Showing posts with label Los Angeles. Show all posts
Showing posts with label Los Angeles. Show all posts

July 7, 2009

Michael Jackson Memorial

روز وداع با مایکل جکسن

 

MJ_performs4 هنرمندی که مراسم تشیع جنازه و یادبود او امروز، هفتم جولای، 2009، در تالار عظیمی در لس آنجلس به یک رویداد جهانی تبدیل شد که بیشتر از یک میلیارد نفر در سراسر دنیا در آن سهیم شدند. دهها شبکه تلویزیونی جهانی این مراسم را زنده پخش کردند و برای بلیط مجانی شرکت در آن که یک میلیون و نیم نفر تقاضا کرده بودند، فقط 17 هزار نفر به قید قرعه انتخاب شدند. در این گزارش بخشی از مراسم زنده از تلویزیون صدای آمریکا پخش می شود.

 

کامبیز حسینی: و می رسیم به گزارش هنری بهنام ناطقی، همکار شباهنگ در نیویورک، که همزمان با برگزاری مراسم تشییع جنازه و یادبود مایکل جکسن، هنرمند برجسته موسیقی پاپ جهان، به گزارش هائی در باره زندگی و هنر او اختصاص دارد. مراسم تشییع مایکل جکسن از ساعت شش صبح به وقت لس آنجلس شروع شد و جهانیان از طریق تصاویر زنده شاهد همراه خانواده جکسن با جسد او بودند برای تدفین و گردهمائی 17 هزار نفر برای شرکت در مراسم یادبود او، که همچنان ادامه دارد. ولی بهنام! در ایران مرگ مایکل جکسن را هدیه الهی به نظام جمهوری می دانند برای اینکه بلافاصله جایگزین خبرهای ناراحت کننده ی سرکوب خونین تظاهرکنندگان در خیابانهای تهران شد.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

بهنام ناطقی: ولی ببین در خیابانهای دنیا، در خانه میلیاردها انسان در سراسر دنیا چکار کرد؟ از چین گرفته تا هندوستان و برزیل تا کشورهای آفریقائی، همه طی 11 روز گذشته نگاهشان حیرت زده شان به این حادثه است، که هنرمندی را آنهم در آستانه بازگشت خیره کننده اش به صحنه و رقص و اجرا در 50 سالگی از دنیا گرفت. و خیزش اجتماعی در ایران تنها قربانی خبری نبود، رسانه ها در آمریکا به قول 64 درصد از پاسخ دهندگان به یک نظرسنجی مرکز پیو Pew در نمایش تصاویر تکراری مایکل جکسن و تمرکز به روی جزئیات مرگ و وصیت و حضانت فرزندخواندگان او، زیاده روی کردند.

 

تصاویر مایکل جکسن در چند صحنه مشخص، از جمله محاکمه اش یا در مصاحبه هایش، بارها و بارها از تلویزیون ها تکرار شدند، همراه با مصاحبه های متعدد با برادرانش، با همکارانش، با هوادارانش و با هنرمندان و چهره های فرصت طلبی که همه سعی کردند از مرگ او برای مطرح کردن خودشان استفاده کنند.

 

ولی به گفته جو جروفولی، مرگ مایکل جکسن، در این شرایط برای آمریکائی ها، مثل افیون فرهنگی عمل کرد و کمک کرد به مردم آمریکا که همه چیز را فراموش کنند، از کسادی اقتصاد گرفته، تا دو جنگ خونین، تا مناقشه بر سر طرح تاریخی اوباما رئیس جمهوری آمریکا برای انقلاب در نظام بهداشتی کشور، و مردم یکسره به سرزمین هرگز یا Neverland سفر کردند تا شاهد تکرار بی امان کلیپ های مایکل جکسن و فیلمهای او باشند... در این میان، جالب ترین ویدیوها، تصاویری بود از همین Staple Center که مایکل جکسن را در اوج چاپکی و خلاقیت هنری نشان می دهد، هم در اجرای رقص ها و خواندن ترانه ها و هم در صحنه آرائی و تنظیم بصری -- آن هم روز پیش از مرگش در اثر ایست قلبی.

 

***

 

یک میلیون و 400 هزار نفر برای گرفتن یکی از هفده هزار بلیط مراسم یادبود مایکل جکسن در تالار مرکز Staple لس آنجلس ثبت نام کرده بودند، در حالیکه هزاران نفر در صف ایستادند تا روی دیوار یادبود جمله ای یا نقشی بنگارند.

 

MJ_tkts هوادار مایکل جکسن ابونی باتلر خوشحال است که داغ ترین بلیط دنیا را بدست آورده که می گوید قیمت ندارد. خبر نتایج قرعه کشی بلیط ها را 24 ساعت پیش با ای میل یا تلفن به برندگان اطلاع دادند . زک ماس، هوادار مایکل جکسن می گوید که خوشحالی اش مثل این است که در دانشگاه قبول دشه باشد ولی از آن هم بیشتر است چون ده هزار دانشگاه است اما این بلیط نظیر ندارد. برای جلوگیری از بازار سیاه بلیط ها، به هر برنده یک مچ بند مخصوص داده شد بود.

 

چندین روز است که خبرنگاران و واحدهای سیار شبکه های خبری، اطراف دادگاه و همچنین دوربر Forest Lawn گورستان محل برگزاری مراسم ختم خانوادگی مایکل جکسن، اجتماع کرده اند و خبرهای زنده و مصاحبه ها با وکلای او و خانواده در باره وصیت نامه و حضانت فرزندان، طی 11 روز اخیر بی وقفه ادامه داشت.

 

ونگاه ها متوجه Neverland مجموعه مسکونی سابق مایکل جکسن بود که معلوم نیست آیا سرانجام به آرامگاه او با جاذبه توریستی بین المللی تبدیل خواهد شد. اما ارزشمندترین یادگار او شاید این نوار باشد که دور روز قبل از مرگش از تمرینی در استیپل سنتر ضبط شده است.

رندی فیلیپس مدیر شرکت AEG تهیه کننده 50 کنسرتی که قرار بود مایکل جکسن از ماه آینده در آمریکا شروع کند، می گوید برنامه آنها این است که این ویدیو را به جای کنسرت مایکل جکسن در همان تالار در لندن بگذارند چون همه آن عین چیزی است که مایکل می خواست -- او می افزاید که برنامه لندن امکان دارد که با اجرا های زنده چهار برادر مایکل همراه باشد. او می گوید همین که دوستش مایکل را دفن کند، نقش خودش به عنوان رئیس کمپانی AEG را از سر خواهد گرفت.

 

از این نوار که کمپانی AEG در اختیار سرویس های خبری گذاشته چنین بر می آید که به زودی شاهد کالاهای تازه برای هواداران مایکل جکسن خواهیم بود.

 

MJ_performs رندی فیلیپس می گوید صدساعت فیلم گرفته شده و تقریبا تمام کنسرت دو ساعته او به صورت تمرینی فیلمبرداری شده و به از اجراها به قدری نوار صدا وجود دارد که یک آلبوم دوتائی از اجراهای زنده این کنسرت منتشر خواهد شد. او می گوید هنوز جزئیات بهره برداری قانونی از این تصاویر و نوارهای صدا در مذاکرات بین وراث مایکل جکسن و کمپانی AEG نهای نشده است.

 

***

 

کامبیز حسینی: مرسی از این گزارش. هر چند البوم Thriller مایکل جکسن پرفروش ترین آلبوم تاریخ صفحه پرکنی در جهان است، اما ظاهرا پرفروش ترین آلبوم مایکل جکسن هنوز بیرون نیامده. ولی خیلی ها انتقاد می کنند از این حساسیت خارق العاده به مایکل جکسن و می گویند رسانه ها دارند زیاده روی می کننند.

 

بهنام ناطقی: این سئوال روز یکشنبه در برنامه «منابع موثق» Relaiable Sources که یک برنامه مخصوص بررسی رسانه هاست در شبکه CNN مطرح شد و خبرنگار این شبکه دان لمون که تقریبا 24 ساعت دارد در این باره گزارش می دهد، این انتقاد را نخبه گرایانه یا elitist خواند و گفت شاید این انتقاد به پوشش خبری مرگ پرنسس دایانا وارد می بود اما نه در باره مایکل جکسن او گفت: مایکل جکسن یک رهبر مقاومت مدنی اتفاقی است و یک پیش کسوت اتفاقی است که در خیلی از رشته ها، کار تازه ارائه داد و مرزها و دیوارها را در هم کوبید. و جالب است که شماره تماشاگران CNN که با مرگ مایکل جکسون 63 درصد از معمول بالاتر رفت، که نشان دهنده علاقه و توجهی است که به این هنرمند وجود دارد که به خاطر محاکمات جنجالی اش به اتهام دستمالی بچه ها نیست که تبرئه شد و به خاطر خبرهای جنجالی رنگین نامه ها در باره دعواهای حقوق متعدد و ادعاها نیست، بلکه به خاطر موسیقی خارق العاده ای است که به وجود آورد که قلب و روح میلیارد ها انسان را طی سی و پنج سال گذشته لمس کرده.

 

MJ_memorial کامبیز حسینی: می گویند ثروت او از مرز نیم میلیارد دلار می گذرد، حتی با احتساب صدها میلیون دلار بدهی که دارد، و حالا سر آن دعواست بین وراث او، ولی میراث هنری او که کسی بر سرش دعوا ندارد، آن چیست؟

 

بهنام ناطقی: مایکل جکسن آدم غریبی بود، به طرز غریبی داد صورتش را دستکاری کردند، برای مرض تغییر رنگ پوستش، دوا می خورد. می گویند همنشینی با بچه ها را ترجیح می داد به بزرگترها، و میلیونها دلار برای ساکت کردن خانواده هائی که از طریق بچه هاشان به او نزدیک شدند، پرداخت کرد و می گویند وسواسش این بود که شکل پدرش نشود، چون شکل پدرش بود اگر این کار ها را با خودش نمی کرد.

 

اما غریب ترین و عجیب ترین جنبه وجود مایکل جکسن، به قول راب شفیلد Rob Sheffield منتقد و نویسنده مجله فرهنگی «رولینگ استون»، موسیقی او بود. داستان راجع به مصیبت های خانوادگی یا سوء مصرف مواد مخدر در میان چهره های مشهور سکه یک پول است بسکه ریخته، ولی هیچکس در تاریخ نبوده که مثل این مرد موسیقی نوشته باشد و موسیقی خوانده باشد و اجرا کرده باشد.

 

MJ_daughter تکرار تاریخچه اش ضروری نیست و همه می دانند که اواخر دهه 1960 و اوائل دهه 1970 یک بچه ستاره و اعجوبه رقص و آواز بود و بعد در سال 1979 آلبوم Off the Wall را بیرون داد که یک آلبوم دیسکو بود آن هم در وقتی که در جهان موسیقی علیه دیسکو صف کشیده بودند اما فرق این آلبوم که هنوز هم از آلبوم های دوست داشتنی مایکل جکسن است، با دیگر آلبوم های دیسکو این بود که در آن، مایکل جکسن کل موسیقی پاپ را بازاندیشی کرده بود، از دیدگاه دیسکو، به طرزی که به قول این منتقد، هیچکس قبل از او نکرده بود. در همان آلبوم، مایکل جکسن به قدری ترانه های شماره یک گذاشته بود که رادیوها وقت نداشتند بزنند و تنها دلیلی که اولین آلبوم سولوی مایکل جکسن را الان کسی زیاد به خاطر نمی آورد، آلبوم بعدی خود مایکل جکسن، یعنی البوم Thriller است، یعنی پر فروش ترین البوم دنیا، که تمام موسیقیدانان پاپ در تمام دنیا دهه 1980 را صرف کردند برای اینکه خودشان را با آن تطبیق بدهند.

 

کامبیز حسینی: مایکل جکسن در موسیقی سول و ریتم اند بلوز کار کرده بود، ولی واقعا منابع الهام او چی بود؟

 

بهنام ناطق: موسیقی ای خلق کرد که از ریتم اند بلوز، فانک و راک و پاپ بالاتر ایستاد و با کمک تهیه کننده همکارش کوئینسی جونز، کاری در آن اوائل دهه 1980 که موسیقی بیست سال بعد از آن را پیش بینی کرده بود و منبع الهام نه تنها هنرمندان پاپ و راک دنیا شد، بلکه موسیقی فانک و هیپ هاپ و رپ و همه آنچه بعدش آمد را تحت تاثیر قرار داد. در مجله نیویورکر، منتقد برجسته کلیفا سنه، از جمله به تاثیر متقابلی پرداخته که مایکل جکسن بر موسیقی افریقا داشت و از جمله از برداشت مایکل جکسن یاد می کند از ترانه مشهوری از مانو دیبانگو، که گستره نفوذها ومنابع الهام مایکل جکسن را نشان می دهد.

 

MJ_memorial2 کلیفا سنه می نویسد موفقیت آلبوم Thriller به قدری است که هر نه ترانه آن که به عنوان تک ترانه هم پخش شده اند و پرفروش ترین های تاریخ مانده اند، صدایشان بلندتر و رسا تر است از تمام مقالات رنگین نامه ها در باره مشکلات خانوادگی و حقوقی و جزائی مایکل جکسن در ارتباط با بدهی هایش و اتهام بچه آزاری.

 

همان موقع یعنی سال 1982 «جان راک ول» منتقد موسیقی نیویورک تایمز، نه تنها این آلبوم را به عنوان یک آلبوم خارق العاده پاپ ستایش کرد، بلکه نوشت که این آلبوم نشانه امیدوارکننده ای است در باره فروریختن مرزهای ویرانگر میان موسیقی سیاه و سفید در آمریکا و از بین رفتن شکافها بین سیاهپوستان و سفیدپوستان در آمریکا.

 

دیوید سیگل، کارشناس دیگر موسیقی در مقاله ای هفته پیش در نیویورک تایمز نوشت که بعد از جکسن، شهرت جهانی دیگر همانطور نخواهد بود و دستیابی به قله ای از شهرت و محبوبیت که مایکل جکسن به آن رسید برای هیچ ستاره راک و پاپ دیگری امکان پذیر نخواهد بود.

کامبیز حسینی: بهنام، می دانم که در بررسی میراث هنری و فرهنگی مایکل جکسن حرف بسیار است و خبر خوب این است که تو یک برنامه فوق العاده خواهی داشت از صدای آمریکا در باره مایکل جکسن...

 

بهنام ناطقی: روز یکشنبه برنامه زن امروز پخش نمی شود به جای آن، این برنامه ویژه یکساعتی پخش خواهد شد که در آن سعی ما این خواهد بودکه جنبه های گوناگون کار وهنر مایکل جکسن را بررسی کنیم. اما قبل از اینکه برویم، می دانی که هنرمندهای بزرگ عالم از مادونا و U2 گرفته تا جی زی و دیگران، هر جا بودند لحظه ای را به یاد مایکل جکسن اختصاص دادند و یکی از جالب ترین اینها، خانم بیانسه است، مطرح ترین بانوی موسیقی پاپ آمریکا، ملکه، که در کنسرت تاریخی اش روز یکشنبه در جشنواره مشهور شهر نیوارولئان، ترانه Halo خود را با تغییر بعضی از اشعارش، به بزرگداشت مایکل جکسن، سلطان پاپ اختصاص داد. این هم ستایش ملکه پاپ از سلطان بی چون و چرای موسیقی پاپ.

 

(در پایان برنامه ویدئوی کنسرت بیانسه در تجلیل مایکل جکسن و بعد از آن، صحنه هائی زنده از مراسم یادبود او پخش می شود در حالیکه هنرمندان همگی روی صحنه هستند در خواندن ترانه مشهوری که مایکل جکسن برای خیریه ساخت: جهان مائیم! We Are the World )

ویدیو و دنباله مقاله...

June 24, 2009

Iran Election in Media – 8

بازتاب بحران ایران در رسانه ها – 8

 

cartoon_up_by_Ken_Catalino در ادامه تم «جهان دارد نگاه می کند» در این برنامه ابتدا می پردازدیم به بازتاب مرگ فجیع ندا آقا سلطان در رسانه های جهان، و نگاهی داریم به نقش زنان در خیزش اجتماعی مردم ایران، از جمله از دانا گلدستاین و همچنین جودیت ریچ، نویسنده کتاب آینده فمینیسم، و مصاحبه ای پخش می شود در باره گردهمائی کارشناسان ایرانی در موزه «تحمل پذیری» لس انجلس.

 

کامبیز حسینی: و می رسیم به گزارش امشب بهنام ناطقی، همکار شباهنگ، که بار دیگر از لس آنجلس به ما ملحق می شود. بهنام! لس آنجلس رفته بودی برای جشنواره فیلم، ولی ظاهرا موضوع عوض شد. چون همانطور که اوباما گفت و مردم حاضر درخیابانهای تهران می گویند، جهان دارد نگاه می کند.

 

بهنام ناطقی: درسته جهان دارد نگاه می کند و چهارچشمی هم نگاه می کند. و رویدادهای تاریخی که در ایران جریان دارد، همانطور که برای تماشاگران ما حال و هوای فیلم دیدن نمی گذارد، برای ما همان مجال پرداختن به موضوع های دیگر را نمی دهد. ولی روز گذشته در لس آنجلس جمعی از فعالان سیاسی و آزادی مذاهب در جلسه ای در موزه تحمل پذیری اوضاع ایران را از دیدگاه های خودشان برای چند تا از نمایندگان مطبوعات و رادیوتلویزیونها تشریح کردند که در پایان برنامه امشب گزارشی از آن پخش می کنیم.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

کامبیز حسینی: در میان یادداشتهای کاربران اینترنتی در ایران می خواندم که به دلیل سانسور شدید فضای خبری در داخل کشور، خیلی از ایرانیان که به ماهواره و اینترنت شاید دسترسی نداشته باشند، هنوز نشنیده اند که چگونه ندا آقا سلطان، برای میلیاردها نفر در سراسر جهان به چهره بارز و شمایل اصلی بحران امروز ایران تبدیل شده.

 

بهنام ناطقی: درسته، و مطالب جراید و رادیوتلویزیون ها در باره او ادامه دارد. شب گذشته تمام شبکه های خبری آمریکا گزارش های مفصلی در باره این قربانی ناخواسته و این قهرمان اتفاقی پخش کردند.

 

بعضی او را ژاندارک ایران خوانده اند و بعضی فرشته آزادی، اما همه برای عمر کوتاهش که بیهوده پرپر شد، اشک ریختند. از اقوام و. دوستانش نقل کردند که او حتی سیاسی نبود و در انتخابات هم رای نداده بود. و با شروع حمله چماقداران سرکوبگر جمهوری اسلامی، تصمیم داشت همراه با معلم فلسفه و معلم موسیقی اش، از محل تظاهرات خارج شود. در هرحال، حضور او به عنوان شمایل اصلی این خیزش، نشان دهنده نقش تعیین کننده زنان است در تحولات اجتماعی ایران، که از سی سال پیش، اندام زن، به صحنه جنگ عقیدتی درایران تبدیل شد و حالا هم حقوق زن، یکی از اعتراض های اصلی و یکی ازخواسته های اصلی خیزش ضدجمهوری اسلامی است که با اعتراض به تقلب در انتخابات شروع شد.

 

Neda by O'Brienدر پایگاه عظیم سیاسی اجتماعی اینترنتی هافینگتن پست که هنرمندان و نویسندگان مشهور در آن مطلب می نویسند، خانم دکتر جودیت ریچ، نویسنده کتاب «آینده فمینیسم» می نویسد 12 سال پیش که اولین چاپ این کتاب را منتشر کرد، تصورش را هم نمی کرد که جواب به سئوال آینده فمینیسم کجاست را بشود در خیابانهای قیام زده ی تهران پیدا کرد.

 

جودیت ریچ می نویسد زنان ایران ریخته اند به خیابان برای اعتراض چون دیگر نمی خواهند خواسته های خود در باره اصلاح قانون اساسی و قوانین دیگری که حقوق زن را محدود می کند، فرو بخورند.

 

انگار از زن چادر پوش ناگهان پوست می اندازد و به پروانه ای تبدیل می شود برای آزادی... آیت الله حیرت کرده و فریاد می زند خودت را بپوشان زنیکه...

 

دانا گلدستاین، نویسنده سایت خبری و تفسیری Daily Beast پایگاه پرباری که سردبیر مشهور تینا براون آن را اداره می کند، می نویسد که چیزی که کمتر در گزارش ها می بینیم این است که رهبری تظاهرات اعتراض آمیز را دختران ایرانی بر عهده دارند، زیر چماق و شیلنگ آب داغ و حتی ضربات گلوله... و نقل قول جالبی کرده از خانم سنم اندرلینی Sanam Anderlini فعال سیاسی در واشنگتن که گفته نمی خواهد بگوید که این انتخابات نقطه عطف، یا دگرگونگاهی برای زنها بود بلکه عقیده دارند زنها نقطه عطف و دگرگونگاه برای این انتخابات بودند. خانم آذر نفیسی، نویسنده کتاب مطالعه لولیتا در تهران، هم در سی ان ان زنان ایران را به قناری های معدن ذغال سنگ تشبیه کرد و گفته اگر می خواهید جهت آینده ایران را بدانید، زنان ایران را نگاه کنید در پیامد این انتخابات.

 

 Cartoon_Liberty_Chador_buterflyفرید زکریا، سردبیر هندی تبار مسلمان نیوزویک در CNN گفت اگرنظام به سرکوبی تظاهرکنندگان و پاکسازی های استالینی در دستگاه دولت و ارتش بپردازد، چنانکه این روزها شاهدش هستیم، این نشانه ضعف نظام جمهوری اسلامی و علامت این است که دیر با زود ساقط خواهد شد. به این ترتیب، خطی کشیده می شود از جنبش زنان به خیزش اعتراض به نتیجه انتخابات، به سرکوبی و سرانجام، سقوط نظام.

 

کامبیز حسینی:  بهنام با سرکوبی شدید امروز در میدان بهارستان، بعضی ها در اینجا از پایان اعتراض حرف می زنند. در این باره چیزی شنیده ای؟

 

Newsweek_coverبهنام ناطقی: حرف راجر کوئن، ستون نویس نیویورک تایمز را که در تهران است باید برایت نقل کنم که با یادآوری اینکه انقلاب سال 1357 یک سال طول کشید تا به نتیجه رسید، می نویسد قیام 2009 حالا اولین مرحله اش را به پایان رسانده است، اما هرج و مرجی که نتیجه انتخابات پدید آورد و فشار «جناح راست نوین» برای سرکوبی به یقین ادامه خواهد یافت و جمهوری اسلامی تضعیف شده است.

 

کامبیز حسینی: از گشت و گذارت در رسانه ها، مطبوعات و پایگاه های اینترنتی، امروز چه چیزی برای تماشاگران فراهم کرده ای؟

 

بهنام ناطقی: بعد از مصاحبه مطبوعاتی دیروز در کاخ سفید که اوباما بخش بزرگی از آن را به تشریح موضع خود در قبال رویدادهای ایران اختصاص داد، مفسران برجسته در برنامه های خبری تلویزیون، آن را نخستین لغزش های ریاست جمهوری او در سیاست خارجی توصیف کردند و از جمله همه گفتند واژگان سرسخت تری که دیروز به کار برد برای محکوم کردن کشتار در خیابانها و یادی که از ندا آقا سلطان کرد، در روزهای گذشته بیسابقه بود در حالیکه خود اوباما تغییر موضعش را انکار کرد. این موضوع با انتشار خبر روزنامه گاردین حاکی از اینکه قبل از انتخابات از سوی رئیس جمهوری آمریکا نامه ای به آیت الله خامنه ای ارسال شده بود، شاید کمی توجیه بشود که چرا روزهای اول درگیری، اوباما لحن ملایم تری داشت شاید چون امیدوارتر بود. اما اگر در آمریکا مفسران نگاهشان به واکنش رئیس جمهوری خودشان است، باید گفت جلودار خیزش آزادی خواهانه درایران، رئیس جمهوری آمریکا و دولت آمریکا نیست و این موج، واقعا در سطح خیابانها ودر کوچه و بازار ایران با اعمالی که مردم انجام می دهند، جلو می رود، نه با حرفهای تند یا کمترتند اوباما و براون و دیگر رهبران جهان، و نظام هم فقط می تواند واکنش نشان دهند. سکان دار خود مردم هستند.

 

کامبیز حسینی: این روزها می بینم دوستان در فیس بوک کارتونهائی که تو در شباهنگ پخش می کنی را تقاضا می کنند. امروز کارتون های سیاسی چی داریم؟

 

بهنام ناطقی: در انتقاد از موضع اوباما، به این کارتون بر می خوریم...

Cartoon_Yawn_by_Eric_Allie

خوریم از هنرمند آمریکائی اریک الی، براساس تابلوی معروف فریاد از ادوارد مونش، تحت عنوان خمیازه...

اما خیلی ها به نقش توئیتر و اینترنت و سایت های اجتماعی پرداخته اند...

Cartoon_Citizen-Journalism_Monte_Wolverton

از جمله این کارتون در باره نقش اینترنت و تیوتر، که به قول نیتان هاج، نویسنده مجله Wired برای اولین بار قابلیت های رسانه های اجتماعی مثل یوتیوب و فیس بوک و تیوتر را نشان داد در دور زدن سانسور دولت و سازمان داده به اعتراضهای دسته جمعی.

cartoon_twitter  

یا در این اثر، با استفاده از نام توئیتر که به معنی جیک جیک گنجشک است، شاهد هستیم که توئیتر به صورت پرنده آزادی بر سر و کله رهبر جمهوری اسلامی و رئیس جمهوری مورد علاقه او چکار می کند.

cartoon_1_man_1_vote_John_Trever

صحبت از رئیس جمهوری انتخابی شد، این کارتون در زیر می گوید برای انتخابات در ایران یک مرد و یک رای کافی است. اثری است از جان ترور

Cartoon_Khamenei_by_Taylor_Jones  

در این کارتون از تیلور جونز، بازهم رهبر جمهوری اسلامی را داریم و خبرنگاری را که بعد از قرار گرفتن رای رهبری در صندوق آماده است برنده انتخابات را پیش بینی کند.

Cartoon_Hostage_by_John_darkow

در این کارتون از John Darkaw موجودی که شبیه احمدی نژاد است می گوید مافقط بلدیم گروگان بگیریم وم نشان می دهد که چگونه انتخابات ایران را گروگان گرفته.

Cartoon_Fraud_by_Nate_Beeler

در این یکی، از Nate Beeler آقای احمدی نژاد می گوید در حرف معترضانی که او را به تقلب متهم می کنند، همانقدر حقیقت است که در هولوکاست یا کشتار یهودیان توسط آلمان نازی، که به یاد داریم آقای احمدی نژاد منکرش شده بود.

Cartoon_Mockacracy_by_Gordon

در این کارتون، سران نظام به خبرنگار توضیح می دهند که نظام آنها دمکراسی یا اقتدارگرائی یا دیکتاتوری نیست بلکه مسخره سالاری است یا Mockacracy

 

کامبیز حسینی: مرسی بهنام از این کارتون ها... ولی در لس آنجلس چه کار کردی، هنوز نگفتی.

 

بهنام ناطقی: دیروز در لس انجلس در موزه Tolerance تحمل پذیری، جلسه ای برپا شده بود با شرکت چند کارشناس و فعال سیاسی و مذهبی ایرانی برای تبادل نظر و تشریح امور ایران برای خبرنگاران مطبوعات آمریکا، و از جمله به این نتیجه رسیدند که اختناق در ایران باید توسط شورای امنیت سازمان ملل رسیدگی بشود.

 

ویدیو و دنباله مقاله...

June 22, 2009

Iran Election in Media - 6

بازتاب بحران ایران در رسانه ها – 6

 

Neda_Obama_poster در این گزارش، به دنبال تم «جهان دارد نگاه می کند» ابتدا نقش رسانه های غیرمتعارف مثل تیوتر را بررسی می کنیم، در پیامد تصاویر تکان دهنده خونریزی در دماغ و چشم های ندا اقا سلطان، که یکشبه به سمبول خیزش اجتماعی مردم ایران تبدیل شد. بخشی از برنامه تصاویری از روزنامه های جهان نشان می دهیم که عکس تظاهرات خیابانهای ایران را در صفحات اول چاپ کرده اند و از جمله مقاله فواد عجمی، نویسنده صاحبنظر جناح راست آمریکا را بررسی می کنیم در واکنش به موضع ابراز شده توسط رئیس جمهوری آمریکا، و چند کاریکاتور برگزیده.

 

پریسا فرهادی: ... و می رسیم به گزارش همکار شباهنگ بهنام ناطقی، که امروز از لس آنجلس به ما ملحق می شود و به روال روزهای بحرانی ی اخیر، به همراهش، نگاهی می اندازیم به بازتاب رویدادهای ایران در رسانه ها و مطبوعات جهان. (به بهنام)... بهنام، یاد آن جمله معروف انگلیسی می افتم که The World Is Watching... واقعا هم هر بیشتر خطوط ارتباطی رسانه ها را با داخل ایران کم می کنند و خبرنگارها را بیرون می کنند، نگاه ها بیشتر تمرکز می دهد روی ایران...

 

بهنام ناطقی: بله جهان دارد نگاه می کند، و چهارچشمی هم دارد نگاه می کند و با حیرت و هیهات و دهان باز... دارد نگاه می کند و مبهوت است از آنچه می بیند.

 

گزارش ویدیوئی بهنام ناطقی

خبرگزاری آسوشیتدپرس و دیگر خبرگزاریها، در تفسیرهائی که چند ساعت پیش بیرون دادند، می نویسند تصاویر ویدیوی آماتوری که فواره زدن خون از دهان ودماغ یک دختر جوان دانشجوی فلسفه، ندا آقا سلطان را یک شبه در سراسر دنیا پخش کرد به سرعت به شمایل یا icon جنبش مخالفان نظام ایران تبدیل شد و سیلی از خشم علیه سرکوبی توسط نظام را سرازیر کرد.

 

با استفاده از یکی از پوسترهای معروف اوباما که زیرش نوشته بود امیدی، پوستری برای ندا ساخته اند و شاهد کارهای دیگری از هنرمندان هستیم در بزرگداشت او، که در صفحات متعددی که در فیس بوک و اینترنت باز شده می بینیم.

 

از دید تفسیرنویسان آسوشیتدپرس، آنا جانسن و مایکل واینستاین، این تصاویر خونین تاثیر مهمی در طرزتلقی افکار عمومی نسبت به نظام خواهد گذاشت، همانگونه که مرگ تظاهرکنندگان علیه شاه، تاثیرگذار بود.

 

شبکه خبری ABC آمریکا که ویدیوی دردناک و تکان دهنده تیرخوردن وجان دادن ندا را در سایت اینترنتی اش منتشر کرده و بعد از تشریح جزئیاتی که در تصاویر آن دیده می شود، می پرسد آیا ندا آقا سلطان، ژانداک ایران است؟

 

هفته نامه اشپیگل آلمان می نویسد یوتیوب تلاش کرد که از انتشار گسترده و برق آسای ویدیوی 40 ثانیه ای مرگ ندا جلوگیری کند اما کاربران راه هائی برای دورزدن سانسور یوتیوب پیدا کردند. اما مرگ ندا، بلافاصله او را به قهرمان ملی تبدیل کرد و این را در آثار هنری که در یوتیوپ ودیگر پایگاه های اجتماعی اینترنت قرار گرفت، می بینیم. سایت های بزرگداشت یا یادبود ندا در فیس بوک سه هزار چهارهزار عضو دارند الان و مردم روی این صفحات انواع شعرهای رقت انگیز و همچنین واژگان خشمگین خودشان را منتشر می کنند.

 

پریسا فرهادی: در مطبوعات و رسانه ها، چه واکنش هائی می بینی به نظرهای رئیس جمهوری آمریکا... آقای اوباما بود که روز یکشنبه گفت جهان مراقب ایران است.

 

بهنام ناطقی: بله، پریسا، همانطور که گفتی، جهان دارد نگاه می کند و چهارچشمی هم نگاه می کند... نگاه مطبوعات و رسانه های دنیا متوجه ایران است و این را در صفحات اول روزنامه های دنیا می شود دید.

 

Neda_Street_Amirabad_sabegh امروز روزنامه ها، ضمن تعقیب خبر بالاگرفتن خشونت ها و مقاومت اعتراض کنندگان در برابر گاز اشک آور و چماق و گلوله، به چند جریان عمده در خبرها اشاره دارند، که همه تهدیدهای عمده را نشان می دهند برای بقای نظام، یا به کل، یا به شکلی که تاکنون بوده. یکی از تیترهای تحلیلی، به شکاف عمیق در هیات حاکمه جمهوری اسلامی اشاره دارد، که برای نخستین بار امکان دارد بخشی از بدنه نظام را در برابر بخش دیگر بگذارد.

 

بعضی دیگر، به پیامد تهدید آیت الله خامنه ای، مرز جنایت بالا کشانید و از طرف دیگر اشاره دارند که خامنه ای اشاره دارند که از یک طرف خشونت را تا این پیام و طرز عمل حکومت، شعارها را از اعتراض به تقلب در انتخابات گذر داد به فراخوان سقوط رهبر و نظام. در آمریکا هم موضوع روز، واکنش محتاطانه پرزیدنت اوباماست که از یک طرف مخالفت جناح راست را برانگیخته، و از طرف دیگر، تحلیل ها و حدس و گمان هائی را در نشریات حامی دولت برانگیخته.

 

پریسا فرهادی: بهنام! آقای اوباما در باره اعمال خشونت با لحن شدیدتری روز یکشنبه هشدار داد... و به جمله ای از مارتین لوترکینک قهرمان مبارزه غیرخشونت آمیز آزادی مدنی آمریکا، استناد کرد که گفته: «قوس اخلاق، دراز و بلند است، اما همیشه به سمت عدالت می چرخد.»

 

news_wall_street_journal بهنام ناطقی: درسته... وال استریت جورنال امروز در مقاله ای تحول لحن و گفتمان رئیس جمهوری آمریکا را بررسی کرده، و می نویسد آقای اوباما، برای اولین بار از واژه «عدالت» استفاده کرد که به نظر همکاران او در کاخ سفید، بیشتر از واژه «آزادی» که مورد استفاده جرج بوش بود، برای جهان اسلام، طنین دارد ولی به گفته فواد عجمی، استاد دانشگاه جانز هاپکینز و عضو موسسه هوور در دانشگاه استنفورد، که از متفکران برجسته جناح راست آمریکا محسوب می شود، هدف اوباما این است که به مقامات جمهوری اسلامی پیام بدهد که دیپلماسی آزادی در دولت آمریکا با رفتن بوش از کاخ سفید به پایان رسیده.

 

عجمی، استاد دانشگاه جانز هاپکینز و از متفکران برجسته محافظه کار، در مقاله ای در وال استریت جورنال، با یادآوری لطمه شدیدی که دولت جیمی کارتر در جریان انقلاب و گروگانگیری متحمل شد، و می نویسد درس ایرانشناسی اوباما تازه شروع شده است. او می نویسد: ابهامی که در پیام اوباما در باره آزادی وجود دارد، به سیاست خارجی آمریکا کمکی نمی کند.

 

عجمی می نویسد اوباما به نعل و میخ زده یعنی از یک طرف می خواهد پیام آور تغییر باشد در خاورمیانه برای توده ها، و از طرف دیگر سعی می کند به اقتدارگرایان بفهماند که دیگر نگران اشاعه آزادی از سوی آمریکا نباشند. فواد عجمی می نویسد این در حالی است که برخلاف تصور کاخ سفید، که تصور می کرد نظام روحانیون در ایران خواهان گشایشی در رابطه با آمریکاست، در سی سال گذشته، سران جمهوری اسلامی همیشه حدی از دشمنی با آمریکا را حفظ کرده اند که از یک طرف چسب یا ملاط عقیدتی باشد برای به هم چسباندن و متحد کردن اجزای نظام و از طرف دیگر، به شدتی نباشد که به تهدیدی برای قدرت آنها تبدیل شود. او امید به نرمخوشدن جمهوری اسلامی را امیدی کاذب توصیف کرده است. خیلی از سیاستمداران جناح راست هم که دیروز در برنامه های بحث های تلویزیون شرکت کردند.

 

پریسا فرهادی: راجع به داخل ایران چه تفسیرهائی دیده ای؟

 

بهنام ناطقی: تحلیل های مطبوعات غرب درباره حوادث امروز، به مقالات متعددی در باره نقش جدید میرحسین موسوی بر می خوریم. از جمله هفته نامه پرتیراژ اشپیگل آلمان است که اشاره کرده موسوی نقشی را بر عهده می گیرد که برای خودش غیرمنتظره بود.

 

Speigel_Cover_Rebellion اشپیگل نوشته موسوی با این امید وارد انتخابات شد که جمهوری اسلامی را از سقوط نجات دهد، اما در پیامد اعتراض به تقلب به انتخابات، نقش او عوض شد برای اینکه تظاهرکنندگانی که در خیابانها به هواداری از او شعار می دهند، دیگر کاری به بازشماری آرا دارند و علیه تقلب در انتخابات شعار نمی دهند، بلکه خواستار تغییر نظام جمهوری اسلامی هستند، و حتی خود موسوی هم به این نتیجه رسیده است که علیرغم دفاعی که از اصل نظام می کند، برای او راه بازگشتی وجود نداردو برای همین بود که اعلام کرد غسل شهادت کرده است.

 

خانم جودیت میلر، خبرنگار و محقق سیاسی که این روزها در مرکز تحقیقاتی موسسه منهتن مشغول است، در تفسیری که در سایت پرخواننده فاکس نیوز منتشر کرد، نوشته احتمال دارد که 150 هزار پاسدار با کمک 300 هزار بسیجی بتوانند نظام جمهوری اسلامی را از فروپاشی فوری و در کوتاه مدت، حفظ کنند، اما این نظام در این جریان تبدیل شد به یک دیکتاتوری نظامی که نظائرش را در خاورمیانه بسیار داریم، و در دراز مدت، فراخوان تغییر قویتر می شود.

 

در آبزرور، چاپ بریتانیا، علی انصاری، استاد دانشگاه سنت اندروز، اشاره کرده که غیبت روحانیون برجسته شیعه ایران در بحران امروز، خیلی قابل توجه است. او می نویسد روحانیون بالامرتبه شیعه، اتحاد خود را از دست داده اند و اکثریت آنها، با نظام جمهوری اسلامی هم بیگانه شده اند، و دست کم پنج روحانی بلندپایه، از جمله آیت الله منتظری، علیه سرکوب و کشتاردرخیابانها بیانیه داده اند ولی این بیانیه ها را در مطبوعات و رسانه های دولتی پیدا نمی کنید، ولی از دید نظام پنهان نمانده و برای همین شاهد حبس خانگی روحانیون قم هستیم.

 

پریسا فرهادی: حالا که مطبوعات رسمی و شبکه های خارجی را بیرون کرده اند یا خانه نشین کرده اند، رسانه های غیرمتعارف اهمیت بیشتری پیدا کرده اند، مثل یوتوب و فیس بوک...

 

بهنام ناطقی: این تکنولوژی که بیشتر هم در آمریکا درست شده و اشاعه داده شده، تکنولوژی ویژه دمکراسی است یعنی دمکراسی آور است... و تفاوتی که در کار اطلاع رسانی مردمی و اطلاع رسانی رسمی وجود دارد این است که سانسور در آن وجود ندارد. اگر دیده باشی، وقتی CNN یا بعضی شبکه های پربیننده آمریکا فیلم های مردمی از ایران را نشان می دهند، بعضی جزئیات چندش آور، را محو می کنند. همین کار را با خبرهائی که می نویسند هم می کنند، یعنی مطالب همیشه از یک صافی ویراستاری می گذارد که آنها را هماهنگ می کند، اگر نکته ای بدون ذکر منبع باشد، حذف می کند، و خلاصه می کند کل مطلب را اما برای شهروندی که وسط توفان ایستاده و چماق و گلوله دور و برش را گرفته اند، این ملاحظات دیگر وجود ندارد.

 

علیرغم اخراج خبرنگاران، عکس ها وویدیوهائی که مدام از شهرهای مختلف و از تهران می رسد، از طریق تیوتر، یوتوب، فیس بوک و دهها سایت اجتماعی و بلاگها و غیره، جای آنها را گرفته.

 

wasserman

این کارتون از هنرمند آمریکائی «دن واسرمن» که در خیلی از نشریات آمریکا همزمان چاپ شده، گویای این وضع است. یک روحانی دولتی به دیگری می گوید خبرنگارها را بیرون کنید، و طرف می گوید اینها همه خبر نگارند و می بینیم دست هر کس یا فیس بوک است یا تلفن همراه یا دوربین دیجیتال...

 

پریسا فرهادی: بعضی مواضع تصاویر گویاتر از کلام هستند. می دانم که یک مقدار کاریکاتور و عکس داری برای امروز...

 

بهنام ناطقی: جالب است که هنرمندان و طراحان چطور رویدادها را تفسیر می کنند.

 

cartoon_big_fish

اینجا در این طرح می بینی حاصل اتحاد مردم را که ماهی بزرگه طعمه می شود.

Cartoon_Gerald_Scarfe_Times_090621_576801a

در این کارتون، از جرالد اسکارف، هنرمند سندیکا شده که در صدها روزنامه کار چاپ می کند، می بینیم که چگونه سیل جمعیت سد احمدی نژاد را در هم می شکند.

cartoon_TV_cooking_show

در این طرح که فکر می کنم کار یک هنرمند ایرانی باشد که اسمش را متاسفانه پیدا نکردم،  بی اعتنائی تلویزیون جمهوری اسلامی را نشان می دهد به خیزش اجتماعی میلیونها، که به جای خبر تظاهرات اعتراض آمیز مردم، درس آشپزی پخش می کند.

 

Cartoon_Nikahang_Kowsar_Pish_az_Soghoot_Rooz

در این کارتون از نیک آهنگ کوثر، شاهد آغاز سقوط هستیم. آقای احمدی نژاد به اتفاق آیت الله خامنه ای این طرف پرتگاهی هستند که دارد داخل دره می ریزد.

ویدیو و دنباله مقاله...

June 21, 2009

Stoning Soraya M in LA Film Festival

«سنگسار ثریا میم» درجشنواره لس آنجلس، همزمان با سرکوب در ایران

 

redcarpet_shohreh فیلم «سنگسار ثریا میم» روز گذشته (شنبه 20 ژوئن) برای نخستین بار در آمریکا، در جشنواره فیلم لس آنجلس نمایش داده شد. این فیلم که قرار است از جمعه 26 ژوئن در آمریکا اکران شود، پائیز گذشته برای نخستین بار در جهان، در جشنواره فیلم تورانتو نمایش داده شد و در آرای تماشاگران جشنواره که جایزه بهترین فیلم نصیبش می شود، بعد از «زاغه سگ میلونر» دوم شد. با این حال، هیچکس پیش بینی نمی کرد نمایش آن در آمریکا، همزمان بشود با سرکوب شدید معترضین به نتایج انتخابات ریاست جمهوری اسلامی، که در تاریخ سی سال اخیر سابقه نداشته است.

 

تقارن نمایش فیلم با خیزش اعتراض و سرکوب خونین آن در ایران، فیلم «سنگسار ثریا میم» را یکباره به داغ ترین فیلم جشنواره تبدیل کرده است و نگاه مطبوعات و رادیوتلویزیون های آمریکا را که الان متوجه ایران است، به سوی خود این فیلم کشید.

 

طی هفته گذشته، ستاره فیلم شهره آغداشلو فرصت استثنائی پیدا کرد برای حضور در برنامه های تلویزیونی و شبکه های خبری آمریکا که در تصاویر و موضوع این فیلم، که ماجرای سنگسار یک زن است به جرم زنا در یک دهکده در مرکز ایران، ارتباط مستقیم می بینند با اعتراضی که در ایران جریان دارد، و به این ترتیب، خانم آغداشلو ناخواسته تبدیل شد به یکی از سخنگویان برجسته برای تشریح عاطفی و احساسی حوادث تلخ ولی امید بخشی که این روزها در خیابانهای تهران شاهد آن هستیم. مصاحبه دیروز (شنبه) خانم آغداشلو با شبکه خبری CNN چنان عاطفی بود که حتی اشگ گوینده CNN را هم در آورد.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

فیلم «سنگسار ثریا میم» داستان زنی است به نام زهرا، که ماجرای سنگسار شدن بیرحمانه و ناجوانمردانه و نابه حق ثریا، مادر جوان دو فرزند را تعریف می کند برای یک خبرنگار خارجی. این خبرنگار خارجی، فریدون صاحب جم، نویسنده کتاب پرفروش سنگسار ثریا میم است که ماجرای برخوردش با این زن را که داستان سنگسارثریا میم نام گرفت به صورت یک کتاب 1986 در فرانسه منتشر کرد که یکی از کتاب های پرفروش آن سال فرانسه بود و ده سال بعد ترجمه انگلیسی آن هم در آمریکا پرفروش شد.

 

داستان فیلم این است که علی، شوهرخبیث ثریا، در یک نقشه شیطانی برای ازدواج با دختر جوان یک خانواده مرفه تر از خودش، و از طریق تبانی با روحانی فریبکار ده و کدخدای بی عرضه، ثریا را به جرم زنا به سنگسار محکوم می کند، که مجبور نباشد نفقه بپردازد.

 

فیلم «سنگسارثریا میم» را سیروس نورسته براساس کتاب فریدون صاحب جم ساخته، که سال گذشته در نخستین نمایش جهانی آن در جشنواره تورانتو، در رای گیری برای جایزه «گزینه تماشاگران» بعد از «زاغه سگ میلیونر» Slumdog Millionaire دوم شد. هنرمندان فیلم «سنگسار ثریا میم» دیروز (شنبه) روی فرش قرمز حاضر شدند و بعد از فیلم هم در یک جلسه پرسش و پاسخ شرکت کردند با حضور خالد حسینی، نویسنده کتاب بادبادک باز... Kite Runner

 

***

 

موژان مارنو، در نقش ثریا نمایش فیلم «سنگسار ثریا میم» در جشنواره بین المللی فیلم لس آنجلس، جمعیت کثیری از فیلم دوستان و ایرانیان کنجکاو مقیم لس آنجلس را ساعتها در صف نگه داشت، و هنرپیشگان این فیلم، از جمله شهره آغداشلو، موژان مارنو، نوید نگهبان، پرویز صیاد، دیوید دیان، و کارگردان فیلم، سیروس نورسته را یک سال بعد از اتمام آن، بار دیگر گرد هم آورد. در فیلم سنگسار ثریا میم، براساس رمانی از نویسنده ایرانی تبار فرانسوی، فریدون صاحب جم، داستان واقعی سنگسار یک زن به اتهام زنا در دهکده ای در مرکز ایران را به تصویر می کشد.

 

نوید نگهبان، بازیگر نقش شوهر سنگدل، همزمان شدن نمایش فیلم در آمریکا با بالاگرفتن اعتراض ها در ایران را برای شناساندن اوضاع ایران به جهانیان موثر می داند. نوید می گوید: این شخصیت، شخصیتی است که از داخل مرا نابود می کرد.

شخصیت نوید، علی، مرد با تبانی روحانی دهکده، تهمت زنا به زنش می بندد که او را سنگسار کنند. نوید نگهبان می گوید: این فیلم نه برضد ایران است نه بر ضد اسلام است، بلکه بر ضد اشخاصی است که از اسم اسلام سوء استفاده می کنند و مردم را تحت فشار می گذارند.

 

از دید هنرپیشه های فیلم، وقایع روز ایران به نمایش فیلم در آمریکا معنی تازه ای می دهد. دیوید دیان، بازیگر نقش کدخدا، می گوید: نمی شد پیش بینی کرد که این دیگ جوشان کی بالاخره قل قلش در دیگ را می زند کنار و همه ما که دست اندرکار ساخت این فیلم بودیم، بسیار از این موقعیت خوشحالیم.

 

redcarpet_cyrus سناریست و کارگردان فیلم سیروس نورسته، وقایع امروز ایران را و موضوع فیلمش را فراخوان تغییر و اصلاحات در ایران می بیند. نورسته می گوید این فیلم و وقایع ایران یک چیز را می گویند و آن «اصلاح» است و برای اصلاح است که این فیلم ساخته شد و برای اصلاح است که مردم ایران الان در خیابانها هستند.

 

نوستاره ایرانی هالیوود، خانم موژان مارنو، نقش زن ستم دیده، ثریا را ایفا می کند. مارنو در پاسخ به این سئوال که چطور است بعد از آن همه سنگ که به سروکله شما خورد، سالم مانده اید، جواب می دهد «جادوی سینماست دیگر!»

 

فیلم سنگسار ثریا م، فرصتی است برای هنرنمائی شهره آغداشلو که در نقش یک زن میانسال، ماجرای فاجعه سنگسار ناجوانمردانه در دهکده را برای یک خبرنگار خارجی ای که اتفاقی ازده عبور می کند، بازگو می کند به امید آنکه جهانیان را از این ظلم با خبر سازد.

 

redcarpet_mozhan خانم آغداشلو که تمام روز را به مصاحبه با CNN و رادیوتلویزیون های آمریکا در باره کشتار در خیابانهای ایران گذرانده بود، احساس خود را در باره همزمان شدن اتفاقی نمایش فیلم در آمریکا با کشتار جوانان معترض در تهران، بازگو می کند: شهره آغداشلو در پاسخ به سئوالی در باره همزمان شدن اتفاقی نمایش فیلم با سرکوب معترضان در ایران، می گوید: «احساس آمیخته از غم، از شادی، از افتخار... افتخار به کودکان و جوانانی که در خیابانهای ایران در حال حاضر برای آزادی شان دارند می جنگند، افتخار به ملتی که گول خورده، انتخابات دروغین را به او تحمیل کردند...افتخار به ملتی که به او توهین شده...مثلا رئیس جمهورش صداش می کند خس و خاشاک، ولی همچنان دارد ادامه می دهد.... که دارد توسط پلیس خودش کشته می شود ولی همچنان روی پای خودش می ایستد و بالاخره افتخار به ملتی که بدون اینکه متنظر رهبرانشان بشوند، می ریزند توی خیابانها تا آزادی شان را بدست بیاورند.»

 

خانم آغداشلو می گوید: قلب آدم پاره می شود، قلب ما ایرانیان خارج از کشور پاره پاره می شود، با آگاهی از اینکه کاری نیست که ما بتوانیم انجام بدهیم، مگر اینکه صدای آنها را در خارج از کشور منعکس بکنیم و عشقمون را و احساساتمون را نثار قدمشان بکنیم. اینها بچه های ما هستند که در خیابانهای ایران دارند می جنگند، همه شان همسن دختر من هستند.

 

در صحنه ای که از فیلم نمایش می دهیم، زهرا، شخصیت خانم آغداشلو، شخصیت ثریا با بازی موژان مارنو را برای سنگسار شدن آماده می کند.

 

خانم شهره آغداشلو در پاسخ به سئوال دیگر، می گوید: «این فیلم در باره زنی نیست که سنگسار شده، این در باره زنی است که روی پای خودش می ایستد، حق طلب می کند می جنگد و در باره زهراهائی است که الان در خیابانهای ایران دارند می دوند، و تعدادشان شنیده ام که کشته شده اند.» خانم آغداشلو می افزاید: «زهرا، شخصیت من در فیلم، دقیقا همین کار را می کند. قصه اش را برای خبرنگاری که دارد از آن ده می گذرد تعریف می کند تا آن خبرنگار قصه را به دنیا من قصه را به شما که خبرنگار هستید می گویم تا به دنیا بگوئید که زهراها در خیابانهای ایران برای آزادی خودشان دارند می جنگند.»

***

soraya_5 در هر حال، وقایع ایران سرنوشت این فیلم در آمریکا را هم عوض کرده، و نقش تازه ای داده به هنرپیشه های آن به خصوص شهره آغداشلو... که موقعیت ایران را برای مردم آمریکا تشریح کنند. و خانم آغداشلو، همانطور که دیدید، سخنگوی عاطفی – احساسی است، چون دیروز وقتی فیلم های به خون غلتیدن دخترها را در خیابانهای تهران دید، تصمیم گرفت که دردی که در قلب و روح خودش احساس کرد را بی پرده منعکس بکند.

 

به این ترتیب، به تعبیری، خود هنرپیشه تبدیل شد به یک زهرای دیگر، و این نکته از دید مطبوعات در آمریکا پنهان نماند. مثلا بالتیمور سان در مقاله ای در باره این فیلم، ضمن اشاره به اینکه زهرا لقب فاطمه دختر پیامبر اسلام است، می نویسد این روزها، زهرا نام دو زن است که در ایران معاصر برای احقاق حقوق زنان تلاش می کنند، یکی زهرا رهنورد، همسر میرحسین موسوی است و دیگری زهرا، شخصیت خانم آغداشلو در فیلم «سنگسار ثریا میم» -- بالتیمور سان می نویسد: همانطور که مردم سراسر جهان می بینند، دولتی که با اختناق و زور حکومت می کند برای بقای خود متوسل به خشونت می شود و در ایران، خشونت علیه زن، نه تنها مجاز است بلکه با توسل به مذهب توجیه می شود.

 

فیلمهای مستقل این طوری خیلی سخت ساخته می شوند، و این فیلم هم به سختی، و فقط به خاطر پشتکار و مرارت دست اندرکارانش، به نتیجه رسید، از جمله زحمات شهره آغداشلو که وقتی این سناریو به دستش رسید، تولید آن را به تهیه کننده استیو مک ایوویتی، که فیلم «مصیبت مسیح» The Passion of the Christ به کارگردانی مل گیبسون او نزدیک به یک میلیارد دلار در دنیا فروخت، توصیه کرد و هنرمندی که نقش خبرنگار فریدون صاحب جم را بازی می کند هم همان کسی است که نقش مسیح را بازی می کرد و این جا توازی ای وجود دارد بین زنی که وسط دهکده در یک مراسم آئینی تئاتر گونه، سنگسار می شود و شکنجه و ظلمی که در آن فیلم شخصیت مسیح به آن دچار می شود.

 

soraya_1 «سنگسار ثریا میم» را اول می خواستند به انگلیسی فیلمبرداری کنند، ولی بعد، تصمیم گرفتند فارسی باشد، که اصیل تر و باورپذیرتر بشود، و استدلالشان هم این بود که فیلم مصیبت مسیح به زمان آرمانی عهد عتیق است که کسی نمی فهمید و این فارسی را هم مهم نیست که تماشاگران دنیا نفهمند... موضوع فیلم و ظلمی که به این زن می شود، گرافیک است و بصری و حسی و عاطفی است و تماشاگر با آن رابطه می گیرد.

 

منتقدها آمریکائی نقدهای خود را جمعه آینده منتشر خواهند کرد، همزمان با اکران عمومی این فیلم، اما نویسندگان در آمریکا، حالا که صحنه های به خون کشیده شدن دختران جوان در خیابانهای تهران و باتوم خوردن پیرزن ها را در شیراز بارها و بارها از CNN و فاکس نیوز تماشا کرده اند، آگاهی تازه ای پیدا کرده اند نسبت به موضوع سوء استفاده از دین برای تحکیم قدرت شخصی و فرقه ای ... و بنابراین، نوع نگاهشان نسبت به فیلمی مثل «سنگسار ثریا میم» نسبت به پارسال تغییر کرده.

 

در همه نقدها و مقالاتی که تاکنون بیرون آمده، شاهد ستایش از بازی تکان دهنده خانم آغداشلو هستیم. وال استریت جورنال، یکی از پرتیراژترین روزنامه های آمریکا، در مقاله ای از جان یورگنسن، می نویسد فیلم «سنگسار ثریا میم» به سختی و برندگی همان سنگ هائی است که در عنوان فیلم به آن اشاره می شود و یادآور می شود که صحنه های دلخراش و خونین پایان فیلم، شانس گرفتن اکران گسترده در آمریکا را برای این فیلم کم کرده بود، ولی سازندگان فیلم چنین صحنه های چندش آوری را برای جلب توجه به مجازات ضدانسانی سنگسار لازم می دیدند، و از سیروس نورسته نقل کرده که گفته است فیلمش برخوردی سازش ناپذیر دارد با این موضوع.

 

روزنامه نیویورک تایمز در مقاله ای از مایکل سیپلی، می نویسد سپتامبر پیش که این فیلم در تورانتو نمایش داده شد، حواس مردم متوجه ایران نبود، و به همین سبب، در رقابت بر سر جایزه «گزینه تماشاگران» دوم شد، بعد از Slumdog Millionaire اما حالا وضع فرق می کند.

هافینتگتن پست، یکی از پرخواننده ترین نشریات اینترنتی آمریکا که بسیاری از نویسندگان و چهره های مشهور در آن مقاله می نویسند، در مقاله ای از چیپ هنن می نویسد: «سینما بارها قدرت خود را برای نمایش داستان های تکان دهنده نشان داده اما فیلمی را به یاد ندارم که مثل سنگسار ثریا میم ذهن انسان را روزها بعد از دیدن به خودش مشغول کند.» او آن را با دو فیلم از اسپیلبرگ مقایسه کرده، «فهرست شیندلرز» «یافتن سرجوخه رایان»، با این حال نوشته یاد ندارد فیلمی به این اندازه تکان دهنده دیده باشد که ضمنا شعاری هم نیست و ضدیتی هم با اسلام در آن نیست، و به قدری خوب کارگردانی شده که تماشاگر انتظار دارد راه نجاتی برای ثریا پیدا شود. یعنی ساسپنس یا تعلیق دارد.

 

redcarpet_parisa نشریه انگلیسیWorld می نویسد در حالیکه زنان در ایران در خیابانها در حال تظاهرات هستند، فیلمی در باره نقض حقوق زنان در ایران موقعیتی بهتر از این برای اکران سراسری در آمریکا نمی توانست پیدا کند. لارا نوئر در روزنامه سراسری اگزامینر Examiner چاپ لس آنجلس می نویسد این فیلم ریشه اعتراض هائی را که در ایران شاهد آن هستیم نشان می دهد.

 

ویدیو و دنباله مقاله...

May 27, 2009

Management

مدیریت دل عاشق

 

management_3 کمدی - عشقی جدید «مدیریت»، ستاره محبوب کمدی های عشقی سینما و تلویزیون، خانم جنیفر انیستن را در برابر بازیگر توانا، استیو زان قرار می دهد که در اینجا نقش مدیر بی آینده یک هتل ارزان سرراهی را بازی می کند که از ناگهان از عشق، قوت می گیرد. فیلم کار اول نمایشنامه نویس و سناریست استیون بلبر است که به قول منتقدها، راهی غیرمتداول در هالیوود بر می گزیند و به خصوص به شخصیت بیرنگی که جنیفر انیستن همیشه به عنوان دختر همسایه بازی می کرد، عمق تازه ای می بخشد. 

 

اکران عمومی فیلم «مدیریت» جمعه پیش به صورت محدود شروع شد. ظاهرا منتظر واکنش ها هستند برای اکران گسترده تر. منتقدها بیشتر از بازی ها تعریف کرده اند و سینماباز ها برای دیدن کار استیو زان به تماشای این فیلم می روند، هنرمندی است که تا حالا در نقش های جانبی درخشش خارق العاده داشته، مثلا اگر یادت باشد چند سال پیش در کنار کریستوفر بیل در فیلم ورنر هرتزاگ ظاهر شد به نام Rescue Dawn و همین چندماه پیش در کنار پسر تام هنکز در فیلم مستقل Great Buck Howard هم درخشید.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

واژه «مدیریت» در اسم فیلم، اشاره اش به شخصیت استیو زان است -- آدم بازنده و بی حالی و انگیزشی که یک متل متعلق به پدرمادرش را در یک جای دورافتاده در آریزونا اداره می کند و با دیدن شخصیت جنیفر انیستن، یکباره دگرگون می شود و انگیزش تازه پیدا می کند برای زندگی اش و دنبال او راه می افتد می آید این سر آمریکا... تمام فیلم روی محور توانائی زان در جاانداختن این تغییر در این شخصیت، می چرخد، و عشق میان دو غریبه را امکان پذیر می کند.

 

***

در فیلم «مدیریت» جنیفر انیستن نقش یک زن خیلی جدی و فعال را بازی می کند که می خواهد در کار فروش تابلوهای زینتی به هتل ها، پیش برود ولی گرفتار عشق مدیر یک هتل ارزان و دورافتاده در آریزونا می شود که اتفاقی شبی را در آن می گذراند.

 

برای افتتاح فیلمش، خانم انیستن هفته پیش در لس آنجلس روی فرش قرمز حاضر شده بود، همراه با سایر دست اندرکاران فیلم. خانم انیستن می گوید این نقش به خود او شبیه نیست و برای همین ایفای آن جالب بود. بازی در نقش مدیر هتل دور افتاده، فرصتی بری هنر نمائی به هنرپیشه کمدی و همه فن حریف هالیوود داد که توانائی های خود را نشان دهد. استیو زان از جنیفر انیستن تعریف می کند که علیرغم شهرت و موقعیش، آدم افتاده ای است که برای کارکردن با او هر صبح با اشتیاق از جا بلند می شد. زان این فیلم را یکی از بهترین کارهای خود می داند.

 

***

 

management_2 انتخاب بازیگر یکی از جذابیت های فیلم مدیریت است، به خاطر اینکه برخلاف همه فیلمهای کمدی عشقی، نخستین برخورد دو شخصیت این فیلم، به قول بتسی شارکی، منتقد لس آنجلس تایمز، نه رومانتیک است نه با نمک. این منتقد نوشته بین او دو آدم، هیچ نوع جاذبه جنسی وجود ندارد، اما به خاطر بازی این دو هنرپیشه، آنها با هم به یک فضای راحت و مشترک در رابطه می رسند که از خیلی رابطه های عشقی در فیلمهای هالیوودی، باورپذیرتر جلوه می کند.

 

مایک، مرد بی هدفی است که در کاروکسب پدرومادرش، یعنی همان متل، یا هتل ارزان کنار جاده در اریزونا، کار و زندگی می کند. در آغاز فیلم، او با یک بطری شراب ارزان و بدمزه در لیوانهای پلاستیکی در اطاق ساده و رنگ و رو رفته هتل، از زن تنهائی که یک شب آنجا مانده، دلبری می کند و از او در اطاق ماشین های رختشوری هتل، سرپائی و عجولانه، کام می گیرد، اما بعد چنان گرفتار این زن جدی و اهل کسب و کار می شود که کار و زندگی را ول می کند و شروع می کند تعقیب کردن او از دور آمریکا.

 

از امتیاز های کار سناریست و کارگردان یکی هم این است که سعی نکرده این آدمها را کم سن تر از آنچه هستند نشان بدهد. یعنی اینجا برخلاف همیشه که سعی می کند خودش را در نقش آدمهای بیست و چند ساله جا بزند، در این فیلم خانم انیستن نزدیک شدن به چهل سالگی را پنهان نمی کند و همین عمق رابطه او با شخصیت استیو زان را بیشتر می کند یعنی بعد تازه ای از معنی به فیلم می دهد به خاطر اینکه یافتن عشق برای آدمهای چهل ساله معنی دیگری دارد تا برای جوانهای بیست و چند ساله.

 

management_1 شخصیت قهرمان زن Sue با بازی جنیفر انیستن، تابلو می فروشد برای تزئین هتل ها و دفاتر، و این تابلو های بی رنگ و بی قواره، چیزی در باره شخصیت این زن می گویند، که علیرغم جدیتش در کار و کسب و علاقه اش به کار نیک، کمبود عاطفی دارد که خودش هم نمی داند. دوست پسرش با بازی وودی هارلستون در نقش یک هیپی میلیونر هم نمی تواند این را برایش تامین کند. جذابیت این داستان، به قول پیتر راینر، منتقد هفتگی رولینگ استون، عدم تناسب روحیات و خلق و خوی این دو آدم است. به همین دلیل رابطه آنها خیلی کند پرورده می شود و جلو می رود.

 

از دید استیو هولدن، منتقد نیویورک تایمز، فیلم «مدیریت» می خواهد ترکیبی باشد بین کمدی عشقی های کلاسیکی که در آنها مرد در ابراز عشق عاجز و ناشی است، مثل فیلم Graduate مثلا، و فیلمهای کمدی جاده ای، مثل Little Miss Sunshine اما از دید این منتقد، به خوبی فیلمهائی که نام بردم نیست، هر چند که اصالت خودش را به عنوان یک فیلم جمع و جور و کوچولوی خوشدل و گرم حفظ می کند، و ایستادگی می کند دربرابر کلیشه های هالیوودی، و اجازه می دهد که شخصیت ها راه غیرمتعارف خودشان را در زندگی پیدا کنند، به این امید که از بن بست زندگی معاصر آمریکائی، دنبال پول و خوشبختی تعریف شده در آگهی های تلویزیون، مفری یا راه فراری پیدا کنند.

 

فیلم مدیریت را کارگردان استیون بلبر Belber بر اساس نمایشنامه خودش، سناریو کرده و ساخته، و از این نظر در میان فیلمهای هالیوودی جنیفر انیستن، یک کار غیرمتعارف به حساب می آید. بلبر که چهل و دو سال دارد، سابقه اش در نویسندگی سناریو است، بیشتر برای تلویزیون، و برای اولین بار است که کارگردانی می کند.

 

از منتقدهائی که فیلم را دوست داشته، راجر ایبرت، منتقد قدیمی شیکاگو سان تایمز، که می گوید گاهی انتخاب هنرپیشه برای یک فیلم، مهم ترین جنبه کار کارگردان است و ابراز خوشحالی کرده که استیو زان برخلاف همیشه نقش یک آدم خنگ را بازی نمی کند، بلکه اینجا، شخصیت باهوشی است که فاقد مهارتهای اجتماعی.

 

شخصیت جنیفر انیستن هم یادآور شخصیتی است که در فیلم «یک دختر خوب» سه چهار سال پیش بازی کرده بود، زن موفقی که برای گرفتن مقام بالاتر مجبور بود وانمود کند نامزد یا شوهر دارد.استیون ریا، منتقد فیلادلفیا اینکوایرر، هم از فیلم بدش نیامده، و نوشته انیستن به این نقش هوش و جذابیت بخشیده

.

استیون هولدن، در نیویورک تایمز نوشته انیستن با قبول این نقش، گام بزرگی در تحول هنری خودش برداشته و نشان می دهد که می خواهد با جنبه های تیره تر درون خودش تماس بگیرد و از شخصیت بی رنگ و رمقی که در فیلمهای هالیوودی به عنوان یک دختر معمولی بازی می کند، دور بشود. او با پرهیز از اغراق در بازیگری، موفق می شود که تنهائی و ناامنی درونی ای در فراسوی ظاهر کاردان و جدی این زن قرار دارد به تماشاگرنشان بدهد.

ویدیو و دنباله مقاله...

December 9, 2008

Aghdashloo in House of Saddam

شهره آغداشلو در «خانه صدام»

house_of_saddam_aghdashloo2سریال «خانه صدام» آخر تابستان، یعنی ماه آگست 2008 در انگلستان از کانال BBC پخش شد و نقدهای خیلی خوبی هم گرفت از مطبوعات آن موقع بریتانیا، اما پخش آن در آمریکا به تاخیر افتاد. ظاهرا اختلاف بود بین تهیه کنندگان سریال، یعنی موسسه آمریکائی HBO که یکی از واحدهای شرکت تایم وارنر است و موسسه انگلیسی بی بی سی. آمریکائی ها نمی خواستند این سریال، که به هرحال به یک موضوع سیاسی مطرح در آمریکا مربوط می شود، قبل از انتخابات پخش بشود که احیانا تاثیری روی نتیجه انتخابات ریاست جمهوری بگذارد، ولی بی بی سی زیر بار نمی رفت، برای همین، نشد که این سریال در بریتانیا و آمریکا همزمان پخش بشود.

 

سریال «خانه صدام» همانطور که از اسمش پیداست، بیننده را می برد به درون قصرها و آپارتمان ها و تالارهای مجللی که صدام، همسرش، پسرها و دخترهاش و دامادهایش و سایر فامیل ها که مقامات مختلف حزب بعث و حکومت عراق را تشکیل می دادند، در آنها زندگی و کار می کردند، و تاریخ معاصر عراق را از طریق روابط درون این خانواده نشان می دهد... جنایات و سیاه دلی و تنگ نظری صدام حسین را پنهان نمی کند، ولی به آن یک رنگ و روی و بعد انسانی می دهد، و جالب است که داستان حکومت این آدم، قتل تدریجی اطرافیانش است، یکی بعد از دیگری، نزدیک ترین دوستان و خویشان خودش، حتی دامادها، یعنی شوهران دو دخترش را هم یا خودش مستقیما یا به غیر مستقیم، به خاک و خون می کشد... شهره آغداشلو در این سریال نقش زن صدام را بازی می کند، که دختر عموش بود، و از بچگی، که صدام را به خاطر ازدواج مجدد مادرش به خانه عموش می فرستند، با هم بزرگ شده بودند.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

شهره آغداشلو در مصاحبه با صدای آمریکا می گوید در سریال صدام در نقش همسر صدام روبرو می شود که دختر عموی او بود و خانواده اش از صدام که بچه یتیمی بود نگهداری می کرد، به این ترتیب، صدام و همسرش با هم بزرگ شده بودند. شهره آغداشلو که در این نقش بارها با صدام روبرو می شود و او را به چالش می طلبد می گوید شخصیت او هیچ واهمه ای از صدام ندارد، برای اینکه با او بزرگ شده است.

 

***

 

سریال چهار قسمتی خانه صدام، براساس تحقیقی گسترده ساخته شده است از وقایع پشت پرده حکومت عراق و آنچه در اطراف صدام حسین و بر نزدیکان او گذشت. این مجموعه، روایت وفاداری، خیانت و جنایت است، در دور تسلسل خونریزی و جنون فزاینده، که بیشتر منتقدان آن را به فیلمهائی تشبیه کرده اند که از زندگی خانواده های جنایتکار مافیائی در ایتالیا و آمریکا ساخته شده است.

 

 

هنرمند برجسته هالیوود و نامزد جایزه اسکار، خانم شهره آغداشلو، نقش سجیده خیرالله، دختر عمو و همسر صدام حسین را ایفا می کند، زنی که از کودکی در کنار صدام بود و با او بزرگ شد و همراه او بود وقتی صدام با کنار زدن دوست و همکار، حسن البکر، مقام ریاست جمهوری عراق را تصاحب کرد.

 

house_of_saddam_aghdashloo1خانم آغداشلو در مصاحبه با صدای آمریکا در باره آماده کردن نقش خود می گوید: «بی بی سی به ما سی دی داد، سی دی از مراسم واقعی که صدام و همسرش در خیابان دارند راه می روند که صدام و همسرش می روند به دیدن پسرشان در بیمارستان و یک مقدار زیادی صدا داد و من دو تا کتاب روش خواندم، یک کتاب که یک نویسنده انگلیسی نوشته و یک کتاب که یک نویسنده عراقی نوشته. جالب این جاست که کتابی که نویسنده عراقی نوشته در زمان خود صدام سانسور می شود و صدام سانسورش می کند و نویسنده به محض اینکه متوجه می شود صدام دستگیر شده و می داند که عاقبت صدام چیه و دیگه نمی تواند بیاید سراغش و بلائی سرش بیاورد تمام چیزهائی که صدام در آورده بوده بر می گرداند سرجاش در کتاب اما بیشترین کمک را به من یوتوب کرد برای اینکه یک عالمه کلیپ دارد از هر دو تاشون و تمام شبهائی که من بر می گشتم -- من تقریبا هر روز کار میکردم – وقتی بر می گشتم محل زندگی ام اولین کاری که می کردم می رفتم سراغ یوتیوب، چون دنبال یک سری کاراکتریستیک یا اعمال و رفتار این زن بودم که بتوانم خود را بذارم در آن شخصیت و این دو تا را به هم پیوند بزنم و احتیاج داشتم به چند تا چیز ظاهری، جدا از کارهائی که از درون باید می کردم به چند تا تمثیل ظاهری احتیاج داشتم.»

 

صدام حسین سخت می توانست به کسی اعتماد کند و به همین سبب، همه همکاران او از اقوام و نزدیکان خود از قبائل تکریت بودند، اما تمامی آنها، حتی دو دامادش که نزدیک ترین همکارانش بودند، به تدریج قربانی سوء ظن فزاینده او شدند و هر بار، این سجیده، همسر او بود که عزادار می شد.

در یک صحنه از فیلم وقتی با صدام دعوا می کنم که چرا شوهر بهترین دوستم حمدانی را کشته بهش پرخاش می کنم. کارگردان آمد گفت نمی ترسی ازش؟ گفتم برای چی ازش بترسم؟ ما با هم بزرگ شدیم تو جنگل های تکریت توی سرهم زدیم با چوب حیوانها را کتک زدیم و احتمالا سجیدا بوده که اولین بار صدام را بوسیده و او بوده که پیشنهاد داده این مثل برادرم است و شوهرم است و همسرم است و همه کسی است که شخصیت من در زندگی اش داشته؟

 

House_of_Saddam_shohreh_BN بعد از آنکه صدام حسین عاشق یک زن موطلائی جوانتر می شود، سجیده موهایش را طلائی می کند و در این صحنه در مقابل همه فامیل، تحقیر می شود، وقتی صدام به او می گوید موی رنگ شده، او را کم ارزش کرده است.

 

خانم آغداشلو می گوید از شخصیتی که بازی کرد، درس گرفت. او می گوید: «چیزی که یاد گرفتم از این زن بردباری اش تحملش که همان باز صبرش است و عشقش است به این مرد fatal attraction واقعا بیشتر از صدام برای خودش این جذابیت کشنده و می توانم تصور کنم چرا چون این تنها مردی بود که در زندگی داشته، تنها کسی بود که در زندگی داشته و چیز دیگری که یاد گرفتم موقعی که کتابها را می خواندم همه اش می دیدم چقدر وقایع شبیه به همان وقایعی هستند که در ایران اتفاق افتاد.»

 

از جمله قربانیان صدام، برادرزن و پسرعمویش، ژنرال خیرالله است که سالها فرماندهی کل ارتش عراق را بر عهده داشت. غم از دست دادن برادر برای سجیده همسرش بسیار گران آمد. خانم آغداشلو طوری نقش را بازی می کند که انگار صدام و اطرافیانش انگار حالت هیولا یا موجودات نفرت انگیزی برایش ندارند. او می گوید: «وقتی آدمها را می شناسی، فرق نمی کند، دیکتاتور، هنرمند، انسان مشهور به هر دلیل... از دور یک جلوه دیگر دارند و یک تصویر دیگر... وقتی از نزدیک... اسم این سری هست خانه صدام یعنی از درون خانه صدام فیلمبرداری شده و نقل قول می شود، بنابراین وقتی درون خانه یک کس می روید به آشپزخانه یک کس سر می زنید، صحبت های رختخوابش را گوش می کنید با همسرش از بچگی اینها را دنبال می کنید، ازشان وحشت ندارید آنها را دیگر می شناسید.»

 

سریال در سال 1979 همزمان با سقوط حکومت ایران و روی کار آمدن جمهوری اسلامی شروع می شود. صدام حکومت آیت الله خمینی در ایران را خطری نه تنها برای امنیت نظام عراق، بلکه خطری برای کل جهان عرب می دانست.

 

خانم آغداشلو در باره اصالت تاریخی وقایع سریال می گوید: «الکس هولمز نویسنده و کارگردان دو اپیزود اول، چهار سال از زندگی اش را وقف کرد.. البته جوان است می تواند این کار را بکند فکر کنم سی و چند سالش است... هار سال از زندگی اش را گذاشته روی این کار، تا جائی که توانسته تحقیق کرده و به گفته آنها که من هنوز کاملش را ندیدم، به گفته آنها که هر چهار تا را دیده اند، بسیار دقیق ساخته شده نسبت به واقعیت صدام.»

 

House_of_Saddam_BN_Shohrehولی چهار ساعت تماشای جنایت های بیرحمانه صدام حسین واقعا انرژی می برد. و جالب اینجاست که در این سریال، جنایت های فجیع صدام حسین را تقریبا اصلا نشان نمی دهد، یعنی از کنارش رد می شود. فقط چند ثانیه، اما تاکیدش بر جنایت هائی است که در خانه، یا بهتر بگوئیم، در کاخ ها مرتکب می شود علیه نزدیکانش، و در این جا هم یک داستان است که مدام تکرار می شود. دور تسلسل بدگمانی است و غیبت و رقابت های اطرافیان دیکتاتور، که هر یک دیگری را جلوی تیر می اندازد، قبل از آنکه خودش هم قربانی شود، و طبعا همه این ها که کشته شدند، از نزدیکانش بودند.

 

تا چه حد موفق است در نشان دادن چهره واقعی صدام حسین؟

 

چهره واقعی صدام حسین، یک چیز ذهنی است، بسته به این است که از کی بپرسی، ولی تا جای ممکن، سعی کرده اند وقایعی که نشان می دهند بازسازی واقعیت های ثبت شده ی تاریخی باشد که این یک امتیاز است ولی در عین حال، یک نقص هم محسوب می شود برای یک چنین سریالی، برای اینکه به قول منتقد تد کاکس، منتقد دیلی هرالد، پراز حقایق است اما خالی از تخیل، و فرقش با سریال موفق و درخشانی مثل سریال سوپرانو در باره یک خانواده مافیائی در نیوجرسی هم همین است که در سوپرانو، نویسنده و کارگردان ذهنیت درونی این آدم ها را از طریق تخیل بازآفرینی کرده اند در حالیکه در سریال صدام حسین، یک سری ماجرای ثبت شده است که دراماتیزه شده.

 

house_of_saddam_1به قول خیلی از منتقدها، هر چند که به هر حال، خیره کننده است تماشای این کاخ ها و این خشونت و این زندگی که ترکیب روابط نزدیک خانوادگی و قتل و کشت و کشتار بیرحمانه از نزدیک است، چیز شگفت انگیز و تازه ای در سریال صدام حسین نیست. منتقدها، این سریال را به فیلمها و سریالهائی تشبیه کرده اند که در باره مافیا ساخته شده است، مثل گادفادر Godfather یا Scarface و سوپرانو. مثلا صحنه شروع، که ما را می برد به دوران انقلاب ایران، در یک میهمانی جشن تولد است برای هفتمین سالگرد دختر صدام. در باغ مجلل ویلای صدام حسین که آن موقع معاون ریاست جمهوری عراق بود و در اطاق پشتی همین مجلس بود که رئیس جمهوری عراق را می آورند و همراه با دوستانش او را وادار می کنند که به نفع صدام از قدرت کنار برود.

 

رابرت لوید، منتقد تلویزیونی لس آنجلس تایمز یادآور شده که این صحنه خیلی شبیه اش می کند به صحنه ای در فیلم Godfather که از تضاد میان میهمانی خانوادگی و بازی بچه ها در لباسهای قشنگ با خشونت و تبهکاری که در اطاق پشتی در جریان است، استفاده کرده... و اینطور که این سریال نشان می دهد، اطرافیان دیکتاتور هم دست کمی از اطرافیان گادفادر نداشتند، یعنی عملا این یک خانواده مافیائی بود که چنگ انداخته بود بر حکومت یک کشور و جز اراده ی یک نفر که همه از او به شدت می ترسیدند، قانون دیگری وجود نداشت... و این قدرت هم به تدریج او را به جنون کشانید.

 

هنوز هم بحث هست در باره شروع جنگ عراق. حالا در آمریکا، رئیس جمهوری و وزیر امور خارجه در مصاحبه هائی که اخیرا داده اند از نبود اطلاعات کافی در باره برنامه اتمی عراق، شکایت کرده اند و هر دو گفته اند اگر اطلاعات دقیق تر می داشتند، دست به حمله نمی زدند، اما طرف دیگری هم این بحث دارد که به قول منتقد تلویزیونی روزنامه نیویورک تایمز، الساندرا استنلی، در این سریال، هر چند که با نطق بوش در باره آغاز حمله به عراق شروع می شود، اشاره ای به سیاست خارجی عراق یا حتی سلاحهای کشتار جمعی نمی شود، و حتی توضیحی هم پیدا نمی شود که چرا صدام اینطور با سازمان ملل و بازرسان بین المللی و جامعه جهانی بازی می کرد، تا جائی که آمریکا را به جنگی کشید که خودش می دانست نمی تواند در آن پیروز بشود، اما شخصیتی که سریال با بازی خارق العاده ولی یک جانبه هنرپیشه عرب تبار اسرائیلی، ایگال نائور از صدام به دست می دهد، یک آدم غیرعقلائی است... نیویورک تایمز می نویسد این سریال در باره تروریسم اسلامی یا سیاست خارجی آمریکا نیست بلکه رد باره زندگی خصوصی یک دیکتاتور کشتارگر است که خود را نابود کرد، به هزینه عراق، و به هزینه آمریکا... هزینه ای که هنوز هم آمریکا و هم عراق دارند می پردازند.

ویدیو و دنباله مقاله...