September 13, 2006

Toronto Festival 2006 - Midway



در نیمه راه تورانتو


جشنواره فیلم تورونتو، عظیمترین جشنواره سینمائی آمریکای شمالی،  که فردا شب به کار خود خاتمه میدهد، با 350 فیلم، موضوعهای مختلفی را برای تماشاگران خود مطرح میکند، از اعتراض سیاسی و فیلمهای تاریخی گرفته، تا فیلمهائی در باره زندگی و عشقهای امروزی، و همانطور که میدونید،  سینمای ایران در این جشنواره درخشش قابل توجهی داشته است، از جمله به خاطر موفقیت فیلم آفساید از جعفر پناهی.  


بیشتر منتقدها و وبلاگ نویسهائی که هر روز از تورونتو گزارش میفرستند، میگویند از تعداد کثیر فیلمها و رویدادهای این جشنواره گیج شدهاند.  بعضیها روزی چهارپنج تا فیلم میبینند و باز هم وقت کم میآورند. 


در کنار این فیلمها و دهها فیلم سینمای مستقل و غیرهالیوودی که جشنواره تورونتو برای بال و پر دادن به آنها راه افتاده است، فیلمهای عمده هالیوودی هم هستند که توجه ها را به سوی خود میکشند، از جمله فیلم همه مردان شاه که روز گذشته به آن پرداختیم، فیلم بچه های کوچک Little Children  است با شرکت کیت وینسلت، و کمدی ویل فارل به نام عجیب تر از افسانه Stranger Than Fiction  قابل ذکر هستند  و یک کمدی به نام A Good Year با شرکت راسل کراو، ستاره استرالیائی سینمای جهان.  


نوستاره کانادائی خانم کری ان ماس Carrie-Ann Moss ، به خاطر فیلم فیدو Fido که به نوعی زنده کننده ژانر فیلمهای هیولائی یا Zombie  دهه 1950 است، به زادگاه خود کانادا باز میگردد. 


خانم ماس در  فیلم فیدو، به کارگردانی اندرو کری Andrew Currie قش یک زن خانهدار را بازی میکند که صاحب یک زامبی با هیولای اهلی شده است. در این افسانه علمی –هیولائی،  میبینیم که مردم موفق شدهاند زامبیها یا هیولاهای بازگشته از قبر را با استفاده از تکنولوژی یک شرکت خیالی به نام ZomCom اهلی میکنند و در کارهائی مثل باغبانی یا مستخدمی از آنها استفاده میکنند و این میشود که زن خانه دار و فرزندش عاشق زامبی خود می شوند.   نقش زامبی را در فیلم فیدو، بیلی کانلی بازی میکند. کانالی میگوید بازی در فیلم برایش سخت بود چون زامبی نمی تواند حرف بزند. سختی دیگر آن ساعات طولانی گریم کردن بود.

 

کارگردان فیلم آقای  اندرو کوری در مصاحبه ای اشاره کرده است که سعی کرده ژانر فیلمهای زامبی را با طنز اجتماعی و کمدی مخلوط کند و همه آنها را از نظر بصری به سبک فیلمهای تکنی کالر دهه 1950 فیلمبرداری کند.



 غیر از اینها که گفتیم، یکی از فیلمهای جدیدی که در جشنواره تورونتو  مورد توجه منتقدها قرار گرفت، یک تجربه کارگردانی از ستاره جوان سینما خانم Sarah Polly است به نام «دور از او» یا Away from Her  با شرکت جولی کریستی، در باره توفانی که بیماری فراموشی یا السایمرز یک زن میتواند در زندگی اطرافیان او از جمله شوهرش ایجاد کند.  


منتقدها خیلی از بازی کریستی در این فیلم تعریف کردهاند و همینطور از بازی اد هریس Ed Harris در نقش بتهوون در فیلم «نسخهبرداری از بتهوون» Copying Beethoven.  


منتقدها دو فیلم اسپانیائی، یکی، آخرین فیلم پدرو المدور، یعنی فیلم Volver و یکی هم فیلم لابیرنت پن Pan’s Labyrinth از نویسنده و کارگردان گیلرمو دل تورو را از بهترین فیلمهای این جشنواره میدانند. 

ویدیو و دنباله مقاله...

September 12, 2006

Toronto Festival


جشنواره تورانتو:‌ بزرگترین جشنواره آمریکا


هفته پیش جشنواره فیلم ونیز را داشتیم، با 63 سال قدمت  -- یکی از قدیمیترین و عظیمترین جشنوارههای فیلم دنیا  --  و هنوز جشنواره ونیز تمام نشده و برندگان اعلام نشده بودند که یک جشنواره بزرگ دیگه شروع شد در آمریکای شمالی --  جشنواره فیلم تورونتو، یا تورانتو --- که هر چند قدمت آن نصف جشنواره ونیز است،  ولی دست کم از نظر وسعت و بزرگی و شماره فیلمها و شرکت کنندگان، عنوان عظیم ترین جشنواره آمریکای شمالی را یدک می کشد.

 

بزرگترین جشنواره سینمائی آمریکای شمالی شاید همین جشنواره تورانتو باشه که برگزارکنندگانش می گویند امسال در ده روز طول این جشنواره بیشتر از  250 هزار نفر  از 352 فیلمی که این جشنواره نمایش می دهد دیدن خواهند کرد اما اهمیت جشنواره تورانتو فقط در اندازه اش نیست، بلکه در این است که از معدود جشنواره هائی است که هنر سینما را با موفقیت تجاری قاطی کرده، یعنی فیلم هائی در این جشنواره کشف و برنده شده اند که بعدا از نظر تجاری هم موفق بودند، مثل The Big Chill یا Chariots of Fire یا Fourth Man یا Diva و نمونه های بسیار دیگر، اما اهمیت برنامه های امسال جشنواره امسال که اتفاقا از نظر ما یکی از مهم ترین فیلم هاش فیلم آفساید جعفر پناهی است، سیاسی بودن  است که به جشنواره امسال جهت داده. 


مثلا فیلم Catch a Fire که در باره آپارتید است در آفریقای جنوبی، با شرکت تیم رابینز، یا فیلم بابی، که در فستیوال ونیز هم بود در باره رابرت کندی، یا فیلم آخرین پادشاه اسکاتلند، در باره ایدی امین، دیکتاتور خونآشام و جنونزده  اوگاندا،  با شرکت فارست ویتیکر  و چندین فیلم مستند از جمله در باره جنگ عراق،   در باره انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در اوهایو به نام So Goes the Nation و یک فیلم هم در باره مخالفت گروه کاونتری موزیک Dixie Chicks با جنگ عراق، به نام ريالShut Up and Sing  و البته فیلم آمریکائی تمام مردان شاه، All the King’s Men با شرکت شان  پن، در باره فرماندار ایالتی در آمریکا که قدرت فاسدش کرد، که امروز به آن نگاه میکنیم. اما در گزارش امروز اول بریم سر خود جشنواره. 



***


جشنواره تورونتو امسال با اعلام این نکته شروع شد که خیلی از فیلمسازها برخلاف گذشته ترجیح می دهند نخستین نمایش جهانی فیلم های خود را به این فستیوال بیاورند. این را  خانم آندره آ گراو Andrea Grau مسئول روابط عمومی جشنواره هفته پیش به خبرنگاران گفت. 


جشنواره تورونتو که آغازی فروتن داشت، حالا به یک رویداد فرهنگی عظیم تبدیل شده است و دهها نفر در اداره برنامهها تمام سال را برای جلب فیلمهای عمده صرف میکنند. 


خانم گراو توضیح می دهد که جشنواره تورونتو یک رویداد مردمی است که فیلمها را برای اهالی شهر و برای کسانی که از شهرهای مختلف کانادا و حتی شمال آمریکا برای تماشا به این جشنواره می آیند نمایش می دهد. 


گفتم که خیلی از فیلم های عمده  امسال جشنواره تورونتو، سیاسی است: از جمله فیلم های عمده جشنواره امسال، فیلم بادی که جوزار را تکان می دهد The Wind that Shakes the Barley است  که  برنده جایزه نخل طلائی فستیوال کن بود.  در این فیلم پادرائیک دلنسی نقش تدی را بازی میکند یک جمهوریخواه ایرلندی که مصمم است سربازهای بریتانیائی را شکست دهد، و سیلیان مرفی نقش برادر او را بازی میکند که میخواهد در لندن کار کند ولی عقیده اش عوض میشود. این دو برادر با سربازان انگلیسی که میخواهند از مستقل شدن ایرلند جلوگیری کنند، نبرد میکنند. 


هنرپیشه بریتانیائی سیلیان مرفی به خصوص فضای راحت جشنواره تورونتو را تحسین می  کند و اینکه در این جشنواره برنده و بازنده وجود ندارد. 


همه مردان شاه All The King's Men، یکی دیگر از فیلمهای سیاسی در جشنواره است که  در محور آن، این پیام قرار دارد که قدرت فاسد میکند.


انتونی هاپکینز، جود لاو، شان پن، پاتریشیا کلارکسون، و کیت وینسلت بازیگران  این فیلم پرخرج هالیوودی هستند که به زودی در آمریکا بر پرده همگانی خواهد رفت، و برای اولین بار در جهان یکشنبه پیش در فستیوال تورونتو نمایش داده شد. 


فیلم همه مردان شاه از استیون زیلیان، Zailian  بر اساس کتابی است به همین نام از نویسنده رابرت پن وارن، که برای اولین بار در سال 1949 فیلمی از آن ساخته شد. در فیلم جدید، شان پن نقش فرماندار لوئیزیانا Willie Stark را بازی میکند که در دوران بعد از رکود اقتصادی در آمریکا روی کار آمد و از چماق بدستها برای سرکوب کردن مخالفان استفاده میکرد. 


جود لاو هنرپیشه انگلیسی در این فیلم نقش روزنامه نگاری را ایفا می کند که به فرماندار فاسد در گردآوری اطلاعات منفی علیه دشمنانش کمک میکند، ولی قاضی که نقشش را سرانتونی هاپکینز بازی میکند، درس متقابلی به او می اموزد. 


جود لا میگوید شخصیتی که او در این فیلم بازی میکند، کارش گوش دادن است و به همین خاطر، از کار در این فیلم درس گرفت.


همه بازیگران تلاش شان پن را در این فیلم ستایش می کنند. خانم  کیت وینسلت میگوید فیلم، موضوعی پیچیده و داستانی پیچیده دارد و شخصیتها برای بازیگران چالش آمیز بودند. و جود لاو می گوید جذابیت کار شان پن در این است که به خودش سخت می گیرد. 


مصاحبه مطبوعاتی برت پیت


شلوغ ترین سینما در تورونتو Roy Thomson Hall بود که شنبه شب صدها نفر جلوی آن صف کشیده بودند بلکه بتوانند نگاهی به آقای برد پیت Brad Pitt، ستاره جنجالی و فعال محیط زیست و معماری و مبارزه با فقر در قاره آفریقا بیاندازند که برای تبلیغ فیلم جدید و هنرمندانه آقای گونزالس ایناریتو Gonzales Inaritu به تورونتو رفته بود.


فیلم  بابل Babel که در جشنواره کن تابستان امسال چندین جایزه از جمله جایزه بهترین کارگردانی را نصیب خود کرد برای اولین بار در آمریکای شمالی در جشنواره تورونتو نمایش داده شد. 

 

در فیلم بابل خانم Cate Blanchett نقش زن برد پیت را بازی میکند که در دیداری از مراکش تیر میخورد.  اما این فیلم هم مانند فیلم دیگر کارگردان، آقای ایناریتو، فیلم 21 گرم، چند داستان تو در تو دارد که به موازات هم پیش میروند. از جمله داستان دو پسربچه بزهکار مراکشی، دختر مراکشی که از دست پدرش در حال فرار است و یک خانم مکزیکی پرستار بچه، که سعی می کند دو بچه آمریکائی را مخفیانه وارد مراکش کند. 


برد پیت در مصاحبه مطبوعاتی زیاد وارد محتوای این فیلم نشد ولی تاکید کرد که عقیده ندارد فعالیت سیاسی و اجتماعی و محیط زیست و هنری او در فیلمهائی که انتخاب میکند، تاثیر داشته باشد زیرا سینما در وهله اول از نظر او برای سرگرمی است.


کارگردان فیلم آقای ایناریتو هم  در ستایش از برت پیت گفت احساس می کند که از امکانات دراماتیک این هنرپیشه تا قبل از این فیلم به اندازه کافی استفاده نشده بود.


«برای ملاحظه شما» For Your Consideration


بازیگران فیلم کمدی ای به نام برای ملاحظه شما For Your Consideration   روی فرش قرمز رفتند. این فیلم در هجو جوائز اسکار و ستارگان هالیوود، از کارگردان فیلمهای دیدنی و هجو آمیز آقای کریستوفر گست، که او هم برای نخستین نمایش فیلمش در آمریکای شمالی، جشنواره تورونتو را برگزیده بود.


آقای گست که تاکنون چند فیلم به سبک شبه مستند در هجو مسابقات زیبائی سگ ها، هنرمندان موسیقی راک و کاونتری و نظائر آن ساخته، هر دو سه سال یکبار با همین گروه هنرمندان فیلم تازه ای می سازد.


در فیلم برای ملاحظه شما، تمرکز به روی چند هنرپیشه سینما است که مشغول تهیه فیلمی هستند و وقتی می شنوند که ممکن است نامزد دریافت جوائز اسکار بشوند، خود را می بازند و رفتارشان و بازی شان به کلی عوض می شود. 


آقای مایکل مککین Michael McKean  که در خیلی از فیلمهای کریستوفر گست نقش ایفا کرده است، در مصاحبه مطبوعاتی در جشنواره تورانتو میگوید موضوع این فیلم این است که اگر آدم به فکر جایزه باشد اصل کار یادش می رود. 


هنرپیشه دیگر این فیلم خانم  کترین اوهارا که در کنار همسرش آقای مایکل مککین از پاهای همیشگی فیلم های کریستوفر گست و همکار نویسنده اش یوجین لوی Eugene Levy گفت از تماشای این فیلم خیلی لذت برد برای اینکه از خودش خیلی خوشش می آید. 


آدمهای رومانتیک و عاشق مسلک میگویند موقعشناسی جوهر همه چیز است و دلالهای معاملات ملکی عقیده دارند محل جغرافیائی، بیشتر از هر چیز دیگه اهمیت دارد، اما به قول یک منتقد، در جشنواره فیلم تورونتو، هم به خاطر زمان برگزاریاش که اول پائیز است و همه به خاطر شهر تورونتو، این خاصیت هست که همیشه فیلمهائی که بعدا  جایزه اسکار را میگیرند اونجا می شود پیدا کرد. مثلا پارسال فیلمهای Crash  و Brokeback Mountain و فیلم Capote هر سه در جشنواره تورونتو گل کردند، هر چند که قبلا هم در جشنوارههای دیگر نشان داده شده بودند. حالا هم در باره فیلم هائی مثل Babel و همین All the King’s Men این حرفها را میزنند. اما فیلمهائی هم اونجا نمایش میدهند که شاید هرگز پایشان به آمریکا نرسد. 


از فیلمهای بحث انگیز جشنواره، یک فیلم انگلیسی بود تحت عنوان «مرگ یک رئیس جمهوری» که تصویری است از یک سوءقصد خیالی به جرج بوش، رئیس جمهوری آمریکا در سال 2007 در شیکاگو، که مطبوعاتیها و سیاستمداران آمریکائی آن را بی مسئولیت و دهشتآور خواندهاند، ولی کارگردان فیلم گبری یل رنج Gabriel Range  میگوید منتقدها ناعادلانه با این فیلم برخورد کردهاند و اگر آن را ببنند نظر دیگری در باره اش پیدا میکنند. وی گفته که او تصویر سوءقصد را به صورت یک کار دهشتآور و نفرتانگیز نشان داده که تماشای آن باعث نمیشود کسی به فکر این کار بیافتد. 


یعنی یک جور به آینده میرود که به زمان حال نگاه کند، ولی با این سوژه، کم پیش می آید در آمریکا  کسی حاضر باشه به این فیلم نگاه کند، هر چند که خواندم مخالف های جنگ عراق در فستیوال تورونتو برای این فیلم دست زدند، که به نوعی خشونت را ترغیب میکند.  


غیر از تقریبا تمام فیلمهای مهم جشنواره ونیز، که هفته پیش در گزارشهای خودمان در باره آنها صحبت کردیم، و همینطور برگزیدهای از فیلمهای عمده جشنواره کن تابستان امسال،  فیلم جدید ورنز هرتزاگ، کارگردان برجسته آلمانی، با شرکت کریستین بیل Christian Bale هنرپیشه آمریکائی به نام Rescue Dawn در جشنواره امسال تورونتو نمایش داده شد که داستان یک اسیر جنگی ویت کنگ هاست به نام Dienter Dengler که هواپیمای او در آسمان لائوس هدف گلوله قرار گرفت، که خیلی مورد توجه تماشاگرها قرار گرفت.


امروز بیشتر در باره فیلم های سیاسی صحبت کردیم، ولی در میان 350 فیلم حتما فیلمهائی برای همه سلیقه ها و همه علاقه ها هست...  مثلا  در باره موسیقی بگویم، مثلا. علاقمندان موسیقی راک چندین مستند جالب در جشنواره تورونتو داشتند، از جمله فیلم ساختن یک تله موش خراب یا Building a Broken Mousetrap که در باره یک گروه پانک هلندی است به نام The Ex ساخته  Jem Cohen یک هنرمند راک آمریکائی که گروه راک او Fugazi را به خصوص در واشنگتن همه میشناسند.  فیلم دیگر قابل ذکر مربوط به موسیقی راک، فیلمی بود از مصاحبه های کرت کوبین، ترانهسرا و خواننده جوانمرگ گروه نیروانا Nirvana.  خود من خیلی دلم میخواست فیلم Opera Jawa  را میدیدم که یکی از داستانهای سنتی رامایانای هند را با موسیقی زیبای ارکستر گملان اندونزی بازگو میکند، پر از رقصهای زیبای اندونزیائی.

ویدیو و دنباله مقاله...

September 11, 2006

Hollywoodland


 

سرزمین هالیوود: سینمای سیاه


جمعه پيش همزمان با آغاز نمايش عمومی فيلم جديد Hollywoodland  يا سرزمين هاليوود در آمريکا،  هنرپيشه اول آن آقای بن افلک Ben Affleck برای بازی در اين فيلم، جايزه بهترين هنرپيشه مرد در جشنواره ونيز را بدست آورد. فيلم سرزمين هاليوود، که پرونده مرگ  جرج ريوز George Reeves  هنرپيشه نقش سوپرمن در سريال تلويزيونی دهه 1950 را باز ميگشايد، نظرهای متضادی در منتقدان آمريکائی بر انگيخته است.


هفته پيش در لس آنجلس در مراسم افتتاح فيلم سرزمين هاليوود، نه تنها ستارگان اين فيلم، بلکه از ستارگان قديمی هم دعوت شده بود تا در مراسم افتتاح فيلمی حضور پيدا کنند که پرونده بسته شده مرگ يکی از همکاران آنها، يعنی جرج ريوز، بازيگر نقش سوپرمن در سريال تلويزيونی ماجراهای سوپرمن را از نو باز ميکند با اين پيشنهاد که شايد  داستان خودکشی او حقيقت نداشت. از جمله حاضران، خانم ارن راترفورد بود، همبازی جرج ريوز  در فيلم برباد رفته،   تونی مارتين و سيد چاريس   بازيگرهای قديمي، و خانم جين سيمور، و  راکل ولش،  که در مراسم افتتاح فيلم سرزمين هاليوود، در کنار بن افلک، باب هاسکينز و ادرين برودي، هنرپيشههای هاليوودلند قرار گرفتند.


آقای ادرين برودی که در فيلم سرزمين هاليوود نقش يک کارآگاه غيرمتعارف را بازی ميکند،  در  مصاحبه با آسوشيتدپرس توضيح داد  که شخصيت کاراگاهی که او نقشش را بازی ميکند، به گزارش پليس در باره خودکشی جرج ريوز مشکوک ميشود زيرا ميفهمد که بازيگر سوپرمن با زن يکی از مديران استوديو در هاليوود سر و سر داشته، و شايد جانش را بر سر اين رابطه گذاشته باشد.  وی ميافزايد انگيزشهائی بالقوه برای قتل او وجود داشت که موضوع اصلی داستان اين فيلم است.


منتقد مجله سينمائی پرومی ير Premiere آقای  گلن کنی Glen Kenny معتقد است که فيلم «هاليوودلند» يا سرزمين هاليوود،  يکی از شگفتيهای خوشحالکننده تابستان امسال است که از يک طرف داستانی کارآگاهی و جنائی است و از طرف ديگر، بررسی يک شخصيت است و از طرف ديگر، مروری است بر کاستيهای هاليوود آن دوره. 


آقای بن افلک که نقش جرج ريوز را انصافا گيرا بازی کرده و مسئول ايرادهائی که منتقدها از اين فيلم گرفتند، نيست، ميگويد در تحقيق خود فهميد که جرج ريوز، خيلی دلش ميخواست مردم، او را هنرپيشه موفقی بدانند، و هرچند پول زيادی نداشت، خيلی دست و دل و باز بود، و در شخصيت او گرمی و مردمنوازی ای بود در سريال سوپرمن در تلويزيون بچه ها را به سوی ميکشيد. افلک ميگويد جرج ريوز دلش ميخواست همه را خوشحال کند، حتی اگر خودش ناراحت بود.


منتقد مجله هفتگی رولينگ استون Rolling Stone آقای پيتر تراورس Travers با يادآوری ماجراهای زندگی واقعی بن افلک، و اينکه چگونه به خاطر نامزدی نافرجامش با هنرپيشه سينما و خواننده، خانم جنيفر لوپز، مسخره مطبوعات ارزان قرار گرفت،  مينويسد ضربههائی که بن افلک از شهرت زياد خورده است، او را برای بازی در اين نقش آماده کرده است.  منتقد ويلج وويس Village Voice جی هوبرمن J.Hoberman هم  بن افلک را به خاطر رفتن در نقش يک بازيگر بد هاليوودی تحسين ميکند.


خانم دايان لين Lane،  نقش زن پا به سن يک مدير استوديو را بازی ميکند که با جرج ريوز رابطه عاشقانه داشت.   او در   مصاحبه با آسوشيتدپرس ميگويد خودش در بچگی تماشاگر سريال سوپرمن بود و باور ندارد که جرج ريوز خودکشی کرده باشد.  ولی خانم دايان لين، همچنين فکر نميکند که زنی که او نقشش را بازی ميکند، و شوهر آن زن، با بازی باب هاسکينز، که ظاهرا، هم يکی از مديران قدرتمند يک استوديوی فيلمسازی در هاليوود است و هم تماسهائی با جنايتکاران سازمانيافته مافيائی دارد،  نيز در مرگ جرج ريوز نقش داشتند.  وی يادآور ميشود که سه کالبد شکافی پزشکی قانونی لس آنجلس روی بدن جرج ريوز  نتوانست چيزی را ثابت کند.


از حاضران در مراسم افتتاح فيلم «هاليوود لند» خانم  نوئل نيل بود، بازيگر نقش مقابل جرج ريوز در فيلم سينمائی و سريال تلويزيونی سوپرمن، که ميگويد جرج ريوز مرد خوبی بود و زنده کردن او امکان ندارد، حتی در يک فيلم سينمائي.


آقای بن افلک معتقد است که فيلم سرزمين هاليوود در تحليل نهائی در باره جاه طلبی است، زيرا جرج ريوز دلش ميخواست چيزی بيشتر از بازيگر سريال تلويزيونی محبوب بچه ها باشد. دلش ميخواست يک ستاره بزرگ باشد،  افلک ميگويد هاليوود واقعا شهر جاهطلبی است و هر کس در هاليوود هست دلش ميخواهد چيزی باشد بيشتر از آنچه هست.


کن توران، منتقد لس آنجلس تايمز کار آقای الن کولتر  Allen Coulter در مقام کارگردان را تقليدی ميبيند که عليرغم بازيهای گيرای بن افلک و دايان لين و ديگران، نميتواند چيزی بيشتر از کپيبرداری باشد از آنچه ميخواهد جانشين آن بشود. 


منتقدانی که از فيلم تعريف کردند، کار کارگردان فيلم آقای الن کولتر را که اولين کار سينمائی اش را ارائه ميدهد به خاطر نگاه نافذش به روحيه مردم هاليووود تحسين کرده اند. کولتر قبل از اين فيلم، که نخستين کار سينمائی اوست،  چندين قسمت از سريالهای خيلی موفق تلويزيونی را کارگردانی کرد، ازجمله سريال های Sex In the City و Sopranos، برای شبکه تلويزيونی HBO.


به قول منتقد شيکاگو تريبون آقای مايکل فيليپز، جذابيت کار  کولتر در اين است که در نشان دادن شخصيتهای اين داستان، نه غلو کرده است و نه سعی کرده آنها را تحقير کند، و به قول او، تکليف فيلم را واکنش تماشاگر نسبت به شخصيت محوری فيلم روشن ميکند، که خود جرج ريوز با بازی بن افلک نيست، بلکه کارآگاهی است که نقش او را ادرين برودی ايفا ميکند، يک کارآگاه غيرمتعارف که ميخواهد متفاوت باشد با کارآگاه های سنتی هاليوودی در داستان های ريموند چندلر، و  به همين خاطر هم شايد دلچسب نباشد.


موضوع فيلم هاليوودلند، يعنی هنرپيشهای که نقش سوپر من را بازی ميکند، از اين نظر جالب  است که ميتواند به نوعی آسيبپذيری انسان واقعی يعنی هنرپيشه را در تضاد بگذارد با آرزوی انسان برای روئين تن بودن، که موضوع فيلمهای سوپرمن است.


  اما برخورد فيلم با اين موضوع سطحی و کليشهای است. از خط های فکری خيلی واضح  فيلم که روی آن خيلی هم تاکيد ميشود، اين کليشه تکراری است که سوپرمن، که مدعی است بدنی روئين تنی است، در واقع آدم نحيف و جاهطلبی است که ميخواهد از نردبان عشق يک زن مسن بالا برود. 


خط ديگر فکری که در فيلم گسترده ميشود، باور نقش توسط بازيگر است.  يعنی جرج ريوز،  بعد از بازی نقش سوپرمن در سريال تلويزيونی ارزان قيمت، خود را ميبازد و ميخواهد در زندگی هم سوپرمن باشد، که ميشود بحث کرد همين فکر،  او را به سوی خودکشی سوق ميدهد، زيرا بلندپروازی او از استعدادش بيشتر بود. اما فيلم چندان به اين موضوع توجه ندارد و بيشتر ميخواهد با تکيه بر شخصيت مدير استوديو با بازی باب هاسکينز، مرگ جرج ريوز را جنايتی جلوه دهد به ابتکار مديراستوديو، برای گرفتن انتقام از مردی که دل زن او را شکسته است.


منتقدها به خصوص بازی دايان لين Lane  را در اين فيلم ستودهاند، زيرا جسورانه نقشی مسنتر از خودش را بازی ميکند و از نمايش گذر عمر به روی چهره خودش پروا ندارد   از جمله منتقدها،  آقای انتونی لين است در مجله وزين هفتگی نيويورکر، که بعد از کوبيدن اين فيلم، مينويسد خانم دايان لين اين فيلم را که به عنوان يک اثر جنائی - پليسی کششی ندارد، به يک فيلم ترسناک تبديل ميکند در باره زمانهای هيولاوش در هاليوود.


فيلم هاليوودلند، در باره رابطه هاليوود، و جرم و جنايت و پليس، در واقع سعی ميکند دنباله روی فيلمهای معتبری مثل Chinatown باشد از رومن پولانسکي، LA Confidential از کرتيس هنسن Curtis Hansen اما به پای آنها  نميرسد، شايد به اين سبب که خود را اندکی بيشتر از آنچه بايد جدی ميگيرد. 

ویدیو و دنباله مقاله...

September 8, 2006

Idlewild


نگاهی به گذشته در یک فیلم هیپ هاپ


در میان فیلمهای مطرح روز در سینماهای آمریکا، یک فیلم بیسابقه هیپ هاپ است به نام Idlewild، از دو هنرمند گروه رپ تجربی Outkast که حساسیت های خاص هیپ هاپ را به جهان سینما آورده است.


فیلم Idlewild از موسیقی هیپهاپ و از فرهنگ هیپهاپ بیرون آمده است. این فیلم کار مشترک دو هنرمند گروه هیپهاپ تجربی Outkast است، یعنی آندره بنجامین Andre Benjamin معروف به Andre3000 و انتوان پتن Antwan Patton معروف به بیگ بوی Big Boi به همراه جمع خیره کننده ای از بهترین هنرپیشه های سیاهپوست سینما، از جمله آقای ترنس هاوارد. فیلم Idlewild را سازنده ویدیوکلیپهای شیرین و تماشائی Outkast آقای برایان باربر Bryan Barber، ساخته که منتقدها میگویند نتیجه کار او، فیلمی است پرانرژی و پر از تخیل سینمائی، که از خطرکردن نمی هراسد، حتی وقتی که باید احتیاط کند.


در آغاز فیلم، پرسیوال، شخصیت پیانیست و مردهشوری و مرده آرائی که آندره بنجامین در فیلم Idlewild بازی می کند، مقدمه داستان فیلم را با شرح دوستی بچگی خودش با شخصیت روستر با بازی انتوان پتن، همکارش در گروه «اتکست» شرح می دهد: یکی کودک سر به زیر مرده شور محل، که علیرغم سخت گیری معلم، به پیانو علاقمند می شود و دیگری بچه پرشر و شوری که می رقصد و می خواند. این دو در نوجوانی در کاباره ای که نام کلیسا بر آن نهاده اند و مشروب غیرقانونی می فروشد، همکار می شوند، یکی در مقام پیانیست و دیگری در مقام خواننده.


داستان فیلم ماجراهای متفاوت این دو شخصیت را در چارچوب یک درام پلیسی – جنائی شبیه فیلم های دهه 1930 به موازات هم پیش می برد تا پایان، که با هم تلاقی می کنند.


آقای انتوان پتون میگوید شخصیتهائی که او و آندره بنجامین در فیلم آیدلواید بازی میکنند، به خاطر آشنائی برایان باربر، کارگردان فیلم با آنها، در واقع تعبیرهائی غلو شده از شخصیت های خودشان است.


تضاد دو شخصیت اصلی، و اینکه تقریبا برخوردی ندارند، از نکته های مثبت و ابتکاری داستان پردازی موازی آقای برایان باربر است. منتقد شیکاگو تریبون، آقای سید اسمیت که در شمار منتقدانی است که فیلم Idlewild را ستوده اند، مینویسد سابقه آمیزش موسقیدانها و سینما به ظهور سینمای ناطق بر میگردد، ولی در فیلم ستاره اصلی، نه دو هنرمند خلاق گروه رپ Outkast بلکه کارگردان فیلم است که با بازیگوشی بصری، خلاقیت و الهام از ژانرهای سینمائی، اثری ابتکاری و نوین به وجود آورده است، و از کلیشهها و قهرمانهای فرهنگ عامه، به نحوههای تازهای استفاده میکند که فیلم Idlewild را به مقالهای هوشمندانه در باره روابط نژادی و طبقاتی در فرهنگ قرن بیستم آمریکا تبدیل کرده است.


آندره بنجامین، که نقش مرده آرای پیانیست خیالپرداز را در فیلم Idlewild بازی میکند از اینکه نقش ها در سینما با پیشداوری در باره توانائیهای بازیگران تقسیم میشود گله می کند ولی می افزاید تنها با کار کردن است که انسان میتواند آمادگی خود را برای نقش های بیشتر نشان دهد.


خانم ترسا ویلتز Teresa Wiltz، منتقد واشنگتن پست مینویسد فیلم آیدلواید با همه کاستیهایش، کار میکند که کمتر فیلمی در آن موفق میشود و آن لحظههای ناب و درخشان سینمائی است، صحنههای نفسگیر رقص است و انیمیشن یا نقاشی متحرک سه بعدی پرتخیل که باعث میشود همه گناهان کارگردان در قسمتهای دیگر فیلم بخشوده شود.


انتوان پتوان، یا بیگ بوی، در این مصاحبه خلاقیت توام موسیقی فیلم را که در آلبومی بیرون آمده است را با صحنه های فیلمبرداری تشریح می کند و میگوید برنامه فیلمبرداری به آنها برای تهیه موسیقی صحنه ها فشار میآورد. و می گوید دیگر حاضر نیست قبل از تهیه تمام موسیقی، فیلمبرداری را شروع کند.


مایکل اتکینز، منتقد ویلج وویس، که یکی از نقدهای ستایشامیز را درباره فیلم Idlewild نوشته آن را یکی از بهترین روایتهای سینمائی فرهنگ هیپ هاپ میداند و می نویسد احترام و عشقی که در این فیلم به تاریخ و فضای جنوب آمریکا در دهه های گذشته می بینم، امتیاز اصلی این فیلم است.


**


برای خود من جالب توجه شخصیت پردازی فیلم بود و اینکه رقابت و تضادی شخصیت این دو، همان قدر که در موسیقی گروه Outkast بازمی تابد در این فیلم هم منعکس شده بود. قبل از Idlewild که یک سی دی فوق العاده شنیدنی است از موسیقی هیپ هاپ ابتکاری و تجربی با بهره برداری از جاز و موسیقی دهه 1930، گروه Outkast یک آلبوم با دو CD بیرون داده بود که هر طرف کار یکی از آن دو، و حتی شایع بود که می خواهند از هم جدا شوند ولی ظاهرا این تضاد محرک خلاقه کار آنهاست.


در دو هفته ای که از روی پرده آمدن آن می گذرد، Idlewild حدود 10 میلیون دلار فروش کرده که با توجه به کم بودن تعداد سینماهای نمایش دهنده، و کم خرج بودن فیلم احترام برانگیز است. از جنبه های جالب کار کارگردان جوان فیلم استفاده هوشمندانه از بودجه اندک است که به قول همین منتقد ویلج وویس، اصلا نمیگذارد تماشاگر متوجه کم بودجه بودن آن بشود.


نقدهای منفی هم زیاد گرفته از جمله مثلا خانم مانولا درگیس در نیویورک تایمز نوشته این آقای برایان باربر که می خواهد دوران 1930 را در فیلمش زنده کند، بهتر بود یک نگاه بهتری هم به فیلم های موزیکال و رقص و آواز اساتید آن دوره می انداخت، کارهای هنرمندانی مثل بازبی برکلی و وینسنت مینه لی. اما وقتی آدم این نقد را می خواند می بیند که احتمالا خانم درگیس موضوع فیلم و اصولا فرهنگ هیپ هاپ را که بر این فیلم حاکم است متوجه نشده. موضوع این است که فیلم هیچ اصراری ندارد با تاریخ تطبیق کند، مثلا بیگ بوی در صحنه آن کاباره رپ می خواند که در سالهای 1930 اصلا وجود نداشته.

ویدیو و دنباله مقاله...

September 6, 2006

Venice Film Festival 2006




در نیمه راه جشنواره ونیز 


جشنواره فیلم ونیز  در حالیکه 14 فیلم از 21 فیلم بخش مسابقه آن نمایش داده شدهاند، از نیمه راه گذشته است و از حالا تقریبا برخی از برندهها و بازندهها در میان فیلمهای شرکت کننده معلوم شدهاند. همکار ما بهنام ناطقی دیروز نگاهی داشت به بعضی از فیلمهای آمریکائی شرکت کننده در جشنواره، (رو به بهنام) بهنام امروز به فیلم های غیرآمریکائی جشنواره ونیز می پردازد،  که از کشورهای متنوع هستند. امسال حتی برای اولین باز ار ترینیداد و از چاد فیلم در بخش مسابقه گنجانده شده، به اضافه فیلم هائی از ژاپن، چین، آرژانتین و البته از بریتانیا، که با فیلم ملکه ظاهرا جوائز را درو خواهد کرد.  


منتقدهای آمریکائی و انگلیسی در جشنواره ونیز در مقالاتی که در باره برندگان جایزه اصلی جشنواره شیر طلائی منتشر کردهاند،  فیلم ملکه یا The Queen از کارگردان  بریتانیائی آقای استیون فرییر Stephen Frear    را صاحب بیشترین بخت می دانند. در این فیلم خانم هلن میرن Hellen Mirren هنرپیشه بریتانیائی نقش الیزابت دوم، ملکه انگیس را ایفا می کند.  اگر خود فیلم هم جایزه نگیرد، خانم هلن میرن، که همین ماه پیش مهم ترین جایزه تلویزیون آمریکا  یعنی جایزه  Emmy  را به خاطر بازی کردن نقش ملکه الیزابت اول در سریال تلویزیونی  HBO، دریافت کرد، احتمال زیاد دارد که به خاطر بازی نقش الیزابت دوم در فیلم ملکه جایزه بهترین بازیگر زن در جشنواره ونیز را دریافت کند، هرچند که رقبای سرسختی دارد. 


خانم هلن میرن Miren، که برای نخستین نمایش جهانی فیلم ملکه در جشنواره ونیز حاضر شده بود، مورد توجه و استقبال تماشاگرها و منتقدها قرار گرفت برای اینکه همه بازی او در نقش ملکه الیزابت اول را که همین چند ماه پیش در تلویزیون پخش شد، به خاطردارند.


فیلم ملکه، که مایکل شین Michael Sheen نقش تونی بلر، نخست وزیر بریتانیا را در آن بازی می کند،   در باره رابطه دربار  بریتانیا است با نخست وزیر در روزهای بلافاصله بعد از مرگ پرنسس دایانا در پاریس، که تمام بریتانیا را به عزا فرو برد و خشم عمومی را علیه دربار بریتانیا  بر انگیخت، زیرا ملکه و خانواده اش حاضر نشدند تعطیلات خود در کاخ های ییلاقی را ترک کنند و تونی بلر که وعده داده بود می خواهد قانون اساسی بریتانیا را عوض کند، یکباره تغییر موضع داد و در مقام دفاع از نظام سلطنتی برآمد.  فیلم ملکه در واقع روزهای سختی را در  در بار بریتانیا تصویر می کند.


خانم میرن در جشنواره ونیز گفت همه جور نقشی از زن پلیس تا ملکه را بازی کرده و معلوم نیست در آینده چه نقشی بازی خواهد کرد. ولی میافزاید که بین بازی نقش الیزابت اول و الیزابت دوم فقط دو هفته تعطیل داشت.  او می گوید سعی کرده آرامش ظاهری که ملکه در نگاهش منعکس می کند در ایفای این نقش حفظ کند.

 

آقای استیون فری یر، کارگردان 66 ساله انگلیسی که با سینمای غیرمتعارف و فیلم «مغازه رختشوئی قشنگ من»My Beautiful Launderette    بیست سال (1985) پیش در سینمای عالم مطرح شد و تاکنون فیلم های عمده ای از جمله  Dangerous Liaisons  و  High Fidelity  در آمریکا و بریتانیا ساخته است،  می گوید با کسانی که معتقد هستند نهاد سلطنتی در چارچوب سیاسی بریتانیا دیگر با نیازهای دوران تطبیق ندارد موافق است. وی می گوید خوبی نظام سلطنتی تداومی است که به ساختار سیاسی کشور می دهد اما ضمنا وجود خاندان سلطنتی در کشور باعث می شود که چیزهائی که او نمی پسندد هم تداوم پیدا کنند، نظیر نظام طبقاتی و سلسله مراتب اجتماعی.  وی می افزاید که دراین فیلم نشان می دهد که از کار تونی بلر به عنوان نخست وزیر حزب کارگر هم چندان راضی نیست ولی فیلمش عقیده ای که مردم انگلیس عموما با آن مخالف باشند، مطرح نمی کند. 

 

این آقای تسای مینگ لیانگ، کارگردان مالزیائی است که در تایوان کار می کند، و 12 سال پیش در سال 1994 با فیلم زنده باد عشق جایزه اول جشنواره ونیز را دریافت کرد. 

 

فیلم جدید او، «نمی خواهم تنها بخوابم»  یک کار هنرمندانه، با دیالوگ کم و نماهای طولانی و مکث دار، در باره یک رابطه عشقی سه طرفه است بین یک مرد بی خانمان کتک خورده و زوج بنگلادشی که روی دشکی که توی خیابان پیدا کرده اند در خانه نیمه مخروبه خود به او پناه می دهند و از او پرستاری می کنند. 

 

آقای مینگ لیانگ، که سال گذشته در جشنواره برلین تماشاگران را به خاطر نمایش صحنه های رابطه جنسی با یک هندوانه به تعجب انداخت،  در مصاحبه مطبوعاتی خود در ونیز گفت که وقتی فیلم می سازد به برداشت تماشاگر کاری ندارد، بلکه دوست دارد احساسات خود را از تماشای اشیاء و اشخاص به نمایش بگذارد. 

 

این خانم ژولیت بینوش ستاره  فرانسوی است که امسال با یک فیلم جنجالی به جشنواره سینمائی ونیز آمده، فیلمی به نام «چند روز در سپتامبر»

 

در فیلم فرانسوی  'Quelques Jours en Septembre' که یک تئوری توطئه ای مورد علاقه افراطیون اروپائی را در باره فاجعه تروریستی 11 سپتامبر مطرح می کند، خانم بینوش نقش یک کارآگاه مخفی فرانسوی  را بازی می کند که روز 10 سپتامبر یعنی یک روز قبل از فاجعه با دردسر روبرو می شود، هنگامی که می خواهد به یک دوست آمریکائی با بازی نیک نولتی که حالا جاسوس شده برای دیدن دخترش کمک کند. 

 

خانم بینوش که گفت برای آماده کردن نقش کارآگاه مخفی با آشنائی که در پلیس مخفی فرانسه داشت،  تمرین کرد،  می گوید البته که فاجعه تروریستی 11 سپتامبر جهان را عوض کرد اما هنوز هم هستند افراطیونی که چشم انداز دیگری داشتند و حدس و گمان در باره آن تمام نشده است. 

 

فیلم چند روز سپتامبر نخستین کار نویسنده و سناریست پرکار آرژانتینی آقای سانتیاگو امیگورنا  Santiago Amigorena   است در مقام کارگردان، بابازی هنرپیشه های فرانسوی و آمریکائی، و قرار است بر تفاوت جهان بینی اروپائی و آمریکائی تاکید داشته باشد.


از ژاپن، یکی از فیلم های مطرح جشنواره فیلم ونیز، فیلم «تلافی» است از کارگردان صاحب سبک فیلم های ترسناک، آقای کیوشی کوروساوا، که اینجا او را در کنار تهیه کننده فیلم می بینیم، آقای تاکا ایچیسه Taka Ichise


در فیلم تلافی، با جهان بعد از مرگ سرو کار داریم، در یک درام وحشت انگیز که با ماجرای قتل های مرموزی شروع می شود که برای کارآگاه مامور تحقیق دردسر آفرین می شوند زیرا روح یکی از قربانیان کارآگاه را عامل اصلی این قتل ها می داند و او را رها نمی کند و می خواهد از او انتقام بگیرد.  برخلاف فیلم های غربی، برخورد ژاپنی با روح سرگردان، جستجو برای پیدا کردن ریشه سرکشتگی روح است که به موضوع تلاش انسان برای جدا شدن و فرار از گذشته ها بر می گردد.


کارگردان فیلم تلافی آقای کوروساوا  توضیح می دهد که هر چند در گذشته فیلم هائی ساخته است که ترسناک دانسته می شوند، ولی تاکید می کند که برای او رابطه مرده ها و زنده ها جالب توجه است که داستان این فیلم  را از ترسناک بودن دیدن روح در زندگی روزمره فراتر می برد. او در فیلم تلافی،  ترکیب عجیبی عرضه می کند از فیلم های سیاسی، تاریخی، ترسناک و جنائی و حتی یک فیلم با تئوری توطئه.


غیر از فیلم ملکه که منتقدها آن را از حالا نامزد اصلی جوائز متعدد از جمله بهترین فیلم و بهترین بازیگر زن می دانند، اما فیلم دیگری که احتمالا برنده جوائز متعدد خواهد شد، فیلم Hollywoodland  است که دیروز به آن اشاره کردم، فیلمی است در باره کشته شدن بازیگر نقش سوپرمن در تلویزیون دهه 1950 آمریکا آقای جرج ریوز، که بن افلک در آن نقش اول را بازی می کند، در مقابل ادرین برودی.  از فیلم های مطرح دیگر برای گرفتن جایزه، فیلم بچه های بشر است یا Children of Men که بر معجزه حیات تاکید دارد و جهانی را تصویر می کند که در آن انسان ها از بچه دار شدن عاجز می شوند. 


بخش های جنبی جشنواره امسال هم خیلی مهم هستند و ونیز همیشه به اینکه فیلم هائی از جهان غیرغربی از آسیا و شرق دور را نشان می دهد می بالد. امسال مهم ترین بخش جنبی جشنواره مجموعه ای است خیره کننده از فیلم های موزیکال روسی تحت عنوان سینمای مخفی موزیکال روسیه که بیش از ده فیلم که نسخه های آنها به تازگی تعمیر شده در میان آنها قرار دارد از جمله فیلم «ولگا، ولگا» از سال 1939 که محبوب استالین دیکتاتور کمونیست بود. 



ویدیو و دنباله مقاله...

September 5, 2006

Venice Fest 2006: The Fountain





جشنواره ونیز و فیلم جدید ارونافسکی: چشمه



جشنواره  بین‌المللی فیلم ونیز که هفته گذشته کار خود را شروع کرد، نگاه‌های سینمادوستان جهان را متوجه خود کرده است به خاطر فیلم‌های عمده‌ای از سینماگران برجسته که در آن معرفی می‌شود، اما در خود جشنواره، نگاه‌ها نگران است. از یک طرف به خاطر تظاهرات مخالفان روند جهانی شدن که  فرصت هوای خوب و جمع شدن مطبوعات در ونیز استفاده کرده‌اند برای دردسر ساختن علیه چیزی که این جشنواره خیلی به آن می‌بالد، و در واقع نماد آن است، یعنی سینمای جهانی، که در آن، هالیوود سردمدار است. 


نگاه‌های دست‌اندرکاران وبرگزارکنندگان،  از جمله آقای Marco Muller مدیر هنری جشنواره،  از یک طرف متوجه رم است، پایتخت ایتالیا، که به زودی ممکن است با جشنواره عظیم و جدیدش ونیز را تحت الشعاع قرار بدهد،  و از طرف دیگر، همانطور که گفتم، متوجه آمریکا است و هالیوود، پایتخت سینمای آمریکا.  از افتخارات جشنواره ونیز این است که فیلم‌های آمریکائی که پارسال آنجا نشان دادند، بعدا در خود آمریکا مجموعا 23 جایزه اسکار گرفت.


در میان 21 فیلم قسمت مسابقه جشنواره ونیز، امسال چهار فیلم از سینمای آمریکا گنجانده شده است و برنامه  افتتاح جشنواره پنجشنبه شب گذشته  فیلم جدید برایان دوپالما، کارگردان مشهور آمریکائی بود، فیلم دالیای سیاه، یا Black Dahlia   که دو ستاره جوان و زیبای سینمای آمریکا را در کنار هم قرار می‌دهد، اسکارلت جوهنسن و هیلری سوئنک.



شصت و سومین جشنواره فیلم ونیز با فیلم Black Dahlia یا دالیا سیاه افتتاح شد، از کارگردان برجسته برایان دوپالما، که ما را به هالیوود دهه 1940 می‌برد، در جریان کشف قتل یک نوستاره هالیوودی به نام الیزابت شورت، که براساس رمانی ساخته شده است از نویسنده مشهور جیمز الروی James Ellroy .  


خانم اسکارلت جوهنسن که اینجا او را در مراسم افتتاح جشنواره می‌بینید،  نقش معشوق یکی از دو کارآگاه پلیس لس آنجلس را ایفا می‌کند که در یک مثلث عشقی بین دو کارآگاه گیر می‌کند و به خاطر صحنه‌های سکسی فیلم از طرف منتقدها سئوال پیچ شد.


در اینجا خانم جوهنسن می گوید خوب است آدم سکسی باشد اما خوب نیست که بگویند با صحنه‌های سکسی فیلم را تحت‌الشعاع قرار داده است.  


کارگردان برایان دوپالما که شخصا تقاضا کرده است فیلمش به جای جشنواره جدید رم در جشنواره ونیز در بخش مسابقه نمایش داده شود، می‌گوید یک فیلم جنائی سیاه نقش کارگردان این است که تصاویری که به نحوی به جنبه‌های داستان پیچیده سرو کار دارند، در برابر چشم تماشاگر بگذارد، که همراه با شخصیت‌ها در کشف جنایت شریک شود.


فیلم بلک دالیا رقیب یک فیلم جنائی دیگر هالیوودی است به نام Hollywoodland در باره یک جنایت دیگر در هالیوود دهه 1940 و 1950 هالیوود که در آن جرج ریوز، بازیگر سری فیلم‌های سوپرمن به قتل رسید.


علاوه بر این ها، آقای ایتان هاوک، هنرپییشه مقیم نیویورک، که مدتی است در رشته‌های مختلف از رمان نویسی تا بازیگری روی صحنه طبع‌آزمائی می‌کند،  دومین فیلم خود در مقام کارگردان را به جشنواره ونیز آورده است، فیلمی به نام The Hottest State یا داغ‌ترین حالت، براساس رمانی از خودش که در سال 1996 منتشر کرد. داستان عشق دو هنرمند، یک بازیگر حرفه‌ای با بازی مارک وبر Mark Webber و دختری که می‌خواهد موسیقیدان شود، با بازی کاتالینو سندینو مورنو Catalina Sandino Moreno و به خاطرشکست در رابطه‌ای عشقی، نمی‌خواهد ماجرای تازه‌ای را شروع کند. 


ایتان هاوک که برای تبلیغ فیلمش به ونیز رفته است، در مصاحبه‌ای توضیح می‌دهد که در آوردن رابطه این دو، باورکردنی آن، بزرگترین چالش او در کارگردانی این فیلم بود. 


در میان فیلم‌هائی که تاکنون در جشنواره ونیز توجه منتقدان را جلب کرده‌اند، فیلم Children of Men یا بچه‌های مردان است، کار الفونسو کوآرون Alfonso Cuaron  کارگردان مکزیکی مبتکر آقای  که فیلم Y Tu mama tambien   از وی خیلی گل کرد و بعد یکی از فیلم‌های سری هری پاتر را هم کارگردانی کرد. این فیلم براساس رمانی از نویسنده آمریکائی P.D James   دنبال جواب این سئوال ساده می‌گردد که چه می‌شود اگر بشر نتواند تولید مثل کند؟


کارگردان الفونسو کوآرون می‌گوید در این فیلم تولد یک بچه به صورت یک معجزه مطرح می شود، و می‌گوید ما متاسفانه در دنیائی زندگی می‌کنیم که فراموش کرده که معجزه حیات را فراموش کرده. از نظر او عدم توجه بشر به ارزش جان، مشکل اصلی این روزهاست. 


کلایو اوئن، هنرپیشه بریتانیائی که اخیرا در چند فیلم هالیوودی از جمله فیلم قبلی اسپایک لی موفقیت فوق العاده داشت، ستاره اصلی فیلم بچه های بشر است، که در آن از جمله با ستاره زیبای دیگر بریتانیائی، خانم جولین مور همبازی است، و هنرمند کهنه‌کار، آقای مایکل کین.


این خانم ریچل وایز، ستاره آمریکائی است که همراه با فیلم Fountain یا چشمه به کارگردانی نامزدش، آقای دارن ارونافسکی  Darren Aronofsky جشنواره ونیز آمده است و امروز در خبرها بود که خیلی از برخورد ناگوار تماشاگران با این فیلم که ظاهرا آن را دیشب هو کردند، ناراحت شده است. به قول منتقدها، این اثر بیشتر از آنکه به یک فیلم شبیه باشد، به یک چیدمان هنری شبیه است. در این مصاحبه که قبل از این ماجرا تهیه شده، خانم وایز دارد  در باره کارکردن با نامزدش آقای دارن آرونوفسکی در مقام کارگردان فیلم توضیح می‌دهد که از نظر او نباید برای کسی تعجب آور باشد، و آقای ارونوفسکی می‌گوید توانسته‌اند از نزدیکی که در زندگی دارند، در کار استفاده کنند.

 

فیلم چشمه 


فیلم چشمه دنباله کار درخشان درن ارونوفسکی در باره تاثیر مواد مخدر بر آدمها که هفت سال پیش در سال 1999 با شرکت الن برنستین روی  پرده آمد به نام مرثیه‌ای برای یک رویا یا Requim for a Dream که هرکس آن را دیده قبول دارد که صحنه‌های آن را نمی‌توان از ذهن بیرون کرد. در فیلم چشمه، یا Fountain هیو جکمن نقش یک دانشمند را بازی می‌کند در جستجوی درمانی برای سرطان که با آن می‌‌خواهد همسرش را از مرگ نجات دهد. نقش همسر او را ریچل وایز بازی می‌کند.  شخصیت او در فیلم مشغول نوشتن خاطرات آخرین روزهای قبل از مرگ خود است.


ستاره عمده دیگری که در جشنواره ونیز درخشید، خانم جولیت بینوشه، هنرمند فرانسوی است که فیلم چند روز سپتامبر یا 'Quelques Jours en Septembre'   ر را به جشنواره ونیز آورده است، از کارگردان برجسته آرژانتینی سانیاگو امیگورینا Santiago Amigorena در این فیلم، که هر چند ساخته هنرمندان آمریکائی نیست ولی به طور غیرمستقیم با فاجعه تروریستی 11 سپتامبر سرو کار داریم.   خانم بینوشه در این فیلم که ماجرای آن چند روز قبل از فاجعه اتفاق می‌افتد، نقش یک مامورمخفی پلیس فرانسه را بازی می‌کند که با دردسر روبرو می‌شود.


خانم بینوشه توضیح داد که در ساختن این فیلم از تجربه‌های یک آشنا که در پلیس مخفی فرانسه دارد استفاده کرده  است. او در باره 11 سپتامبر می‌گوید البته که این فاجعه جهان را عوض کرد اما با وجود این، نتوانست طرز فکر و چشم‌انداز بعضی ها را عوض کند، و افراطیون، از هر طرف، کمتر مطرح می‌شوند.

 

خانم بینوشه در فیلم چند روز از سپتامبر در مقابل نیک نولتی ظاهر می‌شود. فیلم که داستانش یک روز قبل از 11 سپتامبر اتفاق می‌افتد، جهان را از دیدگاهی اروپائی می‌بیند و تئوری عجیبی در باره یک توطئه در باره این حملات را بررسی می‌کند که باورکردنش برای همه آسان نیست.


***


از 21 فیلم بخش مسابقه امسال در جشنواره فیلم، 11 فیلم برای نخستین بار در جهان در این جشنواره عرضه می‌شوند، نکته‌ای که برگزارکنندگان جشنواره بر آن خیلی تاکید داشتند.  هیات انتخاب برای برگزیدن این 11 فیلم جمعا 1400 فیلم را بازبینی کرد، که نسبت به سال گذشته 300 تا بیشتر بود. مشکلی که همه فستیوال‌ها با زیاد شدن سینماگران مستقل و فیلمسازی از طریق ویدئو و کامپیوتر با آن روبرو هستند.  برای اولین بار در بخش مسابقه یک فیلم از ترینیداد هست و یک فیلم از کشور چاد، ولی در کل جشنواره فیلم ونیز، آمریکا با 13 فیلم بلند سینمائی در راس کشورها قرار دارد از نظر شماره فیلمها و بعد از آن ایتالیا است با  10 فیلم و ژاپن با شش تا، از جمله یک فیلم عمده کارتونی، و دیوید لینچ، کارگردان بریتانیائی هم به خاطر خدماتش به عالم سینما یک جایزه شیر طلائی دریافت خواهد کرد. تنها جایزه افتخاری امسال.   


مدتهاست که فیلمسازان ایتالیائی که اهل رم هستند بیشتر، شکایت دارند که این جشنواره ونیز توجهی به کارهای آنها ندارد و بیشتر فیلم‌ها آمریکائی است و آمریکائی‌ها و فیلمسازان دیگر کشورها، بیشتر جوائز را درو می‌کنند. جشنواره رم که با سرمایه هنگفتی راه افتاده،  واکنشی است به این انتقاد از جشنواره قدیمی ونیز.  اما جشنواره رم هم از هنرمندان بین‌المللی سینمای آمریکا و بریتانیا و به طورکلی سینمای انگلیسی‌زبان غرب غافل نبوده. نیکول کیدمن میهمان اصلی شب افتتاح برنامه است و در این جشنواره قرار است از خدمات شون کانری به سینما تجلیل شود، که در هر دو مورد نمی‌شود امتیاز کارهای ابتکاری به جشنواره فیلم رم داد.


برای برگزارکنندگان جشنواره ونیز، مشکل جشنواره رم از دست دادن بودجه دولتی است که حالا باید بین این دوجشنواره تقسیم بشود. یکی از جالب ترین  برنامه‌های حاشیه جشنواره، برنامه‌ای است تحت عنوان تاریخ مخفی سینمای روسیه، که در آن 18 فیلم سینمائی موزیکال روسی نماشش داده می شود که 10 تای آنها از آرشیوهای قدیمی بیرون آمده اند و برای نمایش با هزینه زیاد تعمیر شده اند، از جمله فیلم Volga Volga از سال 1938 که محبوب ترین فیلم استالین دیکتاتور کمونیست بود. 

ویدیو و دنباله مقاله...