Showing posts with label TV. Show all posts
Showing posts with label TV. Show all posts

August 13, 2009

Woodstock - 40th Anniversary

وودستاک - نگاهی به آینده در گذشته

 

woodstock_doc1 به مناسبت چهلمین سالگرد کنسرت تاریخی وودستاک، در فیلم مستند «وودستاک» همراه با قسمت های پخش نشده از کنسرتها، و مصاحبه با برخی از هنرمندانی که چهل سال پیش آنجا بودند، منتشر می شود. در این گزارش، تفسیربعضی از متفکران را در باره میراث «وودستاک» می شنویم و مصاحبه کوتاهی است با گروه کرازبی، استیلز اند نش، که نخستین اجرای زنده آنها در «وودستاک» سرنوشت آنها را عوض کرد.

 

به مناسبت چهلمین سالگرد جشنواره سه روزه وودستاک، ازفردا در سراسر آمریکا مراسمی به یادبود آن برگزار می شود... بعضی از ما شاید بتوانند «وودستاک» را به خاطر بیاورند...

 

اما به عنوان یک رویداد تاریخی، «وودستاک» ظاهرا فراموش نشدنی است و هرچه می گذرد، بر اعتبار و اهمیتی که به آن نسبت می دهند، اضافه می شود، اما صاحبنظران جوان زبان به شکایت گشوده اند، به خصوص نویسنده های نسل های بعد از وودستاک که الان سی چهل سال دارند و وودستاک را پدیده ای مربوط به پدران وپدربزرگهایشان می دانند و از غلوی که در اعتبار و اهمیت آن می شود، ابراز شکایت می کنند و در مقالات متعدد، اشتباه ها و کج روی نسل وودستاک را مثال می آورند و از جمله می خوانیم هیچ کدام از دو رئیس جمهوری ای که نسل وودستاک به آمریکا داد، یعنی جرج بوش دوم و بیل کلینتون، به اخلاق پایبند نبودند.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

سال 1969 بود، تابستان عشق و صلح، تابستانی که نسل جوان آمریکا، برآمدگان از «بچه شکوفان» بعد از جنگ جهانی دوم، که به آنها Baby Boomers می گویند، نسلی بود که به خاطر شمارش در هر مرحله از عمرش که رسید، جهان اطراف خودش را دگرگون کرد. حالا در آستانه بازنشستگی، می بینیم که همان نسل «وودستاک» است در آمریکا که می خواهد بیمه وبهداشت و مستمری بازنشستگان را متحول کند.

 

موسیقی، راک نوین و موسیقی مردمی یا فولک، در آن مقطع از تاریخ از حاشیه به متن فرهنگ آمده بود و گردهمائی این نیم میلیون نفر یا 400 هزار نفر، در دو ساعتی شمال نیویورک، خودش نشان دهنده شهرت و اعتبار و اهمیت این موسیقیدان ها بود که برای این اجرا دعوت شده بودند.

کنسرت که 186 هزار بلیط فروخته بود، تبدیل شد به کنسرت مجانی، چون استقبال مردم آن را کنترل برگزارکنندگان خارج کرد. این برگزارکنندگان، چهار جوان بودند که از طریق یک آگهی در وال استریت جورنال برای انجام سرمایه گذاری جدید، دور هم جمع شدند با این فکر که از این جریان فرهنگی و شوق و ذوق تازه بهره برداری کنند.

 

برگزارکنندگان وودستاک، گذشته و حالمایکل لنگ، جان رابرتز، جول روزنمن و آرتی کورنفلد -- اولین فکر آنها تاسیس یک استودیوی ضبط صدا در شهرک وودستاک بود اما این به تدریج تبدیل شد به فکر برگزاری کنسرت در هوای آزاد و جائی که برایش پیدا کردند در مزرعه ای بود متعلق به کشاورزی به نام مکس یاسگر Max Yasgur در نزدیک شهرک بتل Bethel در شمال نیویورک، به فاصله نیمساعت از وودستاک...

 

هنرمندان برجسته ای آنجا اجراهائی کردند که در فیلم مستند وودستاک، که سال بعدش بیرون آمد تاریخی شد، از جمله جیمی هندریکس، ریچی هه ونز Richie Heavens و جو کاکر .. در مجموع 32 هنرمند و گروه برنامه اجرا کردند.

 

اینک در چهلمین سالگرد وودستاک، همان فیلم از است که با مقداری صحنه های تازه، به صورت DVD بیرون آمده است، در برشی جدید شامل اجراهائی دیده نشده از گروه The Who و گرت فول دد به اضافه مصاحبه هائی با دست اندرکاران . تلویزیون ها از جمله شبکه VH1 چند مستند پخش می کند و انگ لی، کارگردان برجسته هالیووود، یک فیلم کمدی ساخته به نام Taking Woodstock که در جشنواره کن نمایش داده شد و از دو هفته دیگر اکران سراسری آن در آمریکا شروع می شود. گزارشی داریم از حرفهای اعضای گروه کرازبی استیلز و نشل که حضورشان در وودستاک، سرنوشت آنها را تغییر کرد و شاید سرنوشت موسیقی پاپ را آمریکا را.

 

woodstock_crosby_stills_nash کرازبی، استیلز اند نش Crosby, Stills and Nash، گروه راک مردمی کالیفرنیائی، چهل سال پیش، از طریق طریق مستند سینمائی که از کنسرت وودستاک در دنیا پخش شد، میلیونها شنونده جدید پیدا کردند. خاطره گراهام نش از وودستاک، گل و لای است، جمعیت و، مواد مخدر.

دیوید کرازبی هنرمندان برجسته دیگر را که آنجا بودند به یاد می آورد، گروه The Band، گریتفول دد، جفرسون ایرپلین، چیمی هندریکس-- او می گوید آنها اولین آلبوم ما را شنیده بودند اما اجرای زنده ما را ندیده بودند. وودستاک دومین کنسرت زنده ما بود و همه آنها می خواستند ببینند زنده چه می کنند.

 

جانی میچل، ترانه سرا و خواننده، از وددستاک می گوید، که چگونه صبح یکشنبه بعد از اجرای کنسرت در کالیفرنیا، خود را به وودستاک رسانید. ترانه وودستاک که جانی میچل در این باره ساخت و گروه کرازبی استیلز اند نش آن را اجرا کرد، به عنوان یادگاری از این رویداد، در خاطره ها باقی ماند و هنوز هم از تعریف کنندگان این مراسم است.

 

از خاطرات گروه کرازبی استیلز اند نش، یکی هم این است که وسایل گروه تا نیمساعت قبل از اجرا نرسیده بود ولی همه گروه ها، از جمله The Band گیتار و دستگاه های خودشان را به آنها تعارف می کردند.

 

woodstock_crowd نش می گوید این آخرین بار بود که نیم میلیون نفر یکجا جمع شده بودند، که از زمان جنگ دوم در نورماندی سابقه نداشت. شاید در آینده برای پاپ بیایند. از اجراهائی که مستند وودستاک تاریخی کرد، گروه سانتانا بود، اینجا در اجرای آهنگ Evil Way -- از جلوه های وودستاک، حضور ستاره موسیقی مردمی، خانم جون بائز بود.

 

فیلم سینمائی Taking Woodstock او در باره شرکای جوانی که کنسرت وودستاک را به راه انداختند، هفته آینده بیرون می آید. انگ لی، کارگردان فیلم، پیام آن را سهیم شدن با دیگران می داند. تهیه کننده و سناریست فیلم جیمز شیموس، پیام را امید می بیند اما دیمیتری مارتین، کمدینی که در فیلم بازی می کند می گوید چون آدمها چهل سال پیش بیشتر از حالا مو روی بدن داشتند، احتمالا وودستاک خیلی بو می داد.

لیو شرایبرر که در فیلم انگ لی بازی دارد، وودستاک را لحظه انتقال در فرهنگ و فکر در آمریکا می داند.فیلم کمدی انگ لی، Taking Woodstock دو هفته دیگر، بعد از پایان مراسم چهلمین سالگرد، اکران می شود.

 

***

 

کنسرت بزرگی در بیست و پنجمین سالگرد بر پا شد و بعد هم کنسرت دیگری در سی امین سالگرد، اما ظاهرا برنامه کنسرت برای چهلمین سالگرد هم در جریان است. شب آینده فیلم مستندی به نام وودستاک آن زمان و اکنون نمایش داده می شود که جمع بندی ای است از وودستاک و پیامد آن.

 

اما به قول نویسنده نیویورک تایمز، مایک هیل، هر کس در باره وودستاک فیلم بسازد، با چالش فیلم مستند خارق العاده وودستاک روبرو می شود از کارگردان Michael Wadleigh که در سال 1970 این کنسرت را با صحنه هائی که انتخاب کرده بود و نحوه مونتاژش برای میلیونها تماشاگر در آمریکا و سراسر جهان که در وودستاک نبودند، تعریف کرد، و در واقع، آنچه از وودستاک در خاطره ها هست، صحنه ها و روایتی است که مایکل وادلی و مونتور مسلط اش، به جهانیان عرضه کردند و جاودانی کردند.

 

اوئن گلیبرمن، منتقد هفته نامه پرتیراژ «اینترتینمنت ویکلی» EW  مستند وودستاک فیلمی است که هرگز کهنه نمی شود - او تماشای این فیلم را تجربه ای معجزه آسا توصیف کرده از یک انتقال انسانشناختی، تجربه ای یگانه، پاک، خاکی، فراگیر -- گلیبرمن نوشته قابل ملاحظه ترین جنبه این فیلم است که برخلاف تمام مستندهائی دیگر که در دهه های شصت و هفتاد ساخته شده اند، این فیلم اصلا از تکنیک مستندسازی با دوربین لرزان روی دست استفاده نمی کند، بلکه با شکوه و فاخر فیلمبرداری شده و مثل فیلمهای استنلی کوبریک، بی زمان است.

 

woodstock_santana اما آیا در این رویداد برای امروز پیامی هست؟ وودستاک برای نسل های بعد، به سمبول یا نماد زمانه خودش تبدیل شد، مخالفت با جنگ ویتنام، انقلاب گیتاربرقی در موسیقی راک و روی کار آمدن نسل تازه ای از هنرمندان مثل گروه هو، یا همان جیمی هندریکس، و گریت فوت دد، که این همراه بود با زیر سئوال رفتن ارزش های اجتماعی توسط نسل جدید...

 

تاریخ شناس موسیقی امروز، Dave Marsh در رساله ای که در نشریه Relix بیرون آمده، می نویسد خواه ناخواه، وودستاک به لحظه ای تعریف کننده برای نسلی از موسیقی تبدیل شد، اما ضمنا یک رویداد سیاسی خود جوش و اتفاقی هم بود، و تعبیرش، اعلام حضور یک طبقه جدید در نظام آمریکا بود، به نام طبقه جوان -- که از آن پس، اعلام موجودیت کرد.

 

مارش معتقد است که میراث واقعی نسل وودستاک، نبردهائی است که امروز در عرصه سیاست آمریکا می بینیم، این تلاش دولت اوباما برای خلق یک نظام بهداشت عمومی در آمریکا، تلاش برای پایان دادن به جنگهای بزرگ و کوچکی که آمریکا در آن گرفتار است و تلاش برای نجات شهرها و جوامعی که از فروپاشی نظام مالی در بحران اخیر، متضرر شدند. هر چند که خود اوباما زمان وودستاک بچه بود، ولی خیلی از نسل وودستاک در میان همکاران او هستند.

 

مارش می نویسد وقتی پرزیدنت اوباما در جریان مبارزه انتخاباتی اش جمله معروفش را گفت که «این در باره من نیست بلکه در باره شماست» او یاد وودستاک و راجر دالتری خواننده گروه د هو می افتد و آن ترانه معروف که در فیلم وودستاک جاودانه شده، که «پشت سر تو، میلیون ها را می بینم، جلوی تو، عزت و کرامت، و از تو، ایده می گیرم، از تو، داستان می گیرم

 

“Right behind you I see the millions

“On you I see the glory

“From you I get opinions

“From you I get the story.”

 

و هر چند راجر دالتری در دهها کنسرت گروه «هو» این ترانه را خوانده، اما تصویری که در ذهن این نویسنده هست، تصویر دالتری است با آن موهای بلند، و کت چرمی با آستین ریشه آویز،  و سینه عریانش، پشت به آسمان زیبای شب -- تصویری که فقط در فیلم مستند «وودستاک» هست.

ویدیو و دنباله مقاله...

July 7, 2009

Michael Jackson Memorial

روز وداع با مایکل جکسن

 

MJ_performs4 هنرمندی که مراسم تشیع جنازه و یادبود او امروز، هفتم جولای، 2009، در تالار عظیمی در لس آنجلس به یک رویداد جهانی تبدیل شد که بیشتر از یک میلیارد نفر در سراسر دنیا در آن سهیم شدند. دهها شبکه تلویزیونی جهانی این مراسم را زنده پخش کردند و برای بلیط مجانی شرکت در آن که یک میلیون و نیم نفر تقاضا کرده بودند، فقط 17 هزار نفر به قید قرعه انتخاب شدند. در این گزارش بخشی از مراسم زنده از تلویزیون صدای آمریکا پخش می شود.

 

کامبیز حسینی: و می رسیم به گزارش هنری بهنام ناطقی، همکار شباهنگ در نیویورک، که همزمان با برگزاری مراسم تشییع جنازه و یادبود مایکل جکسن، هنرمند برجسته موسیقی پاپ جهان، به گزارش هائی در باره زندگی و هنر او اختصاص دارد. مراسم تشییع مایکل جکسن از ساعت شش صبح به وقت لس آنجلس شروع شد و جهانیان از طریق تصاویر زنده شاهد همراه خانواده جکسن با جسد او بودند برای تدفین و گردهمائی 17 هزار نفر برای شرکت در مراسم یادبود او، که همچنان ادامه دارد. ولی بهنام! در ایران مرگ مایکل جکسن را هدیه الهی به نظام جمهوری می دانند برای اینکه بلافاصله جایگزین خبرهای ناراحت کننده ی سرکوب خونین تظاهرکنندگان در خیابانهای تهران شد.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

بهنام ناطقی: ولی ببین در خیابانهای دنیا، در خانه میلیاردها انسان در سراسر دنیا چکار کرد؟ از چین گرفته تا هندوستان و برزیل تا کشورهای آفریقائی، همه طی 11 روز گذشته نگاهشان حیرت زده شان به این حادثه است، که هنرمندی را آنهم در آستانه بازگشت خیره کننده اش به صحنه و رقص و اجرا در 50 سالگی از دنیا گرفت. و خیزش اجتماعی در ایران تنها قربانی خبری نبود، رسانه ها در آمریکا به قول 64 درصد از پاسخ دهندگان به یک نظرسنجی مرکز پیو Pew در نمایش تصاویر تکراری مایکل جکسن و تمرکز به روی جزئیات مرگ و وصیت و حضانت فرزندخواندگان او، زیاده روی کردند.

 

تصاویر مایکل جکسن در چند صحنه مشخص، از جمله محاکمه اش یا در مصاحبه هایش، بارها و بارها از تلویزیون ها تکرار شدند، همراه با مصاحبه های متعدد با برادرانش، با همکارانش، با هوادارانش و با هنرمندان و چهره های فرصت طلبی که همه سعی کردند از مرگ او برای مطرح کردن خودشان استفاده کنند.

 

ولی به گفته جو جروفولی، مرگ مایکل جکسن، در این شرایط برای آمریکائی ها، مثل افیون فرهنگی عمل کرد و کمک کرد به مردم آمریکا که همه چیز را فراموش کنند، از کسادی اقتصاد گرفته، تا دو جنگ خونین، تا مناقشه بر سر طرح تاریخی اوباما رئیس جمهوری آمریکا برای انقلاب در نظام بهداشتی کشور، و مردم یکسره به سرزمین هرگز یا Neverland سفر کردند تا شاهد تکرار بی امان کلیپ های مایکل جکسن و فیلمهای او باشند... در این میان، جالب ترین ویدیوها، تصاویری بود از همین Staple Center که مایکل جکسن را در اوج چاپکی و خلاقیت هنری نشان می دهد، هم در اجرای رقص ها و خواندن ترانه ها و هم در صحنه آرائی و تنظیم بصری -- آن هم روز پیش از مرگش در اثر ایست قلبی.

 

***

 

یک میلیون و 400 هزار نفر برای گرفتن یکی از هفده هزار بلیط مراسم یادبود مایکل جکسن در تالار مرکز Staple لس آنجلس ثبت نام کرده بودند، در حالیکه هزاران نفر در صف ایستادند تا روی دیوار یادبود جمله ای یا نقشی بنگارند.

 

MJ_tkts هوادار مایکل جکسن ابونی باتلر خوشحال است که داغ ترین بلیط دنیا را بدست آورده که می گوید قیمت ندارد. خبر نتایج قرعه کشی بلیط ها را 24 ساعت پیش با ای میل یا تلفن به برندگان اطلاع دادند . زک ماس، هوادار مایکل جکسن می گوید که خوشحالی اش مثل این است که در دانشگاه قبول دشه باشد ولی از آن هم بیشتر است چون ده هزار دانشگاه است اما این بلیط نظیر ندارد. برای جلوگیری از بازار سیاه بلیط ها، به هر برنده یک مچ بند مخصوص داده شد بود.

 

چندین روز است که خبرنگاران و واحدهای سیار شبکه های خبری، اطراف دادگاه و همچنین دوربر Forest Lawn گورستان محل برگزاری مراسم ختم خانوادگی مایکل جکسن، اجتماع کرده اند و خبرهای زنده و مصاحبه ها با وکلای او و خانواده در باره وصیت نامه و حضانت فرزندان، طی 11 روز اخیر بی وقفه ادامه داشت.

 

ونگاه ها متوجه Neverland مجموعه مسکونی سابق مایکل جکسن بود که معلوم نیست آیا سرانجام به آرامگاه او با جاذبه توریستی بین المللی تبدیل خواهد شد. اما ارزشمندترین یادگار او شاید این نوار باشد که دور روز قبل از مرگش از تمرینی در استیپل سنتر ضبط شده است.

رندی فیلیپس مدیر شرکت AEG تهیه کننده 50 کنسرتی که قرار بود مایکل جکسن از ماه آینده در آمریکا شروع کند، می گوید برنامه آنها این است که این ویدیو را به جای کنسرت مایکل جکسن در همان تالار در لندن بگذارند چون همه آن عین چیزی است که مایکل می خواست -- او می افزاید که برنامه لندن امکان دارد که با اجرا های زنده چهار برادر مایکل همراه باشد. او می گوید همین که دوستش مایکل را دفن کند، نقش خودش به عنوان رئیس کمپانی AEG را از سر خواهد گرفت.

 

از این نوار که کمپانی AEG در اختیار سرویس های خبری گذاشته چنین بر می آید که به زودی شاهد کالاهای تازه برای هواداران مایکل جکسن خواهیم بود.

 

MJ_performs رندی فیلیپس می گوید صدساعت فیلم گرفته شده و تقریبا تمام کنسرت دو ساعته او به صورت تمرینی فیلمبرداری شده و به از اجراها به قدری نوار صدا وجود دارد که یک آلبوم دوتائی از اجراهای زنده این کنسرت منتشر خواهد شد. او می گوید هنوز جزئیات بهره برداری قانونی از این تصاویر و نوارهای صدا در مذاکرات بین وراث مایکل جکسن و کمپانی AEG نهای نشده است.

 

***

 

کامبیز حسینی: مرسی از این گزارش. هر چند البوم Thriller مایکل جکسن پرفروش ترین آلبوم تاریخ صفحه پرکنی در جهان است، اما ظاهرا پرفروش ترین آلبوم مایکل جکسن هنوز بیرون نیامده. ولی خیلی ها انتقاد می کنند از این حساسیت خارق العاده به مایکل جکسن و می گویند رسانه ها دارند زیاده روی می کننند.

 

بهنام ناطقی: این سئوال روز یکشنبه در برنامه «منابع موثق» Relaiable Sources که یک برنامه مخصوص بررسی رسانه هاست در شبکه CNN مطرح شد و خبرنگار این شبکه دان لمون که تقریبا 24 ساعت دارد در این باره گزارش می دهد، این انتقاد را نخبه گرایانه یا elitist خواند و گفت شاید این انتقاد به پوشش خبری مرگ پرنسس دایانا وارد می بود اما نه در باره مایکل جکسن او گفت: مایکل جکسن یک رهبر مقاومت مدنی اتفاقی است و یک پیش کسوت اتفاقی است که در خیلی از رشته ها، کار تازه ارائه داد و مرزها و دیوارها را در هم کوبید. و جالب است که شماره تماشاگران CNN که با مرگ مایکل جکسون 63 درصد از معمول بالاتر رفت، که نشان دهنده علاقه و توجهی است که به این هنرمند وجود دارد که به خاطر محاکمات جنجالی اش به اتهام دستمالی بچه ها نیست که تبرئه شد و به خاطر خبرهای جنجالی رنگین نامه ها در باره دعواهای حقوق متعدد و ادعاها نیست، بلکه به خاطر موسیقی خارق العاده ای است که به وجود آورد که قلب و روح میلیارد ها انسان را طی سی و پنج سال گذشته لمس کرده.

 

MJ_memorial کامبیز حسینی: می گویند ثروت او از مرز نیم میلیارد دلار می گذرد، حتی با احتساب صدها میلیون دلار بدهی که دارد، و حالا سر آن دعواست بین وراث او، ولی میراث هنری او که کسی بر سرش دعوا ندارد، آن چیست؟

 

بهنام ناطقی: مایکل جکسن آدم غریبی بود، به طرز غریبی داد صورتش را دستکاری کردند، برای مرض تغییر رنگ پوستش، دوا می خورد. می گویند همنشینی با بچه ها را ترجیح می داد به بزرگترها، و میلیونها دلار برای ساکت کردن خانواده هائی که از طریق بچه هاشان به او نزدیک شدند، پرداخت کرد و می گویند وسواسش این بود که شکل پدرش نشود، چون شکل پدرش بود اگر این کار ها را با خودش نمی کرد.

 

اما غریب ترین و عجیب ترین جنبه وجود مایکل جکسن، به قول راب شفیلد Rob Sheffield منتقد و نویسنده مجله فرهنگی «رولینگ استون»، موسیقی او بود. داستان راجع به مصیبت های خانوادگی یا سوء مصرف مواد مخدر در میان چهره های مشهور سکه یک پول است بسکه ریخته، ولی هیچکس در تاریخ نبوده که مثل این مرد موسیقی نوشته باشد و موسیقی خوانده باشد و اجرا کرده باشد.

 

MJ_daughter تکرار تاریخچه اش ضروری نیست و همه می دانند که اواخر دهه 1960 و اوائل دهه 1970 یک بچه ستاره و اعجوبه رقص و آواز بود و بعد در سال 1979 آلبوم Off the Wall را بیرون داد که یک آلبوم دیسکو بود آن هم در وقتی که در جهان موسیقی علیه دیسکو صف کشیده بودند اما فرق این آلبوم که هنوز هم از آلبوم های دوست داشتنی مایکل جکسن است، با دیگر آلبوم های دیسکو این بود که در آن، مایکل جکسن کل موسیقی پاپ را بازاندیشی کرده بود، از دیدگاه دیسکو، به طرزی که به قول این منتقد، هیچکس قبل از او نکرده بود. در همان آلبوم، مایکل جکسن به قدری ترانه های شماره یک گذاشته بود که رادیوها وقت نداشتند بزنند و تنها دلیلی که اولین آلبوم سولوی مایکل جکسن را الان کسی زیاد به خاطر نمی آورد، آلبوم بعدی خود مایکل جکسن، یعنی البوم Thriller است، یعنی پر فروش ترین البوم دنیا، که تمام موسیقیدانان پاپ در تمام دنیا دهه 1980 را صرف کردند برای اینکه خودشان را با آن تطبیق بدهند.

 

کامبیز حسینی: مایکل جکسن در موسیقی سول و ریتم اند بلوز کار کرده بود، ولی واقعا منابع الهام او چی بود؟

 

بهنام ناطق: موسیقی ای خلق کرد که از ریتم اند بلوز، فانک و راک و پاپ بالاتر ایستاد و با کمک تهیه کننده همکارش کوئینسی جونز، کاری در آن اوائل دهه 1980 که موسیقی بیست سال بعد از آن را پیش بینی کرده بود و منبع الهام نه تنها هنرمندان پاپ و راک دنیا شد، بلکه موسیقی فانک و هیپ هاپ و رپ و همه آنچه بعدش آمد را تحت تاثیر قرار داد. در مجله نیویورکر، منتقد برجسته کلیفا سنه، از جمله به تاثیر متقابلی پرداخته که مایکل جکسن بر موسیقی افریقا داشت و از جمله از برداشت مایکل جکسن یاد می کند از ترانه مشهوری از مانو دیبانگو، که گستره نفوذها ومنابع الهام مایکل جکسن را نشان می دهد.

 

MJ_memorial2 کلیفا سنه می نویسد موفقیت آلبوم Thriller به قدری است که هر نه ترانه آن که به عنوان تک ترانه هم پخش شده اند و پرفروش ترین های تاریخ مانده اند، صدایشان بلندتر و رسا تر است از تمام مقالات رنگین نامه ها در باره مشکلات خانوادگی و حقوقی و جزائی مایکل جکسن در ارتباط با بدهی هایش و اتهام بچه آزاری.

 

همان موقع یعنی سال 1982 «جان راک ول» منتقد موسیقی نیویورک تایمز، نه تنها این آلبوم را به عنوان یک آلبوم خارق العاده پاپ ستایش کرد، بلکه نوشت که این آلبوم نشانه امیدوارکننده ای است در باره فروریختن مرزهای ویرانگر میان موسیقی سیاه و سفید در آمریکا و از بین رفتن شکافها بین سیاهپوستان و سفیدپوستان در آمریکا.

 

دیوید سیگل، کارشناس دیگر موسیقی در مقاله ای هفته پیش در نیویورک تایمز نوشت که بعد از جکسن، شهرت جهانی دیگر همانطور نخواهد بود و دستیابی به قله ای از شهرت و محبوبیت که مایکل جکسن به آن رسید برای هیچ ستاره راک و پاپ دیگری امکان پذیر نخواهد بود.

کامبیز حسینی: بهنام، می دانم که در بررسی میراث هنری و فرهنگی مایکل جکسن حرف بسیار است و خبر خوب این است که تو یک برنامه فوق العاده خواهی داشت از صدای آمریکا در باره مایکل جکسن...

 

بهنام ناطقی: روز یکشنبه برنامه زن امروز پخش نمی شود به جای آن، این برنامه ویژه یکساعتی پخش خواهد شد که در آن سعی ما این خواهد بودکه جنبه های گوناگون کار وهنر مایکل جکسن را بررسی کنیم. اما قبل از اینکه برویم، می دانی که هنرمندهای بزرگ عالم از مادونا و U2 گرفته تا جی زی و دیگران، هر جا بودند لحظه ای را به یاد مایکل جکسن اختصاص دادند و یکی از جالب ترین اینها، خانم بیانسه است، مطرح ترین بانوی موسیقی پاپ آمریکا، ملکه، که در کنسرت تاریخی اش روز یکشنبه در جشنواره مشهور شهر نیوارولئان، ترانه Halo خود را با تغییر بعضی از اشعارش، به بزرگداشت مایکل جکسن، سلطان پاپ اختصاص داد. این هم ستایش ملکه پاپ از سلطان بی چون و چرای موسیقی پاپ.

 

(در پایان برنامه ویدئوی کنسرت بیانسه در تجلیل مایکل جکسن و بعد از آن، صحنه هائی زنده از مراسم یادبود او پخش می شود در حالیکه هنرمندان همگی روی صحنه هستند در خواندن ترانه مشهوری که مایکل جکسن برای خیریه ساخت: جهان مائیم! We Are the World )

ویدیو و دنباله مقاله...

June 1, 2009

Into the Storm (on HBO)

چرچیل، نخست وزیر جنگ

 

into_the_storm-4 فیلم تلویزیونی «درون توفان» --  به بررسی روحیات وینستون چرچیل نخست وزیر بریتانیا می پردازد از آغاز جنگ دوم جهانی، هنگامی که مسئولیت خطیر اداره جنگ را که هیچ سیاستمداری نمی خواست، پذیرفت تا پایان جنگ، که رای دهندگان بریتانیا به او رای ندادند. نقش چرچیل را هنرپیشه ایرلندنی برندن گلیسن بازی کرده است. این  فیلم ادامه کار سال 2002 سناریست آن «هیو وایتمور» است در فیلم «در آستانه توفان» که مشکلات زندگی چرچیل را در سالهای قبل از جنگ نمایش می داد.

 

فیلم تلویزیونی «درون توفان» شب گذشته، یکشنبه شب، برای اولین بار از شبکه HBO آمریکا پخش شد و بخشی هائی از جهان نادیده چرچیل را به روی تماشاگران گشود.چون همه می دانند که چرچیل با روحیه ای شکست ناپذیر انگلستان را زیر حمله آلمان، به پیروزی رسانید ولی کسی در باره خود چرچیل زیاد نمی داند. شاید به همین دلیل، تماشای لحظه های تصمیم و تردید یک رهبر سیاسی که به مردمش روحیه مقاومت و سختکوشی و امید به پیروزی را الهام بدهد، حالا که نزدیک به شصت سال از آن دوره می گذرد، همچنان تازگی داشته باشد.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

«درون توفان» یک فیلم جنگی نیست، بلکه یک درام است در باره آنچه درون یک رهبرسیاسی - نظامی  می گذرد، در دوره جنگ، و تاثیری که بر ملت دارد، هم در جنگ و هم در صلح، برای  اینکه چرچیل به عنوان رهبر بریتانیا در جنگ مظهر پیروزی نظامی و ملی است و بعد از جنگ، به عنوان یک سیاستمدار سازش ناپذیر که تحول اجتماعی و اقتصادی کشور را تشخیص نداد، مظهر شکست سیاسی می شود، و شاید جذابیت فیلم «درون توفان» هم در همین دوگانگی باشد که در شخصیت این آدم نشان می دهد.

 

مدیریت تولید این فیلم با دو تن  از برجسته ترین هنرمندان سینمای جهان است، یعنی ریدلی اسکات و برادرش تونی اسکات، هر دو صاحب چندتا از فیلمهای کلیدی  تاریخ سینما، و کار یک کارگردان کهنه کار ایرلندی تبار است --    تدیوس اوسالیوان Thaddeus  که کارگردانی را سی سال پیش در انگلیس  شروع کرد، هم در سینما و هم در تلویزیون. اخیر مینی سری «جزیره در جنگ» Island at War را ساخت.

 

بازیگر ایرلندی برندن گلیسن با ایفای نقش چرچیل به فیلم تلویزیونی «درون توفان» عمق و اعتبار بخشیده.  گلیسن می گوید دلیل اینکه فیلم درون توفان نام دارد این ست که چرچیل را در دوران جنگ، در قهرمانی ترین و مقاوم ترین دورانش نشان میدهد و رابطه او و زنش را نشان می دهد، بعد از جنگ، که به تعطیلات می روند و ازدواجشان زیر فشار قرار می گیرد. او می گوید فیلم چرچیل را در طول جنگ نشان می دهد و تاثیری که جنگ بر او و زندگی خانوادگی اش برجای گذاشت.


storm_scene فیلم «درون توفان» می کوشد روحیات درونی چرچیل را بر اساس نوشته های خود او و دیگران بازسازی کند، به صورت خاطره هائی که هنگام آخرین مبارزه سیاسی عمرش در انتخابات بعد از جنگ، به یادش می آید. منتقدان از بازی جنت مک تی یر در نقش همسر چرچیل Clementine   تعریف کرده اند.

 

گلیسن می گوید بعد از یک فیلمبرداری امتحانی، کار شروع شد و آن موقع بود که به محتوای دراماتیک اثر پی برد. او بعد از تعریف از کار سناریست می گوید این یک فیلم مستند نیست و تاریخ را دنبال نمی کند بلکه در باره ازدواج چرچیل است و دو آدم خارق العاده، آسیب پذیر و خسته در پیامد جنگ. او می گوید چالش بزرگی بود و ترس از آن بعد از شروع فیلمبرداری به دل او نشست اما پیشنهاد نقش های خوب، زیاد  نیست.
گلیسن می گوید چرچیل به جنگ مایل بود و نقلی از او در فیلم هست که دلش برای جنگ تنگ شده. چرچیل مردی پیچیده بود، پر از فضیلت، اما مشهور است که اول آشنائی، فقط عیب های او را یکجا می دیدی، اما یک عمر طول می کشد که فضیلت های او را دانه دانه کشف کنی. بازیگر گلیسن می گوید او هم اول چرچیل زورگو و پرصدا را یافت، ولی به تدریج به آسیب پذیری های او پی برد.

 

«درون توفان» فیلمی آموزنده است در باره جنگ دوم، با اینکه به قصد آموزش ساخته نشده.  این فیلمها دنبال درام هستند که نمایش بدهند در زندگی شخصیت های آشنا و با اتکا به دانش تماشاگر از وقایع، ولی همین دراماتیزه کردن  حوادث، به تماشاگر کمک می کند برای درک بهتر تاریخ و نقش آدمها و رهبرها در پیشبرد حوادث. مثلا در این فیلم، خیلی تاکید هست بر رابطه هیتلر با فرنکلین روزولت، رئیس جمهوری افسانه ای و زمینگیر آمریکا در دوران جنگ، و همچنین رابطه دوتای آنها با استالین، که به پیمان یالتا انجامید در شرایطی که هر دو رهبر تضعیف شده بودند و استالین توانست اروپا را دوشقه کند. نشان می دهد که تصمیم ها را در تالارهای قدرت چطور گرفته می شد.

 

از جمله صحنه هائی از آن در تهران می گذرد، در جریان دیدار مشهور دو رهبر غربی با استالین، که مقارن شده بود با روز تولد خود چرچیل، و میهمانی عظیمی در سفارت انگلیس در تهران که در کتابها در باره اش خوانده ایم.  توانائی بازی گلیسن چشمگیر است، به خصوص وقتی با بازی عاطفی و جذابش مقایسه کنیم در نقش یک  آدمکش قلدر ولی احساساتی و دوست داشتنی.

 

کتاب در باره چرچیل و جنگ  دوم که شاید یک کتابخانه را پر کند. ولی این فیلم قصد دارد از نظر عاطفی حرف تازه ای داشته باشد.  از فیلمهای خبری آن زمان استفاده می کند که هم داستان را جلو ببرد و هم نشان دهد که چرچیل و مردان دیگر که تصمیم ها را می گرفتند چطور از فداکاری و ایثاری که تصمیم های آنها به بار می آورد، آگاه بودند و چه تاثیر روانی بر آنها می گذاشت.

 

into_the_storm-1 ولی  حرف تازه، شاید این باشد که  نشان می دهد که رهبرها همیشگی نیستند. چرچیل در دورانی که همه سیاستمداران از مسئولیت فرار می کردند، مسئولیت جنگ و پیروزی یک ملت کلیدی در جنگ جهانی دوم را به دوش گرفت به طوری که در فیلم می بینیم، شاه انگلستان می گوید من اگر بروم، برای من جانشین هست اما برای تو جانشینی نیست. اما همین نخست وزیر قلدر و شکست ناپذیر، درست بلافاصله بعد از جنگ مورد مصرف خودش را از دست می دهد.

 

هرچند در فیلم با زندگی داخلی او سرو کار داریم که چطور با این واقعیت روبرو می شود و چه اعصابی از خودش و  از زنش داغان می کند.  بنابراین شاید این زاویه از زندگی او دراماتیزه نشده بود و ساخته شدن آن در این زمان شاید بی ارتباط به جرج بوش، رئیس جمهوری قبلی آمریکا نباشد که به خاطر سختگیری اش در جنگ با تروریسم، محبوبیتش را در قبال ملتش از دست داد، هر چند که باعث شد هفت سال بعد از 11 سپتامبر، آمریکا از تهدید حملات تروریستی در امان باشد. البته چرچیل به تدریج که شهرتش به عنوان رهبر قهرمان جنگ جا افتاد، بار دیگر در دهه 1950 به صندلی صدارت عظما باز گشت و شاید جرج بوش هم در آینده محبوبیت بدست بیاورد.


در باره چرچیل و جنگ دوم، فیلم مشهور در آستانه توفان به خاطر نگاهش به زندگی داخلی نخست  وزیر و زنش، خیلی به این فیلم نزدیک است. در تصویرکردن چرچیل، گلیسون رقیب سرسختی دارد در هنرمند پیش کسوت انگلیسی «آلبرت فینی» که چرجیل را جاودانه کرده است آن هم در مقابل هنرپیشه ای مثل ونسا ردگریوز Vanessa Redgraves در فیلم The Gathering Storm  یا «در آستانه توفان» که سناریوی آن را هم سناریست این فیلم یعنی هیو وایتمور Hugh Whitemore نوشته.

 

فیلم در آستانه توفان که سال 2002 بیرون آمد،  به دوره زندگی چرچیل درست قبل از جنگ می پردازد که همراه با همسرش کلمانتین زندگی سختی داشتند از نظر مادی و از نظر سیاسی هم خود را منزوی می دید به خاطر اینکه گوش کسی به هشدارهای او در باره برآمدن تهدید نازیسم بدهکار نبود.  دیوید زاراویک نویسنده بالتیمور سان می نویسد البته به پای فیلم البرت فینی نمی رسد ولی این هم لذتهای خودش را دارد، از جمله خانم جنت مک تی یر در نقش کلمانتین همسر چرچیل.

 

into_the_storm-5 در بازگو کردن داستان جنگ،  از تاریخی که معمولا در فیلمهای آمریکائی باز گو می شود که معمولا شروعش ورود آمریکا به جنگ است، فراتر می رود. دنیل کارلسن، منتقد هالیوود ریپورتر، نوشته این فیلم به نوعی دنباله ماجرای فیلم در آستانه توفان است و سناریستها و کارگردان به جای استفاده از صحنه های معروف زندگی چرچیل در طول جنگ، به صحنه های قویا عاطفی پرداخته اند،  از جمله تواضع بی نظیری که چرچیل در حضور یک جانباز جنگی نشان می دهد. از دید این منتقد این فیلم داستان کهنه چرچیل و جنگ را نو کرده است و نوشته بازی گلیسن دست کمی از آلبرت فینی ندارد.

 

منتقد بالتیمور سان ولی بازی گلیسن را دوست نداشته و نوشته آن عمق تیره ای که فینی از شخصیت چرچیل نشان داد در این بازی دیده نمی شود. اما مری مکنامارا منتقد لس آنجلس تایمز از بازی گلیسن ستایش کرده که فقط با چشمهایش، که در لحظات تنهائی درخشش تیره ای پیدا می کنند از غم، و تردید و حتی گاهی از ترس، احساسات چرچیل را منعکس می کند.

 

storm_parisa تام شیلز Tom Shales منتقد با نفوذ تلویزیون در واشنگتن پست می نویسد تماشای این فیلم برای پویندگان آماتور و حرفه ای تاریخ، الزامی است برای اینکه بازسازی آن از لحظه های بزرگ و کوچک تاریخی آن دوره، سرگرم کننده است. حیرت انگیز است تماشای امپراتوری عظیمی که به زانو افتاده بود و اگر چرچیل و درایت او نبود، معلوم نبود تاریخ معاصر چه شکلی به خود می گرفت.

ویدیو و دنباله مقاله...

May 26, 2009

In Plain Sight (on USA Network)

«در معرض دید»

 

in-plain-sight-shot سریال پلیسی غیرمتعارف و زن محور -- سریال «در معرض دید» در شبکه کابلی «یو.اس.ای» آمریکا -- ماجراهای پلیسی یک کارآگاه اداره حراست از شهود دادگاههای جنائی را مخلوط می کند با نابسامانی ها و کاستی های زندگی خصوصی این زن. این سریال بخشی از روند تازه انتقال سریالهای داستانی به شبکه های تلویزیون کابلی دانسته می شود.

 

سریال «در معرض دید» In Plain Sight سریال تلویزیونی نسبتا جدیدی است از سریالهای غیرمتعارف تلویزیون کابلی آمریکا، که در آن بار دیگر محور ماجراهای پلیسی، یک کارآگاه زن است. این سریال، ظاهرا ادامه جریانی است که در تلویزیون آمریکا به راه افتاده -- کانالهای کابلی دارند سریالی می شوند، برعکس شبکه ها که دارند می روند به طرف مسابقه و مجله های خبری.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

تا همین بیست سی سال پیش، تماشاگران آمریکا بین سه شبکه تلویزیونی تقسیم می شد، و اینها بودجه و امکانات فراوانی داشتند برای خلق سریالهای داستانی، که به آنها scripted می گویند -- پر هزینه با هنرپیشه های معروف، که حالا خرج آن به مراتب بیشتر می شود از برگزارکردن مسابقه بهترین طراح یا بهترین آشپز یا بهترین داماد یا عروس، که یا چاقی که بیشتر از دیگران لاغر می شود، که این روزها تلویزیون های آمریکا و دنیا را پر کرده است. دلیل آن این است که اینترنت، تلویزیونهای کابلی، تماشای DVD و بازیهای کامپیوتری، به شدت از تماشاگران شبکه های تلویزیونی کاسته است.

 

این هفته شبکه NBC که روزگاری متوسط تماشاگران در بهترین ساعات شب Prime Time به 50 میلیون نفرمی رسید، هفته پیش به طور متوسط در prime time 4 میلیون و 400 هزار تماشاگر داشت که سقوطی رکورد شکن بود، و موفق ترین برنامه تلویزیون همان هفته یعنی American Idol نزدیک به 29 میلیون تماشاگر داشت، و شبکه فاکس را با متوسط 10 میلیون تماشاگر، برنده رقابت میان شبکه های تلویزیونی کرد. این در حالی است که بیشتر تماشاگران در جاهای دیگر هستند.

 

اما روندی که همزمان جلو می رود این است که تلویزیون های کابلی مثل همین کانال USA و همچنین TNT و به خصوص AMC دارند به سمت نمایش بیشتر سریالهای داستانی می روند ولی برای اینکه بتوانند تشخص یا تمیز لازم را در بازار شلوغ رسانه ای داشته باشند، قهرمانهای غیرمتعارف انتخاب می کنند. اغلب آنها سراغ هنرپیشه های درجه اول سینما ولی با سابقه سینما می روند که از گرفتن نقش اول سریال و کار دائم در تلویزیون استقبال می کنند.

 

و به تدریج، شخصیت های باصلابت زن، محور داستانها می شوند. مثلا گلن کلوز Glen Close در سریال Damages نقش یک وکیل زرنگ و نیرنگ بازی می کند. باربارا سجویک در سریال Closer نقش یک کارآگاه پلیس را بازی می کند، و شماری دیگر...

در سریال «درمعرض دید» همین هفته نمایش سال دوم آن آغاز شد، خانم مری مککورمک Mary McCormmak را داریم، زن جاافتاده ای که بیست سالگی اش خیلی فاصله گرفته، که نقش یک کارآگاه اداره حراست از شهود را دارد، که خانواده شاهد را با هویت و شغل جدید در شهری در دوردست، سکنی می دهد. این شهود در محاکمات خطرناک مافیا و جرائم سازمان یافته، در خطر قرار دارند.

 

***

 

In_Plain_Sight_2در داستانهای سریال در معرض دید، زندگی خصوصی این زن کارآگاه سرسخت و نترس، از جمله رابطه اش با مادر الکلی و بوالهوس و دوستان غیرمتعارف، چاشنی ماجراهای پلیسی می شود.

 

مری مککورمک می گوید از بچگی دختر قلدری بود، و معروف بود که پسرهای محل را کتک می زند. او می گوید بازی کردن در نقش زن قلدر پلیس را دوست دارد و ضمنا دوست هم دارد که خالق سریال، دیوید میپلز Maples از این شخصیت یک ابرقهرمان نساخته است. زندگی خصوصی شخصیت به هم ریخته است و همیشه دوست داشتنی نیست، و گاهی هم خودخواه و بدعنق می شود.

 

تماشاگران و منتقدان زیر چهره سرسخت و قلدری که خانم مککورمک از این زن ارائه می کند، گاهی لطافت و آسیب پذیری می بینند که جذابش می کند. خانم مککورمک می گوید در فصل جدید سریال، مادر الکلی شخصیت او، با بازی Mary Ann Warren سرانجام به آسایشگاه منتقل می شود و رابطه آنها عوض می شود، چون قبلا مادرش را غیرمست ندیده بود و خواهرش هم می رود سراغ تحصیل و با شخصیت جاش مولینا رابطه جدی ای را شروع می کند و شخصیت او می ماند که بعد چه خواهد شد. داستانهای این سریال برنامه حراست از شهود اداره آگاهی فدرال آمریکا را نمایش می دهند که برای در هم شکستن مافیا به وجود آمد.

 

خانم مککورمک می گوید یک کارآگاه بازنشسته حراست از شهود در FBI به آنها گفته که حالا شهود محاکمه دستجات خشونت آمیز خیابانی و محاکمات متهمان به اعمال تروریستی به کمک این برنامه حراست می شوند.

 

***

 

اما برنامه های تلویزیون کابلی را نشود با سریال های شبکه ها که میلیونها دلار خرج آن می کنند، نمی توان مقایسه کرد، به خصوص از نظر امکانات اجرائی، مثل صحنه های بزرگ و شلوغ، یا ستارگان برجسته. این سریال که از هفته پیش سال دومش را شروع کرد، اول بار که پخش شد، درست یک سال پیش در شبکه USA Today استقبال زیادی داشت، یعنی بیشترین تماشاگر تاریخ این کانال بود یعنی نزدیک به 3 میلیون تماشاگر بین 24 تا 54 سال این را تماشا کردند که رقم خارق العاده ای است برای شبکه کابلی.

 

in-plain-sight-maryولی وجه مشخصه این سریالهای کابلی، کم خرج بودن آنهاست که اغلب هم در صحنه های بزرگ و حادثه ای صرفه جوئی می کنند و هم در هنرپیشه ها، ولی ناچار هستند این کمبود را با خلاقیت جبران کنند، یعنی با داستان غیرمتعارف، و شخصیت های خاص و دراما، یعنی چیزی خلق کنند که تماشاگر پای آن بنشیند. در سریال های AMC به خصوص Mad Men که اینجا هم در باره آن گزارش دادیم از بهترین نمونه های آن را دیده ایم -- (که یک سریال داستانی و دراماتیک است در باره تبلیغاتچی های نیویورک در دهه 1950 و نقشی که در ساختن سلیقه عمومی و اقتصاد مصرفی بازی کردند). نمونه دیگر سریالهای درخشان تلویزیون کابلی، سریال Breaking Bad است که اینجا معرفی کرده ایم، که در آن یک استاد شیمی دانشگاه، در آستانه مرگ از بیماری سرطان، تصمیم می گیرد ماده مخدر قوی تولید کند و بفروشد که برای زن و بچه اش ارث بگذارد.

 

در سریال «در معرض دید» هم همین روند را می بینی، با قرار دادن داستان در نقطه ای دور افتاده در استان نیومکزیکو، با جنبه های خاص و غیرعادی دادن شخصیت زن کارآگاه و خانواده اش، سعی می کند توازنی ایجاد کند بین داستان پلیسی و درام مبتنی بر شخصیت های دردمند از نظر روانی.

 

هر چند نصف تماشاگران تلویزیون همیشه زن بوده اند، ولی سریال های زن محور تازگی دارند. در گذشته، قهرمانان تقریبا همه مرد بودند، یا هم خانوادگی بود، مادر خانواده قهرمان بود با مسئولیت هائی در بیرون. اما حالا شاید به علت بازتاب موقعیت اجتماعی زنان در آمریکا، سریالهای کابلی با آوردن هنرپیشه های قدرتمند زن، که شاید تاریخ مصرف آنها در سینما به عنوان ستاره یک کم گذشته باشد، سریالهای تازه ای خلق کرده اند که هم بازتاب این واقعیت تاریخی است و هم زنها را در نقش هائی غیر از همدست آرتیسته، یا معشوق آرتیسته یا دزده قرار می دهد.

 

In_Plain_Sight_4زنهای کارآگاه، رئیس پلیس و وکیل و قاضی و دادستان در سریالهای پرخرج شبکه ها مثل Law & Order و CSI این راه را برای زنهای سریالهای کابلی گشوده اند که حالا جسورانه تر و قائم به ذات تر زندگی می کنند، مثلا شوهر یا معشوق ندارند، و ابائی هم ندارند که سعی کنند مرد مورد علاقه شان را بلند کنند. این نوع تازه ای از رفتار زنانه را پیشنهاد می کند که ضمن شرکت در اعمال زور و خشونت، درونی نرم و آسیب پذیر دارد و جسارت آن را دارد که آن را هم به موقع آشکار کند.

 

بعضی منتقدها شخصیت پردازی و بعضی داستانهای سریال «در معرض دید» را ستوده اند، و حتی آنها که از اولین قسمت آن انتقاد کردند، یادآور شدند که به تدریج بهتر و بهتر شد. مثلا استار لجر، پرتیراژترین روزنامه ایالت نیوجرسی نوشته تا وقتی یک قسمت آن را ندیده اید، در باره اش تصمیم نگیرید.

 

منتقد دیلی نیوز نیویورک نوشته شخصیت مری مککورمک در همه داستانها و همه منازعه ها برنده نمی شود، اما این سریال برنده است. لس آنجلس تایمز نوشته داستانهاش تقریبا تکراری و قابل پیش بینی هستند، اما بازیگرها موفق می شوند حواس تماشاگر را از این موضوع پرت کنند.

منتقد تلویزیونی سنفرانسیسکو کرانیکل، تیم گودمن، پارسال وقتی این سریال شروع شد، نوشته بود مدیریت USA نتوانسته این سریال را از سطح متوسط و میانمایه بالاتر بکشد به خاطر محافظه کاری ذاتی اش، و نوشته در برابر سریالهای خوش ساختی مثل Damages و Madmen که روی شبکه های کابلی آمده، یک عالمه هم سریال متوسط آمده از جمله In Plain Sight .

 

از نظر این منتقد، شخصیت مککورمک، با اینکه عصبانی سکسی و بدعنق و خیلی چیزهای دیگر است، ولی تقلیدی است. او نوشته داستانهای سریال، کپی برداری از منابع دیگر هستند، به طوریکه بیشتر از بیست دقیقه نمی شود تحملش کرد. نشریه پرتیراژ کمپانی تایم، مجله هفتگی سرگرمی، EW انتقاد کرده که داستانها معمولا باورپذیرنیستند. مثلا قابل قبول نیست که یک دکتر ثروتمند حاضر بشود برود در شهر دورافتاده در یک کلینیک، مقام پائینی بگیرد فقط چون دخترش شاهد دادگاه محاکمه یک پسر لات است که به او تجاوز کرده.

 

in-plain-sight-kamاز دید کن تاکر، منتقد این نشریه، تنها جاذبه سریال شخصیت مککورمک است که در میان زنهای جوان هواخواه دارد. الساندرا استانلی در نیویورک تایمز هم نوشته در قسمت اول سریال، تاکید روی احوالات شخصیت مککورمک زیادی است، و هر چند خوب است ولی زیادی است، مثل فشاردادن زیاد روی گاز ماشین، که باعث جوش آوردن می شود. با این حال، از دید این منتقد، همه قسمت های بعدی سریال در سال اول آن، از قسمت اول آن، که قرار بود نمونه باشد، بهتر بودند.

ویدیو و دنباله مقاله...

March 19, 2009

Battlestar Galactica, Final Episode

پایان سرگردانی برای فضاپیمای «جنگ اختر کهکشانی»

 

BattleStar_1 نگاهی به یک سریال تلویزیونی بسیار محبوب و موفق در آمریکا، بتلستار گلکتیکا Battlestar Galactica  جمعه این هفته با پخش یک قسمت ویژه دو ساعته، بعد از نزدیک به شش سال، به کار خود پایان می دهد. این سریال تخیلی - علمی که ماجراهای آن در جهان آینده اتفاق می افتد، بازتابی است از حوادث سیاسی جهان که هفته پیش موضوع بحث سمینارویژه ای در سازمان ملل بود.

 

اسم سریال، «بتلستار گلکتیکا» البته در فرهنگ لغت پیدا نمی شود. اسم این سریال هم مثل خودش و دکورهاش و لباسهاش و شخصیت هاش، غلط انداز است.  بتل استار از ترکیب battle  به معنی جنگ و star به معنی ستاره یا اختر درست شده که برای اینکه آهنگین هم باشد، battlestar ما ترجمه کردیم «جنگ اختر» و گلکتیکا هم یک واژه ساختگی است از گلکتیک، به معنی عظیم و کهکشانی، که حالا روی هم می شود «جنگ اختر کهکشانی!» که نام کشتی فضاپیمای جنگنده ای که انسانهای بازمانده در جهان آینده، بر آن سوارند.

 

گزارش بهنام ناطقی با بهنود

داستان سریال از آنجا شروع می شود که شبه انسانهای مصنوعی یا «سایلون» Cylon که اختیارشان از دست آفرییندگان آنها، یعنی انسانها، بیرون آمده، میلیارد ها انسان در همه کهکشانها یا مستعمرات دوازده گانه را از مین می برند.  روباتهائی که مخلوق خود انسانها بودند، آنها را نابود کردند، و انسانهای باقی مانده می آیند به آخرین سنگر، کره زمین، دو هزار سال بعد از آنکه حمله عظیمی کل آن را در هم کوبیده. با بررسی روباتها یاشبه انسانها، در واقع موضوع اصلی این سریال، خود انسان و جوامع بشری و روابط سیاسی و اجتماعی میان جوامع است. این سریال که مدتها روی یک شبکه کابلی به نام «کانال سای فای» یا افسانه علمی پخش می شد، حالا روی DVD  در دسترس قرار گرفته، و در حالیکه پخش آن دارد تمام می شود، تازه میلیونها نفر دارند آن را کشف می کنند.

 

دوشنبه این هفته، در یک جلسه خاص، منتقدهای برجسته مطبوعات را دعوت کردند و دوساعت آخر این سریال را که فرداشب پخش می شود، بعد از گرفتن امضا و قسم پای تعهد سکوت، به آنها نشان دادند و سه شنبه هم سمیناری در مقر سازمان ملل در نیویورک، در شورای اقتصادی - اجتماعی سازمان ملل، برگزار شد که در آن رانالد مور و دیوید آیک، نویسندگان و تهیه کنندگان سریال و چند تا از هنرپیشه ها از جمله مری مکدانل و ادوارد جیمز اولموس، در باره مفاهیمی که در این سریال مطرح می شود، صحبت کردند، از جمله حقوق بشر، شکنجه، استفاده از بچه ها در جنگها، تروریسم و آشتی در جهان از طریق گفتگو میان تمدن ها و ادیان.

 

***

 

دست اندرکاران و منتقدان، از افشای محتوای بخش پایانی سریال بتلستارگلکتیکا طفره می روند  و هواداران در سایتهای خود به گمانزنی می پردازند.  در سمینار سه شنبه ی  سازمان ملل، بازیگر نقش آدمیران ویلیام آداما، ادوارد جیمز اولموس، می گوید این سریال در واقع ادامه فکری است که فیلم Bladerunner یا تیغ ران مطرح می کند. روباتهای انسان نما  و روباتهای جنگنده را انسانها خلق کردند، ولی حالا آنها آمده اند جهان انسانها را تسخیر کرده اند. او می گوید این سریال بیننده را به جهانی می  برد که Bladerunner پیش بینی کرده بود. در روابط پیچیده انسانها و شبه انسانها یا سایلونها، سریال بتلستار گلکتیکا به بررسی اعتقادات بشریت می پردازد و تاثیر آنها در نظام های سیاسی.

 

خالق سریال رانالد مور می گوید بعد از حمله تروریستی 11 سپتامبر 2001 هنگام تماشای فیلم تلویزیونی 30 سال قبل بتلستار گلکتیکا فکر سریال جدید به ذهن او خطور کرد. او می گوید سریال، در باره سرنوشت چند بازمانده یک حمله عظیم است که به نظر او، در جهان بعد از 11 سپتامبر، می توانست طنین قوی در تماشاگر داشته باشد و وظیفه خود می دانست که این حوادث و داستان سریال را تا جای ممکن با حقیقت تطبیق دهد. منتقدان در باره این سریال می گویند که برخلاف ظاهرش، یک سریال در باره فضای بیرون نیست، بلکه سریالی است در باره فضای درون، که در روابط  روباتهای و هوشمند و انسان نماهای کمال یافته،  دنبال تعریفی می گردد برای انسانیت.

 

رانالد مور می گوید سعی کرده اند خیلی از مباحث اخیر جامعه آمریکا را در سریال بگنجانند، مثلا تقابل آزادیهای فردی و امنیت ملی؛ قدرت ارتش، شکنجه زندانیان. او می گوید در فرهنگ آمریکا خیلی رویداد بود که در این سریال می گنجید. مور می گوید سریال برای آدمهای متفکر معنی دارد و معمولا این ها را متفکران فرقه ای می خوانند یا متفکران حاشیه ای ولی آدمهائی که می خواهند در باره چیزهای پیچیده فکر کنند به این سریال گرایش پیدا می کنند. مور  می گوید مغرور است از این سریال و غمگین که دارد تمام می شود.

 

***

 

BattleStar_2بتلستار گلکتیکا، فقط یک سریال نیست. در واقع این یک فرانچایز یا دکان چند نبش رسانه ای است متشکل از فیلمهای تلویزیونی و سینمائی، کتابهای مصور، عروسک و اسباب بازی. نخستین فیلم تلویزیونی «بتلستار گلکتیکا» برای اولین بار در سال 1978 تولید شد و موفقیتی اتفاقی داشت برای اینکه ناخواسته خنده دار شده بود. ولی بر اساس  آن، چندین کتاب مصور بیرون آمد، چند پایلوت یا نمونه برای تلویزیون ساخته شد، فیلم سینمائی درست شد... و از امتیاز آن برای ساختن بازیهای کامپیوتری استفاده شد تا اینکه رانالد مور، نویسنده و تهیه کننده سریال فعلی، در سال 2003 ، ابتدا به صورت یک مجموعه چند قسمتی یا «مینی سری»  و بعد هم به صورت سریال هفتگی، احیا کرد، اما دیدگاهی تاریک و بدبین تر به این مفهوم آورد. وجه مشترک تمام اینها، جنگ میان تمدن بشری است در 12 مستعمره در کهکشانهای دوردست، با سایلون ها، که روباتهائی آدم نما هستند که اختیار را از چنگ آدمها بیرون آورده اند و سرانجام آدمها قلع و قمع می شوند به غیر از یک معدود که سوار بر کشتی فضائی جنگنده ای به نام «جنگ اختر کهکشانی» در فضا سرگردان می شوند در جستجوی یک مستعمره دیگر به نام کره زمین، که ده اپیزود پیش سرانجام به آن رسیدند و معلوم شد که 2 هزار سال قبل نابود شده در اثر حمله اتمی.

 

این سریال «افسانه علمی» برای این غلط انداز است که  در واقع به بررسی رویدادهای سیاسی و اجتماعی امروز جهان و به خصوص آمریکا می پرازد و  یک سریال سیاسی - اجتماعی است با بحث های فلسفی و دینی در باره نقش انسان در آفرینش و اساسا علت وجود انسان در جهان، نظام قدرت در جوامع انسانی، بازیهای سیاسی و قدرت جوئی، که به آن لباس یک سریال علمی - تخیلی جنگی و سکسی داده اند، وبا موضوع های مثل مبارزه با تروریسم و حقوق بشر، آن را به امروز مربوط ساخته اند.  

 

یبتلستار گلکتیکا یکی از پیچیده ترین و تخیل آمیز ترین و در ضمن الهام بخش ترین سریالهای تلویزیونی است که در این دکورهای تخیلی، که تداعی کننده سفینه های فضائی، و جهان های آینده هستند، با شخصیت های افسانه ای در لباسها و پزهای سکسی،  ظاهر می شوند، درواقع بحث هائی در باره نقش دین و آزادی های فردی را مطرح می کند، و هشدارهای جدی در باره تهدیدهائی می دهد که از درون متوجه جامعه آمریکا و کل بشریت است. 

 

به قول اسکات پی یرس، منتقد روزنامه پرتیراژ ایالت یوتا، Desert News، محور تمام داستانهای این سریال، انسان  است، نه تنها تلاش بازماندگان جامعه بشری برای بقا در جهان، بلکه تلاش موجودت مصنوعی انسان نما، برای قبول کردن یا رد کردن انسانیتی که در درون آنها برنامه ریزی شده. اصلا سریال جدید با خشم یکی از سایلون ها از جنبه های انسانی وجودش شروع می شود، به خاطر شباهت هایش با انسان است که تصمیم می گیرد تمام مستعمره های جامعه بشری را درهمه کهکشانها نابود کند.  بعضی از این سایلونها خیلی از آدمها دین دارتر هستند و مونوتئیست، یا تکخدائی هستند، در حالیکه آدمهای این سریال، مثل جوامع رم و یونان قدیم، چند خدائی هستند.

 

در روز سه شنبه در سازمان ملل، به قول خبرنگار استارلجر، بزرگترین روزنامه ایالت نیوجرسی، موضوعهای مورد بحث، همان موضوعهای مورد علاقه سازمان ملل بود که در این سریال هم می بینیم. مثلا صحنه هائی از شکنجه زندانیان در این سریال را نمایش دادند و یکی از مقامات کمیسیریای عالی حقوق بشر سازمان ملل، آقبای کرگ موکر،  از جمله اشاره کرد ما برای اینکه بتوانیم دشمن خود را شکنجه بدهیم، اول باید انسانیت او را ازش بگیریم، و بنابراین، به نوعی همه ما سایلون، یا شبه آدم هستیم، و همه ما مستعمره چی، اشاره اش بود به دو دسته آدم که در این سریال مطرح می شوند. سازندگان سریال تاکید کردندکه در صحنه شکنجه، مخصوصا اینکه آیا شخصیتی که شکنجه می شود بمب اتمی دارد یا ندارد را مبهم گذاشته اند، و بنابراین تماشاگر نمی تواند توجیهی در داستان برای این شکنجه داشته باشد.

 

در قسمت دیگر، موضوع تروریسم و بمب گذاری انتحاری بود و جنبه های اخلاقی وانسانی آن را از مباحث بازیگردان  در صحنه هائی از این سریال در آنجا نشان دادند و همچنین در باره آشتی میان بشریت از طریق گفتگو میان تمدنها و ادیان،  صحبت کردند. از جمله، خیلی بحث شد که چرا سایلونها تک خدائی هستند و آدمها چندخدائی؟ و خالق سریال، رانالد مور جواب داد که این تصمیم اتفاقی پیش آمد و اضافه کرد که مقامات شبکه سای فای SyFy پخش کنندگان سریال، از تنش بروز مذهبی در قصه میان آدمها و سایلونها استقبال کردند و او را تشویق کردند آن را گسترش بدهد. منتقدها اغلب نوشته اند چون امضا داده اند، حرفی نمی توانند بزنند که بخشی از داستان آنرا فاش کند، ولی یک منتقد نوشته وقتی تماشای این دو ساعت تمام شود، به یقین می خواهید همه قسمت ها را از اول تماشا کنید.

ویدیو و دنباله مقاله...

March 9, 2009

Breaking Bad (TV)

 

بد گشتن

breaking_bad_1 «بد گشتن» یا «بد شکنی» یک سریال غیرمتعارف تلویزیونی، که دیشب، یکشنبه شب، نخستین قسمت فصل دوم آن از شبکه کابلی AMC پخش شد.  برای سریال های اینطوری خیلی مهم است وقتی فصل دومی در پی فصل اول می آید، چون در مورد این سریال، منتقدها سال گذشته ضمن تحسین، پیش بینی نمی کردند کارش به فصل دوم بکشد. روی پرده نگه داشتن یک سریال هفتگی خیلی کار پرهزینه ای است و حالا شبکه های تلویزیونی کابلی، به خصوص این شبکه AMC که فیلم های سینمائی و سریالهای قدیمی معمولا نشان می دهد، افتاده اند به رقابت با شبکه های تلویزیونی سراسری و سرویس های آبونمانی... که ده برابر آنها بودجه و تماشاگر دارند. 

 

سریال Breaking Bad یا «بد شدن» که قشنگش می شود بد شکنی، ولی اصطلاح است در غرب آمریکا به معنی بد شدن، خراب شدن و فاسد شدن... این سریال در پی موفقیت سریال دیگری می آید به نام Mad Men که چند بار در باره اش گزارش داده ایم، این سریالها برای اولین بار اسم شبکه های کابلی را به جوائز «امی» که مخصوص هنرمندان تلویزیون است آوردند.  اما سریال «بد شکنی» یا Breaking Bad که ژانویه سال 2008 نمایش آن شروع شد، ظاهرا ناخواسته به موضوعی می پردازد که با توجه به مشکلات اقتصادی که آمریکا این روزها با آنها دست به گریبان است، خیلی داغ است، یعنی بی پولی.. قهرمان این سریال، یک معلم شیمی مدرسه، در میان قهرمان سریالهای تلویزیونی موجود نادری است، چون نه تبهکار با سابقه است و نه کارآگاه پلیس، و شخصیت افسانه ای فضائی هم نیست... بلکه آدمی است که مثل میلیونها حقوق بگیر، با اینکه علاوه بر معلمی، بعدازظهرها ماشین شوری هم می کند، باز نمی تواند خرج زندگی اش را در بیاورد،  از طرف دیگر، به خاطر اینکه دائم باید کار کند، اصلا زندگی ندارد.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

در سریال «بد گشتن» Breaking Bad  برایان کرنستن Brayn Cranston نقش معلم شیمی دبیرستان را بازی می کند در شهرکی دور افتاده در ایالت نیومکزیکو، با زنی حامله، بچه ای مریض، که  کشف می کند به سرطان ریه دچار است. کرنستن می گوید تشخیص سرطان برای این آدم پاکباخته به فرصتی تبدیل می شود هر چند کوتاه برای زندگی با اشتیاق و هیجان، و تصمیم می گیرد با استفاده از مهارت هایش در شیمی، از طریق ساختن متا امفتامین، پول در آورد که قبل از مرگش به زن و بچه اش بدهد. کرنستن که خیلی سپاسگذار است قسمت اول فصل دوم سریال را کارگردانی کرده، می گوید فصل دوم، ادامه داستان است، که شخصیت معلم و همکارش در یک قبرستان ماشین، دارند قرار معامله بزرگی می گذارند با یک پخش کننده ی مواد. علیرغم تصویر فقر وخشونت و بیرحمی که معلم شیمی مدرسه در زندگی جدید تبهکاری  با آن روبرو می شود، این سریال می خواهد یک کمدی باقی بماند. کرنستن می گوید کمدی باید برای بیننده خنده دار باشد و چیز ظریفی است، سخت تر از دراما.

 

سریال تلویزیونی Breaking Bad به موج جدید خلاقیت در تلویزیون کابلی آمریکا تعلق دارد که سوژه های جسورانه آنها، سریال شبکه های بزرگ تلویزیونی را به چالش می طلبد. این سریال کار نویسنده و تهیه کننده   وینس گیلیگان  Vince  Gilligan است که نویسنده سریال X-Files  و تهیه کننده آن بوده و اینجا کاری کاملا متفاوت ارائه داده. میلیونها آدمی که با مشکلات مشابه روبرو هستند، نمی روند لابراتوار موادسازی راه بیاندازند...  این راه حل رادیکال که این آدم برای حل مشکلات زندگی اش پیدا کرده، به خاطر افراطی بودنش است که موضوع سریال تلویزیونی می شود، اما همین داستان تخیلی و اغراق شده، که  سعی کرده اند جنبه های  کمیک آن را هم تقویت کنند، یک هشدار صریح و گزنده اجتماعی است. درست است که میلیونها آدم یکباره همه اصول را کنار نمی گذارند که تهبکار بشوند، ولی اگر تصویری که این سریال از جامعه نشان می دهد درست باشد، یک هشدار است.

 

اما این که آدم درستکار و تحصیلکرده طبقه متوسط، که به خاطر خرج زندگی به مواد فروشی بیافتد، در سریالهای موج نوئی جدید تلویزیون آمریکا تازگی ندارد.  این را قبلا در سریال دیگری هم دیدیم، سریال Weeds  که در آن یک مادر با بازی مری لوئیس پارکر بعد از مرگ شوهرش شروع می کند به فروش علف به همسایه هاش و به تدریج بیشتر وارد تبهکاری می شود. در آن سریال هم ضمن اینکه مشکلات زنان با بچه را مطرح می کرد، موضوع اصلی زندگی بی رنگ و متحدالاشکل و قراردادی و بی شور و حال در شهرکهای حومه شهرهاست، حومه نشینی... که شخصیت های آن آدمهای تحصیل کرده و موفقی هستند، دکتر، وکیل و غیره، که علیه بی رمقی و زندگی بسته و قراردادی اطرافشان، قیام کرده اند.  فرق این دو، یکی جایگاه طبقاتی آدمهای آن است و نوع مشکلات آنها، عصیان اینها علیه بی رمقی و یکنواختی حومه نشینی نیست، بلکه مشکلات واقعی دارند، مثلا  بازنشستگی، مشکلات بیمه های درمانی، بیکاری...  تبهکاری و مواد فروشی اول به آن اندازه که به نظر می رسید، آسان نیست، و در آمد آن، با زحمت و خطرات جدی همراه ست، که کمترینش گیر افتادن و زندان رفتن است. ولی خوب، در هر دو سریال، انتقاد اجتماعی هست، تماشاگر به حماقت آدمهای تحصیل کرده طبقه متوسط می خندد، آدمهائی که خیلی ادعاشان می شود ولی موقع عمل، معمولا کم می آورند.

 

breaking_bad_3از DVD  شامل هفت قسمت فصل اول این سریال که هفته پیش در آمد، استقبال خواهد شد. ولی منتقدها موفقیت بیشتری برای فصل دوم پیش بینی می کنند. از موضوع نقد اجتماعی گذشته،  محور اصلی داستان این سریال، قدرت رهائیبخشی است که خبر نزدیک بودن مرگ به آدم می دهد. چیزی که در همه آدمها مشترک است، اما به آن توجه نمی شود، چون کمتر می شود با دکتر روبرو بشویم که تاریخ نسبتا دقیقی از مرگ به ما بدهد. شخصیت والت، به مرحله ای بحرانی از زندگی خودش رسیده، چون از همه طرف باخته، می بیند وجودش حتی برای زن و بچه اش هم بی تفاوت شده، ولی وقتی از دکتر می شنود که سرفه هایش به خاطر سرطان ریه پیشرفته است، یکباره متحول می شود، صاحب هدف می شود حتی سرش را بالاتر می گیرد موقع راه رفتن، و به این ترتیب، پیامی فراگیر وانسانی دارد در باره مرگ و کوتاهی عمر، یعنی واقعیتی که این آدم حالا با نوع رادیکال و افراطی اش روبرو شده، ولی همه مردم دیگر خواهی نخواهی با آن روبرو هستند. 

 

منتقد نشریه تخصصی ورایتی، پارسال از موضوع سریال و بازی کرنیستن در نقش والت که تصویر خشم میانسالی و اختناق روحی است، تعریف کرده ولی پیش بینی اش در باره کوتاه بودن  عمر سریال درست از آب در نیامد.  منتقد نیوزدی نیویورک بعد از تمجید از چند صحنه از قسمت اول که دیشب پخش شد، نوشته این سریال، خارق العاده است و اگر بقیه این فصل، مثل برنامه دیشب یعنی قسمت اول سریال باشد، باید انتظار داشت که نامزد جایزه امی بهترین سریال درام در تلویزیون بشود.

 

ری ریچموند در هالیوود ریپورتر نوشته تلویزیون از این الهامبخش تر و از این تکان دهنده تر نمی شود. اگر فیلمبرداری فضاهای خفه و آزاردهنده فصل اول کار مایکل اسلوویس شما را خیره کرده بود، هنوز هیچی ندیده اید، برای اینکه فصل دوم خشونتش بیشتر، و فضایش، خشکتر و سردتر است و تعلیق و هیجان، فراتر.  و مری مکنامارا، منتقد تلویزیون در روزنامه لس آنجلس تایمز، نوشته: زیرک است، اما نه حیله گر، خنده دار است اما نه مسخره، تیره، است اما بدون اداهای ادبیات به اصطلاح noir...  و اضافه کرده که این یکی دیگر از سریالهای تلویزیونی در باره مافیا نیست، بلکه پادزهر آنهاست.

ویدیو و دنباله مقاله...