September 1, 2008

LACMA: “Art of the Ancient Americas”

بازگشائی مجموعه هنر باستانی قاره آمریکا در موزه لس آنجلس

 

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی با لونا شاد

بازگشائی  تالارهای هنر باستانی و معاصر آمریکای مرکزی و جنوبی در موزه لس آنجلس – با چیدمان های رنگین و شوق انگیز از هنرمند کوبائی تبار آمریکائی، هورهه پاردو Jorge Pardo  همراه بود، که تالارهای مخصوص نمایش ثار باستانی مکزیک و آمریکای جنوبی در موزه عظیم شهر لس آنجلس را می خواهد طوری دگرگون کند که تصور ما  را از موزه رفتن  متحول سازد.  تصور ما و خیلی از تماشاگرهای ما از موزه آثار باستانی، جائی است معمولا یک کم خاک آلود، که کوزه ها و کاسه های چندهزار ساله را گذاشته اند زیر شیشه، با یکی دو پلاک توضیح کنارش که گاهی برای خواندنش باید حسابی دولا بشوی –  یک جورهائی شبیه کلاس درس یا آزمایشگاه.

 

مکتب غالب در طراحی و تزئین موزه ها همیشه ارزش را به طراح داخلی و معماری ای داده که مینیمال ترین و ساده ترین و بی ادعاترین و خنثی ترین فضاها را می سازد که اشیاء موزه جلوه کنند. اما  موزه Los Angeles County Museum برای عرضه مجدد مجموعه بزرگی که از هنر کشورهای آمریکای لاتین دارد، یک چیدمان به وجود آورده کار هنرمند کوبائی تبار آمریکائی، هورهه پاردو، هنرمند 45 ساله، که مدتی در مینیاپولیس کار کرد. 

 

LACMA_Latin_01Sep2008_0006چند تا کار در نیویورک دارد، از جمله سرسرای ورودی موزه بنیاد Dia و میکده یا باری به نام  Mountain Bar   -- حالا در لس آنجلس مقیم شده --  شهرتش در این است که مرز بین هنر، معماری و طراحی را کمرنگ می کند. پاردو برای مجموعه هنر ماقبل استعمار یا Pre-Columbian آمریکای مرکزی و جنوبی، فضاهائی به وجود آورده که اگر آثار باستانی سه هزارساله هم توش نمی گذاشتند، باز هم دیدنی می بود.  اما فضاهائی به وجود آورده، گرم و شوق انگیز، که گاهی به جلوه بهتر و بیشتر بعضی از این آثار کمک هم می کند.

 

***

 

LACMA_Latin_01Sep2008_0005 موزه لس آنجلس، عظیم ترین موزه غرب آمریکا، با مجموعه های نفیس از هنر باستانی و امروز آمریکا و همه جهان،  سرانجام چند هفته پیش، کلکسیون غنی خود از هنر آمریکای مرکزی و جنوبی را بار دیگر به روی بازدیدکنندگان گشود، با  شیوه ای غیرمتعارف هم در تقسیم بندی آثار و هم در چیدمان تالارها.  خانم ویرجینیا فیلدز، موزه دار ارشد هنر آمریکای مرکزی و جنوبی در موزه لس آنجلس LACMA مسئولیت چیدمان مجدد مجموعه موزه را به عهده داشت. او در باره  دامنه مجموعه موزه لس آنجلس از هنر بومی قاره آمریکا  به صدای آمریکا توضیح می دهد.  خانم فیلدز می گوید: «این مجموعه، طیف گسترده ای از اشیاء را در بر می گیرد که قدیمی ترین آنها به تمدن مکزیک تعلق دارد از هزار و 200 سال پیش از میلاد، یا نزدیک به سه هزار و 200 سال پیش. او می گوید با گسترش آن، این مجموعه اینک از دوران باستان تا هنر مدرن و معاصر آمریکای مرکزی و جنوبی را در بر می گیرد.» خانم فیلدز می گوید چیدمان مجدد این قسمت بخشی از دگرگونی کلی موزه کاونتی لس آنجلس بود که به او فرصت داد در عرضه آثار جهان باستان هم تجدید نظر کند. او می گوید معمولا در موزه ها، اشیاء را بر اساس تاریخ و منطقه تقسیم بندی می کنند، اما فکر او این بود که مثل نمایشگاه های ویژه، اشیاء مجموعه دائمی موزه را هم براساس تم ها و اندیشه های مشخص، تقسیم بندی کند، به امید نشان دادن انسجام و تداوم آثار و همچنین ارتباط موضوعی و فکری، میان آثار دوره ها و مناطق مختلف.

 

LACMA_Latin_01Sep2008_0004 آثار مجموعه موزه لس آنجلس، منطقه جغرافیائی 26 کشور امروزی را در بر می گیرد، که از نظر فرهنگی، به سه گروه عمده تقسیم می شود، آمریکای میانه، مکزیک و آمریکای مرکزی، و تمدن های باستانی اطراف کوههای آند، که تا جنوب شیلی را در بر می گیرد. مجموعه  همچنین نقاشی، مجسمه و طراحی دوره استعماری و استقلال آمریکای لاتین را نیز شامل  است. موزه «لس آنجلس کاونتی» همچنین آثار هنرمندان معاصر این کشورها را هم جمع می کند. در عرضه مجدد این آثار، نحوه غیرمتعارف عرضه آنها، یا چیدمان تالارها، به خصوص سه تالار آثار  باستانی آمریکای میانه، بحث  انگیز شد. خانم فیلدز می گوید از هنرمند کوبائی تبار مقیم لس آنجلس، هورهه پاردو  دعوت  شد که شیوه تازه ای پیدا کند برای نمایش آنچه موزه می خواست عرضه کند، و او فکر چشم انداز یا دورنما را مطرح کرد، در پستی و بلندیهای متفاوت روی دیوارها، و در انحناهای متفاوت سکوهای قفسه ها، که به نوعی تکرار فرازونشیب های خاک منطقه است.

 

LACMA_Latin_01Sep2008_0001 هنرمند حورحه پاردو، پائین دیوارهای سه تالار و فضای بین ویترین ها را از نوارهای چوبی مواجی پوشانده، و با اضافه کردن رنگهای گرم، فضای خنثی موزه را به غارهای رنگین و شگفت انگیزی تبدیل کرده است پر از گنجینه هائی در انتظار کشف. خانم فیلدز می گوید کار هنرمند حورحه پاردو واقعا هم کمک کرد به تاکید بر اهمیت چشم انداز در ارائه کارها. او در جواب این انتقاد که می گویند آثار عتیقه در میان چیدمان ابتکاری، گم می شوند، جواب می دهد که وقتی بر تک تک آثار متمرکز شویم، چیدمان و دکور اطاقها دیگر حواس ما را پرت نمی کنند. او می گوید در نخستین تالار، هنر آمریکای میانه، مقیاس اشیاء کوچکتر است، اما حتی آنجا هم کاملا به چشم می آیند، به خاطر تراکم اشیاء در قفسه ها و تنوع آنها.  در تالار میانی که به هنر باستانی ایالات غربی مکزیک اختصاص دارد، هنر قوم مایا، که به خاطر اندازه بزرگتر مجسمه ها، رابطه میان چیدمان و اشیاء موزه متفاوت است و حس دیگری از مقیاس وجود دارد.  تم یا درونمایه اشیاء برگزیده برای این تالار، جشن ها و بزرگداشت رویدادهای عمده زندگی است، مثل عروسی، یا پیروزی در جنگ، که اغلب زوج ها را در کنار هم نشان می دهد.

 

خانم فیلدز نمونه ای از مجسمه های سفالین باستانی زوجها را نشان می دهد، از صفحات غربی مکزیک. زن و شوهر هر دو در لباسهای فاخر با پارچه باتیک یا نقش دار تصویر شده اند، مرد با قلاب کمری از گوش ماهی.  خانم فیلدز می گوید امیدش این بود که تماشاگر متوجه شود این تصاویر نمایشی یا انتزاعی نیستند، بلکه نمایشگر دقیق شیوه لباس و آرایش مردم آن زمان هستند.

 

LACMA_Latin_01Sep2008_0006 در ویترین دیگر، تصاویری از مردها قرار دارد برگرفته از غرب مکزیک، نماشگر شیوه لباس پوشیدن و زندگی مردم آن دوره و دلمشغولی های آنها، مثل مردی با کوله باری از کوزه های آب، یا مردی که دارد نان ذرت درست می کند، هر چند که این غذا قرنها بعد معمول بود، و یک نوازنده، و یک مرد عزادار. در ویترین بعدی، مجسمه های سفالین زنان قدرتمند، نشانگر بلوغ و رسیدن به سن ازدواج هستند. نقش های روی مجسمه ها نشان دهنده غنای پارچه بافی عهدباستان در این سرزمین است که به خاطر رطوبت، چیزی از آن نمانده. چیدمان نمایشگاه، تکرار و تداوم سنتها را در طول قرون و اعصار را نشان می دهد.  مثل این آدمکهای سفالی سیرک از 200 سال قبل از میلاد. خانم فیلدز می گوید از بخت خوب، پرده نقاشی غیرعادی ای اینجا هست از قرن هفدهم، صدها سال بعد از آن سرامیک، که در آن هم، سنت بندبازی روی تیر، تکرار شده است، و در کنار آن، تردستی با گوی های چوبی. او می گوید این تم ها، نمایشگر خوبی هستند برای نمایش انتقال سنتها از دوره ای به دوره دیگر.

 

مجموعه هنر دوره استعماری و بعد از آن، از نظر تاریخی مهم است و مجموعه غنی هنر مایاها و عهد باستان را وصل می کند به یک مجموعه غنی دیگر موزه... هنر مدرن و معاصر مکزیک. ویرجینیا فیلدز می گوید موزه امیدوار است تحت نظر موزه دار هنر مدرن ایلونا کتزو، مجموعه خود از هنر معاصر کشورهای آمریکای لاتین را گسترش دهد تا نشان دهنده تنوع امروزی هنر این26 کشور باشد.  آنچه مجموعه مدرن موزه را غنی کرده و جهت بخشیده، آثار آثار هنرمند مکزیکی «دی یه گو ری وه» است که یک تالار بزرگ به نمایش آن اختصاص دارد.

 

***

 

LACMA_Latin_01Sep2008_003 طراحی داخلی به قدری چشمگیر است که کسی متوجه ابتکارهای هنرشناس نمی شود، مگر اینکه خودش دست تو را بگیرد دانه دانه رابطه های تماتیک بین اشیاء ویترین ها را نشانت بدهد!  خوبی اش این بود که ما با راهنمائی خود ویرجینیا فیلدز از این نمایشگاه دیدن  کردیم، وگرنه تخصص می خواست که ببینی چطور  کارها را از دوره های مختلف و سرزمین های مختلف، به خاطر ارتباط موضوعی یا موتیف، کنار هم گذاشته بود... البته روش تماتیک تنظیم نمایشگاه را خانم ویرجینیا فیلدز چند وقت پیش در یک نمایشگاه موفق دیگر از هنر مقدس قوم باستانی مایا، امتحان کرده بود.

 

یکی از مقاصد همچه چیدمانی، سروصدا راه انداختن در باره چیزهای بی صداست، مثل زیرخاکی های سه هزار ساله در موزه...  کریستوفر نایت، منتقد لس آنجلس  تایمز، طراحی حورحه پاردو را خیره کننده توصیف کرده و نوشته نظیرش در هیچ موزه ای در هیچ کجای جهان وجود ندارد، و برمبنای درک عمیقی از توانائی بالقوه دکوراسیون هوشمندانه ساخته شده، و یادآور شده که مجموعه هنر ماقبل استعماری یا پیش از کریستف کلمب که بهش pre Columbian می گویند، در موزه لس آنجلس، در دنیا رقیب ندارد.  ولی بعضی منتقدها هم گفته اند این مجموعه برای خودش خیره کننده است.  مثلا هالند کاتر، منتقد هنرهای تجسمی نیویورک تایمز، همین سه روز پیش در یک نقد مفصل نوشت که حورحه پاردو، طراح کوبائی.  در بدعت گذاری و خلاقیت شلوغ پلوغ، این دفعه دیگر رودست خودش بلند شده، و زیاده روی کرده، به طوریکه تا حدود زیادی به آثار هنری که قرار است عرضه کند، لطمه زده. هالند کاتر، پرده ها رنگین حورحه پاردو را به روایت کارتونی آثار تقلیدی از عتیقه های اصیل تشبیه کرده که گاهی در فروشگاههای موزه ها می گذارند.

ویدیو و دنباله مقاله...

August 12, 2008

Tucker Robbins: Salvage Artist

تاکر رابینز: طراحی بازیافت

tucker_cu_tuckerیک طراح داخلی به نام تاکر رابینز، که ده سال پیش یکی از معدود کاهن های بودائی آمریکائی تبار بود، اینک در کارگاه عظیمش در نیویورک،  از تخته و الوار و کُـنْدِه های خیس و پوک درختان مرده، میز و تختخواب مدرن می سازد. اثاثیه ای که رشته ای از معماری داخلی با پروای محیط زیست را در بر می گیرد به نام «بازیافته» یا salvaged.  رابینز از پیش پا افتاده ترین دستمایه ها، اثاثیه سنگین ومدرن می سازد مناسب  فضاها و زندگی های امروزی.

 

اثاثیه ی طرح تاکر رابینز طوری کار شده اند که تقریبا هیچکدام را نمی توان به فرهنگ خاصی، مثلا آفریقائی، یا هندی، یا ژاپنی، مربوط کرد. منشاء کار تاکر رابینز، طراح برجسته نیویورکی، خود طبیعت است.  در آفریقا، جنوب آمریکا، آسیا، دهها کشور وجنگلی که تاکر سفر کرده، درخت، درخت است  و چوب، چوب است... سعی می کند جوهر طبیعت را در نهایت سادگی اش بیاورد داخل خانه ها. و البته آن هم چه خانه هائی! چه فضائی آدم باید داشته باشد  که بتوانند میزناهار خوری سه چهار متری با پایه های 500 کیلوئی را در خودشان جای بدهند.   سرچشمه اینها، منشاء اینها و مراحلی که باید دستمایه طی کند تا به این طرحها تبدیل بشود، هنر تاکر را به هنر گرانی تبدیل می کند که مثل کار هر هنرمند برجسته دیگری، داشتنش برای همه نیست، اما می تواند الهام بخش همه باشد.

 

***

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

  میزی که آشکارا مقطع یک درخت توخالی است؛  تختخوابی از کنده عظیم یک درخت باستانی... و طرحها برای اثاثیه سنگین دیگر، مثل این قطعه از یک درخت که تبدیل شده به میز قهوه خوری... یا مبل های سنگین، همه از چوب های متروک و بلااستفاده و دورانداخته شده، ساخته شده اند که برای مردم بومی، گاهی حتی به کار سوزاندن هم نمی آیند. تاکر رابینز، طراح و فعال محیط زیست، می گوید تخته های عظیم بازیافته از کنده هائی هستند  که غواصان سریلانکائی آنها را از زیر آب به کمک فیل و ریسمان بیرون کشیده اند، و در کارگاه او به میزهای ناهارخوری فاخر و زیبا تبدیل می شوند. جستجو در سفربه آسیا و آفریقا، برای تنه های عظیم درختان که به درد بازیافت بخورند، بخشی ازداستانی است که در میزها و تخت های تاکر رابینز، نهفته است.

 

قطعات بازیافته از درختان مرده آفریقا، جنوب آمریکا و آسیا، به این کارگاه در نیویورک مهاجرت می کنند، تا برای زندگی جدید آماده شوند.

تاکر رابینز می گوید آنچه اینجا می بینید، بازیافته است از سراسر دنیا؛ ابزار شخم زدن خاک  از فیلیپین، قایق از سریلانکا، ستون خانه از هند، تخته از سریلانکا، کامرون و فیلیپین، که اینجا می مانند تا با آب و هوای شمالی نیویورک آموخته شوند و به میزصندلی سنگین تبدیل شوند. 

محور طرحهای تاکر رابینز، بازیافت دستمایه های مصرف شده است، تقریبا با کمترین دخل و تصرف. تاکر رابینز می گوید عناصر معماری بازیافت شده از ساختمانهای چوبی و قدیمی، در و پنجره خانه ها هم اینجا می آیند که خشک شوند.

 

دستمایه های بازیافته، وقتی در کارهای های تاکر رابینز به اشیائی نوین برای زندگی امروز تبدیل شوند، تاریخچه های خود از طبیعت، قبیله ها و خانواده ها و قرنها را،  از سرزمین های دور دست، به میان ساکنان شهرهای مدرن و امروزی می آورند. تاکر می گوید  کنده کاری های روی هر تخته یا چوب، نمادی است از یک خانواده، علائم جادوئی انرژی، هر زخم و نشان  روی چوب، قصه گذر عمر است برای یک خانواده خاص.

تاکر رابینز می گوید چوب از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود، با نقش و نشان هر نسل... او می گوید آمریکائی ها همه چیز را شسته رفته می خواهند، و یادشان رفته که چوپ، تاریخچه اتفاقات گذشته است. او می گوید خوشحالی اش این است که نقش قصه گوی اثاثیه و اسباب منزل را به آمریکائی ها یادآور شود.

 

رابینز می گوید و این حرفها، ما را باردیگر می آورد سر این مجسمه های اسناکاواکا، که هر کدام از یک شاخه درخت ساخته اند، و به  گوی هائی می مانند که انگار روی هم سوار شده اند، تصوری از توازن در ذهن ما ایجاد می کنند. او می گوید تکنولوژی آفریقا را می گیرد و آن را با تفکر غربی مخلوط می کند تا بیننده را سردرگم کند.

 

tucker_tableمیزها و وسایل دیگر زندگی که تاکر رابینز طرح می کند، ضمن آنکه ریشه ارگانیک، طبیعی و باستانی دارند، ولی یادآور خطوط ساده طراحی مدرن هستند. تاکر رابینز می گوید خیلی از شکل های معماری و طراحی مدرن همیشه وجود داشته اند، ازلی هستند، مثل اهرام مصر...  از دید او، طراحی مدرن، درباره ویراستن پیراهه هائی است که در طول قرنها در فرهنگ ما روی هم جمع شده اند، و به نوعی بازگشت است به ریشه های مشترک انسانها.

 

فلسفه بازیافت، که تاکر آن را در طراحی داخلی به کار می گیرد، ملهم از فلسفه دین بودائی است که از گزند رساندن به محیط زیست می پرهیزد و به چرخه تولد معتقد است، به معنی بازگشت های چند باره به جهان. تاکر، قبل از پرداختن به طراحی داخلی،  ده سال به عنوان یک راهب بودائی به نیایش و آموزش مشغول بود.

 

tucker_bn_tucker تاکر می گوید یک کاهن بودائی قبل از هرچیز باید خود را بشناسد و او، وقتی در درون خود به خودشناسی رسید، تصمیم گرفت از گوشه خلوت بیرون بیاید و در میان راه های بودن با مردم، چوپ را مناسب ترین یافت زیرا دستمایه ای است مشرک میان همه، و خودش هم عاشق درخت است. در دستمایه های بازیافته، تاکر رابینز، زیبائی را در کاستی ها و شکلهای غیرمتعارف جستجو می کند. تاکر رابینز می گوید از خود درخت چیزی زیباتر نیست و هدف او آوردن زیبائی طبیعت به درون خانه هاست، و شناختن ناصافی و درهم برهمی آن، بی نظمی آن، برای اینکه خود او هم همانطور است، و هیچکس همیشه کاملا صاف و کامل و شفاف و منظم نیست.

 

طرحهای تاکر رابینز، میزناهارخوری های بزرگ با ابعاد غیرعادی، چارپایه های سنگین از کُنده درختان، و اشیاء دیگر از جمله این قطعات آسیاب نیشکر، همه از چوب بازیافته ساخته شده اند و می خواهند دیدگاه قبیله ای و باستانی نسبت به اصالت طبیعت را به داخل ساختمانهای پیشرفته و شیک نیویورک بیاورند. او می گوید در خود طبیعت دنبال زیبائی و هماهنگی می گردد و سعی اش این  است که به جای طراحی در مغزش، طرح هائی که در درون دستمایه ها پیدا می کند، تشخیص دهد و بشناساند.

 

***

 

tucker_luna ارتباطی که بین خطوط ساده و پاکیزه طراحی مدرن با فلسفه شرقی نشان داد، به یقین برای بیننده های «صدای آمریکا» جالب بود.  کار او، بیشتر شبیه مجسمه سازی است تا طراحی میز و تختخواب. چون کارها را تک تک می سازند، و هر کار به خاطر شخصیت دستمایه، یعنی آن تخته چوب خاص که انتخاب شده، با کارهای دیگر متفاوت  و یگانه است.  بعضی از آنها به اثر هنری شبیه است، و بلندپروازی اش نیز قابل توجه است که انگار می خواهد در یک شیء که برای زندگی به وجود می آورد، همه چپز را با هم تلاقی دهد، کار هنری با شیء قابل مصرف، بازیافت و پرهیز از اصراف، فلسفه شرق و زندگی غرب.

ویدیو و دنباله مقاله...

August 4, 2008

Dali & Films at MoMA

سالوادور دالی و سینما

 

Dali_dali نمایشگاه ابتکاری موزه ی هنر مدرن نیویورک از تجربه های سالوادور دالی در سینما – از فیلمهای سورالیستی با لوئی بونوئل گرفته تا طراحی صحنه برای فیلمهای هالیوودی در کنار آلفرد هیچکاک.

نقاش سورآلیست، سالوادور دالی، از جمله به خاطر همکاری هایش با فیلمسازان مشغول است. نمایشگاه بزرگی از کارهای سالوادور دالی در سینما، موضوع گزارش امشب بهنام ناطقی، همکار شباهنگ در نیویورک است.  چندین موزه در دنیا به نمایش کارهای سالوادور دالی اختصاص دارد، و جالب است که از کار سینمائی او در این موزه ها کمتر دیده می شود.

 

دالی  از  اعجوبه های قرن بیستم بود و از جمله هنرهاش، دستکاری کردن رسانه ها بود، پدیده ای کاملا قرن بیستمی، و تلاشش برای مشهور شدن از طریق وارد شدن در کار آگهی تبلیغاتی، سینما و تلویزیونی. 

 

ولی دلیل اینکه چرا در موزه ها کمتر از کارهای سینمائی دالی می بینیم، این است که اینکارها دست کم از نظر شرکت والت دیزنی که حقوق آنها را در اختیار دارد، هنوز ارزش تجاری دارند و می ارزد که جلوگیری بشود از تکثیر آزادانه آنها، که بشود برای نمایش آنها بلیط فروخت. بعضی از این کارها، به قدری حراست شده اند، که در موزه حتی اجازه عکسبرداری از آنها داده نمی شود. از جمله، دستینو Destino، فیلم کوتاه کارتونی سالوادور دالی برای شرکت والت دیزنی، که حتی اجازه عکسبرداری از نقاشی ها و طرحهای را هم نمی دهند. تماشاگران برای دیدن کاری که سالوادور دالی برای صحنه رویای فیلم «طلسم شده» Spellbound آلفرد هیچکاک انجام داده، باید خود فیلم را ببینند. نمایشگاه دالی، نقاشی وسینما را هنردوستان ابتدا در لندن دیدند، برای اینکه این  نمایشگاه با همکاری موزه هنر مدرن نیویورک، اول در Tate Gallery لندن افتتاح  شد.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

نمایشگاه دالی، نقاشی و فیلم، در MoMA موزه هنر مدرن نیویورک، از فیلم های صامت «سگ اندولسی» و «عصر طلائی» همراه با لوئی بونوئل، تا فیلم طلسم شده  Spellbound آلفرد هیچکاک با شرکت گرگوری پک، تا کارتون های دیسنی، بیننده ها را به دیدار کار دالی با فیلم و سینما می برد. خانم جودی هاتمن، هنرشناس موزه هنر مدرن که دو سال است همراه با هنرشناسان موزه Tate Gallery لندن روی این نمایشگاه کار کرده است، در باره اختصاص یافتن نمایشگاهی به کار سالوادور دالی در سینما می گوید: «بیشتر مردم سالوادور دالی را که یکی معروفترین نقاشان جهان است می شناسند. این نمایشگاه کوششی است برای نمایش بخشی کمترشناخته شده از کار او. بیشتر مردم با نقاشی های او آشنا هستند، که به عنوان سورالیست شناخته می شود و اینکه پیشگام یک تکنیک نقاشی بسیار دقیق بود.»

 

نقلشی های سالوادور دالی با دشتهای پر از آدمهای عجیب، زرافه های سوزان و خرچنگ ها و حلزون هایش در اندازه های مختلف برای همه آشناست. خانم هاتمن می گوید  بسیاری از مردم نمی دانند که سالوادور دالی فیلمساز هم بود و از جوانی به سینما علاقه داشت و در سال 1929 در جوانی نخستین فیلم خودش را ساخت و و علاوه بر  سینماگران آوانگارد مثل لوئی بونوئل، با فیلمسازان هالیوودی مثل الفرد هیچکاک و والت دیزنی نیز همکار بود.

 

دالی زبان بصری ویژه خود را ابتدا در فیلم «سگ اندولسی» به کار گرفت، فیلم مشترکی با لوئی بونوئل، که نخستین فیلم سوررالیست لقب گرفت و به خاطر تصویر آغازینش که تیغ صورت تراشی چشمی را به دو نیم می کند، معروف است. فیلم  عصرطلائی، دومین محصول همکاری سالوادور دالی و لوئی بونوئل، از سوی پیامبر سورآلیست ها، آندره برتون، به عنوان ستایش آزادی لجام گسیخته ستوده شد، اما لحن تیره و تهدیدگر آن، نشانگر نارضائی فکری اروپا بود که قدرت یافتن محافظه کاران دست راستی را در پی داشت.

 

خانم جودی هاتمن Judi Hauptman می گوید دالی خیلی به تغییر و دگرگونی علاقمند بود و در نقاشی هایش می بینیم که مثلا ساعت ها ذوب می شوند و کش می آیند.. او  در فیلم این تغییر و تبدیل ها  می توانست نشان بدهد، که مثلا چطور یک حلزون به شیر تبدیل می شود یا موی زیربغل یکی، روی صورت دیگری ظاهر می شود... در نقاشی ها این ها جدا هستند، اما در فیلم، اینها به هم تبدیل می شوند.

 

Dali_judi هر یک از تالارهای نمایشگاه به یکی از پروژه های سینمائی سالوادور دالی اختصاص یافته، هر اطاق اختصاص یافته، و طرحها و نقاشی های مرتبط با آن.  از خانم هاتمن در باره موفقیت سالوادور دالی در سینما سئوال می کنم، زیرا به نظر می رسد که چندان موفق نبود. خانم هاتمن می گوید صرفنظر از اینکه فکرهای او برای سینما بارها و بارها از سوی تهیه کننده ها رد می شد، سالوادور دالی به ارائه طرح و پیشنهاد ادامه می داد، و خیلی ها هستند که دالی مایل به همکاری با آنها بود،  ازجمله هارپو مارکس و استنلی کوبریک، اما اغلب وقتی کار مشترک آغاز می شدف دالی تقاضاهای دیوانه وار عجیب غریبی هم برای پول و هم برای چیزهای غیرممکن مطرح می کرد، که به ادامه پروژه لطمه می زد. به این ترتیب، از یک طرف مدام می خواست در سینما کار کند و از طرف دیگر، عقب می کشید.  مشهورترین همکار دالی در سینما، آلفرد هیچکاک است که با استفاده از ابتکارهای دالی، صحنه های رویای فیلم «افسون شده» خود را به وجود آورد. 

 

هنرشناس موزه هنرمدرن نیویورک می گوید برخی از تقاضاهای معروف دالی هنگام همکاری اش با آلفرد هیچکاک به روی فیلم افسون شده مطرح شد. هیچکاک که از صحنه های رویائی مبهم و مه آلود فیلمهای هالیوود دلزده بود، می خواست رویاهائی با تصاویر دقیق و درخشان برای قهرمان فیلمش خلق کند، تصاویری که به نقاشی های دالی شبیه بودند، اما دالی فکرهای دیوانه واری داشت، مثل فیلمبرداری از سوسکهائی که پشتشان تصویر چشم چسبانده بود یا  آویزان کردن دهها پیانو از سقف سالن رقص، که انجام آن برای تهیه کننده ها مقدور نبود. او می گوید ایده های دالی، فراتر از توانائی اجرائی تهیه کنندگان بود. نمایشگاه سالوادور دالی، نقاشی و سینما، که قبلا در لندن و لس آنجلس نیز برپا شد، فرصتی است برای تماشای مجذوبیت سینما برای هنرمندی که جهانی را مجذوب نقاشی های خود کرد.

 

***

Dali_installtion

  چیدمان این نمایشگاه خیلی ابتکاری بود، به خاطر اینکه نقاشی های دالی، طرحها و حتی نامه هاش راجع به هر فیلم، در هر تالار مختص آن فیلم قرار گرفته بود و خود فیلم روی پرده بزرگ، توی فضای تالار سلطنت می کرد...   که به خصوص برای فیلم های اولیه دالی، خیلی سنگ تمام گذاشته بودند،  مثل سگ اندلسی، اولین فیلم دالی که تمام فیلم تکرار می شد روی پرده، و جالب است که این فیلم هنوز هم خیرگی دارد، به خاطر سمبولیسم طنز آلودش در باره عشق و جنسیات، شهوت، و احساس گناه... که واکنشی هم بود به تحولات فکری و اخلاقی زمانه اش ... ولی تخیل بصری دالی را نشان می دهد که هر فریم فیلم  مثل یک تابلوی دالی است که به حرکت افتاده، مثل کلوز آپ دست، که یکهو از توش مورچه ها سرازیر می شوند... 

 

موفق ترین کارش در هالیوود سال 1945 با آلفرد هیچکاک بود برای طراحی صحنه مشهور رویا در فیلم طلسم شده... که انگار قهرمان فیلم فضاهای نقاشی های دالی را در خواب می بیند...  بعدش فیلم نقاشی متحرک Destino در شرکت والت دیزنی مهجور و ناتمام ماند تا اینکه سال 2003 با تکنیک های جدید تکمیلش کردند، که شاید آن چیزی نیست که دالی می خواست. این را هم اجازه فیلمبرداری یا حتی نمونه نشان دادن نداشتیم. دوره آخر رابطه دالی و سینما، کارهائی است که دالی با الهام از سینما و تصاویر هنرمندان سینما به وجود آورده بود، که آن هم یک خیزش دیگر در هنر دالی را نشان می داد.

ویدیو و دنباله مقاله...

July 3, 2008

Louise Bourgeois Retrospective at Guggenheim

«زن محور» در جهان هنر مردانه

 

bourgeois_gugg در نمایشگاه عظیم موزه گوگنهایم نیویورک از دستاوردهای هفتاد سال خلاقیت هنری  مجسمه ساز سالمند نیویورکی، خانم لوئیس بورژوا،  هنرمند  96 ساله، فرانسوی تبار نیویورکی، گونه های خلاقیت او در طول بیش از هشتاد سال گذشته، کنار هم قرار می گیرد. بورژوا شاید سالخورده ترین هنرمند طراز اول هنر مدرن دنیا باشد، و این  اواخر، نمایشگاه های متعددی از کارهای او در  اروپا برگزار شده.  نمایشگاه موزه گوگنهایم، هرچند که ابعادی به مراتب وسیع تر از نمایشگاه های دیگر دارد، ولی در واقع روایتی از همان نمایشگاه مرور بر آثار لوئیس بورژوا است که سال گذشته در «تیت گالری» لندن و بعدش در مرکز ژرژ پمپیدوی پاریس به نمایش در آمد. در نیویورک، به خاطر اینکه هفتاد سال است خانم بورژوا اینجا زندگی و کار می کند، نمایشگاه او ابعادی وسیع تر دارد.

 

تالار مارپیچ موزه گوگنهایم نیویورک، فضای مناسبی بود برای نمایش مارپیچ های لوئیس بورژوا، هنرمند پاریسی تبار نیویورکی، که در 96 سالگی، همچنان مشغول ریختن خاطرات و عواطف خود در مجسمه های بزرگ و کوچک است. لوئیس بورژوا برای خلق مجسمه های خود، از زندگی مایه می گیرد، و چنانکه گفته است، همیشه در حال ساختن و خلق کردن است، زیرا ساختن را کار نمی داند.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

دو هنرمند نیویورکی اخیرا مستندی در باره او ساختند که همزمان با این نمایشگاه در سینما، به اکران عمومی گذاشته شد. چنانکه در این فیلم جدید از زندگی او می بینیم، او نه تنها از عواطف و احساساتش نسبت به روزگار و آدمها در مجسمه هایش مایه می گذارد، بلکه گاهی از وجود خودش برای ساختن مجسمه الگوبرداری می کند.

 

نمایشگاه موزه گوگنهایم با نقاشی های سورآلیستی لوئیس بورژوا شروع می شود، آثار سورآلیستی او از دهه 1930... لوئیس بورژوا، که از کودکی و جوانی اش در فرانسه خاطرات دردناکی دارد، همراه با شوهر هنرشناس قبل از جنگ جهانی دوم به نیویورک نقل مکان کرد، و به تدریج، نقاشی و سبک سوررآلیسم، هردو را کنار گذاشت، و به مجسمه سازی روی آورد. نیویورک، شخصیت هنری او را دگرگون کرد.

 

ننسی اسپکتر، سرپرست هنری موزه گوگنهایم و برگزارکننده نمایشگاه، درباره تاثیر این شهر بر هنر لوئیس بورژوا سخن می گوید. او در مصاحبه ای که صبح افتتاح این نمایشگاه در موزه با او داشتم می گوید: «نیویورک موطن اصلی اوست. لوئیس از وقتی به اینجا آمد، قویا به این شهر واکنش نشان داد، و مجسمه های شخصیت های او در دهه 1940، حالت عمودی آنها و اینکه آنها را روی بام آپارتمان مسکونی اش ساخت، واکنش به آسمانخراشهای نیویورک هستند، چشم اندازی متفاوت با شهر پاریس که در آن بزرگ شده بود.»

 

لوئیس بورژوا در مجسمه های اولیه اش در نیویورک، که به «شخصیت ها» مشهور است، با استفاده از تخته و الواری که درخیابانهای نیویورک پیدا می کرد، آدمهای زندگی گذشته و حال خودش را بازی سازی کرد و از آنها چیدمان هائی ساخت شبیه به میهمانی...در نمایشگاه موزه گوگنهایم، این چیدمان عینا از روی عکسهای نمایش اولیه این آثار در سال 1949 در گالری پریودات Periodat نیویورک باز سازی شده.

 

مجسمه های لوئیس بورژوا در دهه های 1950 و 1960 متحول شد، و فرم های پیچیده تری پیدا کرد،  و دستمایه های متفاوتی، از انواع سنگ گرفته تا فولاد و سیمان و شیشه... در جهان هنر تجسمی نیویورک آن دوران، که در تسخیر مردان سرسخت و بدعت گذار بود، هنرمندان زن برای اینکه  جلوه کنند، سعی می کردند مثل مردها کار کنند، اما لوئیس بورژوا، زنانگی  اش را در محور کار قرار داد.

 

bourgeois_louiseخانم  اسپکتر می گوید «لوئیس بورژوا از همان آغاز،  زنانگی خود را به عنوان یک هنرمند، آگاهانه پذیرفت و هم از نظر انتخاب دستمایه و هم  از نظر انتخاب سوژه کار، همیشه هنری خلق کرد که به زنها مربوط می شود، مثلا رنگ های صورتی یا آبی آسمانی، یا سوژه های شخصی، که جسورانه بود به خصوص در دهه های 1940 و 1950 که در آمریکا که هنرمندان آن بیشتر به هنر ابستره و انتزاعی گرایش داشتند. لوئیس بورژوا فرشته نگهبان چند نسل  پیاپی هنرمندان زن است.»

 

بعد از یک دوره سکوت 15 ساله، لوئیس بورژوا در آستانه دهه 1970 دوره تازه ای از خلاقیت هنری خود را شروع کرد، با دستمایه های نرمتر و قابل انعطاف تر، مثل پارچه، لتکس، کچ، سمغ... و فرمهای او، حالت ارگانیک تر، و در عین حال معما گونه تری به خود گرفتند.

اما  همچنانکه در این چیدمان با گوی های Latex و نور قرمز می بینیم، بورژوا به تم های خود، از جمله خاطرات کودکی وفادار ماند – این چیدمان، یادآور پدری خشمگین و عصبانی است سر میز شام... 

 

نمایشگاه موزه گوگنهایم نیویورک به خاطر مجموعه غنی این موزه از آثار خانم بورژوا، گسترده تر از نمایشگاه های مشابهی است که در گالری تیت Tate لندن و مرکز هنری ژرژ پمپیدوی پاریس برگزار شد، به خصوص به خاطر نمایش چیدمان های متعدد و محصور،  از کارهای جدیدتر لوئیس بورژوا.

 

 bourgeois_bn nanخانم اسپکتر می گوید چون فضائی که گوگنهایم در اختیار داشت از فضاهای این نمایشگاه در گالری تیت لندن و موزه پمپیدوی پاریس بزرگتر بود، گوگنهایم فرصت این را داشت که تعداد بیشتری از سلولهای خانم بورژوا را به نمایش بگذارد، در حالیکه نمایشگاه گالری تیت لندن  بر کارهای کوچکتر بورژوا تاکید داشت.

 

استودیوی بزرگتر در دهه 1980 به خانم بورژوا امکان داد که چیدمان های بزرگ تری به وجود بیاورد، نیمه پنهان، پشت درهای متعدد،  یا داخل حصار هائی که فضائی اطاق مانند را احاطه کرده اند. بورژوا در کارهای جدیدترش به پارچه و دوزندگی بازگشته است، هنری که در کودکی، از پدر و مادرش که تعمیرکار قالی و پرده بودند، آموخت.

 

خانم اسپکتر می گوید این نمایشگاه بیش از هفتاد سال خلاقیت لوئیس بورژوا را در بر می گیرد و او انتظار دارد مردم از تماشای آن با این فکر بیرون بروند که علیرغم دستمایه های گوناگون، محتوای کار لوئیس بورژوا همیشه ثابت بود، و او به تم رابطه های شخصی در باره رابطه ها و شور عواطف وفادار ماند، تم هائی آشنا برای همه انسانهای دلباز.

 

این روزها، لوئیس بورژوا را در جهان به خاطر مجسمه های عظیم عنکبوتی اش می شناسند که در ابعاد مختلف در میادین شهرهای دنیا کار گذاشته شده است، و نمونه ای از آن، به تماشاگران در موزه گوگنهایم خوشامد می گوید.

 

***

 

bourgeois_art peopleلوئیس بورژوا نمایشگاه مرور بر آثار بسیار داشته است.  عمده ترین نمایشگاهش در نیویورک، نمایشگاه مرور بر آثار لوئیس بورژوا در موزه هنر مدرن نیویورک بود که در سال 1982  برگزار شد، یعنی 25 سال پیش... به قول روبرتا اسمیت، منتقد هنرهای تجسمی روزنامه نیویورک تایمز، لوئیس بورژوا، هنرمندی است که دهه هاست جاش در موزه است و حضوری عظیم در عرصه هنر جهان دارد، و شخصیتی است پرحرف، که از بازگو کردن ماجراهایش خسته نمی شود، و بعضی ها نوشته اند که نمایشگاه مرور بر آثار لوئیس بورژوا حرف تازه ای نمی تواند داشته باشد.  اما قرار گرفتن این کارها در آن ساختمان، خودش تازگی دارد.

 

یکی از تم های بصری کارهای خانم لوئیس بورژوا تم مارپیچ است و جالب است تماشای جاافتادن این مارپیچ ها در مارپیچ ساختمان یگانه موزه گوگنهایم که یکی از شاهکار های معماری مدرن جهان است، از معمار برجسته دهه های 1940 و 1950 آمریکا، فرنک لوید رایت   Frank Llyod Wright -- که با فورم مدورش ، بدعت گذار بود در زبان هندسی معماری مدرن آن زمان، که جعبه ای و بی تزئین بود.

 

ساختمان مثل یک فنجان است، پائین اش تنگ است و هر چه بالاتر می رود دایره اش باز تر می شود و کل موزه، یک نوار مارپیچ است که کنار دیوار را می گیرد از پائین دور می زند، می چرخد، می رود بالا...  و جالب است که در باره نمایشگاه لوئیس بورژوا در این موزه، تقریبا هیچ منتقدی نتوانسته جلوی خودش را بگیرد و راجع به رابطه این مارپیچ موزه  با مارپیچ های لوئیس بورژوا حرف نزند.

 

هنر خانم لوئیس بورژوا از خیلی جهات، از زندگی اش الهام می گیرد، و داستانهای زندگی اش، مفاهیم عاطفی زندگی اش،  از بی مهری و خشونت پدر در بچگی گرفته تا تلخکامی های زندگی زناشوئی و عشق به فرزند را در کارهاش می بینی.  انگار همه عمر اسیر این عواطف مانده است. عواطفی که از جثه کوچولوی او خیلی بزرگتر هستند. ولی، به تعبیری، می توان گفت کارهای لوئیس بورژوا از نظر مفهوم، به نوعی ضد پیشرفت هستند، برای اینکه هر چند دستمایه هایش را دائم عوض کرده، ولی درونمایه عوض نمی شود...  حتی بررسی هفتاد سال کار او نشان می دهد که  چنان به آن غریزه های خودش نزدیک است، که کارش در این دوره هفتاد ساله، هیچوقت به اصطلاح بهتر نشده، بلکه متفاوت شده. یعنی مرور در آثار او نشان دهنده منحنی یادگیری نیست.

 

به قول منتقد تایم اوت، طعنه آمیز در باره خانم بورژوا این است که با اینکه پیشگام هنر فمینیستی دانسته می شود، کارهاش به هیچ وجه شعاری نیست و قصد آگاه کردن تماشاگر از وضع زنان را ندارد و در آنها سعی ندارد با جنس مقابل بر سر قدرت دعوا کند، بلکه آشکارا در آنها سعی می کند حدفاصل بین زن ومرد، بین هنر فیگوراتیو و هنر انتزاعی را از بین ببرد و جذابیت آنها، در گنگی و ابهام آنهاست و در خشونتی است که در زیر آنها موج می زند.

 

نمایشگاه را از روی تاریخ ساخت آثار تنظیم کرده اند و از پائین در دهه 1930 شروع می شود و بالا به قرن بیست و یکم می رسد... جذابیت نمایشگاه مرور بر آثار او در این است که به قول یک منتقد، نشان می دهد که لوئیس بورژوا به صورت یک چشمه خلاقیت و ایده های تازه، چطور الهامبخش هنرمندان عمده دیگر بوده، از بروس نومن گرفته تا کیکی اسمیت، از پال تک و کارل آندره گرفته تا زوئی لنرد، هنرمندهای برجسته معاصر را می شود دید که هر کدام دوره ها یا مفاهیم اصلی کارهای خود را به لوئیس بورژوا مدیون هستند، و به راهی که او هموار کرد، ولی خوب، کار خود خانم بورژوا هم محصول تاثیر پذیری از هنرمندهای دیگر است و مثلا تاثیر برانکوزی را در مجسمه های سفید مرمری می شود دید، یا تاثیر هنرمندی مثل دوشامپ یا حتی فرنان لژه را.

ویدیو و دنباله مقاله...

June 23, 2008

Wanted

تحت تعقیب


جمعه این هفته، یک فیلم حادثه ای عظیم اکران می شود، با شرکت انجلینا جولی – فیلم «تحت تعقیب» یا Wanted – نخستین تجربه یک کارگردان روسی در هالیوود –

 
ظاهرا انجلینا جولی از تیراندازی و بزن بزن بدش نمی آید برای اینکه در سطحی هست که می تواند هر فیلمی کار کند. اما در سطحی نیست که پولساز نباشد.. فیلم Wanted انجلینا جولی را در یک نقش خیلی حادثه ای و خیلی هیجان انگیز دارد، و در کنار او، مورگن فریدمن هست، که معروف است هر چی هر کس نوشته باشد، وقتی با صدای او ادا شود، خریدار پیدا می کند. اما فیلم Wanted مهارت کارگردان روسی تیمور بکممبتوف Bekmambetov در طراحی ترفندهای بصری و حادثه را نشان می دهد و در واقع، مال جیمزمک اووی McAvoy است که اینجا او هم به یک ستاره حادثه ای یا action star تبدیل می شود.
 
***
 
باز هم یک فیلم پر از تیراندازی و بنگ بنگ – مثل این که پسربچه های تازه بالغ و پسر بچه هائی که تا آخر عمر هم بالغ نمی شوند، هیچوقت سیر نمی شوند از تماشای بنگ بنگ. ولی ظاهرا فیلم Wanted فرق می کند با نمونه های دیگر فیلم های حادثه ای و بنگ بنگ... دست کم تکراری نیست.
 
کارگردان روسی تیمور بکممبتوف که فیلم های روسی Night Watch و Day Watch او نمونه های درخشانی هستند از سینمای تخیلی، و همچنین پرفروش ترین فیلم های تاریخ روسیه سینمای روسیه -- با ذهنی پر از ایده و تخیلی بصری قدم به میدان گذاشته.
به قول مایکل رکتشافن، منتقد مجله حرفه ای هالیوود ریپورتر، آقای تیمور بکممبتوف، بهترین استعداد هنرمندان فیلم های حادثه ای و کاراته ای هنک کنگی، استعداد بصری برادران واچاوسکی، سازندگان سری متریکس و همچنین استعداد کوئنتین ترنتینو، سازنده فیلم های پالپ فیکشن و کیل بیل را در خود جمع کرده.
 
امتیاز این فیلم، همانطور که خانم انجلینا جولی گفت، صحنه های اکشن است. کمتر پیش می آید که صحنه های اکشن در فیلمی، توجه ها را اینطور به خلاقیت کارگردان جلب کند. این فیلم، جریان فکری کارگردان را نشان می دهد. تیمور بکممبتوف – منتقدهای نشریات حرفه ای مثل ورایتی، مثلا، این فیلم را سراسر ستایش کرده اند برای اینکه کاری که قرار است انجام دهد، یعنی هیجان خیره کننده را به خوبی انجام می دهد.
 
تاد مککارتی در «ورایتی» نوشته بخواهید نخواهید فیلم Wanted شما را به صندلی میخکوب می کند و تا آخر ول نمی کند. یکی از منتقدها مثال جالبی زده و اگر تیمور بکممبتوف می خواست مثل فیلمش زندگی کند، لابد صبح به جای آسیاب کردن قهوه، دانه هار ا می پاشید هوا با تیر می زد که پودر بشوند، بعد پودر را نگه می داشت روی هوا می رفت از فلکه سر خیابان آب را با فشار می فرستاد توی پنجره آشپزخانه و بعد هم خانه اش را آتش می زد که آب جوش بیاید و پودرقهوه معلق در هوا، تبدیل به قهوه بشود بریزد توی فنجان صحنه های فیلم Wanted با یک چنین تخیل عجیب و غریبی دست شده...
 
اما از دیدی دیگر، این یعنی لقمه را دور سرش می گرداند چند بار، تا بگذارد در دهانش! ولی قصه فیلم هم کمی پیچیده به نظر می رسد. معلوم نیست برای چی می آیند دنبال این شخصیت که برود به گروه آدمکش های حرفه ای ملحق بشود. ظاهرا قصه فیلم وقتی معنی پیدا می کند که شخصیت جیمز مک اووی انتقام قتل پدرش را می گیرد، اما مثلا در این فیلم نمی فهمیم که این سازمان آدمکشهای حرفه ای برای کی کار می کنند، و برای چی وجود دارد.
 
ظریف ترین و پیچیده ترین ترفندهای بصری، اگر شخصیت ها و قصه را پشت سرنداشته باشد، توخالی جلوه می کند، مثل آدامس می شود، آنهم آدامس بدون شکر، که هیچی به آدم نمی دهد. ولی تنها خاصیت آن این است که مزه دهن را عوض می کند!
 
گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی با لونا شاد
وقتی می رسد به شخصیت پردازی و قصه، فیلم «تحت تعقیب» کم می آورد، حتی از نظر فرهنگی. به قول انتونی لین، منتقد مجله نیویورکر، این کارگردان روسی نمی تواند آدم وازده و دلسردی که جیمز مک اووی بازی می کند، واقعا درست در بیاورد. آدمی است دلسرد از کار حسابداری توام با پااندازی، کاری که هم یکنواخت است هم با تحقیر همراه است. مثل شخصیت جک لمون، مثلا در فیلم آپارتمان، انتونی لین نوشته به جای اینکه یاس ساکت و اندوهگین این آدم را جا بیاندازد، صداها را بالا برده، دوربین را توی صورت این و آن می چپاند و تشبیه اش کرده به آدمی که وقتی برایت جوک می گوید، ضمنا با آرنجش هم می کوبد توی دلت که معنی جوکش را بفهمی.
 
به این ترتیب، تنها حسن این فیلم در اغراق زیاد از حد آن است و همین اغراق، عیب آن هم هست. ولی ظاهرا کم نیستند بچه های تازه بالغ و بچه های دیربالغ، که برای اینکه انجلینا جولی آنها را روی صندلی میخکوب کند، از حالا تا جمعه روزشماری می کنند. به قولی، از آدمی مثل انجلینا جولی، هر چی برسد صفا دارد، حتی گلوله داغ.




ویدیو و دنباله مقاله...

June 15, 2008

Tony Awards 2008

مراسم اهدای جوائز تئاتر حرفه ای آمریکا

 

tony_heightgs در این گزار ش، نگاهی به برندگان امسال جوائز تونی– جوائز تئاتر حرفه ای نیویورک – که مراسم اهدای آن در تئاتر رادیوسیتی نیویورک، با حضور ستارگان برجسته سینما وتئاتر، شب گذشته از شبکه CBS پخش شد. در این مراسم، نمایش «در هایتز» با موسیقی لاتین و نمایش آگست، استان آسج، بیشترین جوایز را گرفتند، و همچنین احیای موزیکال «جنوب اقیانوس آرام» هفت جایزه تونی برنده شد.

 

لونا شاد: در ادامه بخش هنری امشب، گزارشی  داریم از نیویورک، که شب گذشته شاهد برگزاری مراسم اهدای جوائز ئئاتری تونی Tony بود، با حضور هنرمندان برجسته سینما و تئاتر آمریکا --  موضوع گزارش امروز همکارم بهنام ناطقی، که از نیویورک به ما ملحق می شود.

 

لونا شاد:  بهنام!

بهنام ناطقی:  لونا شاد!

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی با لونا شاد

لونا شاد:  پارسال پخش تلویزیونی مراسم اهدای جوائز تونی همزمان شده بود با آخرین قسمت سریال محبوب سوپرانو – و دیشب هم فوتبال رقیب اصلی این مراسم بود روی تلویزیون...  ولی جوائز تونی در تئاتر، مثل جوائز اسکار در سینما،  به فروش نمایش ها، خیلی کمک می کند.

 

بهنام ناطقی:  درسته! ولی در هر حال، برای میلیون نفر به خصوص در آمریکا و انگلستان، مراسم تونی تنها فرصتی است که می توانند به صحنه هائی از این نمایشهای پرفروش نگاه کنند. چون معمولا اجازه نمی دهند از این نمایش ها فیلمبرداری بشود. مراسم تونی فرصتی است برای تهیه کننده که صحنه هائی از نمایش های خود را جلوی تماشاگران ملی بگذارند که آنها را به نیویورک بکشانند، و می دانی که این تئاترها، با میلیاردها دلار فروش سالانه، از جاذبه های اصلی توریستی شهر نیویورک هستند. گزارشی کوتاه داریم از صحنه های مراسم دیشب و برنده های اصلی شصت و دومین دوره جوائز تونی.

 

گفتار بهنام ناطقی روی ویدیو:

 

تالار رادیوسیتی در مرکز نیویورک، نور باران بود، به عنوان محل برگزاری شصت و دومین دوره جوائز تونی، که مثل هرسال، جشنی بود برای بزرگداشت دستاوردهای تئاتر حرفه ای در سالی که گذشت.

 

این بار، با مجری گری خانم ووپی گلدبرگ Woopie Goldberg  --  بزرگداشت اجرای نمایش مری پاپینز، که هم اکنون در نیویورک روی صحنه است، خانم گلدبرگ در هیات دایه قهرمان این نمایش روی صحنه ظاهر شد.

 

Lin-Manuel Miranda لین مانوئل میراندا جایزه بهترین موزیکال سال، نصیب اثر یک نویسنده، آهنگساز و بازیگر و رپر  28 ساله لاتینی تبار نیویورکی شد به نام لین مانوئل میراندا –  به خاطر نمایش «در هایتز» نمایشی در باره زندگی در محله لاتین نشین شمال شهر نیویورک، معروف به واشینگتن هایتز. آقای لین مانوئل میراندا می گوید رویاهای عجیبی در زندگی داشته است و حالا می بیند که رویایش به حقیقت پیوسته.

 

آقای دنیل ردکلیف، بازیگر نقش هری پاتر، که مشغول تمرین نمایش Equos است برای اجرای پائیز امسال در نیویورک، برنده جایزه بهترین نمایشنامه را اعلام کرد، تریسی لتز  Tracy Letts – به خاطر نمایش August: Osage County که ضمنا جایزه بازیگر نقش اول زن را برای خانم دینا دانگن Deanna Duuagan به همراه داشت و چهار جایزه دیگر گرفت، برای خانم رانی رید، بازیگر، و همچنین جوائز بهترین کارگردانی و طراحی صحنه.

 

Gypsy احیای نمایش قدیمی South Pacific  از آهنگساز ریچارد راجرز و ترانه سرا آسکار همرستاین Hammerstein  هفت جایزه گرفت، از جمله جایزه بهترین احیای موزیکال، و جایزه بهترین بازیگر مرد در موزیکال برای آقای پائولو زات، و جایزه های بهترین طراحی، صحنه، صدا و لباس.

 

رقیب اصلی برای بیشتر جوائز،  احیای نمایش موزیکال جیپسی بود، که برای بار سوم است که در سی سال اخیر روی صحنه می آید.

پتی لاپون، به خاطر احیای نقش مادر، جایزه بهترین بازیگر زن در یک نمایش موزیکال را دریافت کرد  این نمایش برای دو بازیگر دیگرش هم جایزه گرفت.

 

از مدعوین دیشب، خام جینا گرشان بود. خانم گرشان که در نمایش Boeing Boeing ظاهر می شود، می گوید برای او خنداندن تماشاگران تئاتر هر شب، کاری شفابخش است.


South Pacific - جنوب اقیانوس آرامآقای مارک رایلنس، همبازی خانم گرشان در کمدی سکسی بوئینگ بوئینگ، جایزه بهترین بازیگر مرد را گرفت.
روی فرش قرمز، خانم ماریسا تومه با لباس قرمز و دست دوزی های سیاهش، چشمها را خیره کرده بود. خانم بروک شیلدز، در پیرهن شلواری منجوق دوزی سیاه از طرحهای پروئنزا شولر Proenza Schouler   گفت افتخار می کند که از او برای دادن جایزه ها دعوت شده.

 

بخشی از نمایش شیرشاه The Lion King کار خانم جولی تیمور به خاطر اینکه ده سال است روی صحنه برادوی اجرا می شود، ار جاذبه های گیرای مراسم اهدای جوائز تونی بود.


***

 

لونا شاد:  مرسی بهنام از این گزارش! راجع به جوائز تئاتری. ما کمتر راجع به تئاتر آمریکا در این برنامه حرف می زنیم، شاید چون تئاتر یک هنر محلی است، در دسترس نیست...

 

Luna Shad لونا شاد بهنام ناطقی:   البته تئاترهای حرفه ای در برادوی نیویورک و وست اند لندن، بین المللی  هستند، برای اینکه هنرمندانی با شهرت جهانی را جلب می کنند و جهانی تبلیغ می کنند، هدفشان این است که از همه جای دنیا تماشاگرها را بکشانند به شهرشان و به تئاترهاشان... با بلیط های صد دلاری و دویست دلاری،  اگر بخواهی نمایشی را دو سه سال یا ده سال مثل نمایش Lion King یا حتی بیشتر، مثل نمایش Chorus Line روی صحنه نگاه بداری، باید از همه دنیا مشتری جلب کنی...  برای همین است که جوائز تئاتر برادوی را روی شبکه CBS پخش می کنند که سراسری است و در انگلیس و کشورهای دیگر هم آن را خیلی از نزدیک دنبال می کنند.

 

لونا شاد:  و خوش به حال تو و آنها که در نیویورک هستند برای اینکه شنیدم آنجا شبی 150 نمایش روی صحنه است، و سال گذشته، با اینکه 19 روز اعتصاب تئاتر بود در نیویورک، تئاترها فروش خوبی داشته اند... و مراسم دیشب در واقع نوعی جشن این موفقیت هم هست. 

 

بهنام ناطقی:  کلا بگم که فروش تئاترهای حرفه ای که اصطلاحا به آن می گویند تئاتر قانونی یا Legitimate Theater در سال 2007  حدود یک میلیارد دلار  بود، و این فقط مربوط به تئاترهای برادوی است، شامل تئاترهای حرفه ای Off Broadway و تئاترهای تجربی Off Off Broadway نمی شه – که خوب البته در سالنهای کوچکتر اجرا می شوند و بازده اقتصادی قابل توجهی ندارند. اما موفقیت تئاتر نیویورک در سالی که گذشت، هر چند که با عدد و آمار سنجیده می شه، ولی موفقیتی بود در عالم هنر، به خاطر هوای تازه ای که روی صحنه ها می شد نفس کشید...  این هوای تازه را چند نمایش تازه به شهر آوردند، به اضافه احیای درجه اول چند موزیکال با ارزش.
مهم ترین اینها، نمایش آگست استان آسج August: Osage County است، که دیشب برنده جایزه بهترین نمایش شد، و نویسنده اش، تریسی لتز Tracy Latts سه ماه پیش مهم ترین جایزه ادبی آمریکا، یعنی جایزه پولیتزر را هم دریافت کرد. این نمایش که دو بازیگرش، ازجمله بازیگر نقش مادر خانم دینا دانگن برنده جایزه های تونی شدند، به خاطر کارگردانی خانم ان شاپیرو Ann Shapiro هم جایزه بهترین کارگردانی را گرفت. اثری است سه ساعت و نیمه راجع به سه نسل از افراد یک خانواده که مادری معتاد و بدزبان دارند و پدری دائم الخمر که گم شده و حالا دور هم جمع شدند به خاطر مرگ پدر، و فرصتی پیدا کرده اند  برای تصفیه حساب های قدیمی... دکور نمایش در سه طبقه از کارهای خارق العاده سال بود که آن هم برنده جایزه بهترین دکور شد برای کار طراحش تاد روزنتال Todd Rosental.

 

لونا شاد:   موزیکال ها چی؟ خیلی در باره موزیکال Passing Strange  می شنویم، ولی توی گزارش  تو نبود. با اینکه جایزه هم گرفته.

 

بهنام ناطقی:  در رشته موزیکال، دو نمایش جدید، یکی همین که تو گفتی، یعنی Passing Strange – جایزه اش را قبل از شروع پخش CBS دادند --  و دیگری هم نمایش In the Heights برنده امسال جایزه تونی برای بهترین نمایش موزیکال جدید --  که هیچکدام اینها به نمایش های موزیکال کلاسیک برادوی شبیه نیستند، در سال گذشته در برادوی و تئاتر موزیکال آمریکا به طور کلی تحول ایجاد کردند، تحولی که دنباله بدعت هائی است که دانکن شیک، موزیسین راک، با نمایش خودش Spring Awakening از سال 2006 در برادوی شروع کرد.

 

In the Heights ویژگی این نمایش های جدید این است که در موسیقی، از موسیقی راک و ریتم اند بلوز استفاده می کنند – در مورد In the Heights موسیقی رقص لاتین، یعنی  سالزا و مرنگ و نظائر آن، که با موسیقی سنتی نمایش های برادوی متفاوت است. نمایش Passing Strange یا غریب عبور کردن، کار اول هنرمندی است به نام Stew که هم موسیقی آن را نوشته و هم داستانش را و به خاطر داستانش دیشب جایزه تونی بهترین داستان موزیکال را گرفت.

 

در این کارها، برخلاف تم های همیشگی، با تم تازه ای روبرو هستیم و آن جستجوی رستگاری در هنر  است. در Passing Strange آقای Stew موسیقیدان سیاهپیوست، داستان سرگشتگی جوانی خودش را بازگو می کند در کافه های برلین و پراگ، و یافتن خودش از طریق هنر موسیقی. در نمایش In the Heights هم آقای لین مانوئل میراندای 28 ساله نشان می دهد که چطور هنر وسیله ای می شود برای مهاجران پورتوریکوئی در محلات حاشیه ای نیویورک که از طریق  آن هم خود را پیدا کنند و هم جائی در جامعه باز کنند.

 

لونا شاد:  بلیط این ها هم لابد نایاب است... یادم است یک روز می گفتی از چند ماه قبل باید بلیط گرفت.

 

ناطقی و لونا شاد بهنام ناطقی:  تنها بلیط واقعا  نایاب، نمایش South Pacific  است براساس کتاب جیمز میچنر – که بازوی  تئاتری مجتمع عظیم هنری مرکز لینکلن آن را احیا کرده – و اجرائی است خارق العاده و پر  انرژی... که الان برای سپتامبر و نوامبر بلیط می فروشد.  بلیط کمیاب دیگر هم نمایش Gypsy است که تازه باز شده، و کارگردان 90 ساله آن، آقای آرتور لارنتز، که دیشب هم در میان حاضران در رادیوسیتی بود و این سومین بار است در سی سال اخیر که این نمایش را روی صحنه می آورد.

 

لونا شاد:   مرسی بهنام – پس آنها که در نیویورک هستند باید برای دوست هاشان که در نیویورک نیستند، بلیط بگیرند برای دیدن این نمایش ها... مرسی بهنام – تا فردا. 

 

بهنام ناطقی:   بلیط می گیرند – مرسی لونا شاد!

ویدیو و دنباله مقاله...

May 22, 2008

Narina: Caspian Prince

جهاد خیر علیه شر در «شاهزاده خزر»

 

در «شاهزاده خزر» فیلم جدید مجموعه «وقایع نارنیا» قهرمانان فیلم قبلی، که یک سال است به زندگی خود در دوران جنگ دوم در انگلستان بازگشته اند، از سوی شاهزاده خزر باردیگر به سرزمین افسانه ای نارنیا فراخوانده می شوند تا این سرزمین را از چنگ سپاه ظالمی که می خواهد شگفتی و جادو را در آن نابود کند، بیرون بیاورند. «شاهزاده خزر» Caspian Prince فیلمی که در نخستین روزهای اکران خود با فروش 56 میلیون دلار، به فیلم شماره یک بازار آمریکا تبدیل شد، دومین روایت از مجموعه سینمائی وقایع نارنیا Chronicles of Narnia است.

 

کتاب مجموعه «وقایع نارنیا» کتابهائی است که نویسنده و محقق برجسته ایرلندی، سی اس لوئیس C. S. Lewis برای بچه ها نوشته است و در میان آثار بیشمار او، از تحقیق و داستان برای بزرگسالان، یگانه اند. روایت سناریست و کارگردان فیلم، اندرو ادمسن Andrew Adamson از کتاب، به تعبیر مایکل سراگا Michael Sragow منتقد بالتیمور سان، روایتی آزاد اندیشانه و پسافمینیستی است، که توانسته ضمن آنکه جاذبه های داستان لوئیس را حفظ کرده، آن را مال خودش بکند. کارگردان وقایع کتاب را تغییر داده، پس و پیش و کم و زیاد کرده، و آن را تبدیل کرده است به نمایشی از عجائب خیره کننده، پر از وحشت، عشق و شادی.

 

در داستان «شاهزاده خزر» چهار کودک قهرمان فیلم قبلی، «شیر، جادوگر و جامه» The Lion, the Witch and the Wardrobe یکسال بعد، بار دیگر به فراخوان ناگهانی شاهزاده خزر، کشور خود انگلستان را ترک می کنند تا به سرزمین افسانه ای محبوب خود، نارنیا Narnia بازگردند.

 

در انگستان، هنوز جنگ دوم ادامه دارد، اما در نارنیا، یکهزار و چهارصد سال گذشته است و این سرزمین زیر چکمه های خشن حکمران ظالمی به نام تلمارین Telmarines اسیر است و او که قرنها پیش این سرزمین را تسخیر کرده، می خواهد موجودات جادوئی آن، آدمهای حیوان سر، حیوانات آدم سر، پریان، کوتوله ها، جن ها و حیوانات گویای آن را نابود کند.

 

قهرمانان نوجوان به یک شاهزاده به نام خزر Caspian کمک می کنند علیه حکومت سیاه ظلم تلمارین، قیام کند. بازیگر انگلیسی بن بارنز Ben Barnes نقش «شاهزاده خزر» را بازی می کند.منتقدها این فیلم را به خاطر توانائی اش در نمایش تغییر سیال همه جنبه های زندگی ستوده اند، تغییر زندگی از خصوصی به اجتماعی، از خانه برادر تا تمدنی در آستانه قیامت.

 

اگر آدم کتاب های نارنیا را نخوانده باشد و فیلم اولی را هم ندیده باشد، کمی در تعقیب داستان و درک شخصیت های فیلم حاضر با مشکل روبرو خواهد شد. فیلم با جیغ یک زائو شروع می شود، و بخش عمده دوساعت و 18 دقیقه مدت فیلم به دو نبرد اختصاص دارد، نبردها، میان اهالی نارنیا است، از جمله انواع موجودات عجیب و غریب، حیوانات آدم سر، آدمهای حیوان سر، پرندگان افسانه ای و موشهای جنگنده، به عنوان نمایندگان خیر، و سپاه شر، تیلمارین ها.

 

به قول تای بر، منتقد باستن گلوب، پیامی که از داستان این فیلم بر می آید این است که بدون ایمان نمی توان پیروز شد، حالا ایمان به شیر تمثیلی، یا ایمان به خدائی که این شیر نماینده آن است، و آشکارا خدای تلمرین های شرور نیست. از این دیدگاه، این فیلم هم مانند مجموعه کتابهای نارنیا و آثار دیگر سی اس لوئیس، در اعتقادات مذهبی مسیحیت ریشه دارد و این نکته است که وقتی به تهیه کننده فیلم نگاه کنیم، آشکار تر می شود. شرکت والدن مدیا، که این فیلم را با همکاری دیزنی ساخته است، به فیلیپ انشوتز Philip Anschutz سرمایه دار میلیاردر و مبلغ مسیحیت تعلق دارد.

 

از یک دیدگاه، داستان فیلم «شاهزاده خزر» یک جنگ مذهبی، یا جهاد، میان نیروی خیر و شر است و به همین سبب، باید گفت، شاید سازندگان فیلم ناخواسته فیلمی تماشائی در تبلیغ فواید جنگ مذهبی ساخته اند.

 

بیش از دو هزار نفر، از بازیگر، سیاهی لشگر و کارکنان فنی، در ساختن این فیلم دست داشتند. در این میان، کار ساختن بیش از یکهزار و 600 پرده نقاشی کامپیوتری، با هنرمندانی بود که از بهترین های جهان برگزیده شدند، از جمله، از کارشناسان شرکت ولتا دیجیتال Welta Digital زلاندنو، که در ساختن مجموعه سینمائی خداوندگار حلقه ها، کارساز بودند. آنچه صدها نقاش متخصص در شرکت گرافیک کامپیوتری ولتا دیجیتال آقای پیتر جکسن در زلاندنو و دیگر کمپانی های نقاشی دیجیتال برای فیلم «شاهزاده خزر» تامین کرده اند، منظره های گسترده و عظیم صحنه های طبیعت دست نخورده و اولیه است، و صحنه های جنگ موجودات افسانه ای، و درختان متحرک...

 

فیلم «شاهزاده خزر» به مراتب از فیلم قبلی تیره تر است و به گفته مایکل رکتشافن Michael Rechtshaffen، منتقد هالیوود ریپورتر، فیلم قبلی، انتظار چندانی برای تماشای دنباله ایجاد نکرده بود ولی این دنباله، نشان می دهد که نارنیا هنوز هم می تواند جادو کند.

 

تاد مککارتی Todd McCarthy منتقد نشریه تخصصی Variety فیلم «شاهزاده خزر» را یک فیلم در ژانر فیلمهای جنگی قرون وسطائی می داند، و می نویسد برخلاف فیلم قبلی، این فیلم یک سفر خیالی به سرزمینی افسانه ای نیست، هر چند که از فیلم قبلی تمیزتر و حرفه ای تر ساخته شده.

 

تنها ایراد کلادیا پوئیگ Claudi Puig منتقد USA Today از این فیلم این است که طولانی است و به خصوص صحنه های جنگ در آن کشدار است. او می نویسد «شاهزاده خزر» یک سفر جادوئی نفس گیر ماجراجویانه است.

 

اما تای بر Ty Burr منتقد باستن گلوب می نویسد اگر سروصدا و موسیقی کوبنده را از این فیلم بگیریم، چیزی که می ماند یک فیلم در باره شمشیربازی و جادوگری است، که از فیلم قبلی بهتر ساخته شده و نشان می دهد که اندرو ادمسن، چیزی بیشتر از یک مسافر است، اما در بینش سینمائی، به پای پیتر جکسن Peter Jackson سازنده خداوندگار حلقه ها Lord of the Rings نمی رسد.

 

تفاوت این فیلم با فیلمهای اخیر در باره جنگهای قرون وسطائی، یا جنگهای باستانی و اسطوره ای، در این است که در هیچکدام از صحنه های جنگ آن، حتی یک قطره خون ریخته نمی شود. سازندگان فیلم سعی کرده اند اثری به وجود بیاورند که در آمریکا با گرفتن رده بندی PG برای همه خانواده دیدنی باشد. صحنه های جنگ، با صحنه های نرم تر در آمیخته شده اند، و به همین خاطر، تکلیف فیلم کمی با خودش روشن نیست. این فیلم را به نوجوانی تشبیه کرده اند که سخت تلاش می کند توازن خود را بدست بیاورد، هر چند که سرانجام، سر به راه می شود.

 

مایکل اسرگو در بالتیمور سان می نویسد: داستانگوئی بااطمینان ادمسن به قدرت اشاره اعتقاد دارد و هیچوقت هیچ چیز را به وضوح بیان نمی کند. از دید این منتقد، برای شخصیت های فیلم، داستان آن روایتی افسانه ای از نسبیت است: برای شخصیت های فیلم که در انگلستان نوجوان هستند، یک سال گذشته در حالیکه برای مردم نارنیا، صدها سال. آنها در نارنیا بچه هائی هستند در سرزمین شگفتی، در حالیکه از نظر مردم نارنیا، آنها پادشاهان و ملکه عادل و مهربان و دوست داشتنی دوران قبل هستند.

 

کارگردان ماجراهای محیرالعقول کتاب را طوری روایت می کند گوئی واقعی هستند، و در ضدونقیض آنها تامل کند و سعی ندارد مانند فیلمهای افسانه – علمی جدید، آنها را با تئوریهای شبه علمی توجیه کند. هنر او در این است که جهان های تودر توی فیلم را از هم جدا نگه دارد و نگذارد ذهن تماشاگر مشوش شود.

 

منتقد لس آنجلس تایمز می نویسد از تاکید فیلم بر پرش مدام میان صحنه های نرم و صحنه های خشن که بگذریم، این فیلم از فیلم اول این مجموعه خوش پردازتر است، و کاملا در سنت دیرینه شرکت والت دیزنی ریشه دارد در ساختن فیلم برای نوجوانان، قبل از آنکه فیلم نوجوانان به خشونت و سلاخی، آلوده شود.

 

کایل اسمیت Kyle Smith منتقد نیویورک پست New York Post هم همین جنبه از کار کارگردان اندرو ادمسن و همکارانش را ستایش می کند. او می نویسد آنها با امتناع از پیروی از مد روز، فیلمی ساخته اند که کهنه نخواهد شد.

 

برخی منتقدها به رشد شخصیت ها در قصه بین فیلم اول و فیلم دوم اشاره کرده اند، که چگونه برای هر یک از آنها، واکنش خاصی به تغییر در داستان تعبیه شده که به آنها بعدهای تازه می دهد، در حالیکه شاخص های قبلی آنها را به تماشاگر یادآور می شود. مثلا یک شخصیت دارد بالغ و زیبا می شود و با این تحول مشکل دارد. یا شخصیت دیگری، به مسئولیت خود در برابر دنیا پی می برد.

 

علاوه بر چهار شخصیت اصلی، که ماجراهای آنها در جهان موازی، وقایع نارنیا را تشکیل می دهد، در فیلم دوم، با شخصیت های جدیدی هم روبرو می شویم، هم انسان، و هم غیرانسان. از آن جمله، باید به شخصیت کوتوله سرخ غرغرو اشاره کرد با بازی پیتر دینکلج Peter Dinklage که در فیلم «مامور ایستگاه» Station Agent درخشید. شخصیت دیگر، یک موش شمشیرباز نقاشی متحرک است به نام ریپیچیپ Reepicheep که صدایش را کمدین انگلیسی ادی ایزارد Eddie Izzard تامین می کند.

 

مجموعه نارنیا اثر سی. اس. لوئیس، هفت جلد است. فیلم «شیر، جادوگر و جامه» که سال 2005 به بازار آمد، اولین از این مجموعه بود که قرار است به تدریج توسط کمپانی والت دیزنی Disney و با همکاری شرکت والدن مدیا Walden Media فیلم بشود. این تصمیم بعد از آن اعلام شد که فیلم اول با استقبال شدیدی از سوی تماشاگران در سراسر دنیا روبرو شد به طوریکه نزدیک بیش از 700 میلیون دلار فروش کرد.

 

برای فیلم حاضر، که به گفته کنت توران Kenneth Turan منتقد لس آنجلس تایمز Los Angeles Times هم به فیلم قبلی شبیه است و هم با آن متفاوت است، فروشی معادل 80 میلیون دلار در سه روز اول پیش بینی می شد و به این ترتیب، فروش 56 میلیون دلاری سه روز اول این فیلم، از انتظار شرکت والت دیزنی پائین تر است.

 

نویسنده ایرلندی تبار، آقای کلایو استیپلز جک لوئیس Clive Staples Jack Lewis (که همیشه به سی اس لوئیس شناخته می شود)، به خاطر تحقیقاتی مشهور است که روی تاریخ و ادبیات قرون وسطی انجام داده است. او در کنار جی آر تولکین، نویسنده مجموعه «خداوندگار حلقه ها» Lord of the Rings در دانشگاه آکسفورد تدریس می کرد، و در کارش از تولکین خیلی تاثیر پذیرفته است. لوئیس، که در جوانی از کلیسای ایرلند Church of Ireland بریده بود و به خدا اعتقاد نداشت، در سی سالگی باردیگر به مسیحیت روی آورد و ایمان مذهبی از آن پس در کار او نقش عمده ای ایفا می کند. لوئیس و از جمله به خاطر برنامه های رادیوئی در زمان جنگ دوم جهانی شهرت پیدا کرد که در آنها معنی مسیحیت را از دیدگاه جدیدی برای شنوندگان توضیح می داد.

 

مشخصات فیلم

 

وقایع نارنیا: شاهزاده خزر The Chronicles of Narnia: Prince Caspian سناریست و کارگردان اندرو ادمسن Andrew Adamson بازیگران: جرجی هنلی Georgie Henley، سکندر کینز Skandar Keynes، ویلیام موزلی William Moseley، بن بارنز Ben Barnes و انا پاپلول Anna Popplewell. محصول مشترک شرکتهای والدن مدیا Walden Media و والت دیزنی Walt Disney Pictures .


ویدیو و دنباله مقاله...