده ای آلمانی پیش از جنگ اول جهانی...

 

***

 

قبل از آغاز مراسم رسمی اهدای جوائز یکشنبه شب در کن، رفت و آمد ستارگان سینما و کارگردانهای مطرح، خبرنگاران مشغول کرده بود. ایزابل اوپر رئیس هیات داوران، کارگردان اتریشی مایکل هانه که را برنده نخل طلائی شصت و دومین دوره فستیوال کن معرفی کرد. «هانکه» می گوید زنش دائم از او می پرسد که خوشحال است یا نه و جواب آن سخت است چون خوشحالی چیز کمیابی است، ولی حالا می تواند که بگوید که در این لحظه، خیلی خوشحال است.

 

ایزابل اوبر رئیس هیات داوران امسال جشنواره کن، از «مایکل هانکه» متشکر است برای اینکه هشت سال پیش خانم اوپر به خاطر بازی در فیلم «معلم پیانو» اثر مایکل هانکه، برای دومین بار از جشنواره کن به عنوان بهترین بازیگر جایزه گرفت. فیلم روبان سفید، گوشه ای از ظهور سوسیال ناسیونالیسم در آلمان را نشان می دهد قبل از جنگ اول جهانی، در تصویر فجایع خشونت آمیز و تبعیض آلودی که ظاهرا بچه ها مرتکب شده اند در یک دهکده پروتستان مذهب آلمانی.

 

مایکل هانکه در جمع خبرنگاران گفت امیدوار است حالا که جایزه گرفته، فیلم آلمانی زبان او در بازار آلمان فروش بهتری داشته باشد و هدف از این جوائز هم این است که برقابلیت بازاریابی فیلم افزوده شود.

 

prophet_1 کارگردان فیلیپینی بریلیانته مندوزا برنده جایزه بهترین کارگردانی اعلام شد برای فیلم «کشتار» Kinatay-- مندوزا در فیلم خشن و صریحش، کشتار، رهگذری را نشان می دهد که برای جلوگیری از یک جنایت فجیع و خشونت آمیز کاری نمی کند. آقای مندوزا می گوید خبر جایزه گرفتن او، خانواده و همکارانش را در فیلیپین خوشحال کرد.

 

مندوزا می گوید خوشحال است که در رقابت با غولهای سینما برنده شده و یادآور می شود که در چهارسالی که از شروع کارش می گذرد، دو بار به بخش مسابقه کن راه یافته.

 

کارگردان کره ای پارک چن ووک، برنده مشترک جایزه ویژه هیات داوران می گوید برای اولین بار است در تاریخ کن که یک فیلم دراکولائی نامزد جایزه نخل طلائی شده بود. فیلم تشنگی از پارک پن ووک در جایزه سوم یعنی جایزه ویژه ژوری با فیلم انگلیسی Fish Tank سهیم شد.

 

برنده دیگر جایزه ویژه هیات ژوری کارگردان انگلیسی اندرا آرنولد کارگردان فیلم Fish Tank یا اکورایوم.. اینجا با برگه جایزه در میان خبرنگاران. او می گوید حس غریبی است چون آدم دلش نمی خواهد اسمش را صدا بزنند و برود آن بالا حرف احمقانه ای بزند. برای همین از جایزه خوشحال است ولی نمی خواست برود آن بالا برای قبول آن.

 

antichrist خانم شارلوت گنزبورگ به خاطر فیلم انتی کرایست و کریستف والتز به خاطر بازی در فیلم حرامزاده های بی سیرت از کوئنتین ترنتینو، جوائز بهترین بازیگر زن و مرد را در یافت کردند. فیلم انتی کرایست از کارگردان پرمدعای دانمارکی لارس وان تری یر، جنجالی ترین و بحث انگیز ترین فیلم امسال کن بود. خانم گنزبورگ، کارگردان لارس وای تری یر را یک هنرمند بزرگ قلمداد می کند و به خود می بالد که با او کار کرده.

 

منتقدهای بین المللی در گزارش های گوناگون در باره فیلمهای جشنواره کن، از میانمایه بودن فیلمهای خیلی از بزرگان سابق کن انتقاد کردند. اما جشنواره کن، بی اعتنا به ماموریت خود که معرفی و کشف هنرمندان غیرمتعارف از سراسر جهان است ادامه داد و ظاهرا هیات داوران با گزینه های بعضا غیرمنتظره و غیرمتعارف، موفق شد در لحظات پایانی جشنواره، هیجان بیافریند.

 

***

 

خیلی ها از جایزه بردن روبان سفید شوک شدند. البته مایکل هانکه فیلمساز بزرگی است که تا حالا پنج بار نامزد جایزه نخل طلای کن بوده و به خاطر همان فیلمی که ایزابل اوپر برنده جایزه کن شده، خود مایکل هانکه هم جایزه نخل طلائی گرفت. ولی خیلی ها فکر نمی کردند که برای بار دوم این جایزه را بگیرد. هانکه سال 2005 هم برای فیلم Caches جایزه بهترین کارگردانی را از همین جشنواره کن گرفته بود و به اصطلاح یکی از مشتریهای پروپاقرص کن است.

 

اما مانولا درگیس منتقد نیویورک تایمز بر نقش ایزابل اوپر رئیس هیات داوران در اختصاص دادن این جایزه به مایکل هانکه تاکید کرده بود، همینطور که جایزه شارلوت گنزبورگ برای فیلم انتی کرایست را هم کار ایزابل اوپر می دانست و نوشته چون خودش خیلی نقش های غیرعادی را در فیلمها با صلابت بازی کرده، از بازی با صلابت و آشتی ناپذیر شارلوت گنزبورگ در فیلم انتی کرایست به این وسیله تقدیر کرده. هنرپیشه مشابه دیگری که اینجور نقش را در فیلمهای فرانسوی و ایتالیائی بازی کرده، خانم آسیا آرجنتوست که او هم امسال در هیات ژوری کن عضو بود.

 

به هرحال، در فیلم انتی کرایست خانم گنزبورگ، نقش یک مادر فرزند از دست داده است که برای عزداری، آن هم در خانه ای دورافتاده در جنگل، و در طبیعت خیالی فیلم، اعمال جنسی خشن و شدیدی انجام می دهد با بدن خودش و با همبازی اش ویلم دوفو، بعضی تقریبا در عریانی کامل.

به قول تاد مککارتی، منتقد هالیوود ریپورتر، حرکات آنها این فیلم را تبدیل می کند به بهترین فیلم برای علاقمندان عشقبازی بیمار و سادیست های دردطلب. این منتقد فیلم «لارس وان تری یر» را یک باد بزرگ هنری از معده، توصیف کرد که نه برای هواداران فیلمهای هنری لارس وان تری یر، زیادی وقیحانه است و برای هواداران فیلمهای وقیح و هرزه، زیادی هنری.

 

fish_tank چند تا از فیلمهای برنده را اینجا معرفی کرده بودیم اما بعضی ها را اسم نبرده بودیم، مثلا فیلم «تشنگی» و فیلم «اکواریوم» یا Fish Tank -- فیلم Fish Tank را هم از فیلمهای محبوب رئیس ژوری کن ایزابل اوپر و همکارش آسیا آرجنتو می دانند و منتقد جانان دین، برنده شدن آن را پیش بینی کرده بود. لسلی فلپرین، منتقد ورایتی، صداقت کارگردان فیلم Fish Tank خانم آرنولد را ستایش کرده و اینکه بدون احساسات آبکی و بدون موعظه کردن تماشاگر، با اعتماد به نفس کار کرده. در این فیلم، تصویری روشن و طبیعت گرایانه عرضه شده، از یک نوجوان متظاهر به بی حالی که به قول ری بنت منتقد ورایتی فیلمی است نفس گیر.

 

و خیلی فیلمهای خوب یا قابل ملاحظه هم بودند که در میان جایزه بگیر ها نیستند. در میان فیلمهائی که جایزه بگیر نبودند، یکی از فیلمهای قابل ملاحظه «خیال خانه دکتر پاراناسوس» یا The Imaginerium of Dr. Paranassus. کار جدید کارگردان انگلیسی ی آمریکائی تبار، تری گیلیام Terry Gulliam است -- هنرمند که شهرتش را مدیون سریال مانتی پایتون و فیلمهای درخشان و تخیلی مثل فیلم برزیل است.

قهرمان فیلم جدید او که خارج از مسابقه نشان داده شد، یک آینه سحرآمیز دارد که به مردم امکان می دهد در آن لایه های تاریک و ترسناک تخیل خود را تماشا کنند. این فیلم به خاطر حضور هیث لجر، بازیگر جوانمرگ شده استرالیائی، خبر ساز بود.

 

Imaginarium ولی خیلی از منتقدها آن را تحویل نگرفتند بیشتر به خاطر ابهام داستانش، از جمله جیمز کریستوفر در تایمز لندن نوشته نمی شود فهمید منظور از آن چیست. و مککارتی در ورایتی یادآور شده که مرگ هیث لجر وسط تولید، به این فیلم لطمه زد و اشاره کرده تری گیلیان ده سال است که بیشتر از ده سال است که نتوانسته قابل ملاحظه ای عرضه بکند.

 

اما فیلم محبوب منتقدها در جشنواره کن که یکی از جوائر فرعی را هم گرفت، کمدی جدید کارگردان انگلیسی کن لوچ Ken Loach بود فیلمی به نام «در جستجوی اریک» که قلب منتقدهای سرسخت را هم گرم کرد. لوچ با فیلم «بادی که جو ها را می لرزاند» The Wind That Shakes the Barley در سال 2006 جایزه نخل طلائی را گرفت در فیلم جدیدش کن لوچ سراغ یکی از ستارگان فوتبال بریتانیا رفته، اریک کانتونا، فوتبالیست فرانسوی تیم منچستر یونایتد، که پیش بینی شده یکی از پرفروش ترین فیلمهای کن لوچ باشد.جذابیت داستان فیلم رابطه اریک کانتونا و یک پستچی غمگین است به نام اریک، با بازی Steve Evets که تلاش می کند از واقعیت های ناگوار زندگی خودش فرار کند.

ویدیو و دنباله مقاله...

May 20, 2009

Cannes Festival: 3 Movies

جشنواره کن، سه فیلم

 

Cannes3_fest در میان فیلم های مطرح در شصت و دومین دوره جشنواره سینمائی کن، از جمله به فیلم جنجال برانگیز «لارس وان تی یر»، کارگردان دانمارکی می پردازیم، و آخرین کار پدرو المدور، کارگردان برجسته اسپانیائی، با شرکت ستاره اسپانیائی پنه لوپه کروز، و همچنین فیلمی به نام «مردم عادی» -- فیلمی از صربستان در باره منشاء خشونتهای فجیعی که آدمهای معمولی در جنگها مرتکب می شوند.

 

در این گزارش بار دیگر سر می زنیم به سواحل نیلگون مدیترانه، و شصت و دومین دوره جشنواره بین المللی کن، برای نگاهی به چند فیلم  از کارگردانان برجسته بین المللی.  فیلم «لارس وان تری یر» داد و بیداد خیلی ها را برانگیخته...   این کارگردان پیشتاز دانمارکی  در مصاحبه مطبوعاتی در کن، حالت دفاعی به خود گرفت، چون خیلی ها متهمش کرده اند به هرزه نگاری، یا پورنوگرافی، برای اینکه در این فیلم خشونت و جنسیات وقیح را با هم تلفیق کرده، فیلمی به نام دجال، یا ضد مسیح AntiChrist که از رقبای جایزه اول جشنواره کن هم هست. اگر یادت باشد این کارگردان در سال 2000 با فیلم «رقصنده در تاریکی» Dancer in the Dark جایزه اول کن را گرفت و به این ترتیب، دنیا با هنرمندی آشنا شد که چپگرائی سیاسی را با فرمول های هنری اکسپرسیونیستی و تجربی مخلوط کرده بود.

 

در گزارش امروز، همچنین می پردازیم به فیلم جدید پدرو المدور، کارگردان برجسته اسپانیائی، فیلمی به نام «آغوش های شکسته» Broken Embraces --  اما فیلمی که بیشتر از فیلمهای این چند روز اخیر منتقدها را به خودش مشغول کرده است، یک فیلم است از صربستان در باره جنگ به نام «آدمهای عادی» که می خواهد نشان بدهد تمام آن کسانی که فجایع را در جنگ بالکان و جنگهای دیگر مرتکب می شوند، آدمهای عادی هستند که  در موقعیت های غیرعادی، دست به اعمال حیرت انگیز می زنند.

 

***

 

Cannes3_lars فیلم دجال یا انتی کرایست که در آن یک زن و شوهر جوان در جنگلی دورافتاده  مورد حمله و تجاوز جنسی وقیحانه قرار می گیرند را خیلی ها پسند نکردند اما به موضوع بحث عمومی تبدیل شد.   در آخرین کار لارس ون تری یر، کارگردان جنجالی دانمارکی،  ویلیام دو فو، بازیگر آمریکائی در مقابل شارلوت گنزبورگ، هنرمند فرانسوی ظاهر می شود.

 

در کنفرانس مطبوعاتی دیروز، خبرنگارها برخوردی تهاجمی با فیلم داشتند، از جمله خبرنگاری می خواست بداند چرا ون تری یر چنین فیلمی را ساخت. وان تری یر گفت سئوال عجیبی است و نمی خواهد جواب آن را بدهد. او می گوید برخلاف ظاهر، او همه حاضران را میهمان خود می داند و می افزاید برای خودش فیلم می سازد و از این فیلم کوچولو خیلی هم خوشش می آید و آنرا برای تماشاگر یا کس دیگری نساخته و توضیحی به کسی بدهکار نیست.

 

ویلیام دو فو می گوید برخلاف کارگردانهای دیگر، وان تری یر به تمرین قبلی اعتقاد ندارد و ده صفحه دیالوگ دست بازیگر می دهد و او را می فرستد جلوی دوربین و بازیگر نمی داند که باید چه بکند یا دوربین باید چکار بکند یا باید لخت شود یا لباس بپوشد و کجا باید مکث کند. ولی بعد واکنش نشان می  دهد. او می گوید این تکنیک برای بازیگر در را به انگیزش های مختلف باز می کند.  ویلیام دو فو  ون تری یر را کارگردان بزرگی توصیف می کند که طرز کارش برای بازیگر بهشت است.

 

هنگام نمایش فیلم، خیلی از تماشاگران آن را هو کردند و خیلی دیگر بجای وحشت یا چندش، به آن خندیدند، اما بعضی تحسین کردند و گفتند باید نخل طلائی بگیرد. کارگردان صربیائی ولادیمیر پریسیچ با فیلم «مردم عادی» یکی از تکان دهنده ترین روایت ها از خشونت و جنگ را به جشنواره کن آورده است.

 

Cannes3_prisic فیلم مردم عادی یک روز در زندگی  چند سرباز صرب را در زمان جنگهای بالکان نشان می دهد که بدون فرمان مشخصی وارد یک مزرعه متروک می شوند که بعد از یک روز بطالت، غروب دستور می گیرند تمام سرنشینان یک اتوبوس را به قتل برسانند.

کارگردان ولادیمیر پریسیچ می گوید فکر اصلی فیلم این است که خشونتها در جنگها را مردم عادی مرتکب می شوند که به دستورات مافوق عمل می کنند.  او می گوید قبلا آن را اینطور نمی دید و سپس به تحقیق پرداخت در باره جنگ های عراق، یوگسلاوی و الجزایر، و سرانجام سناریو را سریعا نوشت، در کمتر از یک ماه.»

 

علیرغم آنکه فیلم در باره خشونت است، اما خشونت نمایش داده نمی شود.  ولادیمیر پریسیچ می گوید در باره خشونت، فکرش این بود که آن را همیشه در جائی دور از چشم تماشاگر قرار بدهیم، غیرمستقیم باشد، که تماشاگر با استفاده از تخیلش قسمت نادیده را تصویر کند. او می گوید وقتی در مغزمان صحنه های گمشده را در مغزمان تصویر می کنیم خیلی ترسناک تر و خیلی واقعی تر است.  فیلم «مردم عادی» با پیام هولناکش در باره قابلیت توسل به خشونت در همه، از نامزدهای جایزه نخل طلائی است.

 

از فیلمهای مطرح جشنواره کن، فیلم «آغوشهای شکسته» کار جدید پدرو المدور است --  که بار دیگر، ستاره اسپانیولی سینمای جهان، پنه لوپه کروز، را جلوی دوربین المدور قرار می دهد. فیلم «آغوش های شکسته»  داستان نویسنده و کارگردانی است که  14 سال پیش در اثر یک تصادف دهشتناک، بینائی اش را از دست داده و همراه با آن عشق زندگی اش را و اسمش را عوض می کند چون احساس می کند در آن حادثه مرده است.

 

Cannes3_pedro penny المدور می گوید در این فیلم به کمدی مشهورش «زنی در آستانه حمله روانی» بازگشته به خاطر اینکه همه شخصیت های فیلم در سینما کار می کنند و او می خواست همه کمدی بازی کنند، یعنی فیلمی که متضاد است با آنچه هر یک در زندگی واقعی تجربه می کنند.

خانم کروز می گوید سناریو برای او شگفت انگیز بود و بهترین سناریو، پیچیده ترین و جذاب ترین و شجاعانه ترین  به طوریکه بعد از خواندن آن احساس خوشبختی کرد که پدرو المدور چنین نقشی را به او می سپارد، که متفاوت است با هر نقشی که قبلا بازی کرده.

 

***

 

طبق معمول نامزدها به تدریج چهره می کنند اما هنوز هم هنرمندانی مثل ژاک اودیار فرانسوی و جین کمپیون نیوزیلندی شانس زیادی دارند برای جایزه گرفتن، بیشتر از هنرمندانی مثل لارس وان تری یر که می خواهند با اطوارهای افراطی توجه جلب کنند. یادم نمی رود فیلمی که به خیال خودش در باره آمریکا ساخته بود با بازی نیکول کیدمن، و منتقدی نوشته بود آدمی که هیچوقت در آمریکا نبوده گنگسترهای آمریکائی را که مظهر فردیت گرائی و هرج و مرج حامعه آمریکائی هستند، به صورت فاشیست های اروپائی تصویر کرده...

 

در فیلم جدیدش هم ظاهر کار  حمله با ارزشهاست و نمایش خشونت برای محکوم کردن آن اما به قول منتقدی، با توسل به هرزه نگاری یا پورنوگرافی می خواهد تماشاگر جلب کند. از این نظر، مقایسه این دو فیلم جالب است یکی در باره خشونت کور علیه یک زن و شوهر مصیبت زده در جنگلی دور افتاده، و دیگری در باره خشونت کور در صحنه جنگ، و آن یکی که پیام جدی تری در باره  همدستی آدمهای معمولی در فجایع دارد، از نشان دادن خشونت پرهیز می کند در حالیکه شاید تماشای آن دردناک تر از سیرکی باشد که وان تری یر ساخته.

 

فیلم پدرو المدور از آن فیلمهاست که برخلاف خیلی دیگر از فیلمهای کن، شاهد اکران جدی آن در آمریکا خواهیم بود.  برخلاف  بسیاری دیگر از فیلمهای کن.  به قول مانولا درگیس منتقد نیویورک تایمز فستیوال کن فستیوالی است که دور از زرق و برق فرش قرمز، فیلمهائی را در آن نشان می دهند که معمولا تماشاگران آمریکائی یا حتی تماشاگران انبوه در همه جای دنیا نمی توانند انتظار تماشای آنها را داشته باشند مگر اینکه راه های طولانی طی کنند برای رسیدن به سینمای هنری محل یا از طریق ویدیو و دی وی دی.

 

به قول لیسا شوراتزبام، منتقد اینترتینمت ویکلی EW، فیلم المدور، هواداران کار او را با قصه گوئی ظریفش و درخشان  و جوشش های تصویری اش، راضی می کند، به خصوص در سالی که روزهای اول فستیوال را فیلمها ی خونین از جمله فیلم لارس فون تری یر تسخیر کرده بودند. با این حال، نوشته چیز تازه ای در آن ندید. 

 

ولی کرک هانیکات، منتقد هالیوود ریپورتر نوشته این دو فیلم است در یک فیلم. یکی فیلمی است کمدی که دارند می سازند و دیگری ماجرای عشق کارگردان و قهرمان آن فیلم است که در عین حال دارد اتفاق می افتد و فرصتی است برای المدور که راجع به مفهوم سینما به تفکر بپردازد.

ویدیو و دنباله مقاله...

May 18, 2009

Cannes Festival – Selected Movies

چند  فیلم برگزیده در جشنواره کن

 

یک پیغمبر از ژاک اودیار در میان بیست فیلم بخش مسابقه در شصت و دومین دور جشنواره سینمائی کن، در جنوب فرانسه، که تقریبا به نیمه راه می رسد امروز،  چند فیلم تاکنون توجه منتقدها را بیشتر جلب کرده.  جشنواره سینمائی کن و ظاهرا از حالا برنده مسابقه، یعنی گیرنده جایزه نخل طلائی معلوم شده.  خیلی از منتقدان رقابت را بین  فیلم جین کمپیون Jane Campion، هنرمند نیوزیلندی می دانند که در سال 1993   فیلم پیانوش هم نخل طلائی کن را گرفت و هم جایزه اسکار.  فیلم جدید او «ستاره روشن» Bright Star  --   ولی رقیب سرسخت او یک فیلم فرانسوی است  به نام «یک پیامبر».

 

از فیلمهای مورد بحث دیگر جشنواره کن،  فیلمَ کارگردان دانمارکی  لارس فون تریر فیلم دجال Antichrist  با شرکت ویلیام دو فوی آمریکائی و شارلوت گنزبورگ فرانسوی،  به خاطر صراحت و به قول بعضی وقاحت برخی از صحنه هایش، سروصدای خیلی ها را در آورد.  بعضی را به خنده انداخت، بعضی ها هو کردند و برخی هم تشویق کردند، و خیلی ها او را به زیاده روی در نمایش خشونت به خصوص از نوع وقیح جنسی اش متهم کردند.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

فیلم «یک پیغمبر» از ژاک اودیار Jacques Audiard داستان برخاستن و به بلوغ رسیدن یک جوان است در زندان مخوفی در فرانسه در ارتباط با تبهکاران دیگر، ولی تصور محکومیت آمیزی می دهد از شرایط ناگوار زندانهای فرانسه که در اعتراض به آنها سال گذشته شاهد اعتصاب و شورش زندانی ها بودیم. اما کارگردان با قصد انتقاد اجتماعی این فیلم را نساخته بلکه خواسته یک Thriller یا فیلم هیجانی جنائی بسازد با این حال، فیلم تم های اجتماعی مثل تنش با مسلمانان فقیر در فرانسه  را لمس می کند.  ورایتی نوشته منتقدها شنبه شب هم عقیده بودند که فیلم پیغمبر  جایزه اول را خواهد گرفت.  در گزارشی که خواهیم دید، همچنین به فیلم جدید کارگردان تایوانی تبار آمریکائی انگ لی می پردازیم یک کمدی نستالژیک به نام Taking Woodstock.  

 

***

 

در شصت و دومین جشنواره سینمائی کن، دست کم برای دو هفته، از  آهسته شدن چرخ اقتصاد جهان و بی پولی ملتها خبری نیست... شهر ساحلی و بلوار مشهور حاشیه دریا، کروازت، پر است از ستارگان و کارپردازان و نوستارگان و جویندگان نام...

 

راجر ایبرت و مارتین اسکورسزی در کن اما در میان نامداران حاضر در جشنواره کن،  حضور راجر ایبرت منتقد پیشکسوت شیکاگوئی، جلب نظر می کرد.  مارتین اسکورسزی تالار جدید مرکز کنفرانس در غرفه آمریکا در کن را که با نام ایبرت نامگذاری شده، همراه با ایبرت افتتاح کرد.    به خاطر بیماری و عمل جراحی، که امکان حرف زدن و حرکت و سفر  را از او گرفته، راجر ایبرت، مدتهاست دیگر در کن پیدا نمی شود.  مارتین اسکورسزی   گفت اسم ایبرت و عشق به سینما با هم قرین هستند و از جمله حاضران تی یری فریمو، رئیس فستیوال بود و روسای چندتا از استودیوی های  آمریکا --

 

در فیلم  عشقی «ستاره درخشان» جین کمپیون به قرن 19 باز می گردد و این بار در فضای سرسبز انگلستان، بخشی از زندگی کوتاه شاعر رومانتیک «جان کیتز» John Keats می پردازد، که عاشق فنی براون، دختر 19 ساله شده بود. نقش جان کتیز شاعر را بن ویشا Ben Whishaw هنرپیشه انگلیسی بازی می کند، در مقابل  نوستاره استرالیائی ابی کورنیش Abbie Cornish --

 

خانم کمپیون می گوید این دو هنرپیشه انسانهائی غریزی هستند و او آنها را به حال خود گذاشت. او می گوید هر دو هنرپیشه ها شجاع و با احساس هستند. فیلم چینی تب بهاری در باره عشق و زندگی همجسنگرایان در جامعه  چین، در جشنواره کن سروصدا کرد، از نوع سروصدای فیلم «گربه های ایرانی» بهمن قبادی به خاطر اینکه این فیلم هم بدون اجازه دولت چین ساخته شده.

 

کارگردان لو یه می گوید امیدوار است هنگام بازگشت به چین برای او مشکلی ایجاد نشود. او می گوید بارها گفته است که فقط یک کارگردان است که فیلمی ساخته و امیدوار است که طوری نشود و می افزاید در هر حال، فکر آینده را نمی کند بلکه آینده همین الان است. دولت چین کار آقای لو یه را سه سال پیش ممنوع کرد، در واکنش به فیلم خیره کننده  و زیبایش «کاخ تابستانی» که آن هم بدون اجازه مقامات رسمی چین ساخته شده بود.


انگ لی، هنرمندی که دو بار جایزه بهترین فیلم جشنواره کن را با تراژدی هایش بدست آورده، این بار یک فیلم کمدی برای قضاوت منتقدان سختگیر جشنواره کن عرضه کرد درباره یکی از جوانانی که فستیوال وودستاک را به راه انداخت که نیم میلیون نفر تماشاگر داشت.  انگ لی می گوید فیلمش کمدی بود و در باره رقبا نگران بود، ولی با برخورد آن شب نمی توان بحث کرد.

 

فیلم «گرفتن وودستاک» فضای خوشبین به آینده دهه 1960 جوانان آمریکا را منعکس می کند، با بازی هائی از چند اکتور تازه کار در کنار لیو شرایبر در نقش یک مرد زن پوش بازی می کند به نام ویلما. انگ لی در مصاحبه مطبوعاتی گفت در ساختن این فیلم، تصویر کردن معصومیت نسل جوان هدف اصلی او بود.

 

انگ لی می گوید وودستاک افسانه نیست بلکه واقعا اتفاق افتاد. از نظر انگ لی، وودستاک جنبشی را نشان می دهد که نسل جوان تصمیم گرفت با آدمهای دیگر همزیستی عادلانه داشته باشد، یعنی با نژادها و فرهنگهای دیگر و رفتاری صلح آمیز با طبیعت داشته باشد  و البته سکس و مواد و راک اندرول هم بود و در آن دوره تخم خیلی چیزهائی که امروز جدی می گیریم کاشته شد.

 

***

 

گرفتن وودستاکانگ لی، فیلمساز تایوانی تبار آمریکائی، به خاطر توانائی خارق العاده اش در ساختن انواع فیلها از تراژدی و اجتماعی گرفته تا کمدی، و به خاطر تسلطش به هر دو فرهنگ، چین و آمریکا، فیلمساز یگانه ای ست در دنیا.  اما فیلم وودستاک  او برخلاف کارهای قبلی، با استقبال زیاد منتقدهای کن روبرو نشده. ورایتی نوشته این فیلم در بهترین حالتش، یک نستالژی سبک است و برخلاف فیلمهای دیگر این هنرمند، فیلمی است فاقد بلندپروازی. اما شاید جذابیت آن به خاطر ارتباط افکار سیاسی حاکم بر آمریکا در دوره کنونی، یعنی ریاست جمهوری برک اوباما باشد با آن دهه 1960 که جنبش فرهنگ غیرمتعارف، از سینما و موسیقی نهادینه شد و می بینیم که نیم میلیون نفر را جذب کرد.

 

انگ لی که 55 سال دارد –  با فیلم مشهور Brokeback Mountain او، اولین فیلم صریح هالیوودی در باره همجنسگرائی، سال 2005  در کن جایزه اول را گرفت و دو سال بعدش هم انگ لی با فیلم «شهوت، احتیاط» برگشت – این بار فیلمی چینی آورده بود «شهوت، احتیاط»  که آن هم در سال 2007 نخل طلائی را گرفت.

 

اما فیلم یک کارگردان چینی دیگر، یعنی لو یه،  یعنی فیلم تب عشق هم بعد از سروصدائی که به پا کرد به خاطر اینکه در چین به طور غیرمجاز تهیه شده، نتوانست نظر منتقدها را جلب کند. بیشتری ها آنرا فیلم دلسردکننده ای یافتند در باره همجنس گرائی که به قول تاد مککارتی، تنها جرقه های کوچکی از ابتکار در هست. 

 

فیلم چینی دیگری که مورد توجه قرار گرفت، «انتقام» کار جدید کارگردان هنگ کنگی  جانی تو است که به روال همیشه یک فیلم حادثه ای جنائی است با تمرکز بر یک قاتل حرفه ای.

 

خانم کمپیون در فیلم جدیدش Bright Star به فضاهای قرن نوزدهمی فیلم خارق العاده اش پیانو (برنده سال 1993 نخل طلائی) برگشته و ظاهرا کار خارق العاده ای ارائه داده که خیلی ها آن را نامزد جدی جایزه نخل طلائی بهترین فیلم می دانند. فیلمی است در باره جان کیتز، شاعر رومانتیک قرن نوزدهم انگلیس که اشعارش هنوز هم در میان انگلیسی زبانها محبوب است. اینجا هم مثل فیلم پیانو، یک رابطه نابرابر است بین مرد مسن تر و دختر 19 ساله، و خانم کمپیون جان کیتز را از دید این دختر نشان می دهد.

 

کمپیون تنها زنی است نخل طلائی برده در تاریخ جشنواره کن، و شاید امسال تنها زنی بشود که دو تا نخل طلائی می برد. دیوید گریتن، منتقد لس آنجلس تایمز نوشته قدرت خانم کمپیون در نمایش احساسات زنان به قدری است که انگار می تواند زیر پوست آنها برود. با اینکه فیلم پر است از عناصر قرن نوزدهم در صحنه پردازی، لباسها و معماری، ولی خانم کمپیون زیاد به اینها توجه نکرده و تمرکز داده روی احساسات شخصیت ها و استفاده او از اشعار کیتز در دیالوگ های فیلم، می توانست خیلی لوس بشود ولی از دید این منتقد، یکی از امتیازهای فیلم است.

 

امسال در کن، فیلم های زن محور توجه ها را جلب کردند، از جمله فیلمهای جنجالی، باید به فیلم «اگورا» Agora اشاره کنم با شرکت هنرپیشه انگلیسی ریچل وایس، در نقش یک منجم  و برای ایرانی ها از این نظر جالب است که همایون ارشادی، بازیگر فیلم «طعم گیلاس» در آن نقش یک برده را بازی می کند، که اثر جدیدی است از کارگردان نسبتا جوان شیلیائی، «الهاندرو امنابار» Alejandro Amenabar  که فیلم اسپانیائی او «دریای درون» او در سال 2004 جایزه اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان را گرفت.

 

در فیلم جدید امنابار، فیلم «اگورا»  که انگلیسی زبان است، تمرکز روی یک شخصیت باستانی است، زن منجمی است که در کتابخانه افسانه ای اسکندریه تلاش می کرد کتابها و دانش باستان را از حمله شورشیان مذهبی، حفظ کند. تصویر خشن وسیاهی از تعصب مسیحی ها و تلاش آنها برای نابود کردن ادیان دیگر بدست می دهد. استیون زایتچیک، منتقد هالیوود ریپورتر از بازی خانم ریچل رایس تقدیر کرده که توانسته اشتیاق به دانستن و تحقیق را بدون توسل به چیزهای ساختگی، به تماشاگر منتقل کند. منتقد ورایتی، بلندپروازی این کارگردان ستایش کرده در نمایش یکی از لحظه های عطف در تاریخ فرهنگ غرب. 

ویدیو و دنباله مقاله...

May 6, 2009

Adoration

کندوکاو در انواع حقیقت و هویت

 

adoration_2 فیلم ستایش، کار جدید کارگردان نوآور کانادائی، اتوم اگویان، که نمایش آن این هفته در سینماهای آمریکا شروع شده، بازگشتی است به تم و فضای فیلمهای بیست سال پیش اگویان که محور همه آنها، نقش تکنولوژی در وارونه کردن حقیقت بود و تاثیر آن در رابطه آدمها. در فیلم «ستایش» پسری که پدر اردنی و مادر کانائائی اش را سالها پیش در حادثه تصادف اتوموبیل از دست داده است، هویت کاذبی برای خودش می سازد به عنوان فرزند یک تروریست اردنی که در کیف معشوق حامله کانادائی خود، بمب کار گذاشته بود تا هواپیمای عازم اسرائیل را منفجر کند.

 

اتوم اگویان خیلی به تم ویدیو و تصور فرزند از پدرومادر برگشته در کارهایش. در یکی از کارهای اولیه اش که گل کرد بیست سال پیش، Family Viewing پدری دوست داشت از زندگی خانوادگی و اطاق خوابش فیلم بگیرد ولی پسرش نگران مادربزرگ بود که در خانه سالمندان مدام جلوی تلویزیون می نشست. در آن فیلم، حقیقت ویدیو و حقیقت تلویزیون و حقیقت زندگی را کنار هم می گذاشت. یا در فیلم دیگرش بیست سال پیش، Next of Kin باز پسری است که به دعواهای پدرمادر گوش می کند و روانپزشک از زندگی آنها ویدیو می گیرد. در خیلی دیگر از فیلمهای او، با بررسی حقیقت از دیدگاه های مختلف روبرو هستیم که بحث اصالت خاطره و هویت را مطرح می کند.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

جستجو برای حقیقت درونمایه خیلی از فیلمهای دیگر اتوم اگویان هم هست به خصوص مهم ترین فیلمش The Sweet Hereafter یا آخرت شیرین... که تحقیق است در باره یک تصادف اتوبوس مدرسه، از زبان آدمهای مختلف. اگویان، که پدرمادرش ارمنی های مصری هستند مهاجر به کانادا، در فیلم جدیدش، ستایش یا Adoration به موضوع تروریسم و اینترنت پرداخته، و حقیقت و دروغ، در خاطرات یک پسربچه که عامل و قربانی یک حادثه تروریستی را پدر و مادر خودش قلمداد می کند، و کارش به جائی کشیده می شود که تصورش را هم نمی کرد.

 

***

 

در فیلم «ستایش» اتوم اگویان بار دیگر به رابطه تکنولوژی، انسانیت و تروریسم می پردازد و می خواهد نشان دهد که تکنولوژی هر چند پیوندها و گفتگو میان جوامع را گسترش می دهد، اما می تواند حقیقت را وارونه جلوه کند.

 

کارگردان اتوم اگویان می گوید ما حالا توان خارق العاده ای داریم که همیشه در تماس باشیم و به جهان هائی دسترسی داریم که تصورش را هم نمی کردیم. اما هستی مان همچنان در فضای فیزیکی است و هنوز هم رابطه فیزیکی ما با آدمهای دیگر است که هویت ما را می سازد. او می گوید علیرغم تماس با جهان های دیگر، اینترنت و تکنولوژی نمی تواند به اندازه سفر ما در جهان فیزیکی، تاثیرگذار باشد.

 

بازیگر اسکات اسپیدمن می گوید خیلی از ماجراهای این فیلم فقط در سینما امکان پذیر است اما اساس آن، یعنی پسربچه ای که گذشته خودش، و پسر خودش را زیر سئوال می برد، کاری است که همه ما کم یا بیش می کنیم. به خصوص پدرمادری که مرده باشند. این پسر در سن یاغیگری است، سنی که می خواهد بداند کیست و هویت داشته باشد ودنبال راهی می گردد که در نقش جدیدی خود را گم کند، برایش شوق انگیز است که پسر یک تروریست باشد.

 

اسکات اسپیدمن در این فیلم نقش دائی پسربچه را بازی می کند که بعد از فوت خواهرش، پسر او را بزرگ می کند. اگویان توضیح می دهد که این نقش برای بازیگری مسن تر از اسکات اسپیدمن نوشته شده بود، ولی وقتی اسکات امتحان آن را داد، به قدری عاطفی بود که او نقش را به خاطر او عوض کرد، حالا این نقش معنی دیگری پیدا کرده یعنی دائی، به جای اینکه دهه چهارم عمر را صرف این بچه کرده باشد، بیست سالگی اش را وقف کرده... که از نظر عاطفی یک تغییر عظیم است ولحن فیلم را عوض می کند. او بازی اسپیدمن را «انفجاری» توصیف می کند.

محور داستان فیلم، نقش معلم مدرسه است که آن را هنرپیشه کانادائی خانم آرسینه خانجیان بازی می کند که همسر اتوم اگویان است و محور خیلی دیگر از فیلمهای او.

 

adoration_3 دیوان بوستیک می گوید از جمله، در این فیلم روی اینترنت برای مردم موعظه می کند در باره تروریسم و خانواده اش و تصور مردم در باره این چیزها. او می گوید موضوع فیلم این است که کار این پسربچه، با هویت کاذبی که برای خودش آفریده، به چه جاهای تیره ای کشیده می شود.

 

***

 

شاید داستان واقعی مرگ پدرومادر این پسربچه هم نوعی تروریسم بود -- پدر بزرگ بچه این اعتقاد را دارد یعنی می گوید تصادفی که در آن پدر اردنی بچه و مادر کانادائی او کشته می شوند، عمدی بوده، که این بچه را یتیم کرده. او همه عربها را به تروریسم متهم می کند.

 

معلم مدرسه یک خبر واقعی از روزنامه را می دهد به این پسربچه که ترجمه کند. خبر در باره تروریستی است که در چمدان معشوق حامله اش بمب گذاشته که هواپیمای عازم اسرائیل را منفجرکند. زن از ماجرا بی خبر است و جان او و فرزند نازاده اش، در جریان بازرسی امنیتی چمدانهای مسافران، نجات پیدا می کند.

 

به پیشنهاد معلم، این پسربچه که خودش از پدر اردنی و مادر کانادائی است، این خبر را داستان خودش می کند. یعنی خودش را می گذارد جای جنین زن حامله که در اثر کشف بمب در چمدانش، از مرگ نجات پیدا می کند. بعد، این را می برد گذارد روی اینترنت، به صورت ویدیو در چت روم، و بحث در می گیرد در چت روم ها.

 

حادثه تروریستی یعنی بمب همراه با مادر کانادائی حامله از شوهر اردنی، در اسرائیل منفجر نمی شود اما در فیلم، انفجار مجازی هم کافی است. تصادفی که گذشته و سرنوشت این بچه را شکل داده هم مثل این داستان دراماتیک و تکان دهنده است. مثل خیلی دیگر از فیلمهای اتوم اگویان، در هر حقیقت، یک چیز کاذب هست و در هر چیز کاذبی، حقیقت هست. و به این ترتیب، این بچه به جای دیگری می رسد از طریق هویت کاذبی که ساخته که یک خانواده جدید است و یک هویت جدید. این یک خلاصه بود از داستان فیلم که البته پر از پیچش و چرخش های عجیب و غریب است. یعنی یک ملودراماست در چارچوب یک فیلم غیرمتعارف.

 

اما فیلم، به قول ری بنت، منتقد ورایتی، که سال گذشته آن را در جشنواره کن دیده بود، فیلمی است در باره قدرت تفکر کاذب و دروغ به طور کلی و تاثیر آن بر تخیل و ایمان آدمهای دیگرکه دروغ را بارها و بارها تکرار می کنند. دروغی که بارها و بارها تکرار شود، به ایمان تبدیل می شود. فیلمی است با بصیرت، از دید این منتقد.

 

ولی ساختار فیلم، به این نیست. اگویان به سبک فیلمهای دیگرش، به خصوص فیلم «جائی که حقیقت نهفته» Where the Truth Lies ماجرا را در عین حال در چند لایه یا چند خط مختلف جلو می برد، یعنی قصه را همزمان در چند مقطع زمانی مختلف و از چند دیدگاه مختلف جلو می برد. ساختار پیچیده ای است، که می خواهد به بحث جنجالی در چت روم اینترنتی برسد. وقتی این پسربچه داستان را در اطاقهای گپ اینترنتی، یا چت روم ها بیان می کند، صدای اعتراض از گوشه و کنار بر می خیزد و مسائل جدیدی مطرح می شود، و از جمله بحث اخلاق تروریسم باز می شود و مفهوم قهرمانی و آنچه «شهادت» خوانده می شود.

 

adoration_egoyan سئوال این است که یک عرب اردنی می خواسته دوست دختر حامله کانادائی اش را در انفجار هواپیمائی در اسرائیل قربانی کند، آیا قهرمان بوده یا جنایتکار؟ آیا قربانی کردن زن جوان و فرزند به دنیا نیامده او، یک قهرمانی است یا یک عمل خبیثانه؟ آیا این زن شهید است یا قربانی؟

اما به قول منتقد ورایتی، تماشای این بحث های چت روم ویدیوی یک کم خسته کننده است چون بحث ها خیلی طولانی می شود. اما در این فیلم، اگویان موضوع های مختلفی را مطرح می کند، از مشکل ارتباط در ماورای مرزها و فرهنگها، تا علاقه انسان به خلق هویت های متعدد و حقیقت های متعدد، یا جانشین سازی.

 

ورایتی نوشته هرچند اگویان، همانطور که در فیلمهای دهه 1980 خودش هم نشان داد، خیلی به موضوع نقش تکنولوژی و سوء استفاده از تکنولوژی در زندگی های ما علاقه دارد، اما در این فیلم، این ها را کنار می گذارد برای اینکه به قصه دراماتیک فیلم چرخشی غیرعادی بدهد، وقتی معلم مدرسه با بازی آرسینه خانیان، می رود با دائی بچه ملاقات می کند با سئوال های عجیب و غریب در باره والدین بچه... با توجه به اینکه ایده ترجمه آن خبر تروریست هم از خود این معلم آمده، شاید بشود حدس زد که داستان به کجا کشیده می شود.

منتقدها فیلمهای پیچیده دوست دارند، چون امکان قلمفرسائی به آنها می دهد. وکارگردانهائی مثل اتوم اگویان هم طوری کار می کنند که خوراک بدهند به منتقدها برای این قلمفرسائی ها. اصلا انگار نقد فیلمش را قبل از سناریوی آن در ذهنش می نویسد.

 

اما بعضی منتقدها زیرکانه دم به تله نمی دهند. . اسکات فونداس در ویلج وویس نوشته در این فیلم اگویان دارد زور می زند و عرق می ریزد که حرفهائی که در فیلمهای بست سال پیش بدون زحمت طرح می کرد را به خورد تماشاگر بدهد. و اختلاف سلیقه ها هم جالب است. در حالیکه منتقد هالیوودریپورتر موسیقی مایکل دینا Danna را امتیاز فیلم دانسته، منتقد «ورایتی» نوشته این موسیقی همان لطمه ای که به فیلمهای دیگر اگویان می زند، به این فیلم هم زده است.

ویدیو و دنباله مقاله...