February 12, 2009

M.I.A.: Rapper, Pan-Ethnicist

چریک جنگلها و ملکه کلوپها: مایا

MIA on Grammys Stageهنرمند تامیل تبار انگلیسی، که با نام M. I. A. کار می کند، به خاطر نوآوری در موسیقی و شعرهایش، مورد توجه ناظران گرایش های فرهنگی نوین درغرب است. این یکشنبه آینده، خانم مایا، که حامله است، از یک طرف منتظر وضع حمل خواهد بود و از طرف منتظر گرفتن جایزه اسکار.

هفته پیش بعد از پخش مراسم گرمی، خیلی مطبوعات در باره اجرای عجیب مایا در مراسم گرمی صحبت می کردند، همراه با چهارتن از برجسته ترین «رپر» های آمریکا.

در سه سالی که از مطرح شدن مایا در موسیقی جهان می گذرد، این هنرمند از تالارهای شلوغ و چند ملیتی زیرزمینی کلوپهای لندن، به یک ستاره بین المللی تبدیل شده، و سال 2009 برای او سالی سرنوشت ساز است، برای اینکه آلبوم آخر او، Kala که سال پیش بیرون آمد، را دهها منتقد در سراسر دنیا در فهرست بهترین آلبوم های سال قرار دادند، هجدهمین آلبوم دنیا بود از نظر فروش در فهرست دویست آلبوم پرفروش بیلبورد، و در فهرست موسیقی الکترونیک و رقصی، شماره یک شد. غیر از اینها، خیلی ها در آمریکا که اسم او را نشنیده بودند، به کارش علاقمند شدند با شنیدن ترانه Paper Planes او در آنونس فیلم پاین اپل اکسپرس Pineapple Express، و بعد هنرمند موسیقی رپ، یک تکه از این ترانه را برداشت لوپ کرد و بر اساس آن یکی از پرفروش ترانه های سال را ساخت، Swagger Like Us که یکشنبه شب هفته پیش در مراسم جایزه گرمی، مایا با شکم حامله رفت روی صحنه این ترانه را اجرا کرد همراه چهار غول موسیقی هیپ هاپ دنیا، غول هائی که از آن بزرگترش را نداریم، یعنی جی زی، خود کانیه وست، تی آی و لیل وین، که آلبوم های هر چهار تای آنها سال پیش هفته ها در راس پرفروش ترین آلبوم های روز بود.

کار مایا از نظر فرهنگی خیلی جالب است برای اینکه ضمن اینکه خودآگاهی قومی شدیدی دارد و رابطه با فرهنگ تامیل ها و هند و جنوب آسیا، ولی با استفاده از موسیقی سیاهپوستهای برزیل و طبله هندی و انواع موسیقی اقوام مختلف، نوعی اختلاط اقوام را تبلیغ می کند که عکس فلسفه ناسیونالیسم قومی است که پدر او تبلیغ می کرد. پدر مایا، یکی از متفکران جنبش اصلاح طلبان تامیل در سریلانکاست و او سالها همراه با پلنگهای تامیل در جنگل زندگی کرده، حالا از نظر فرهنگی، پیوندی است بین زندگی مبارزه چریکی در جنگلها و فرهنگ زیرزمینی کلوپهای لندن.

در میان ده جایزه اسکاری که فیلم اسلامداگ میلونر نامزد آن است، یکی هم برای ترانه O Saya حاصل همکاری هنرمند تامیل تبار انگلیسی معروف به MIA است -- ام ای ای با آی آر رحمان، آهنگساز فیلم. ام آی ای، که اسم اصلی اش Maya Arulpragasam است و نوجوانی خود را همراه با پدرش که از رهبران چریکهای جدائی طلب تامیل در سریلانکاست، در جنگل گذرانده، ترانه های او در آلبوم جدیدش، نه تنها برای جایزه اسکار، بلکه برای جوائز گرمی و بریت و دهها جایزه دیگر موسیقی نیز نامزد شده اند.

خانم MIA که به شدت حامله است و در انتظار وضع حمل، در لس آنجلس به سر می برد، می گوید هر روز سال جدید برای او خبر تازه ای داشت، یک روز بریتز، روز دیگر گرمی و روز بعد اسکار. او می گوید وقتی ترانه خودش را روی فیلم دید، به گریه افتاد و صورتش را پنهان کرد که دنی بویل آن را نبیند. انگار یک ویدیو کلیپ پرخرج برای آهنگ او ساخته شده بود. مایا می گوید ترانه اوسایا که در فیلم اسلامداگ میلیونر استفاده شده را خودش بیرون داده بو چون آن را موقعی نوشت که هنوز قراردادی برای انتشار البومهایش نداشت. او می گوید فکر کرد انتشار این ترانه برای این بود که کار خوبی برای ای آر رحمان و مردم هند و تامیل کرده باشد که در عین حال، این ور دنیا هم خواستار دارد.

خانم مایا، با هنرمندان برجسته رپ آمریکا جی زی، کانیه وست، تی آی و لیل وین روی صحنه حوائز گرمی در اجرای ترانه Swagger Like Us از کانیه وست همکار ی کرد اما می گوید قبل از این کار می ترسید در حالیکه 9 ماه بار دار است، روی صحنه رفتن باعث وضع حمل زودرس شود.

خانم مایا در سه سال اخیر، دو آلبوم عمده بیرون داده است، با ترانه هائی پر از نقد اجتماعی و سیاسی، که نقدهای خوب گرفت و در دنیای موسیقی زیرزمینی موفق بود، ولی وقتی ترانه های او در فیلم هالیوودی پاین اپل اکسپرس مورد استفاده قرار گرفت، خانم میا شهرت خانم مایا از زیرزمین فراتر رفت. آلبوم اول مایا را منتقدها در آمریکا و بریتانیا به خاطر نوآوری های آن در موسقی و به خاطر ترانه های اجتماعی آن، ستودند. او می گوید ساختن دو آلبوم در دوران ریاست جمهوری جرج بوش کار ساده ای بود برای اینکه هر روز صبح از عصبانیت خود الهام می گرفت برای ترانه هائی در باره د نیائی بهتر. خانم میا می گوید ترانه هایش هم از نظر بصری و هم از نظر مد و هنر و چیزهای دیگر، با معنی هستند و مردم را با ایده های تازه خوراک می دهند.

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی
نخستین آلبوم مایا سه سال پیش پر از اشاره های آشکار به نبرد چریکی پلنگهای تامیل علیه دولت سریلانکا ست. خانم مایا می گوید وقتی با استودیو قرار داد بست به او گفتند در آمریکا نخواهد توانست کار کند، ولی می گوید جوابش این بود که اگر انگلیس در دهه 1980 آدمی مثل بوی جرج را به موسیقی آمریکا معرفی کرد که یک ترنس سکسوال است با موسیقی رگی، حالا هم شاید نوبت یک به اصطلاح «تروریست خواننده» باشد. نخستین آلبوم مایا، Arular بحث گسترده ای را دامن زد در باره اصالت این هنرمند، و اینکه آیا ترکیب بی پروای سبکها و فرهنگها، یک اطوار هنری است یا ناشی از درک تازه ای از زمانه. مایا می گوید فعلا که نمی توانتد پرواز کند در لس آنجلس مانده است و مشغول کار است در حالیکه فکر می کرد به خاطر حاملگی نتواند کاری بکند، ولی می گوید حاملگی تمرکز بیشتر به او داده است.

ویدیو و دنباله مقاله...

February 11, 2009

The International

بین المللی، سقوط نظام بانکی

 

 

Internatioal_1فیلم اینترنشنال، یا «بین المللی» یک فیلم پرخرج پلیسی حادثه ای، از کارگردان آلمانی «تام تیک ور» Tykwer که هفته پیش برنامه افتتاحیه جشنواره بین المللی فیلم برلین بود و جمعه این هفته در سراسر آمریکا اکران می شود. حالا که در کشورهای اروپائی و آمریکا صحبت از هزارها میلیارد دلار کمک برای جلوگیری از ورشکستگی بانکهاست، فیلم «اینترنشنال» ظاهرا زده وسط خال، و خیلی به موقع دارد یک موضوع روز را مطرح می کند.

 

این نکته ای است که دست اندر کاران فیلم در مصاحبه ها خیلی به آن می بالند، اما پروژه ساخته شدن یک فیلم معمولا دو سه سال و گاهی حتی پنج شش سال قبل از رسیدن فیلم به پرده سینماها آغاز می شود، بنابراین، ارتباط موضوع یک فیلم به بحث روز، همیشه اتفاقی است، و ضمنا نشان می دهد که هیچ چیز زیر این آفتاب تازگی ندارد. فیلم اینترنشنال، در باره فساد در بانکداری بین المللی هست، اما فساد یا سودجوئی که بحران مالی و اقتصادی کنونی را در دنیا ایجاد کرد، بلکه سناریوی فیلم ملهم از یک افتضاح دیگر بانکداری بین المللی است در دهه 1990 Bank of Credit and Commerce International یا BCCI که بانک بزرگی بود که یک سرمایه دار پاکستانی به اسم عابدی آن را در کراچی باز کرد و بعد از بیست سال وقتی سرمایه بانک به 20 میلیارد دلار رسیده بود و در 78 کشور 400 شعبه زده بود، و طوری سازمان یافته بود که همه معاملاتش مخفی بود، اصلا سازمان جاسوسی خودش را داشت... این بانک در سال 1991 در بریتانیا و آمریکا متهم شد پولشوئی و فساد به خصوص برای قاچاقچیان بزرگ مواد مخدر، دلالان اسلحه و حتی تروریستها...  «بین المللی» فیلمی در باره سقوط این بانک، کار تازه ای است از یک فیلمساز آلمانی به نام تام تیکور Tykwer که ده سال در سال 1996 با فیلم «لولا بدو لولا» یکباره در دنیا ترکید.

 

به خاطر توانائی اش در ساختن یک فیلم کاملا پرتحرک و سریع که اصلا موضوعش تحرک سریع بود. این توانائی خیره کننده بصری را تام تیکور با فیلم بعدی یعنی «عطر» Perfume به سطح بالاتری برد، فیلم فراموش نشدنی ای که در آن با استفاده از همین تکنیک فیلمسازی بصری کینه تیک، یا حرکتی، بو را به تصویر کشیده بود . در فیلم « اینترنشنال» با شرکت ستاره روز فیلمهای حادثه ای، کلایو اوئن، در کنار نیومی واتز، آقای تام «تیک ور» تولید شرکت کلمبیا، بزرگترین پروژه سینمائی است که تیکور تا به حال دست گرفته.

 

***

 

Internatioal_2کلایو اوئن می گوید برای او جذاب بود بازی نقش آدمی که با پیگیری وسواس آمیز و تعهد و اعتقاد، تلاش می کند دیگران را وادار کند حرفش را باور کنند. او می گوید این شخصیت، آدم جایز الخطائی است و ضعف های زیادی دارد و زندگی خصوصی اش، آشفته است، و تعقیب این بانک، زندگی اش را به هم ریخته اما به اخلاق پایبند است. مامور پلیس بین الملل از یک دادستان با بازی نیومی واتز کمک می گیرد.

 

کارگردان تام تیکور می گوید همه ما از این ناراحت هستیم که سیاستمدارانی که به آنها برای اداره کشورهایمان رای داده ایم، ممکن است واقعا کسانی نباشند که زمام امور را در دست دارند و نظام اقتصاد جهان در دست کسانی است که ما نمی بینیم ولی نفوذشان در زندگی ما تشویش برانگیز است.

 

صحنه های فیلم در سه قاره فیلمبرداری شده اند. شهرهای پاری، نیویورک و مراکش، بیشتر از جاهای دیگر. تام تیکور می گوید فیلمبرداری در کشورهای مختلف را به این دلیل دوست دارد که همیشه چیزهای تازه برای موثرتر و خلاقه تر کارکردن کشف می کند. نیومی واتز می گوید فساد به قدری عظیم است و گسترده و فراگیر، که افشاگری و اثبات آن غیرممکن می شود و آدمهائی که باید بر آن نظارت کنند، همانها هستند که از فساد سود می برند.

تام تیکور می گوید می خواست معماری مثل یکی از شخصیت های فیلم، تاثیر عاطفی بر رویدادها داشته باشد. اما قطعه محوری معماری در فیلم، موزه گوگنهایم نیویورک است شاید به دلیل اینکه در مرکز محدوده زمانی مورد بحث فیلم است و به خاطر مدور بودن آن، تاثیر سرگیجه آوری دارد که باعث می شود قهرمان فیلم، توازن و تمرکز خودش را از دست بدهد.

 

***

 Internatioal_3

  این فیلم قاعدتا باید از موقع شناسی اتفاقی خودش بهره ببرد، با توجه به وضع بانکها این روزها در آمریکا و احساسات عمومی که نسبت به آنها وجود دارد. ولی به قول شیلا جانسن، منتقد دیلی تلگراف، زیاد هم موقع شناس نیست، چون اگر یک کم صبر کرده بود، آن بانک هم که در این فیلم می بینیم چطور با راه انداختن جنگ های داخلی و جنگ های منطقه ای، موشک و ضد موشک به هر دو طرف مخاصمه می فروخت برای اینکه بعدا به یکی میلیاردها دلار پول قرض بدهد برای بازسازی، خود به خود به خاطر فقیرتر کردن مشتریهاش، ورشکسته می شد، هر چند که در این صورت هم لابد باید مثل بانکهای بزرگ دنیا که این روزها میلیاردها دلار کمک دارند به عناوین مختلف دریافت می کنند از بیت المال کشورها، لابد بانک اعتبار و بازرگانی بین المللی هم، دست گدائی دراز می کرد طرف دولتها... یکی از عناصری که در جریان افتضاح عظیم بانک اعتبار وبازرگانی بین المللی، در معرض اتهام قرار گرفت، یکی از به اصطلاح شاهزادگان یا امیرزادگان امارات متحده عربی بود که در سال 1991 بزرگترین سهام دار این بانک بود.

 run-lola-run

داستان فیلم «اینترنشنال» زیاد هم غیر واقعی نیست، حالا شاید جنایتها، یعنی کشتن شهود کلیدی علیه بانک، که در فیلم به بانک نسبت داده می شود، ساختگی باشد، برای درست شدن داستان فیلم، اما اسم بانکی که در فیلم موضوع تحقیق وسواس آمیز این کارآگاه پلیس بین المللی است، «اعتبار و بازرگانی بین المللی است، اسمی که فقط در آن لغت بازرگانی با تجارت عوض شده، یعنی در فیلم می گویند Business در حالیکه اسم آن بانک Commerce داشت... منتقد دیلی تلگراف لندن نوشته خیلی سعی می کنند این فیلم را با به روز کردن داستان، فیلمی در باره مضار جهانی شدن و فساد جلوه بدهند، اما نمی شود انکار کرد که موضوع آن مربوط به تیترهای روزنامه های ده پانزده سال پیش است.

 

همانطور که اشاره کردیم، این فیلم از پس فردا در آمریکا اکران سراسری می شود، به عنوان یک فیلم پلیسی – حادثه ای بزرگ هالیوودی، ولی حضورش به عنوان یک فیلم پرخرج هالیوودی در برنامه افتتاحیه جشنواره برلین یک کم تعجب آور است.هر فیلمی که هنرپیشه های بزرگ داشته باشد و بودجه بزرگ، و استودیوی بزرگی مثل Columbia Pictures که یکی از واحدهای شرکت ژاپنی سونی است، در آن سرمایه داشته باشد، هالیوودی به نظر می رسد ولی این حرف دو اشکال دارد، یکی اینکه هالیوودی یعنی چی، و دوم اینکه آیا هالیوودی بودن یا به اصطلاح منتقدهای قدیمی ایران، تجاری بودن یک فیلم، دلیل بد بودن آن است؟

 

perfume_photoاین موضوعی است که به خصوص در جشنواره های سینمائی اروپائی، مثل جشنواره برلین، که مدعی نمایش فیلمهای هنری و سیاسی از کشورهای مختلف جهان است، بیشتر مطرح می شود چون به قول استفانی زکرک، منتقد نشریه وزین و پرسابقه اینترنتی سالن دات کام، خیلی از منتقدهای اروپائی، که ذاتا به فیلمهای کوچک و جمع و جور و هنری سینمای مستقل گرایش دارند، به صورت غریزی، علیه فیلمهای پرخرجی که برای مخاطب انبوه ساخته می شوند، و بخت تجاری شدن دارند، موضعگیری منفی دارند. این منتقد نوشته این حرف به خصوص عصبانی اش می کند وقتی در باره فیلم پلیسی زیبا و عجیب تام تیک ور بیان می شود ولی این منتقد تاکید کرده که سوای سرمایه این فیلم و هنرپیشه های طراز اول و هزینه ای که برای آن شده، هیچ جای فیلم «اینترنشنال» ربطی به فیلمهای بنجل و بازاری ندارد، بلکه کمتر پیش می آید که هنرمندی از سرمایه ای که در اختیارش بوده، اینطور هوشمندانه استفاده کرده باشد.

 

تقریبا همه منتقدها، از جذابیت معماری در این فیلم ستایش کرده اند و به خصوص، معماری موزه گوگنهایم، ساختمان مدوری که فرنک لوید رایت سال 1947 برای نیویورک ساخته، یکی از شاهکارهای معماری عالم است و در 15 دقیقه اخر فیلم، که تمامش در موزه گوگنهایم می گذرد، تام تیک ور با طراحی حیرت انگیز رقص آدمها ودوربین در جریان تیراندازی و تعقیب و گریز عجیب و غریب، از این ساختمان تعریف سینمائی جدیدی بدست می دهد... البته باید اشاره کنم که تمام این صحنه ها را در یک ماکت عظیم از موزه فیلمبرداری شده، نه خود موزه... خانم زکرک می گوید وقت آن رسیده آنها که سینما را دوست دارند، از کوبیدن هالیوود دست بردارند و به خود فیلمها بپردازند برای این که در این دوره و زمانه، واقعا خودهالیوود هم نمی داند هالیوودی یعنی چی. 

 

یکی از جاذبه های اصلی فیلم، سوای کارگردانی خیره کننده تام تیک ور، حضور کلایو اوئنز است که در سالهای اخیر به صورت یک ضد قهرمان در فیلمهای حادثه ای و پلیسی، به یک ستاره بین المللی تبدیل شده است، اینجا هم نقش کارآگاه غمگین و پاکباخته را دارد. سارا وود منتقد هالیوود ریپورر، اوئن را با دون کیشوت مقایسه کرده، و نوشته اول اوئن این نقش را طوری بازی می کند که اول به نظر می رسد این آدم در یک فیلم دیگر قرار دارد، ولی به تدریج، و به خصوص وقتی به نیویورک می رسد، جا می افتد.

ویدیوی گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی
این منتقد یادآور شده که اینجاهم مهارت های سینمائی تام تیک ور، از توانائی اش در داستانگوئی فراتر می رود، اما کمبودهایش در ساختن رابطه ها را با توانائی خارق العاده اش در استفاده از تمثیل های بصری، جبران می کند.

 

برخلاف فیلمهای فرمولی، در این فیلم سعی نشده رابطه عشقی و رمانتیکی بین کارآگاه قهرمان و ستاره فیلم و زن همراهش به وجود بیاید، و به قول منتقد آسوشیتدپرس، کریسی لومایر، تماشاگر هیج احساس کمبود نمی کند. این منتقد یادآور شده که این فیلم با تم توطئه بین المللی، نظام ماکیاولی اقتصاد و انتقاد از جهانی شدن، طبعا می خواهد چیزی بیشتر از یک فیلم پلیسی محض باشد و همینطور هم هست.

 

ویدیو و دنباله مقاله...

February 9, 2009

About Elly

«در باره الی» همزمان در برلین و فجر 

 

 

golshifteh_farahani_in_Berlinهفته پیش حضور گلشیفته فراهانی در میان بازیگران فیلم «در باره الی» نزدیک بود باعث جلوگیری جمهوری اسلامی از نمایش این فیلم در جشنواره دولتی «فجر» بشود. علت آن، بازی گلشیفته فراهانی در فیلم «پیکره ای از دروغ» و رفتن او روی فرش قرمز در نیویورک بدون حجاب اسلامی عنوان شد. اما سرانجام با مداخله مقامات بالای حکومت اسلامی، این فیلم به برنامه جشنواره فجر بازگشت.


در این فیلم، شخصیت الی، که خانم فراهانی نقش دوست او را بازی می کند، غیبش می زند و بعد، قضاوت جمع در باره او شروع می شود به تغییر کردن-- همانطور که رفتن خانم گلشیفته به نیویورک و غیبتش از صحنه موجب مطرح شدن خیلی قضاوت ها شد. حالا، فیلم «در باره الی» از توقیف آزاد شد، در پنج سینما اکران شده و قبل از آن هم در نخستین ساعات یکشنبه، یعنی بعد از نیمه شب شنبه، این فیلم را برای خبرنگاران و منتقدان دazر ایران نمایش دادند، و جالب است که واکنش های اولیه منتقدان به فیلم «در باره الی» در داخل و خارج از ایران تمجید آمیز بود و خیلی ها در ایران، هر چند با احتیاط، آن را یک شاهکار سینمائی توصیف کردند.

 

***

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی
در فیلم «در باره الی» گلشیفته فراهانی نقش سپیده، دوست الی معلم جوانی را بازی می کند که وقتی در جریان سفر شمال با چند خانواده، ناگهان غیبش می زند، فضای فرحبخش سفر آنها، یکباره تیره و تار می شود.

در برلیناله، حضور خانم گلشیفته فراهانی که مدتی است خارج از ایران به سر می برد، روی فرش قرمز، در کنار هنرمندان دیگر فیلم، خانمها مریلا زارعی و رعنا آزادی ور، که از ایران آمده بودند، خبر ساز شد. خانم گلشیفته گفت از برلین خیلی خوشش آمده و شاید روزی بخواهد آنجا زندگی کند. نمایش فیلم «در باره الی» از تولیدات داخل کشور در جشنواره برلین، با اعتراض جمعی از مخالفان حکومت اسلامی روبرو بود که انتخاب فیلم را تائید سیاستهای فرهنگی نظام حاکم بر ایران، تعبیر کردند.

 

یک تظاهر کننده به خبرگزاری رویتر می گوید رئیس جشنواره «دی یتر کوسلیک» به رژیم خطرناکی سکو داده و به آن امکان داده بنیادگرائی را در آلمان قابل عرضه بسازد. رئیس جشنواره گفت دلیل تظاهرات علیه خودش را نمی داند و افزود معترضانی که او را آیت الله کوسلیک می نامند، بهتر است قبل از اعتراض کردن، اول فیلم در باره الی را ببینند. تظاهرکنندگان به خصوص تاکید داشتند که با نظام روحانیون ایران نباید مذاکره ای صورت گیرد. بعد از نمایش موفقیت آمیز فیلم در باره الی در روزهای آغازین جشنواره برلین، که پیش بینی جایزه خرس طلائی را به دنبال داشت، هنرمندان، بر جهانی بودن قصه فیلم تاکید کردند. رعنا آزادی ور گفت در همه کشورها موضوع قضاوت ها و پیشدواری های ناروا مطرح است. اصغر فرهادی نیز در مصاحبه ها، تاکید کرد که فیلمش حاوی پیام سیاسی نیست.

 

***

 

فیلم «در باره الی» را غیر از یک عده تماشاگر جشنواره در تهران و برلین، هنوز کسی ندیده. جذابیت داستان فیلم برای منتقدها، ظاهرا در ابهام آن است.

 

فیلم، با سفر سرخوش دسته جمعی به شمال شروع می شود با وعده یک همسریابی خوش یمن شروع می شود بین جوانی که از آلمان آمده و الی، معلم مجردی که تلخی کشیده در زندگی، ولی در جریان این سفر شمال، به خصوص بعد از گم شدن الی، شاهد حرفهای ضدو نقیض هستیم در باره الی، و در واقع، شخصیت الی، به صورت یک معما باقی می ماند، حتی بعد از اینکه می بینیم دچار فاجعه شده است، معلوم نمی شود چرا بدون اینکه به نامزدش خبر بدهد، به این سفر آمده، آن هم سفری برای آشنائی با یک همسر احتمالی.

 

در باره الیاین چهارمین فیلم اصغر فرهادی است که در فیلمهایش معمولا به مسائل طبقه متوسط ایران و برخورد حریم خصوصی با عمومی می پردازد. فیلمهایش در جامعه ایران طنین بزرگی دارند، به خاطر اینکه دست می گذارد روی دو دیدگاه مختلف و متناقض، دو طرز برخورد با زندگی، دو طرز رفتار اجتماعی از لباس پوشیدن گرفته تا حرف زدن، یکی در حریم خصوصی با دوستان و آشنایان، و دیگری در جامعه... جامعه ای را نشان می دهد که در آن مردم برای این روزگار معمولی خود را بگذرانند ناچارند از صبح تا شب به خودشان و به همدیگر دروغ بگویند. الیسا سایمون، منتقد ورایتی یادآور شده که فرهادی در هر چهار فیلمش یعنی چهارشنبه سوری، شهر زیبا، و رقص در غبار، نوری روشنگر می اندازد بر فرهنگ دروغ و پنهانکاری که تبدیل شده است به لازمه زندگی در جامعه مدرن ایران.

 

در ایران هم منتقد روزنامه اعتماد، آرش خوشخو، فیلم «در باره الی» را تراژدی سقوط طبقه متوسط ایران می داند که در کشاکش خطوط قرمر و قوانین رسمی و عرف ها و سنت ها و بایدها و نبایدها، از یک طرف به افسردگی عمیق دچار است و از طرف دیگر، دنبال فرصت های کوتاه برای شادمانی های زودگذر می گردد.

 

مدتها بود فیلمهای ایرانی در جشنواره های خارجی کمتر جلوه می کرد. ظاهرا سرنوشت در باره الی متفاوت است. در حالیکه چند روز از نخستین اکران های این فیلم در ایران و در جهان نمی گذرد، از نقدهای اولیه چنین بر می آید، و حتی بعضی امکان گرفتن جایزه عمده در این جشنواره را برای فیلم پیش بینی کرده اند. لی مارشال، منتقد اسکرین اینترنشنال، نوشته «در باره الی» یکی از قابل ملاحظه ترین فیلمهائی است که در سالهای اخیر از ایران بیرون آمده و دبورا یانگ، منتقد هالیوود ریپورتر، توانائی اصغر فرهادی در نمایش دردهای طبقه متوسط ایران را بی رقیب می داند.

 

About_Elly_3در داخل کشور هم از آن خیلی تعریف کرده اند. خیلی از منتقدهای ایرانی، آن را شاهکار می دانند. امیرپوریا در اعتماد عمق عاطفی و اخلاقی فیلم را ستایش کرده و جواد طوسی، برخلاف دیگران که موشکافی در سقوط طبقه متوسط را محور توجه اصغر فرهادی دانسته اند، می گوید هر چهار فیلم اصغر فرهادی، تم مشترکشان «تقدیر» است. ولی او از اینجا به بحث قضاوت های غیرمنصفانه کشیده می شود.

 

علی اصغر سید آبادی، در اعتماد ملی، می نویسد این فیلم به ما نشان می دهد که قضاوت چقدر هولناک است، و یاد آور شده که این یک فیلم اخلاقی نیست یعنی برخلاف مثلا کارهای مجید مجیدی، نمی خواهد درس اخلاق به بیننده بدهد، اما در باره اخلاق است. چیزی که منتقدهای جراید ایران، به زبان های مختلف به آن اشاره کرده اند، همین معما ماندن جنبه اخلاقی فیلم و پرهیز فیلم از قضاوت است و جالب است که خود اصغر فرهادی در مصاحبه ای اشاره می کند که این را در همه جنبه های ساختن فیلم هم رعایت کرده، مثلا انتخاب ویلا، که نمی خواست در معماری یا موقعیت آن، چیز خاصی باشد که آن را به طبقه یا گروه یا دوره خاص یا سلیقه خاص مرتبط کند. این را در انتخاب رنگ دیوار و دکور ویلا رعایت کرده، و حتی در چیدن شخصیت ها به فاصله مساوی از دوربین، برای اینکه وزن همه مساوی باشد در تصویر.

 

جواد ماه زاده در ویژه نامه اعتماد ملی نوشته پرسش های فیلم تا انتها می مانند و حتی مرگ او معما را حل نمی کند، بلکه به آن دامن می زند، چون ما همچنان می دانیم برای چی به این سفر رفته بود. از دید این منتقد، اصغر فرهادی فیلمساز تلخی است و تلخی این فیلم هم نه از مرگ الی، بلکه از مکتوم ماندن شرافت و وفاداری الی ریشه می گیرد و اینکه آن ظن اطرافیان به او حقیقت دارد یا نه. منتقد دیگری در اعتماد ملی، گیسو فغفوری، نوشته بحث بر سر خیانت و دروغ گفتن نیست. اینها هست و اینها نیست. فاجعه ای بزرگتر در راه است و قرار نیست درس اخلاق بگیرید ولی با یک سئوال اخلاقی بزرگ روبرو می شود و مثل تمام فیلمهای ترسناک در پایان خوشحال می شود که جای آنها نیستند.

ویدیو و دنباله مقاله...

February 8, 2009

He's Just Not…

اشاره های آشکار و پنهان عاشقی

 

«فقط چندان عاشق تو نیست»

 

 

hes-just-not_1 این فیلم از موضوع های مورد علاقه ی خانم هاست و البته آقاها هم همینطور... یعنی عاشقی، و اینکه از کجا و چطور می شود فهمید طرف مقابل شما را دوست دارد. ترجمه اسم این فیلم، یعنی He's Just Not That Into You به فارسی زیاد سخت نیست، یعنی «فقط چندان عاشق تو نیست». ولی یک جورهائی در فارسی کمتر از انگلیسی طنین دارد. برای اینکه این شش کلمه در آمریکا تبدیل به یک علامت تجاری شده است که با آن میلیونها دلار پول یا گذاشته اند یا برداشته اند در دهه اخیر.


شاید سابقه این عبارت برای تماشاگران ما جالب باشد. یک روز که یکی از نویسندگان سریال تلویزیونی HBO سریال «سکس و شهر» Sex & the City عاشق شده بود و از این و آن می پرسید پسری که باهاش بیرون رفته چرا بهش زنگ نمی زند یا تلفنش را جواب نمی دهد. در جواب او، این شش کلمه از زبان کمدین گرگ برنت Greg Behrendt که یکی از نویسندگان سریال «سکس و شهر» بود، بیرون آمد. این جمله را همان هفته گذاشتند در دهان یکی از شخصیت های سریال، و بعد همین آقای برنت با کمک یکی دیگر از نویسندگان سریال، یک کتاب خودآموز عشق و رابطه نوشتنند که در سال 2004 بیرون آمد به همین نام، He's Just Not That Into You ولی این جمله وقتی مشهور شد و همه گیر شد که این دو نویسنده برای تبلیغ کتابشان رفتند در شو تلویزیونی اوپرا وینفری.


hes-just-not_2 کارگردان این فیلم، کن کواپیس Kowapis کارگردان سریال Office که با سری فیلمهای دخترپسند خواهرخواندگی شلوار مسافر Sisterhood of Travelling Pants نشان داد که در ساختن فضاهای آفتابی و جوان و خوشرنگ، خیلی وارد است، فیلمی ساخته با شرکت 9 تا ستاره و چهره جوان و خوش بر و رو مطرح سینما و تلویزیون، براساس آن کتاب خودآموز، براساس همین عبارت... He's Just Not That Into You. «فقط چندان عاشق تو نیست.»


روی فرش قرمز


چند شب پیش در سینمای تاریخی چاینیس هالیوود، به خاطر آغاز اکران عمومی فیلم «فقط چندان عاشق تو نیست» ستاره باران بود، جمعی از خوشگل ترین و خوش تیپ ترین های هنرمندان جوان هالیوود آنجا جمع بودند از جمله جنیفر انیستن و اسکارلت جوهنسن، جیمی فالون، و کوین کانولی و جنیفر کانلی در کفشها و پیرهن سبز از طراح فرانسوی بلمن Balmain و بن افلک -- همه برای حمایت از فیلم «فقط چندان عاشق تو نیست» که درو بریمور Drew Barymore، علاوه بر ایفای یکی از نقشها، یکی از تهیه کنندگان آن هم هست.


خانم بریمور می گوید ردیابی در عشق، سخت ترین است و عشق، ارزنده ترین چیز برای ردیابی است و چه دلیلی بهتر برای زندگی کردن، که عشق بدهیم و عشق بگیریم، اگر بتوانیم. او می گوید خوشحال است از نقش داشتن در تهیه فیلمی که به بحث عشق اختصاص دارد، و فانتزی نیست بلکه حقیقت است.


کارگردان کن کواپیس می گوید از 16 سالگی که سر اولین قرار عاشقانه اش رفت، در واقع تحقیق در باره این فیلم را آغاز کرد و طی دهه ها قرارهای عاشقانه ی موفق و غیرموفق، این تحقیق ادامه داشت، و هنوز هم تکلیف خودش را نمی داند وامیدوار بود ساختن این فیلم به او درسی بدهد در باره اینکه چرا زنها، و مردها، واینکه چرا مردها و زنها در باره اشارات عشقی همدیگر، به سوء تفاهم دچار هستند.

 

hes-just-not_3 جیمی فالون می گوید دوستان آدم را جلو می اندازند و باعث آبرو ریزی می شوند. جینفر گودوین می گوید صداقت در رابطه عاشقانه، از اتلاف وقت جلوگیری می کند.  کن کواپیس، کارگردان می گوید در کمدی های عشقی معمولا یک زن و مرد هستند و سئوال این است که چطور از موانع عبور می کنند و به هم می رسند، در حالیکه در این فیلم ، 9 شخصیت هستند و اصلا معلوم نیست کدامیک از آنها به عشق خود می رسد .اسکارلت جوهنسن می گوید همه از کار درو بریمور به عنوان تهیه کننده راضی بودند بسکه آدم با کلاسی است.


عاشقانه بر اساس کتاب خودآموز


این فیلم از روی یک کتاب درست شده به همین نام. موضوع این کتاب، و فیلم آن، اشارات آشکار و پنهان دلدادگان است، و نخلاصه پیامش این است که اگر پسری که بهش علاقمند هستید به شما تلفن نمی کند، دوست پسرتان علاقه به معاشقه نشان می دهد، مردی که هفت سال است باش زندگی می کنید حاضر نیست تن به ازدواج بدهد، یا مردی که باش بیرون می روید، شوهر یک زن دیگر است که حاضر نیست از او جدا شود، دلیل همه اینها این است که آن مرد زیاد عاشق شما نیست He's Just Not That Into You.


اما معمولا فیلم ها را از روی قصه یا نمایش می سازند، این فیلم شاید از معدود فیلم هائی باش که از روی کتاب خودآموز تهیه شده. ولی در داستان این فیلم، عکس کتاب خودآموز عمل می کنند. برای اینکه در کتاب نویسندگان سعی کرده اند تئاتر ونمایش را از روند اعصاب خردکن جفت یابی، جدا کنند و آنچه پشت پرده اتفاق می افتد، به خواننده یادآور شوند، در دو سناریست این فیلم، ابی کوئن ومارک سیلسورسیتین، تئاتر و نمایش را به ناچار برگردانده اند به این دنیای پر از خیالات و چاخان جفت یابی، برای همین، به قول تاشا رابینسون، منتقد شیکاگو تریبون، بر خلاف کتاب، که توصیه می کند وقتی طرف عاشق تو نیست، بهتر است دنبال معشوق دیگری باشی، در سناریوی این فیلم توصیه می کنند که اگر طرف تلفن نمی زند، تو ول نکن، مستاصل بشو با دوستات درد دل کن، برو سر کوچه منتظرش واسا، شب تا صبح بیدار بمان از زور ناراحتی و خلاصه کارهائی را توصیه می کنند که شاید برای شلوغ کردن فیلم خوب باشد اما انسان را در رابطه بی آبرو می کند، و شخصیت های فیلم را هم آدمهای دیوانه و غیر منطقی ای و باورنکردنی، نشان می دهد.


hes-just-not_4 داستان فیلم در شهر بالتیمور، به فاصله یک ساعتی شمال واشنگتن، می گذرد، ولی یک بالتیمور ساختگی است، به خصوص منهای جمعیت سیاه پوستها -- در یک بالتیمور خوشرنگ و آفتابی، 9 شخصیت را در درجه های مختلف از موفقیت در زندگی عشقی، یا جفت یابی، نشان می دهد، و رابطه های آنها را مثل کلاف، در هم می بافند. مثلا جینفر گودمن، (بازیگر سریال Big Love) تلویزیون HBO، شخصیت جیجی را بازی می کند، دلش می خواهد با کانر با بازی کوین کانولی (از سریال آنتوراژ همان شبکه تلویزیونی) بیرون برود، اما این پسر،کشته و مرده اسکارلت جوهنسن است، که در واقع فقط از او استفاده می کند، در حالیکه خودش عاشق بن است، جوانی با بازی «بردلی کوپر» که خودش شوهر جینین با بازی جنیفر کانلی است. به قول کانی آگل، در لس آنجلس تایمز، هیچکدام از این شخصیت ها و مشکلات آنها مثل کتابی که فیلم براساس آن نوشته شده، عمق کافی ندارند و تماشاگر چیزی از خصوصیات آنها حتی اسمشان را بعد از چند دقیقه فراموش می کند.


ولی مردم فیلمهای عشقی را برای عمق داستان و شخصیت ها نمی روند ببینند... هر کس شاید بتواند یک جنبه از زندگی عشقی خودش را در این فیلم پیدا کند. به اینجور فیلمها date movie می گویند، که یعنی برای شب قرار اول یک دختر و پسر خوب است. قرار است آنها را به دوست داشتن و با هم بودن امیدوار کند و دلهاشان را برای نزدیکی، آب کند. ولی به قول کلینت اوکانر، نویسنده روزنامه معتبر کلیولند، پلین دیلر، از فیلمهای اولیه وودی آلن که بگذریم، فیلم خوب برای date رفتن کمتر ساخته می شود و این فیلم می تواند شب قابل تحملی درسینما باشد برای دو نفر تازه آشنا.


گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

منتقد لس آنجلس تایمز نوشته اگر قرار شبانه ما به جای یک آدم، با این فیلم بود، بعد از شام دست می دادیم و می گفتیم شب خوبی بود، مرسی، و می دانیم که همان اولین شب، آخرین شب هم هست. ولی به قول منتقد شیکاگو تریبون، می توانست فیلم خوبی باشد، اگر سعی نکرده بودند که آخرش برای همه کلافهای سردرگم رابطه ها، پایان خوش درست کنند. این پایان های خوش و ساختگی، لج منتقد نیویورک آبزرور، خانم سارا ویلکومرسون را در آورده که نوشته دیدن این فیلم چنان او را عصبانی کرده بود که دیگر زن بودن خودش، و حتی از انسان بودن خودش بیزار شده بود. از دید این منتقد، اگر پایان های ساختگی را کنار بگذاریم، این فیلم می توانست یک فیلم غمگین و دلتنگ کننده باشد در باره نیاز، در باره تنهائی آدمها و احتیاج مبرم و دائمی به دوست داشته شدن، و از این جهت، این فیلم تصویر غم انگیزی از عاشقی، سوءتفاهم هاو خودفریبی ها، و عدم امکان برقراری رابطه واقعی با جنس مخالف به دست می دهد.

ویدیو و دنباله مقاله...

February 5, 2009

Departures

کمدی ژاپنی «رفتن ها» نامزد اسکار

 

departures_3 هفته دیگر در مراسم باشکوهی در تالار کداک لس آنجلس برندگان اسکار اعلام خواهند شد، اما قطع نظر از آنکه کدام یک برنده شوند، مطرح شدن اسامی فیلمهای خارجی زبان به عنوان نامزد اسکار، برای آنها سرنوشت ساز است. اسامی فیلمها برای برگزیده شدن به عنوان نامزد اسکار را معمولا سازمانهای دولتی به برگزارکنندگان اسکار می دهند.

 

فیلم ژاپنی «رفتن ها» یا Departures در این میان اما برای تماشاگران آمریکائی و رای دهندگان اسکار، کمتر شناخته شده است. این فیلم ساده که در خود ژاپن با 3 میلیارد ین فروش، یعنی نزدیک به 34 میلیون دلار، موفقیت خارق العاده ای داشت، حالا که نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان شده، یکباره در دنیا ترکید و در 29 کشور از جمله آمریکا اکران می شود.

 

فیلم کمدی «رفتن ها» داستان یک نوازنده حرفه ای ویلن سل است که بعد از منحل شدن ارکسترش، از سر ناچاری و با کراهت، به حرفه مرده آرائی روی می آورد. کارگردان 53 ساله «یوجیرو تاکی تا» است در 25 سال گذشته بیش از چهل فیلم کمدی و تخیلی ساخته است، انتظار نامزد شدن برای جایزه اسکار را نداشت. او می گوید نامزدی برای اسکار بار دیگر قدرت سینما را به او ثابت کرد که می تواند از مرز زبان عبور کند، و تجلیلی است از کار سخت همکاران او در این فیلم.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

برخلاف رسم خیلی از کشورها، در ژاپن مرده آرائی هنری است که در حضور بستگان متوفی انجام می شود و به همین جهت، بخشی از آیئن خاکسپاری و یک هنر نمایشی است که قهرمان فیلم به آن جلب می شود. تاکیتا می گوید جزئیات کار مرده آرایان را قبلا نمی دانست. او می افزاید مثل کشورهای دیگر، در ژاپن هم حرفه هائی که با مرده سروکار دارند، برای مردم چندش آورند. اما تاکیتا می گوید در این فیلم می خواهد گرمای انسانی کار مرده آرایان را نمایش دهد و می افزاید کار او به عنوان کارگردان این است که دنیاهائی که معمولا از نظرها پنهان است را در فیلمهایش نشان دهد.

 

موسیقیدان قهرمان فیلم، ابتدا از کار جدیدش مرده آرائی، شرمگین است و آن را حتی از زنش پنهان می کند. تاکیتا می گوید هدف از آرایش مرده این است که سرزنده ترین لحظات زندگی او را یادآور شوند و بازماندگان در این روند، مرگ او را به عنوان یک حقیقت می پذیرند، احساسات مختلفی در آنها بیدار می شود، حتی بعضی به وجد می آیند از اینکه چنین کسی را می شناخته اند.

 

ماساهیرو موتوکی بازیگر نقش مرده آرا، ناچار شد هم نواختن ویلن سل یاد بگیرد هم حرفه مرده آرائی را بیاموزد اما برای تاکیتا، سخت ترین کار پیدا کردن بازیگران رل نعش ها بود. تاکیتا می گوید در میان همکاران فیلم او، کسانی که رل نعش ها را بازی می کردند، کارشان از بقیه سخت تر بود چون باید بدون حرکت می ماندند، ولی البته به کار آنها نمی شود بازیگری اسم داد.

 

* ** * *

 

departures_1 در سال 2008 که به قول کارشناسان، سینمای ژاپن تکان بزرگی خورد و فیلمهای درخشان زیادی ساخته شد، فیلم «رفتن ها» سرآمد دیگر فیلمها بود، فیلمی که هر چند کمدی است، اما واقعا خنده دار نیست. زیبائی اش در متانت و کم حرفی آن است که عینا از روی کتابهای داستان مصور مدرن ژاپنی، یعنی کتابهای سبک مانگا، ساخته شده. این داستان هم اولش یک منگا بوده. بعد از موفقیت جهانی فیلم «می رقصی؟» Shall We Dance از ماسایوکی سوئو، حدود 12 سال پیش، (1996 بود) سینمای ژاپن موفقیت بزرگ دیگری چه از نظر تائید منتقدان جهانی، و چه از نظر فروش داخلی و بین المللی نداشته. به این ترتیب، حضور این فیلم در میان نامزدهای اسکار، چندان هم دور از ذهن نیست.

 

تاکیتا که به خصوص به خاطر کمدی های سیاهش شهرت دارد، ولی ده سال برای ساختن این فیلم تلاش کرد. اگر رقبائی مثل «والس با بشیر» نداشت، شاید اسکار هم می توانست بگیرد، برای اینکه فیلمی است از یک طرف محافظه کار، و از طرف دیگر، پیشتاز... برخلاف فیلمهای محافظه کار اخیر سینمای ژاپن، تاکیدش بر ناسیونالیسم و شکوه از دست رفته ملی، یا قهرمانان جنگ نیست، بلکه مثل فیلمهای کنسرواتیو آمریکا، جوامع کوچک، پیوندهای خانوادگی و لذت های پیروی از سنت ها را یادآور می شود، ضمن اینکه طبیعت زشت و دهاتی و عقب مانده سنت گرائی را هم از یاد نمی برد. اما از طرف دیگر پیشتاز هم هست، برای اینکه نوعی دورشدن از شهرهای شلوغ و زندگی سبز و فروتنانه و قانع تری را توصیه می کند.

 

موضوع مرده آرائی و مراسم مربوط به تدفین، در خیلی از فیلمهای آمریکائی به صورت دیگری مطرح شده، از جمله همین اخیرا، در سریال تلویزیونی شبکه اچ بی او، به نام «شش فوت زیر خاک» اما من یاد فیلم هیپ هاپ Idlewild می افتم که دو سال پیش آمد که در آن آندره بنجامین از گروه هیپ هاپ Outkast همین نقش را داشت، وردست پدرش، که کار و کسبش تدفین بود.

 

اما در ژاپن، مرده آرای سنتی، اوسای کفن و دفن است -- فقط مرده را آرایش نمی کند بلکه تمام مراحل مرده شوئی و بسته بندی و گذاشتن مرده در تابوت را مطابق تعلیمات دین شینتو انجام می دهد، و کارش این است که بدون اینکه حرف بزند، به بازماندگان نشان دهد که این جسد، در واقع یک جسم بیجان نیست بلکه انسانی است شایسته احترام و عشق، و در واقع، به قول منتقد جپن تایمز، با ظرافت حرکاتش و طرزی که مرده را لمس می کند، به او حالت زنده می دهد.

 

departures_4 یکی از دلایل موفقیت این فیلم، این است که خلاف انتظار تماشاگر عمل می کند، چون هر چند داستان ساده شروع می شود، اما پیچ و خم های عاطفی و حیرت انگیزی پیدا می کند. در غرب، مثلا در فیلم «دوست داشته شده» The Loved One براساس کتاب اولین وا Evlin Waugh و خیلی فیلمهای دیگر، مرده آرائی تمثیل دروغین بودن مراسم است. مرده ها، عروسکهای بزک شده هستند، که علیرغم آن همه آرایش و چسب و خمیری که روی صورت آنها می گذارند که جوان و زیبا جلوه کنند آنها، روح ندارند. اما در فیلم «رفتن ها» می بینیم که آماده سازی مرده برای به خاکسپاری در فرهنگ ژاپن، کریه و غلوشده نیست، بلکه ساده است و جانبخش.

 

در واقع، به قول برایان هارتهایم، در ماهنامه «هنر آسیای آرام»، جوهر زندگی آن آدم را متبلور می کند، و در فیلم «رفتن ها» با نمایش جزئیات کار مرده آرائی، کارگردان، تاکیتا، می خواهد نشان بدهد چطور شغلی که اجتماع ظاهرا آن خوار و موهن می پندارد، چه اهمیتی می تواند داشته باشد برای بازماندگان زنده، و نشان می دهد که طبیعت هنری این کار، چطور برای هنرمند و نوازنده ای مثل شخصیت اول فیلم، جذاب می شود و چطور از طریق جذب به این شغل، رابطه اش با همسرش عوض می شود و حتی برخوردش با گذشته و دوران بچگی خودش هم تغییر می کند.

کارشناس سینمای ژاپن، آقای هارتهایم، در مقاله خود، می گوید جهانی که در این فیلم تصویر شده به جهان خالص و پاکیزه یک فیلم وسترن درجه شباهت دارد، که اول یک کم چرند و شیره مالی به نظر می رسد، اما زود آدم به آن عادت می کند و حاضر نیست از آن فضا خارج بشود.

ویدیو و دنباله مقاله...

February 1, 2009

New in Town

«تازه وارد» در یخبندان عشق

 

 

New_In_Town_3

هر سال می بینیم که بهترین ها، برندگان جوائز و چهره های داغ سینما در سینمای کشورهای مختلف دنیا را تهیه کنندگان آمریکائی می آوردند برای روح تازه دادن و جهانی کردن فیلمهای آمریکائی، ولی برای هنرمندهای مستقلی که در شرایط جمع و جور و با سناریوی خودش و. در کشور خودش، فیلم موفق و جایزه بگیر ساخته، و به اصطلاح ماهی بزرگی بود در حوض کوچک، حالا چالشش این است که از حوضچه به دریا وارد می شود، و باید خودش را تطبیق بدهد با شرایط تولید حرفه ای در سینمای آمریکا و کار با ستارگان هالیوود...

 

کارگردان تازه وارد، یوناس المر، ده سال پیش با فیلم Let's Get Lost در دنیا مطرح شد و در این ده ساله، دو سه تا فیلم جایزه بگیر دیگر در خود دانمارک ساخته، کار اصلی اش کارگردانی تلویزیون و اگهی و ویدیو کلیپ بوده... ولی یوناس المر در اولین فیلم آمریکائی اش، با چالش سخت تری از تغییر محیط کار از حوضچه به دریا روبرو است و آن این است که باید تفاوت های فرهنگی و رفتاری و تفاوت میان طرزتلقی مردم از دنیا و آخرت بین دو ناحیه مختلف آمریکا را تصویر کند، که موضوع کمدی در این فیلم است. در این کمدی عشقی، مانعی که سر راه عشق قرار دارد، تفاوت بین میامی آفتابی و جهانشهری است، با شهرکی در مینه سوتای ابری و برف زده.

 

در فیلم «تازه وارد» رنه زیگر در نقش لوسی، تنها مدیری است که حاضر می شود وسط زمستان از میامی به مینه سوتا برود. خانم زل ویگر می گوید شخصیت او لوسی هیل، یک زن خیل جدی و مدیری سختگیر و بلندپرواز است که می داند چی میخواهد و خیلی زرنگ است. لوسی هیل با این هدف به مینه سوتا می رود که ماموریتش را انجام دهد و پاداش بزرگی بگیرد در بازگشت به میامی، ولی آمادگی آن را ندارد که مردم شهرک نیوآلم، دلش را بربایند.

 

New_In_Town_2کارگردان یوناس المر می گوید لایه های متعددی در این داستان است، یک داستان دراماتیک، یک قصه شیرین عشقی، و کمدی فیزیکی، و همه خوب با هم ترکیب شده بودند و سعی او این بود که جهانی بیافریند که به همه این سطوح مختلف فرصت ابراز وجود داده شود، برای جالب کردن و سرگرم کننده کردن فیلم.

 

آشنائی با بیوه مرد جوانی با بازی هری کانیک جونیور، سرنوشت شخصیت لوسی هیل را در سفر مینه سوتا، تغییر می دهد. هری کانیک جونیور می گوید این کارگردان دانمارکی که انگلیسی زبان دومش است، دارد یک کمدی عشقی آمریکائی درست می کند مبتنی بر طنز محلی، و استعداد زیاد تری لازم دارد برای معنی بخشیدن به این چیزها. کارگردان می گوید داستان سرگرم کننده ای است و با اینکه خودش دانمارکی است شخصیتهای سناریو را به راحتی درک کرد و تصور می کند که همه بتوانند به این نیازهای اساسی و امیدها، رابطه برقرار کنند.

 

***

 

New_In_Town_posterظاهرا از آن فیلمهاست که همه پایانش را قبل از شروعش می دانند. برای همین هم پیش بینی می شد حدود 15 میلیون بفروشد در این سه روز اول اکرانش، که یعنی مقام هشتم را پیدا می کند در میان ده فیلم پرفروش روز. ولی قابل پیش بینی بودن نتیجه قصه، زیاد تقصیر این فیلم نیست، بلکه خاصیت این نوع سینماست، و مانع ساخته شدن کمدی های رومانتیک موفق و به یادماندنی ای مثل «وقتی هری سلی را ملاقات کرد» نشده. چه داستانی مناسب تر از قصه ای که در آن یک زن از خودراضی که جز اعداد و ارقام و اصطلاحات قلمبه سلمبه مدیریت بازرگانی چیز دیگری بلدنیست، در اثر برخورد با آدمهای عادی و خوش قلب یک شهر دورافتاده و بی ادعا، انسانیت خودش را کشف کند؟ به قول منتقد باستون گلوب، تای بر، قلب این فیلم مثل یک شومینه هیزمی است، طول می کشد تا روشن شود، ولی سرآخر، اطاقت را گرم می کند.

 

در این ماههای سرد قبل از جوائز اسکار، «تازه وارد» رقیب زیادی در بازار ندارد. ولی باید دید از کجا کم آورده. این فیلم را یک عاشق سینما ساخته برای عشاق سینما، یعنی فیلمی است که منبع الهامش خود سینماست تا زندگی... در این دنیای پسامدرن، تجربه های رسانه ای با تجربه های واقعی جانشین می شوند. فضا و بعضی شخصیت های این فیلم تازه «تازه وارد» برداشتی است از یک فیلم خیلی مشهور و موفق برادران کوئن به نام فارگو... انگار رفته اند به جای مینه سوتا، رفته اند داخل فیلم فارگو که یک کمدی جنائی بود، و در آن فضا، و با قوم و خویش های شخصیت های آن فیلم، یک کمدی عشقی به وجود آورده اند. منشی، با بازی سیوبان فالون هوگن، شخصیتی به نام «بلنش گوندرسون» Blanche است، در واقع باید خواهر شخصیت فرنسیس مکدورمند باشد در فیلم فارگو، که مارج گوندرسون بود اسمش، و بازیگر، با بازی اش دارد تجلیل می کند از فرنسیس مکدورمند در فارگو، که برای سینمابازها، جالبش می کند.

 

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی

از بعضی جهات، یاد دهه 80 می افتیم و فیلم Local Hero و خیلی فیلمهای دیگر، در باره بی قیدی و سقاوت مدیرانی که کارگرها را بیرون می کنند... ولی در این فیلم چندین تم را خواسته با هم مخلوط کند. یکیش تم ماهی بیرون افتاده از آب است، یعنی شخصیت رنه زل ویگر... در سطح اجتماعی هم با دو تا تم آشنا کار می کند... یکیش جلب توجه به بعد انسانی آمار و ارقام اقتصادی است و دیگری، در باره موقعیت زن در اجتماع، تکرار پیام محافظه کارانه هالیوود است که زنهای موفق کمرباریک با کفشهای پاشنه بلند و کت دامن های آخرین مدل، یا همیشه یا بازنده هستند، یعنی قربانی جاه طلبی شان می شوند، یا در آخر فیلم عاشق می شوند و در منزل، بچه به بغل، و راضی از فرار از محیط خشک و رقابتی کار... که بهترش را در مثلا در فیلم دایان کیتون به یاد می آوریم، به نام Baby Boom که دایان کیتون شغل موفقش را ول کرد و از نیویورک رفت به ورمانت باغ سیب خرید و شوهر پیدا کرد، آنهم شوهری مثل «سم شپرد.»

 

چند تا منتقد به خصوص رنه زل ویگر را به خاطر تنبلی اش در بازیگری در این فیلم کوبیده اند، اما راجر ایبرت در شیکاگو سان تایمز می پرسد چرا تا حالا فیلمی نبوده که در آن زنی از فضای رقابتی و خنجر از پشت بزن محیط یک کارخانه محلی فرار کند برود به شهر بزرگ، که آنجا دسرهای خوشمزه بخورد و با آدمی مثل هری کانیک جونیور آشنا شود؟

ویدیو و دنباله مقاله...

January 30, 2009

Chandi Chowk to China

از بازار دهلی به پایتخت چین: بالی وود به هالی وود


 
chandi_3نمایش سراسری فیلم تازه کمپانی برادران وارنر -- ترکیبی یگانه از سینمای بالی وود و هنک کنگ، با سرمایه هالیوود. نام فیلم جدید هندی که در سینماهای آمریکا پخش گسترده دارد، برخلاف آنچه ممکن است تصور کنید، «زاغه سگ میلیونر» یا Slumdog Millionaire نیست، هر چند که با آن نسبت دارد، چون آن فیلم هم از کمپانی برادران وارنر است، ولی پخش آن را دادند به یک کمپانی دیگر، یعنی فاکس سرچلایت Fox Searchlight Pictures، ولی این یکی، یعنی «از چندیچاک به چین» را خود وارنر در آمریکا توزیع می کند و ترکیبی است از دو فرهنگ، چین و هند به اضافه هالیوود، یعنی بالی وود، هالیوود و هنک کنگ دست به دست هم داده اند برای ساختن یک فیلم تجاری و سرگرم کننده که رقص و آواز فیلمهای هندی را مخلوط می کند با اکروبات و کونگ فو، و هنرهای رزمی سینمای چین... ترکیبی که ممکن است برای ذائقه خیلی ها زیادی تند و آتشین باشد.  

در سینمای عظیم 25 پرده ای AMC نزدیک میدان تایمز اسکوئر نیویورک، بازیگران فیلم هندی از چندیچاک به چین جمع بودند برای مراسم نخستین افتتاح رسمی اکران سراسری یک فیلم هندی در آمریکا. ستاره زیبای فیلم، دیپیکا پادوکون Deepika Padukone ستاره فیلم، می گوید گام بزرگی است برای شرکت برادران وارنر، که او امیدوار است باعث شود سینمای هند به سطح جدیدی صعود کند.
 
گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی
در این فیلم، اکشی کومار، بازیگر فیلمهای بالی وود، در نقش کمک آشپزی در هند ظاهر می شود که از کنج آشپزخانه یک رستوران در بازار دهلی، برمی خیزد، و به سلحشوری در قصرهای پکن تبدیل می شود. کارگردان، نخیل ادوانی، می گوید این یک داستان ساده است، یک بازنده، به قهرمان تبدیل می شود. او می افزاید مادربزرگ من می گفت اگر به خودت باورداشته باشی، همه کار می توانی بکنی. این فیلم در این باره این آدم است در چندی چاک که کارش پوست کندن سبزیجات است و می خواهد از آن خلاص شود.
 
اکشی کومار می گوید بعد از این که تماشاگران آمریکائی این فیلم را دیدند، تازه می فهمند سرگرمی یعنی چی. و متوجه می شوند که برای دیدن یک فیلم بالیوودی، باید ذهن خود را در منزل بگذارند و اینجا بیایند راحت کنند و 2 ساعت و نیم تفریح کنند و برگردند.
 
ستاره بالی وود خانم دیپیکا پادوکون در این فیلم دو نقش بازی می کند. او می گوید چالش برای او صحنه های زدوخورد بود، و می افزاید این فیلم یک کمدی حادثه ای است که همه جاذبه های یک فیلم هندی را هم دارد.
کارگردان نخیل ادوانی صحنه های زدوخورد فیلم را به کارتون های بن و جری و فیلمهای کمدی ابوت و کاستلو، و باسترکیتون تشبیه می کند که وقتی ماهیتابه به کله کسی می خورد، صورتش مثل ماهیتابه صاف می شود. او می گوید در این فیلم هیچ چیز منطق ندارد.

سبک و داستان فیلم
در موسیقی دهه 1970، به خصوص در موسیقی جاز آن دوره، در کارهای هنرمندانی مثل چیک کوریا و مایلز دیویس، شاهد ظهور نوعی جاز جدید بودیم که به آن fusion می گفتند که مخلوط هائی داشت، که بعد عمومی تر شد. این فیلم، نوعی فیوژن است، ترکیب هندی و چینی... برخلاف فیلم هندی دیگر کمپانی برادران وارنر، یعنی «زاغه سگ میلیونر» که نامزد ده جایزه اسکار هم شده، فیلم «از چندیچاک به چین» اصلا زبان انگلیسی ندارد، بلکه هندی و ماندرین است، و البته انتظار جایزه گرفتن هم ندارد. با این حال، شرکت برادران وارنر امیدوار است با استفاده از موفقیت «زاغه سگ میلیونر» این فیلم را در آمریکا بفروشد، هر چند که در ده روزی که از اکران آن در صد سینما می گذرد، نتیجه متوسط گرفته و حالا اکران فیلم از صد سینما در هفته گذشته، به 25 سینما محدود شده، و بنا به گزارشها، در هند هم فروش آن متوسط است.
 
chandi_2داستان عجیب و غریبی دارد. ملغمه عجیبی است پر از رقص و آواز، تک گوئی های احساساتی، بی تفاوتی فرهنگی، به اضافه یک سیب زمینی به قد آدم، و ویدیوهای هیپ هاپ با شرکت ستاره پاکستانی بوهمیا... در واقع یک کارتون است که با هنرپیشه ها و در فضاهای واقعی فیلمبرداری شده -- یکی از مشکلات این داستان برای تماشاگر غربی، اعتقاد به تناسخ ارواح است که در غرب زیاد معمول نیست، اما در فرهنگ هند، ظاهرا، امر قبول شده ای است که معتقد است روح نمی میرد، بلکه در موجودات مختلف حلول می کند و بارها و بارها بر می گردد به این جهان.
 
در داستان تقریبا بی سر و ته این فیلم، چند تا چینی حقه باز و ناشناس، می آیند سراغ شخصیت اکشی کومار، سیدو، که کمک آشپز ساده ای است در چندیچاک، بازار شلوغ و قدیمی دهلی قدیم، و به او می گویند که روح یک امیر دلیر و سلحشور چینی در بدن او حلول کرده. او می رود به چین تا به سبک فیلمهای جیمزباندی، با یک سرمایه دار بدکار مبارزه کند. خانم دیپیکا پادوکون، در دو نقش، دو دختر دوقلو ظاهرا می شود که یکی خیر است و دیگری شر، و پدر فراموشکار این دو تا هم، معلم هنرهای رزمی می شود برای سیدو.

مشکل این فیلم در بازار آمریکا این است که هنرمندان آن برای جامعه غرب، به خصوص آمریکائی ها که تا حالا این جور سینما را ندیده اند، اصلا شناخته نیست. اکشی کومار، سلطان بالی وود، به نوعی جکی چن سینمای هند است، یعنی در فیلمهای کاراته ای و بزن بزن هندی بازی می کند، که البته بدون رقص و آواز نمی شود. راجر ایبرت، این هنرپیشه ترکیب ادم سندلر و جری لوئیس، کمدین کلاسیک سینمای هالیوود است، ولی کمتر از جری لوئیس خل وضع است و کمتر از ادم سندلر، جذاب. بعضی هم او را ترکیبی از ادم سندلر و بورات (ساشا کوئن) توصیف کرده اند.  خانم دیپیکا پادوکون هم داشت می رفت که ستاره ورزش بدمینتون هند بشود ولی وارد سینما شد... این سومین فیلمش است و قرار است تبدیل بشود به یک ستاره جهانی.

chandi_4فیلم «از چندیچاک به چین» یک مقدار گیج کننده است برای منتقدهای آمریکائی... آنها که بیشتر از هر چیز، با غذاهای هندی وچینی در شهرهای آمریکا خیلی آشنا هستند، اغلب ترکیب های خوراکی را مثال اورده اند با این تاکید که مثل غذاهای تند چینی و هندی، یکی دو قاشقش جالب است اما تحمل همه بشقاب سخت می شود... برای همین، منتقد هالیوود ریپورتر یادآور شده که این فیلم فقط تماشاگر هندی خواهد داشت در آمریکا...
ولی به عقیده دن کویس، منتقد واشنگتن پست، فیلمی است طولانی پر از صحنه های آماتوری و احمقانه و خسته کننده و عجیب و غریب، که گاهی اخم، ولی بیشتر پوزخند به صورت تماشاگر می آورد. اما همین منتقد نوشته به خاطر صحنه های زدو خرد کونگ فو، که ده دوازده بزن بهادر چینی و هندی، یک کلاه مردانه و دیوار بزرگ چین را با هم مخلوط کرده، به دیدنش می ارزد.
 
مایکل هاردی، در باستون گلوب، از اغراق اکشی کومار در بازیگری انتقاد کرده و نوشته این فیلم تماشاگران آمریکائی را به خاطر ترکیب گیج کننده مسیقی و رقص و کونگ فو، حیرت زده می کند اما برای آنها که استعداد سرگرم کردن را در هنرمندان تحسین می کنند، دیدنی است.
 
جاناتان کوریر در سنفرانسیسکو کرانیکل نوشته معلوم نیست دنیا برای یک فیلم هندی کاراته ای کمدی آمادگی داشته باشد. از دید این منتقد، در این فیلم، تماشاگر به کمدی نمی خندد، بلکه به چرندهای تخیلی آن می خندند، مثل حلقه ای که هرکه بپوشد، رقصنده می شود، یا صحنه ای که رئیس سیدو با اردنگی او را پرت می کند وسط عروسی. از دید این منتقد هم بهترین قسمت این فیلم، کونگ فو، یا هنرهای رزمی است، به اضافه صحنه های رقص و آواز... که در این فیلم یک کم طولانی تر از تحمل تماشاگران است.

ویدیو و دنباله مقاله...

January 28, 2009

Franz Ferdinand: Tonight

انتشار آلبوم جدید فرنتس فردیناند

گزارش تلویزیونی بهنام ناطقی
هفته پیش در بریتانیا و آمریکا، تک ترانه یولیسیس، نخستین ترانه از آلبوم جدید گروه راک اسکاتلندی فرنتس فردیناند، به محض انتشار به مقام بیستم جدول تک ترانه ها و همچنین جدول راک مدرن بیلبورد صعود کرد، که خبر از بازگشت گروهی می دهد که با احیای راک الکترونیک و رقص دار دهه 1980 در دو آلبوم قبلی اش، محبوبیت خارق العاده یافت... در گزارش امشب، همکار ما بهنام ناطقی نگاهی می اندازد به نخستین آلبوم عمده موسیقی راک سال 2009.
ظاهرا در آلبوم سومش گروه فرنتس فردیناند هم مثل گروه کیلرز The Killers می خواهد تجربه تازه ارائه بدهد. از خیلی جهات، موسیقی فرنتس فردیناند و کیلرز، یکی از بریتانیا، و دیگری از لاس وگاس آمریکا، ریشه مشترک دارند، و در حالیکه گروه کیلرز با آلبوم جدیدش در واقع به این صدا و به این سازبندی باز می گردد، بعد از یک دور انحرافی، گروه فرنتس فردیناند همان کار را تکمیل می کند، به اضافه یک کم تجربه جدید در زمینه موسیقی الکترونیک، که ضمن نوآوری، علاقمندان همیشگی اش را از دست ندهد. (فرنتس فردیناند شاهزاده اطریشی بود که سر کشته شدنش جنگ اول جهانی به راه افتاد. اسم گروه از اینجا می آید.)
اجرا در صفحه فروشی
Tonight_CD_Cover
اعضای گروه راک اسکاتلندی فرند فردیناند، بعد از نزدیک به 18 ماه غیبت از صحنه، چند روز پیش در این صفحه فروشی در خیابان اکسفورد لندن روی صحنه رفتند، برای یک اجرای غیرمنتظره به منظور معرفی «امشب فرنتس فردیناند» سومین آلبوم این گروه. ترانه یولیسیس، نخستین ترانه این آلبوم، خبر از آغاز شبی دراز و بیدار می دهد، داستانی که در تمام ترانه های آلبوم جدید ادامه پیدا می کند.
الکس کپرانوس، می گوید گروه در 18 ماه اخیر، مشغول تمرین بود در گلاسگو، برای یافتن صدائی تازه و همکارش نیک مککارتی می گوید در آلبوم جدید با تهیه کننده دن کری، تجربه های تازه داشتند، و چند ترانه خوب. کپرانوس می گوید تجربه کردن و یافتن چیزهای نوین خوب است و تغییر فضا به تغییر دید آدم و الهام تازه کمک می کند.
آلبوم جدید فرانتس فردیناند، نخستین آلبوم عمده سال در بازار موسیقی بریتانیاست و استقبال از آن، محک تازه ای برای مدیران صنعت موسیقی است که شاهد شاهد سه درصد کاهش فروش آلبومها بوده اند و 33 درصد افزایش فروش تک ترانه ها. کپرانوس می گوید در حال حاضر این طور به نظر می رسد که تک ترانه فرمول محبوب تری است اما او دوست دارد آلبوم درست کند که حس و حال هنری گروه را در مقطع زمانی خاص نشان می دهد و کار کاملتری است از تک ترانه.
Franz-Ferdinand_PR_Photo تک ترانه جدید، یولیسیس فرمول ترکیب گیتار، نغمه های الکترونیک و کوبه های رقص دار را در کار فرانتس فردیناند با تاکیدی بیشتر بر کیبورد و سینتی سایزر، تازه می کند، ولی به معنی پایان محبوبیت گیتار در موسیقی راک نیست. کپرانوس می گوید سال 1963 وقتی کمپانی دکا بیتلها را رد کرد به آنها گفته شد که دوره گروه های گیتار به دست تمام است، در حالیکه اینطور نبود و هنوز هم اینطور نیست، و نمی شود گفت حالا یک دختر با سینتیسایزر گل کرده، دیگر هیچ گروه گیتار بدستی نخواهد بود. او می گوید گیتار را دوست دارد و سینتیسایزر را هم دوست دارد و آنچه می ماند، موسیقی خوب است.

امید آینده

ولی فرانتس فردیناند، گروهی که یکی از امیدهای کمپانی های صفحه پرکنی بود برای آینده راک مدرن، تقریبا دو سه سال است که پیداش نبود.گروه فرنتس فردیناند، مثل خیلی دیگر از گروه های راک غیرمتعارف انگلیسی، ریشه هنری دارد. مثلا کارش پر است از اشاره به دادائیسم، آوانگارد اوائل قرن بیستم، و حتی مدرنیسم روسیه، البته در تصاویر آلبومها و ویدیوهاش. ولی معروف است در باره گروه های راک که می گویند تمام عمر را وقت دارند که آلبوم اول را بنویسند و ضبط کنند. بعدش فقط شش ماه برای دومی وقت پیدا می کنند.

Franz_Ferdinand_1st_CD_Cover آلبوم اول فرنتس فردیناند، یک همچه آلبومی بود که در سال 2004 بیرون آمد و موفقیت خارق العاده ای داشت برای یک گروه ناشناس، سوم شد در بریتانیا، یک میلیون نسخه فروخت در آمریکا... سه تا تک ترانه از آن به جدول بهترین ده ترانه روز انگلیس و آمریکا صعود کردند آن سال، یک جایزه عمده گرفت، جایزه مرکوری، و این گروه را از کلوپ های کوچک بیرون کشید و به تالارهای بزرگ برد و البته جایزه گرمی Grammy.
این آلبوم پیام جالبی داشت در برابر موسیقی سنگین گروههای راک غیرمتعارف، به خاطر اینکه بازگشتی بود به یک نوع راک رقصی با استفاده از ضرباهنگ های تکنو یا سینتی سایزر.
ولی آلبوم بعدی، یعنی البوم You Could Have It So Much Better با شاره به فیلم معروف الکساندر You_Could_Have_CD_Coverرادچنکو، سینماگر پیشتاز روسی، به فاصله کمتر از یکسال بعد از آن بیرون آمد و آن هم هر چند حرف نوئی نداشت، اما مهارت آهنگسازی و سازبندی آنها را نشان می داد، به خاطر تنوع ضرباهنگها – هر چند فضای آلبوم نداشت و مثل مجموعه تک ترانه های شنیدنی بود، ولی هم در آمریکا و هم در بریتانیا، اول شد.
به این ترتیب، باید گفت گروه فرانتز فردیناند، که سه سال پیش می رفت تا عظیم ترین و پرفروش ترین گروه راک دنیا بشود، مثل گروه کیلرز، سه سال نشست کنار و جالب است که مشابه گروه Killers این گروه هم بعد از یک دوره طولانی (سه ساله) به موسیقی سبک سینت پاپ یا سینتیسایزر بر می گردد، در آلبومی که چه از نظر نوع موسیقی، و چه از نظر مفهوم ترانه ها، انسجام بیشتری دارد... هرچند که لحنی تجربی تر دارد، تجربه هائی هم در صدا و هم در سازبندی... با کمک یک تهیه کننده جدید. خوب انتظار زیاد بود برای این آلبوم... ولی گروه هائی که ستاره می شوند، زیاد نمی توانند تجربه کنند، برای اینکه علاقمندانشان را از دست می دهند.
یک فرق ترانه های آلبوم جدید، مثلا همین ترانه یولیسیس با ترانه هائی که گروه فرنتس فردیناند را در دنیا به شهرت رسانید فرق می کند، مثلا آن جاذبه فوری را ندارد، مثل کارهای قبلی، ماشینی و الکترونیک نیست، تاکید بیشتری روی گیتارها هست... و به قول منتقد پیچفورک، آن همسرائی لالا که اول زیاد به چشم نمی آید، بعد از چند بار شنیدن، دیگر از ذهن بیرون نمی رود. خود الکس کپرانوس گفته که آهنگهای این البوم از نظر تم با هم مشترک هستند، همه در باره یک شب هستند از غروب تا سحر... و در آن خیلی الهام های تازه هست، مثل موسیقی soul... این منتقد گفته بیشتر از فروشش این روزها، آلبوم جدید مسیر خلاقی را برای آینده گروه نشان می دهد، به طرف موسیقی تکنو هاوس و ترکیب آن با راک و سول.
یک منتقد در آمریکا، اریک دانتون، که در روزنامه کوران هارتفورد می نویسد، نوشته در این آلبوم گروه فرنتس فردیناند به نوعی توازن رسیده اند در کارشان، که هر چند مثل آلبوم اول، بلافاصله گیرا نیست، ولی متفکرانه تر و از خود مطمئن تر است، نوعی راک رقصی هوشمندانه تر از گذشته... منتقد راک روزنامه گاردین لندن نوشته در آن آلبوم گروه سعی می کند ضمن حفظ تداوم، و جاذبه تجاری، کار تازه ای بکند ولی فقط در بعضی لحظات موفق شده است.


ویدیو و دنباله مقاله...